آسیانیوز ایران؛ سرویس فرهنگی هنری:
فضای هنری ایران در روزهای اخیر بار دیگر شاهد تنشی کلامی است که ریشه در تفاوت نگاه و جایگاه دو جریان هنری دارد. این بار، واکنش از سوی یک بازیگر سرشناس به اظهارات یک کارگردان مطرح شده است. محمدحسین مهدویان، کارگردانی که آثارش اغلب با حمایت نهادهای خاص ساخته میشود، در جریان جشنواره فیلم فجر از عبارت تندی برای توصیف بازیگرانی که در جشنواره حضور نیافتند، استفاده کرد. او آنان را «یک مشت ستاره ترسو» خواند. این سخنان به سرعت در محافل هنری و رسانهای پیچید و انتقادات زیادی را برانگیخت. بسیاری این عبارت را تحقیرآمیز و ناشایست دانستند. اما یکی از دقیقترین و احساسیترین پاسخها از سوی مهران احمدی، بازیگر پیشکسوت تئاتر و سینما بیان شد. مهران احمدی با انتشار ویدئویی در صفحه شخصی خود، مستقیماً خطاب به محمدحسین مهدویان سخن گفت. او با لحنی متین اما سرشار از جوشش اعتراض، پایه اصلی صحبتهایش را بر مفهوم «عزاداری» و «اندوه» بنا نهاد. احمدی در این ویدئوی کوتاه اما پرمعنی، به پشتوانههای حکومتی مهدویان اشاره کرد و گفت که او حق ندارد به هنرمندانی که در سوگ عزیزانشان نشستهاند، برچسب «ترسو» بزند. این اشاره، تفاوت در موقعیت و خطرپذیری دو طرف را به وضوح نشان میداد.
او با یادآوری کشتهشدگان و آسیبدیدگان رویدادهای اخیر، توضیح داد که عدم حضور برخی هنرمندان در جشنواره، نه از سر ترس، که از سر احترام به این اندوه عمومی و همدردی با مردم است. به عبارتی، این یک انتخاب اخلاقی و وجدانی است. احمدی با تأکید بر عبارت «وارد جشنواره نمیشویم»، مرزبندی خود و برخی همکارانش را با فضای رسمی و جشنوارهای که به زعم آنان با واقعیت های جامعه همخوانی ندارد، آشکار کرد. این، یک موضعگیری صریح و شجاعانه محسوب میشود. این واقعه، تنها یک اختلاف سلیقه هنری نیست، بلکه بازتابی است از شکاف عمیقتر در جامعه هنری ایران بین آنانی که در نظام رسمی جای گرفتهاند و آنانی که خود را در همسویی با دردهای عمومی میدانند. این گفتوگو، تازه آغاز شده است.
تحلیل گفتمان دوگانه؛ ستاره ترسو در برابر عزادار
واژهگزینی دو طرف این مناقشه، بسیار قابل تأمل است. مهدویان از اصطلاح «ستاره ترسو» استفاده میکند. این ترکیب، بار معنایی تحقیرآمیزی دارد و سعی میکند غیبت بازیگران را نه به عنوان یک انتخاب آگاهانه، بلکه به ضعفی شخصی (ترس) نسبت دهد. این، تلاشی برای کوچکشماری و بیاعتبار کردن دلیل غیبت است. در مقابل، احمدی واژه «عزادار» را برمیگزیند. این کلمه، بار معنایی کاملاً متفاوتی دارد. عزاداری، نشانه حساسیت، همدردی و اتصال به رنج جمعی است. او با این انتخاب، عمل خود و همفکرانش را از سطح «ترس فردی» به سطح «تعهد اجتماعی و اخلاقی» ارتقا میدهد. این تقابل زبانی، در واقع تقابل دو روایت است: روایت رسمی که میخواهد ناآرامیها را نادیده بگیرد و به روال عادی («جشنواره») ادامه دهد، در برابر روایت بخشی از هنرمندان که با تأکید بر «عزاداری»، وجود یک فاجعه و ضرورت یادآوری آن را گوشزد میکنند.
