آسیانیوز ایران؛ سرویس ورزشی:
فوتبال ایران در یکی از پرالتهابترین روزهای خود، شاهد دو زلزله بزرگ و بهظاهر جدا از هم بود که در عمق خود با رشتههای نامرئی به هم گره خوردهاند. در تبریز، دراگان اسکوچیچ مردی که تراکتور را از بحران هویت به اوج قدرت رسانده بود، در شرایطی که تیمش صدرنشین مطلق لیگ بود، استعفا داد و ورزشگاه یادگار امام را در بهت و حیرت فرو برد. در تهران، مدیران استقلال پس از یک شکست خانمانسوز مقابل الحسین اردن و حذف از لیگ قهرمانان آسیا، تیغ تیز تغییر را روی نیمکت ریکاردو ساپینتو کشیدند. دو اتفاق در دو شهر، با دو روایت متفاوت، اما با یک نقطه اشتراک حیاتی: گزینه جانشینی. برای درک عمق فاجعه برای تراکتور، باید به کارنامه درخشان اسکوچیچ در تبریز نگاه کرد. او که پس از دوران نه چندان موفق در تیم ملی ایران، به لیگ برتر بازگشته بود، این بار با چهرهای مصممتر و باتجربهتر پا به تبریز گذاشت. او نه فقط یک تیم، که یک فرهنگ برد را در تراکتور نهادینه کرد. تیم او با نظم آهنین، ضدحملههای برقآسا و ساقهایی پر از اعتمادبهنفس، رقبا را یکی پس از دیگری در هم میکوبید و هواداران پرشور را به آیندهای درخشان امیدوار کرده بود.
اما سؤال اینجاست: چرا یک مربی در اوج قدرت، تیمی را که خود ساخته است، رها میکند؟
رسانههای کرواسی، که چون عقابی تیزبین تحولات لژیونرهایشان را رصد میکنند، پاسخی روشن به این سؤال دادهاند. آنها مدعیاند که پشت این تصمیم، یک پیشنهاد مالی هنگفت از باشگاههای متمول حوزه خلیج فارس و یا حتی یک تیم ملی با برنامهای بلندمدت برای جام جهانی نهفته است. دراگان با هوشمندی تمام، بهترین لحظه را برای جدایی انتخاب کرد؛ لحظهای که بهای او در بازار مربیان به بالاترین سطح خود رسیده بود. در سوی دیگر میدان، استقلال با بحرانی عمیقتر و ساختاریتر دست و پنجه نرم میکند. ریکاردو ساپینتو با گرانترین و پرمهرهترین تیم سالهای اخیر آبیها، نتوانست حتی به یک چهارم نهایی لیگ قهرمانان آسیا ۲ راه یابد. شکست ۳-۲ برابر تیمی که نامش برای بسیاری از فوتبالدوستان ناشناس بود، تنها نوک کوه یخی از مشکلات عمیق تاکتیکی این تیم بود. اشتباهات تکراری در خط دفاعی، ضعف در سازماندهی تیمی و ناتوانی در استفاده بهینه از مهرههای کلیدی، ساپینتو را در مظان اتهاماتی فراتر از یک شکست ساده قرار داده است.
شاید تلخترین بخش ماجرا برای استقلال، مقایسه عملکرد ساپینتو با دستاوردهای اسکوچیچ در تراکتور باشد. جایی که مربی کروات با کمترین حاشیه و بیشترین بازدهی، تیمی منسجم و قدرتمند ساخته بود، مربی پرتغالی با بیشترین حاشیه و کمترین انسجام تیمی، پروژهای را به شکست کشاند که با هزینههای میلیاردی کلید خورده بود. این تقابل فنی، خود سندی محکم بر برتری تفکر فوتبالی اسکوچیچ بر روشهای آزمون و خطای ساپینتو است. همین نگاه مقایسهای باعث شده تا فضای مجازی پس از حذف استقلال و استعفای اسکوچیچ، به یکپارچگی برسد. هواداران آبی که هشتگ «اخراج ساپینتو» را داغ کردهاند، حالا دراگان را به عنوان تنها گزینه شایسته برای نجات فصل میبینند. آنها معتقدند مردی که توانست تراکتور پرحاشیه را به ثبات و موفقیت برساند، قطعاً میتواند استقلال پرستاره را نیز به سرمنزل مقصود هدایت کند. این خواسته بهدل، فشار مضاعفی را بر مدیران استقلال وارد کرده است.
