آسیانیوز ایران؛ سرویس فرهنگی هنری:
در دنیای رنگارنگ سینما، هر کارگردانی حق دارد قلمرو هنری خود را گسترش دهد و در ژانرهای جدید نفس بکشد. اما این گذار زمانی موفق میشود که اثر جدید، نه فقط تکرار گذشته دیگران، که روایتگر صادق و قدرتمند جهانبینی سازنده خود باشد. منوچهر هادی، نامی آشنا در عرصه کمدیهای پرفروش سینمای ایران، این بار با فیلم «خیابان جمهوری» پا به وادی درام اجتماعی گذاشته است. این حرکت جسورانه اما با پرسشهای زیادی همراه شده است. آیا هادی توانسته از سایه سنگین کارگردانان مطرح این عرصه، مانند رخشان بنیاعتماد یا سعید روستایی، خارج شود و صدای منحصربهفرد خود را بیابد؟ یا اینکه این فیلم، تنها تقلیدی است از فرمولهای پیشین، بدون درک عمیق از روح این گونه سینمایی؟
نقطه شروع داستان، آشنا و حتی دردناک است: زنی تنها، مهاجر، درگیر با فقر و بیپناهی، که در خیابان شلوغ جمهوری تهران، برای حفظ شرافت و بقای خود میجنگد. این ماده اولیهای قوی برای ساخت فیلمی ماندگار و تأثیرگذار است. اما آیا تنها داشتن یک ایده قوی برای خلق یک اثر قوی کافی است؟ نگاه منتقدانه به «خیابان جمهوری» نشان میدهد که میان آرزوهای کارگردان و آنچه بر پرده سینما متبلور شده، فاصلهای محسوس وجود دارد. فیلم گویی میخواهد همزمان، هم رئال باشد، هم نمادین، هم یک درام اجتماعی عمیق، و هم به پایان باز معروف سینمای ایران وفادار بماند. اما این تعدد نیت گاهی به سردرگمی میانجامد. صحنههایی در فیلم وجود دارد که بیاختیار، یادآور لحظات درخشان بازی سیمین معتمدآریا در فیلمی مانند «روسری آبی» است. این مقایسه ناخواسته، سایهای بزرگ بر عملکرد بازیگران و کارگردانی میافکند. گویی فیلم در میانه راه، هویت مستقل خود را گم کرده و به دنبال الگوبرداری از نمونههای موفق گذشته است.
حتی اشاره ظریف به «جنگ ۱۲ روزه» در میان دیالوگها، این گمان را تقویت میکند که فیلمنامه میخواسته از لایههای زیرین اجتماعی نیز بگوید، اما نتوانسته این عناصر را در بافت کلی داستان ادغام کند و به وحدت برساند. این جزئیات پراکنده، بیشتر شبیه اشاراتی رمزآلود میمانند تا بخشی جدایی ناپذیر از روایت. با این همه، نمیتوان از تلاش بازیگر نقش اصلی، الناز ملک، به سادگی گذشت. گریم، لباس و لهجه ترکی او نشان از مطالعه و تلاش دارد.
اما پرسش اینجاست: آیا کارگردان از عهده هدایت این استعداد برای خلق شخصیتی به یادماندنی و چندبعدی برآمده است؟ یا بازیگر در نهایت تنها در حال تقلید از الگوهای پیشین است؟ در نهایت، «خیابان جمهوری» فیلمی است که بیشتر از آنکه ما را با دنیای درونی شخصیتها درگیر کند، ما را به یاد فیلمهای بهتری میاندازد که پیش از این دیدهایم. این شاید بزرگترین ضعف فیلمی باشد که قصد داشت آینهای تمامنما از یک بخش از جامعه باشد.
تغییر ژانر کارگردان؛ ریسک موفق یا اشتباه راهبردی؟
منوچهر هادی سالها اعتبار و مخاطب خود را بر پایه ساخت کمدیهای عامهپسند و پرفروش بنا نهاده است. مخاطب فیلمهای او، انتظار فرمول مشخصی از طنز موقعیت و پایان خوش دارد. ورود ناگهانی به ژانر درام اجتماعی سنگین، که مستلزم پرداختی واقعگرا، شخصیتپردازی عمیق و پایانبندی متناسب است، یک شوک برای این ذائقه به حساب میآید. این تغییر، اگر با تسلط کامل بر اصول دراماتیک نو همراه بود، میتوانست نقطه عطفی در کارنامه او باشد. اما به نظر میرسد هادی نتوانسته به طور کامل از چارچوب ذهنی کمدیسازی خود خارج شود. برخی موقعیتها و دیالوگها اگرچه قصد جدی دارند، اما رگههایی از یک طنز ناخواسته را در خود حمل میکنند که با فضای کلی فیلم در تناقض است. این دوگانگی، اولین ضربه را به وحدت لحن اثر وارد میکند.