مرجعیت اخلاقی و جایگاه اجتماعی سخنگویان
محمدحسین مهدویان به عنوان کارگردانی شناخته میشود که عمده آثارش با حمایت و بودجه نهادهای نظامی-امنیتی مانند «سازمان اوج سپاه» ساخته میشود. این موضوع، به سخنان او در نگاه مخالفان، رنگ «سخن رسمی» و «حاکمیتی» میزند. او از موضعی امن و حمایتشده سخن میگوید. مهران احمدی اما، به عنوان بازیگری مستقل که هزینههای شغلی و حرفهای بابت مواضعش پرداخته است، سخن میگوید. او نماینده بخشی از جامعه هنری است که خود را در معرض خطر میبینند و هزینه میپردازند. این، به سخنان او مرجعیت اخلاقی و اعتبار «صدای میدان» میبخشد. این تفاوت در جایگاه، پاسخ احمدی را قدرتمندتر میکند. وقتی او از «خون غلتیدن» عزیزان مردم سخن میگوید، از موضع کسی است که خود را جدا از آن مردم نمیداند، در حالی که منتقدان، مهدویان را نماینده نگاهی میدانند که از بالا و با پشتوانه امنیتی به منتقدان نگاه میکند.
جشنواره به مثابه میدان نمادین نبرد؟!
جشنواره فیلم فجر، تنها یک رویداد هنری نیست، بلکه یک «نمایش نمادین» از قدرت، انسجام و روایت رسمی حکومت است. حضور هنرمندان در آن، به معنای مشارکت در این نمایش و پذیرش ضمنی قواعد آن تلقی میشود. عدم حضور گروهی از بازیگران سرشناس، یک عمل نمادین و یک «غیبت آگاهانه» است. این غیبت، تلاشی برای خلق یک خلأ نمادین در آن نمایش و زیر سؤال بردن مشروعیت و فراگیری روایت جشنواره است. این یک اعتراض غیرکلامی اما پرطنین است. اتهام «ترسو» از سوی مهدویان، در واقع تلاشی برای خنثیسازی قدرت نمادین این «غیبت» است. سعی میکند انگیزه اخلاقی و اعتراضی آن را به انگیزهای حقیر (ترس) تقلیل دهد. پاسخ احمدی، تلاش برای پسگیری این روایت و تبدیل غیبت از یک نقطه ضعف به یک نقطه قوت اخلاقی («عزاداری») است.
پیامهای ضمنی و خطاب به مخاطبان مختلف
صحبتهای احمدی، چندین لایه و مخاطب دارد.
- لایه اول، خطاب مستقیم به مهدویان و دفاع از کرامت هنرمندانی است که مورد خطاب قرار گرفتهاند.
- لایه دوم، خطاب به جامعه هنری است برای ایجاد همبستگی و توجیه اخلاقی عمل غیبت جمعی.
- لایه سوم و مهمتر، خطاب به مردم عادی است. با اشاره به «خون غلتیدن در خیابانها»، او آشکارا خود را با مردم و درد آنان همسو میکند. این، تلاشی برای حفظ پیوند عاطفی هنرمند با مردم و فاصله گرفتن از تصویر «ستاره منفعل» است.
- لایه نهایی، خطاب به حاکمیت است. با اشاره به «پشتوانههای حکومتی» مهدویان و تأکید بر «عزاداری»، او به صورت غیرمستقیم این پیام را میرساند که روایت رسمی (نمایش جشنواره) با واقعیت تلخ جامعه (عزاداری) در تضاد است و برخی هنرمندان حاضر به نادیده گرفتن این تضاد نیستند.
آینده این تقابل و تأثیرات آن بر سینمای ایران
این تقابل کلامی، احتمالاً پایانی بر این ماجرا نخواهد بود. این نشانهای از عمیقتر شدن شکاف در جامعه هنری ایران است. احتمالاً شاهد شکلگیری دو اردوگاه متمایزتر خواهیم بود: هنرمندان وابسته به نهادهای رسمی و هنرمندان مستقل یا منتقد. برای سینمای ایران، این شکاف میتواند به معنای شکلگیری دو جریان تولید موازی باشد: یک سینمای رسمی با بودجههای دولتی و نهادهای نظامی که ستارههای خاص خود را میپروراند، و یک سینمای مستقل یا نیمهمستقل که با محدودیتهای بیشتری مواجه است اما از حمایت بخشی از مردم برخوردار خواهد بود. در نهایت، این اتفاق بر «سواد رسانهای» مخاطب نیز تأثیر میگذارد. مردم بیش از پیش به دنبال خوانش بین سطور و فهم جایگاه سخنگویان خواهند بود. آنان میآموزند که یک سخن، تنها مجموعۀ کلمات نیست، بلکه محصول موقعیت، پشتوانه و اهدافی است که گوینده از آن برخوردار است. این آگاهی، دریافت پیامهای هنری و رسانهای را متحول خواهد کرد.