اما آیا این انتقال رؤیایی ممکن است؟
اسکوچیچ به مدیران تراکتور اعلام کرده که قصد استراحت تا پایان فصل را دارد و پیشنهادهای قطری و اماراتی نیز روی میز اوست. از سوی دیگر، حضور او در استقلال به عنوان سرمربیای با سابقه هدایت تیم ملی و تراکتور، میتواند حساسیتهای بزرگی را بین دو قطب فوتبال ایران برانگیزد. با این حال، در فوتبال حرفهای هیچ چیز غیرممکن نیست و گاهی شرایط آنقدر پیچیده میشود که غیرمحتملترین گزینهها به واقعیت میپیوندند. آنچه مسلم است، ساعات آینده برای هر دو باشگاه سرنوشتساز خواهد بود. تراکتور باید هرچه سریعتر جانشینی برای معماری بیابد که تیمش را در آستانه لیگ قهرمانان آسیا سرپرستی کند و استقلال نیز باید تصمیم بگیرد که آیا به مسیر پرنوسان با ساپینتو ادامه دهد یا با ریسک بزرگ جذب اسکوچیچ، موجی از امید را در دل هوادارانش زنده کند. فوتبال ایران در آستانه یکی از بزرگترین جابهجاییهای تاریخ مربیان لیگ برتر قرار دارد؛ جابهجاییای که میتواند معادلات قهرمانی را برای همیشه تغییر دهد.
چرا اسکوچیچ تبریز را در اوج ترک کرد؟
جدایی دراگان اسکوچیچ از تراکتور، پدیدهای پیچیده و چندلایه است که نمیتوان آن را صرفاً به یک دلیل واحد تقلیل داد. از منظر روانشناسی ورزشی، یک مربی هنگامی تیمی را ترک میکند که احساس کند دیگر نمیتواند ارزش افزودهای به داشتههای تیم بیفزاید، یا اینکه به اصطلاح «پیامش» توسط بازیکنان و مدیران دیگر شنیده نمیشود. اسکوچیچ در تراکتور به نقطه اوج محبوبیت و موفقیت رسیده بود؛ جایی که هر سخنش دستور بود و هر تصمیمش فصلالخطاب. اما شاید او تشخیص داد که ماندن در این سطح از تنش و انتظار، فرسایشی و بینتیجه خواهد بود. مربیان بزرگی مانند او، غریزهای برای تشخیص زمان طلایی خروج دارند؛ لحظهای که کارنامهشان درخشانترین و بازارشان داغترین است.
از منظر اقتصادی، رسانههای کرواسی به نکته ظریفی اشاره کردهاند: پیشنهاد از حوزه خلیج فارس. لیگهای امارات و قطر در سالهای اخیر با سرمایهگذاریهای کلان، به مقصدی جذاب برای مربیان مطرح تبدیل شدهاند. پیشنهادی که احتمالاً چندین برابر دستمزد او در تراکتور است، میتواند وسوسهانگیزترین گزینه برای یک مربی حرفهای باشد که به فکر آینده مالی خود و خانوادهاش است. اسکوچیچ با ۵۶ سال سن، در اوج بلوغ فنی و تجربه قرار دارد و چنین پیشنهادی شاید آخرین قرارداد بزرگ دوران مربیگری او باشد. او با جامی که برای تراکتور آورده، اعتبارش را حفظ کرده و با عزت از ایران خارج میشود.
اما نباید از عامل مهم «فشار روانی» غافل شد. مربیگری در تراکتور، با آن همه هوادار پرشور و پُرانتظار، کار هر کسی نیست. اسکوچیچ ثابت کرد که میتواند این فشار را تحمل کند، اما شاید در اعماق وجودش، خستگی این سالها را حس میکرد. تبریز شهری است که مربی در آن لحظهای از چشمها پنهان نیست. این سطح از نظارت دائمی، حتی برای مقاومترین مربیان نیز طاقتفرساست. شاید اسکوچیچ به آرامش نسبی در لیگی با امکانات بهتر و فشار روانی کمتر فکر کرده است. ترکیب این سه عامل—حس زمان طلایی خروج، جذابیت اقتصادی و خستگی روانی—معمای جدایی او را حل میکند.
فروپاشی پروژه ساپینتو؛ چرا پُرمهرهترین استقلال به ورطه سقوط کشیده شده است؟
- شکست استقلال مقابل الحسین اردن، نه یک اتفاق، بلکه نتیجه انباشتی از تصمیمهای غلط فنی و مدیریتی در طول فصل بود. اولین و مهمترین مشکل، نبود یک ایده تاکتیکی مشخص و پایدار در تیم ساپینتو بود. تیم او نه سبک بازی مشخصی داشت، نه در فاز دفاعی منظم بود و نه در حمله صاحب ایدههای خلاقانه. اتکا به تواناییهای فردی بازیکنان، در حالی که تیمهای آسیایی با ساختارهای تاکتیکی قوی ظاهر میشدند، استراتژی شکستخوردهای بود. آبیها در طول فصل بارها نشان دادند که در برابر تیمهای منسجم، حتی در سطح داخلی، به مشکل میخورند.
