آسیانیوز ایران؛ سرویس ورزشی:
سانتیاگو برنابئو، شبهای زیادی را به خود دیده است؛ شبهای پیروزی افسانهای، شکستهای تلخ و بازگشتهای حماسی. اما شبی که مورینیو با بنفیکا آمد و رئال را ۴-۲ در هم کوبید، طعمی متفاوت داشت. این فقط یک باخت نبود، یک پیام بود. پیامی که شاید سرآغاز یکی از جذابترین بازگشتهای تاریخ فوتبال باشد. صدای هواداران بنفیکا در لیسبون هنوز در گوشها طنینانداز است، اما در دفتر فلورنتینو پرز در مادرید، سکوت معناداری حاکم است. سکوتِ قبل از طوفان. شکستی که نه به خاطر نتیجه، که به خاطر "چگونگی" آن، ضربهای عمیق به غرور کهکشانیها وارد کرد. مورینیو، این بار نه از روی نیمکت، که از قلب زمین رقیب، نقشه بازی رئال را پاره پاره کرد. روزنامههای اسپانیا لحن بیسابقهای داشتند. "مارکا" از "رنگ پریدگی رئال" نوشت و "اسپورت" کاتالان جملۀ تند "استاد، نوآموز را تحقیر کرد" را به کار برد. این فقط تحلیل یک بازی نبود؛ این اعتراف به برتری فکری و تاکتیکی یک مرد بود. مردی که روزی خودش استراتژیست اصلی همین تیم بود. اما داستان فقط به تاکتیک ختم نمیشود. آخرین صحنه بازی، تمام فلسفه مربیگری مورینیو را در خود فشرده داشت: ریسک برای پیروزی نهایی، به بهای به خطر انداختن تمام دستاوردها. او ترجیح داد "ایستاده بمیرد" و در نهایت، پیروز شد. این نگرش، دقیقاً چیزی است که رئال مادرید در روزهای بیهویتی کنونی خود، گم کرده به نظر میرسد.
در سوی دیگر، رئال مادرید پس از تجربه کوتاه و پرتنش با ژابی آلونسو، در حال پوستاندازی است. پروژه آلونسو با آن تاکید بر ساختار جمعی پیچیده و کنترل محض، با ذات تاریخی و احساسی باشگاه که همواره طالب غریزه، ستاره و پیروزی فوری است، در تضاد قرار گرفت. رئال نه محل آزمایش، که صحنه نبرد است. و اکنون پرز در آستانه یک تصمیم سرنوشتساز قرار دارد. آیا باید به سراغ مربیان جوان و ایدهمحور مانند سزار پیشوتو برود که در سکوت رشد میکنند؟ یا بار دیگر باید به سمت چهرهای مطمئن، کاریزماتیک و پیروزگر بازگردد که هم بلد است ببرد و هم "صحنه نمایش" بزرگی مانند برنابئو را مدیریت کند؟ مورینیو در بنفیکا ثابت کرد که هنوز نه تنها "میبرد"، بلکه میداند چگونه در بالاترین سطح "رقابت کند". او تیمی با صفر امتیاز را به صعودی معجزهآسا رساند. این نمایش قدرت، دقیقاً یادآور روزهایی است که او با رئال، بارسای قدرتمند پپ گواردیولا را مغلوب میکرد. انگار زمان، چرخهای را تکمیل کرده است. بنابراین، این تنها یک گزارش درباره یک بازی لیگ قهرمانان نیست. این داستانی است درباره عشق قدیمی، تحقیر تازه، و احتمال بازگشتی افسانهای. داستانی که در آن، شاید مورینیو با شکست دادن معشوقه قدیمی خود، راه را برای ازدواج دوباره هموار کرده باشد. آیا پرز این پیام را دریافت کرده است؟
تحلیل شکست رئال؛ یک درس تاکتیکی تمامعیار از مورینیو
شکست ۴-۲ رئال مادرید در لیسبون، فراتر از یک نتیجۀ غیرمنتظره بود. این یک غلبه کامل فکری بود. مورینیو با طراحی نقشهای دقیق، نقاط ضعف رئال در دوران گذار پس از آلونسو را هدف گرفت. گزارشها حاکی است که رئال حتی میتوانست نیمه اول را با نتیجه ۵-۱ باخته باشد که نشان از سلطه مطلق بنفیکا دارد. کلید موفقیت مورینیو، درهم شکستن ساختار شکننده هجومی رئال بود. او با سازماندهی دفاعی فشرده و استفاده از ضدحملههای حساب شده، فضاهای پشت سر مدافعان کناری رئال را به دام انداخت. مورینیو به خوبی میدانست که تیم آلونسو در حال گذار به سیستمی با کنترل محض است و هنوز در برابر انتقال سریع توپ آسیبپذیر است. نکته برجسته دیگر، "نگرش" خطرپذیر مورینیو بود. تصمیم او در دقایق پایانی برای حفظ خطوط هجومی و تلاش برای گل چهارم به جای جمع کردن تیم و حفظ نتیجه، نمایشی از فلسفه رقابتی اوست: "ایستاده مردن بهتر از زانو زدن و باختن است." این روحیه مبارزهجویانه، نقطه مقابل محافظهکاریای است که گاهی به رئال مادرید پس از فصلهای درخشان وارد میشود.