فیلمنامه؛ تقلید یا بازآفرینی؟
فیلمنامه «خیابان جمهوری» دچار یک آشفتگی ماهوی است. از یک سو میخواهد روایتی رئال و دردناک از زندگی یک زن آسیبدیده ارائه دهد و از سوی دیگر، با اشاره به نمادهایی مانند «جنگ ۱۲ روزه» یا نمایش درشت کلمه «انضباط» روی یونیفرم مأموران، سعی در فرافکنی مفاهیم بزرگتر اجتماعی دارد. مشکل آنجاست که این دو لایه به خوبی درهم تنیده نشدهاند. اشاره به جنگ، بیشتر شبیه یک دیالوگ تحمیلی میماند تا بخشی ارگانیک از دغدغه شخصیت. این ضعف، به ویژه در پایانبندی مبهم فیلم تشدید میشود. پایان باز زمانی موثر است که کل فیلم بیننده را برای تفسیر آن آماده کرده باشد، نه زمانی که بیننده احساس کند نویسنده راهی برای پایان دادن منطقی داستان نیافته است.
کارگردانی و هدایت بازیگران؛ فرصتی از دست رفته
کارگردانی یک درام اجتماعی نیازمند مدیریت لحن، کنترل ریتم و هدایت بازیگران برای ارائه عملکردی طبیعی و درونی است. در «خیابان جمهوری»، ریتم فیلم یکنواخت و در بخشهایی کسلکننده است. صحنهها پشت سر هم ردیف شدهاند بدون آنکه کشش دراماتیک لازم را ایجاد کنند. در هدایت بازیگران نیز، به نظر میرسد هادی بیشتر بر ظواهر تأکید داشته است. هرچند الناز ملک از نظر فیزیکی و لهجه در نقش خود فرو رفته، اما عمق رنج و مقاومت شخصیت «آیلار» چندان ملموس نیست. بازی بیشتر به نمایش یک کلیشه از زن مظلوم اما سرسخت شبیه است تا کشف یک انسان منحصربهفرد. این امر در مورد سایر شخصیتها، که اغلب تکبعدی و کارکردی هستند، نمود بیشتری دارد.
نقاط قوت فنی؛ الماسهای درخشان در معدنی کدر
فیلم در برخی جنبههای فنی قابل تحسین است. طراحی لباس و گریم شخصیت اصلی، به ویژه در نشان دادن فرسودگی ناشی از زندگی سخت، بسیار موفق و باورپذیر است. لهجه ترکی بازیگران نیز، اگرچه ممکن است برای یک ترکزبان اصیل خالی از اشکال نباشد، اما در مقایسه با استانداردهای عمومی سینمای ایران قابل قبول و تأثیرگذار است. نمای درشت از کلمه «انضباط» نیز، هرچند ممکن است اندکی تصنعی به نظر برسد، اما یکی از معدود صحنههایی است که جرأت نمادپردازی را دارد و در خاطر میماند. این جزئیات نشان میدهد که تیم سازنده پتانسیل و نگاهی ریزبین داشته، اما این نگاه در سطح کلان اثر یکپارچه نشده است.
مقایسه ناخواسته و سایه اسلاف بزرگش
یکی از بزرگترین موانع پیش روی «خیابان جمهوری»، سایه سنگین آثار درخشان پیشین در همین ژانر است. وقتی فیلم به موضوع زنان سرپرست خانوار، فقر و مبارزه برای شرافت میپردازد، ناخودآگاه یاد فیلمهای استادانی مانند رخشان بنیاعتماد میافتیم. یا وقتی میخواهد فضایی خشن و واقعگرا از حاشیه شهر نشان دهد، سعید روستایی و امثال او به ذهن خطور میکنند. متأسفانه این مقایسه به نفع فیلم جدید نیست. «خیابان جمهوری» فاقد عمق جامعهشناختی آثار بنیاعتماد و فاقد انرژی سینمایی و شخصیتپردازی پیچیده آثار کسانی مانند روستایی است. این مقایسه ناخواسته، ضعفهای فیلم را پررنگتر میکند و این پرسش را ایجاد میکند که آیا بهتر نبود هادی در حیطه تخصصی خود نوآوری میکرد؟