- دومین عامل، ضعف مفرط در ساختار دفاعی و عدم توانایی در اصلاح اشتباهات بود. گلهایی که استقلال در دو بازی رفت و برگشت برابر الحسین خورد، تقریباً کپی برابر اصل بود: ارسال از کنارهها و جاگیری غلط مدافعان. مربیای که نتواند ضعف تیمش در مهار توپهای ارسالی را در طول چند ماه برطرف کند، یا دانش کافی را ندارد یا در تمرین بازخورد مؤثری به بازیکنانش نداده است. اشتباهات مکرر مدافعانی چون آقاسی و سهرابیان که در بازی با الوصل هم هفت گل خوردند، نشان داد که مشکل از ساختار دفاعی تیم ریشه میگیرد، نه صرفاً اشتباهات فردی.
- سومین نکته، مدیریت ضعیف در انتخاب ترکیب و بازیدهی به بازیکنان بود. فیکس کردن جنپو، بازیکنی که ماهها از میادین دور بود، در حساسترین بازی فصل، مصداق بارز آزمون و خطا در شرایط غیرآموزشی بود. ترجیح ابوالفضل جلالی بر گودرزی در پست دفاع چپ، با وجود عملکرد ضعیفتر جلالی در فاز دفاعی، نشاندهنده نبود یک منطق فنی روشن در تصمیمگیریهای سرمربی بود. این بیثباتی در انتخابها، به تیم شوک منفی وارد کرد و اعتمادبهنفس بازیکنان ثابتنشین را نیز تخریب نمود. در مجموع، استقلال ساپینتو تیمی بود که با وجود پتانسیل بالا، هرگز به هویت تاکتیکی و روانی جمعی دست نیافت.
سناریوی انتقال اسکوچیچ به استقلال؛ رویا یا واقعیت؟
ایده نشستن اسکوچیچ روی نیمکت استقلال، آن هم تنها ساعاتی پس از جدایی از تراکتور، سناریویی است که وجوه مختلفی دارد. از منظر هواداری، این یک رؤیای شیرین و اعادهبخشی از دسترفتههاست. هواداران استقلال در اسکوچیچ، یک برنده واقعی، یک مربی کاربلد و یک شخصیت کاریزماتیک میبینند که میتواند نظم را به تیم پریشانشان بازگرداند. این خواسته جمعی، فشار روانی و رسانهای عظیمی به مدیران باشگاه وارد میکند تا دست به اقدامی جسورانه بزنند. در فوتبال ایران، گاهی خواست جمعی آنقدر قوی میشود که مدیران را مجبور به تصمیمگیریهای احساسی میکند.
اما از منظر مدیریت حرفهای و قراردادی، موانع جدی بر سر راه این انتقال وجود دارد. اسکوچیچ به تازگی از تراکتور جدا شده و هرگونه مذاکره مستقیم با او در این بازه زمانی، میتواند حساسیتهای شدیدی بین دو باشگاه ایجاد کند. از طرف دیگر، شنیدهها حاکی از تمایل اسکوچیچ به استراحت تا پایان فصل است. آیا او حاضر است این تصمیم را تغییر دهد و بلافاصله هدایت تیمی دیگر را در میانه راه بپذیرد؟ این کار نیازمند انگیزهای فراتر از پول، شاید چالش بزرگ ساختن استقلال و رساندن آن به جام قهرمانی در لیگ و آسیا باشد.
سومین مانع، وجهه تاریخی اسکوچیچ است. او که سابقه هدایت تیم ملی ایران و تراکتور را دارد، اگر به استقلال برود، ممکن است بخشی از هواداران پرشور تبریزی و حتی برخی از ملیگرایان را از خود برنجاند. این یک ریسک بزرگ برای برند شخصی اوست. او باید بسنجد که آیا این چالش ارزش این ریسک را دارد یا خیر. در نهایت، این تصمیم به یک معادله چندمجهاولی بستگی دارد: میزان اصرار مدیران استقلال، وسعت پیشنهاد مالی رقبا (قطر و امارات)، و مهمتر از همه، میزان خستگی یا اشتیاق خود اسکوچیچ برای یک ماجراجویی تازه در فوتبال ایران.