بحران هویت در رئال مادرید؛ گذار ناکام از آلونسو
دوران کوتاه ژابی آلونسو در رئال مادرید، تلاشی جسورانه اما ناکام برای تحمیل یک هویت کاملاً جدید به باشگاه بود. سیستم مبتنی بر مالکیت توپ بالا، ساختار جمعی پیچیده و اولویت کنترل بر غریزه، با DNA تاریخی رئال در تضاد قرار گرفت. رئال همیشه تیم ستارهها، ضدحملههای کوبنده و پیروزی با هر قیمتی بوده است. شکست در لیسبون، نماد اوج این ناسازگاری بود. تیمی که برای جذب فشار و بازی در فضاهای تنگ طراحی شده بود، در برابر سرعت و مستقیمگویی بنفیکا فلج شد. هواداران و رسانهها که همواره طالب نمایش مهیج و نتایج قاطع هستند، هرگز با فلسفه صبورانه و گاهاً کسلکننده آلونسو ارتباط برقرار نکردند. این شکست، پرز را با این سؤال اساسی مواجه کرد: آیا رئال باید به دنبال تحول بنیادی در سبک بازی خود باشد، یا باید به ریشههای خود بازگردد و مربیای را بیاورد که بتواند همان فوتبال پیروزمدار، پر حاشیه و جذاب گذشته را بازسازی کند؟ شکست از دست شاگرد قدیمی، پاسخ را به سوی گزینه دوم متمایل کرده است.
ترمیم جایگاه مورینیو؛ از رم و فنرباغچه تا اوجگیری دوباره در بنفیکا
انتخابهای شغلی مورینیو پس از جدایی از منچستریونایتد، تا حدی از جایگاه او به عنوان یک نخبه کاست. حضورش در تاتنهام، رم و فنرباغچه، اگرچه همراه با قهرمانیهایی (مانند کنفرانس اروپا با رم) بود، اما با "ابعاد رقابتی" مورد انتظار از او همخوانی نداشت. این تیمها "صحنه نمایش" بزرگی برای نمایش هنر رهبری او نبودند. بازگشت به بنفیکا یک نقطه عطف بود. او به باشگاهی بازگشت که فشار، عظمت و انتظار برای قهرمانی، در ذات آن است. چالش صعود از گروه مرگ لیگ قهرمانان با صفر امتیاز اولیه، دقیقاً نوع ماموریتی بود که مورینیو برای احیای نامش به آن نیاز داشت. او نه تنها از این آزمون سربلند بیرون آمد، بلکه این کار را با شکوه و تحقیر حریفان بزرگی مانند رئال انجام داد. این عملکرد، به اروپا یادآوری کرد که مورینیو وقتی در صحنۀ درخور شأن خود قرار گیرد، هنوز یکی از بهترینهاست. او دیگر "مربی گذشته" نیست؛ او مربیای است که با یک نمایش استادانه، خود را دوباره در کانون توجه باشگاههای نخبه اروپا قرار داده است. پیروزی بر رئال، مُهر تأیید نهایی بر این احیا بود.
گزینههای پیش روی پرز؛ ایدهمحوری جوان یا اطمینان پیروزگرانه کهنهکار؟
فلورنتینو پرز اکنون در تقاطع دو مسیر قرار دارد.
- مسیر اول، ادامه راهحلهای بلندمدت و ایدهمحور است: مربیانی مانند سزار پیشوتو که با هویتی شفاف و رشد تدریجی، میتوانند پروژهای جدید بنا کنند. این گزینهها جذاب اما پرریسک هستند، همانطور که آزمایش با آلونسو شکست خورد.
- مسیر دوم، بازگشت به فرمول اثباتشده است: مربیانی با کارنامه درخشان، شخصیت کاریزماتیک و توانایی بیچون و چرای مدیریت اتاق رختکن پرستاره و انتظارات دیوانهوار. در این لیست، نام مورینیو درخششی دوباره یافته است.
او نه تنها این ویژگیها را دارد، بلکه با تاریخ باشگاه و شخص پرز پیوندی عمیق و عاطفی دارد. شکست تحقیرآمیز مقابل مورینیو، ممکن است محاسبات پرز را تغییر دهد. وقتی استاد به شما ثابت میکند که هنوز از شما بسیار جلوتر است، منطقی است که به جای یافتن استاد جدید، همان استاد قدیمی را بازگردانید. پرز همواره به "بازگشتهای بزرگ" (مانند زیدان) علاقه داشته و بازگشت مورینیو میتواند حماسهای جدید در این سنت باشد.
سناریوهای احتمالی؛ آیا بازگشت مورینیو به رئال واقعاً ممکن است؟
سناریوی بازگشت مورینیو، اگرچه جذاب به نظر میرسد، با موانعی روبرو است. اولاً، رابطه او با بخشی از هواداران و رسانههای اسپانیا پس از دورانی پرتنش در گذشته، همچنان میتواند چالشبرانگیز باشد. ثانیاً، سبک دفاعیتر او ممکن است با انتظارات فعلی از رئال برای نمایشی مهیجتر، در تضاد باشد. با این حال، عوامل قدرتمندی به نفع این بازگشت هستند. اصلیترین آن، ارادۀ فلورنتینو پرز و احترام متقابل این دو است. پرز هرگز علاقه خود به مورینیو را پنهان نکرده و مورینیو نیز همواره از رئال به نیکی یاد کرده است. علاوه بر این، رئال به رهبری قوی نیاز دارد تا نسل جدید ستارهها (مثل امباپه، اندریک) را مدیریت کند و مورینیو در این کار تبحر دارد. در نهایت، این بازگشت به یک تصمیم استراتژیک از سوی پرز تبدیل میشود: آیا میخواهد دوباره بر روی "مطمئنترین" گزینه برای بازگرداندن رئال به اوج فوری سرمایهگذاری کند، یا پروژهای جدید با ریسک بالاتر را آغاز نماید؟ نمایش درخشان مورینیو در لیسبون، کفه ترازو را به نفع گزینه اول سنگین کرده است. اگر این اتفاق بیفتد، یکی از جذابترین فصلهای تاریخ رئال در انتظار هواداران خواهد بود.