آسیانیوز ایران؛ سرویس سیاسی:
مذاکرات هستهای ایران و آمریکا پس از ماهها تنش و افزایش احتمال درگیری نظامی، بار دیگر در کانون توجه جهانی قرار گرفته است. بنا بر اعلام سید عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران، دور جدیدی از این گفتوگوها روز جمعه به صورت غیرمستقیم در مسقط، پایتخت عمان، برگزار خواهد شد. این مذاکرات با میانجیگری عمان و در چارچوبی مشابه پنج دور مذاکره پیش از جنگ انجام میگیرد، اما ظاهراً با هدفی بلندپروازانهتر. به گزارش منابعی چون شبکه الجزیره، هدف از این مذاکرات نه دستیابی به یک توافق موقت، بلکه ترسیم یک نقشهراه جامع برای حل مناسبات پیچیده ایران و آمریکا است. این دور از مذاکرات در شرایطی برگزار میشود که ایران با پیگیری دیپلماسی فعال، موفق شده خواست خود را برای برگزاری مذاکرات دوجانبه و محرمانه در عمان، به جای گفتوگوهای چندجانبه در استانبول، محقق کند. رسانههایی مانند والاستریت ژورنال این اقدام را یک «پیروزی تاکتیکی» برای تهران در تعیین قالب مذاکرات دانستهاند.
در طرف مقابل، دولت دونالد ترامپ با اکراه و تحت فشار متحدان منطقهای خود که نگران تشدید جنگ هستند، به برگزاری این جلسه رضایت داده است. یک مقام آمریکایی به شبکه اکسیوس گفته است: «ما بسیار بدبین هستیم، اما از احترام به درخواست متحدان، جلسه را برگزار میکنیم». تمرکز اولیه آمریکا، به گفته وزیر خارجه جدیدش مارکو روبیو، وارد کردن موضوع موشکهای بالستیک و فعالیت منطقهای ایران به میز مذاکره است، در حالی که ایران بر محوریت انحصاری برنامه هستهای و رفع تحریمها پای میفشارد. این مذاکرات در فضایی آکنده از بیاعتمادی و در سایه تهدیدهای نظامی اخیر از سوی ترامپ برگزار میشود. سؤال اصلی این است که آیا دیپلماسی میتواند به اندازه کافی سریع پیش رود تا از سقوط به پرتگاه جنگ جلوگیری کند؟ در ادامه، ابعاد مختلف این گفتوگوی حیاتی را در پنج محور کلیدی تحلیل خواهیم کرد.
فرمت و تاکتیک مذاکره: پیروزی تاکتیکی جمهوری اسلامی در تعیین چارچوب؟!
انتقال محل مذاکرات از استانبول به مسقط و تغییر فرمت از چندجانبه با ناظر به دوجانبه غیرمستقیم، به زعم عراقچی، نشاندهنده یک دستاورد دیپلماتیک مهم برای ایران است. تهران با این کار، چند هدف را دنبال میکند:
- اول، کاهش فشار رسانهای و نفوذ بازیگران منطقهای مانند ترکیه و عربستان که ممکن است مواضع آمریکا را تقویت کنند.
- دوم، متمرکز نگه داشتن گفتوگو بر مسائل هستهای و جلوگیری از گسترش دایره مذاکره به موضوعات موشکی و منطقهای در مرحله اول.
- سوم، احیای نقش عمان به عنوان میانجی معتمد که سابقه مثبتی در انتقال پیام بین دو طرف دارد. این کنترل بر محیط مذاکره، اهرم روانی و ابتکار عمل را به تهران میدهد.
محتوا و دستور کار: تقابل دو دیدگاه بنیادین
دستور کار مذاکرات محل تضاد اساسی بین دو طرف است. ایران بر اساس بیانیههای رسمی، خواهان ازسرگیری مذاکرات از نقطۀ توقف پیش از جنگ، تمرکز انحصاری بر پروندۀ هستهای، و رفع کامل تحریمها به عنوان پیششرط هر توافق آتی است. در مقابل، آمریکا به رهبری ترامپ و با وزیر خارجه جدیدش مارکو روبیو (که مواضع سرسختانهتری دارد)، خواستار گشودن پکج جامعی است که علاوه بر هستهای، محدودیت بر برنامه موشکی و تغییر در رفتار منطقهای ایران را نیز دربرگیرد. این تقابل، دستیابی به حتی یک نقشهراه اولیه را دشوار میسازد.
انگیزهها و فشارهای دو طرف: دیپلماسی زیر سایه تهدید
-
انگیزه جمهوری اسلامی
خروج از انزوای تحریمی، جلوگیری از تشدید بیشتر فشار اقتصادی، و مهمتر از همه، دفع خطر جنگ فوری پس از تهدیدهای اخیر ترامپ. تهران نشان میدهد برای کاهش تنش آماده گفتگوست، اما نه به هر قیمتی.
-
انگیزه آمریکا
دولت ترامپ عمدتاً تحت فشار سنگین متحدان سنتی در منطقه (حداقل ۹ کشور طبق گزارش اکسیوس) که از شعلهور شدن یک جنگ تمامعیار و بیثباتی بیشتر هراساناند، به میز مذاکره بازگشته است. این امر نشاندهنده نگرانی عمیق همپیمانان آمریکا از تبعات یک درگیری است. همچنین، ترامپ ممکن است در آستانه انتخابات ۲۰۲۴، نخواسته باشد مسئولیت شکست دیپلماسی و آغاز یک جنگ جدید را بر عهده بگیرد.
نقش بازیگران منطقهای: از ناظر به ذینفع و ضامن تبدیل شدهاند
یک تغییر پارادایم مهم نسبت به برجام ۲۰۱۵، نقش فعال و حیاتی کشورهای منطقه است. این کشورها دیگر ناظران حاشیهای نیستند، بلکه خود را ذینفعان مستقیم امنیتی هر توافق یا درگیری میبینند. فشار آنها بر واشنگتن برای ادامه گفتوگو، نشان میدهد که منافع ملی آنها لزوماً با سیاستهای تهاجمی ترامپ همسو نیست. از سوی دیگر، تمایل ایران برای حذف اولیه آنها از اتاق مذاکره، نگرانی از سیاسی شدن و پیچیدهتر شدن فرآیند توسط این بازیگران را نشان میدهد.
چشمانداز و چالشها: مسیری باریک با زمان محدود
چشمانداز این مذاکرات به شدت محافظهکارانه و همراه با بدبینی است. بزرگترین چالش، شکاف عظیم اعتماد و تفاوت در تعهدات مورد انتظار است. حتی اگر توافقی بر سر یک نقشهراه اولیه حاصل شود، اجرای هر مرحله نیازمند غلبه بر موانع داخلی در دو کشور، به ویژه در مجلس آمریکا و نهادهای تاثیرگذار در ایران، خواهد بود. بزرگترین ریسک، کند بودن فرآیند دیپلماسی در مقایسه با شتاب تحریکآمیز تحولات نظامی و امنیتی در منطقه است. این مذاکرات، آزمونی حیاتی برای این پرسش است: آیا میتوان با دیپلماسی، از یک فاجعه نظامی جلوگیری کرد، زمانی که منطق حاکم بر روابط، منطق تهدید و بازدارندگی است؟