مقایسه تطبیقی ساپینتو و اسکوچیچ؛ دو قطب متضاد فلسفه مربیگری
- ریکاردو ساپینتو و دراگان اسکوچیچ دو نماینده از دو مکتب فکری کاملاً متفاوت در فوتبال مدرن هستند. اسکوچیچ نماینده مکتب «نظم و ساختار» اروپای شرقی است. تیمهای او همواره منسجم، جنگنده و دارای هویت تاکتیکی مشخص هستند. او ابتدا ساختار دفاعی تیمش را مستحکم میکند و سپس روی اضلاع حمله کار میکند. در مقابل، ساپینتو نماینده مکتب «آزادی عمل و هیجان» اروپای جنوبی است.. تیمهای او بیشتر به حمله فکر میکنند و گاهی ساختار را فدای هیجان میکنند. این تفاوت فلسفه در عملکرد دو تیم در لیگ برتر کاملاً مشهود بود: تراکتور کمگلخورترین تیم لیگ بود و استقلال با وجود مهرههای هجومی زیاد، گلهای بیهوده زیادی دریافت میکرد.
- از نظر مدیریت منابع انسانی، اسکوچیچ یک «مدیر کارخانه» است. او با همه بازیکنان رابطهای حرفهای و مبتنی بر عملکرد دارد. او به ندرت وارد حاشیه میشود و تمرکز تیم را به شدت حفظ میکند. ساپینتو اما با رفتارهای احساسی و گاه جنجالی خود، خودش به یک حاشیهساز تبدیل میشد. او مدام درگیری لفظی با مربیان رقیب، داوران و حتی خبرنگاران داشت و این تنشها به تیمش سرایت میکرد. این تفاوت در مدیریت بحران و حفظ آرامش تیم، در نتایج پایانی دو تیم تأثیر مستقیم داشت.
- سومین تفاوت کلیدی، در «توانایی آنالیز و اصلاح» است. اسکوچیچ در تراکتور نشان داد که اشتباهات تیمش در یک بازی را در بازی بعد به سرعت اصلاح میکند. او یک مربی تحلیلگر و دقیق است. ساپینتو اما در طول فصل نتوانست ضعف بزرگ تیمش در مهار ضربات ایستگاهی را برطرف کند. این نشاندهنده ناتوانی در انتقال مفاهیم تمرینی به زمین بازی و یا ضعف در آنالیز نقاط ضعف تیم خودی است. به همین دلیل است که اسکوچیچ یک «معمار» خوانده میشود و ساپینتو بیشتر یک «مربی مقطعی» و فاقد برنامه بلندمدت به نظر میرسد.
آینده نیمکتهای مدعیان؛ چه کسی جانشین چه کسی میشود؟
با تحولات اخیر، سه تیم مدعی بالای جدول (تراکتور، استقلال و پرسپولیس) هر کدام در آستانه یک تغییر بزرگ هستند. در تراکتور، مدیریت باشگاه باید به سرعت جانشین اسکوچیچ را معرفی کند. با توجه به نزدیکی بازیهای لیگ قهرمانان آسیا، آنها به مربیای نیاز دارند که با کمترین زمان ممکن، بتواند تیم را از بحران روانی خارج کند. احتمالاً گزینههای ایرانی با شناخت کافی از لیگ و بازیکنان، شانس بیشتری دارند. نامهایی مانند ساکت الهامی یا حتی بازگشت رسول خطیبی میتواند مطرح شود، اما آیا آنها میتوانند معماری اسکوچیچ را ادامه دهند؟ در استقلال، لیست گزینهها ششنفره و متنوع است: از چهرههای باتجربه و محبوب مثل جواد نکونام گرفته تا پدیدههای جدید مانند پیروز قربانی. انتخاب نکونام به معنای بازگشت به ریشهها و یک راهکار کوتاهمدت برای آرامش هواداران است. انتخاب بختیاریزاده به معنای ادامه مسیر با یک مربی آزمونپسداده اما با تجربه کمتر است. پیروز قربانی یک شرطبندی بزرگ روی نسل جدید مربیان است. یحیی گلمحمدی اما یک شوک تمامعیار و پرریسک به پیکره باشگاه خواهد بود که میتواند یا تیم را اوج دهد یا آن را دچار دوگانگی هویتی کند. پرسپولیس نیز از این تحولات بینصیب نمانده و در حاشیه به دنبال گزینههای جایگزین برای ثبات خود است. نکته جالب توجه این است که بازار مربیان ایران ناگهان گرم شده و یک مربی بزرگ مانند اسکوچیچ آزاد است. این تحرکات میتواند باعث شود که گزینههای رد و بدل شده بین سه باشگاه، جا به جا شوند. شاید اسکوچیچ به استقلال برود و تراکتور سراغ گزینههای پرسپولیس برود. این شطرنج پیچیده انتخاب مربی، نیمفصل دوم لیگ برتر را به یکی از جذابترین و پررقابتترین فصلهای تاریخ تبدیل خواهد کرد. باید دید کدام مدیر موفق میشود با کمترین هزینه، بیشترین امتیاز فنی را در این بازار داغ نصیب تیمش کند.