آسیانیوز ایران؛ سرویس سیاسی:
دکتر حسین چناری - مدرس دانشگاه و مشاور امور آموزشی - ترور سیاسی در نگاه نخست شبیه یک «راهحل سریع» به نظر میرسد: حذفِ یک فرد کلیدی، ایجاد شوک، بههمریختن فرماندهی، و ارسال پیام بازدارندگی. اما در عمل—بهخصوص در منازعات ایدئولوژیک و رقابتهای امنیتیِ بلندمدت—ترور بیشتر شبیه یک حرکت در شطرنج است: ممکن است یک مهره را بردارد، اما الزاماً بازی را نمیبَرد؛ گاهی حتی بازی را پیچیدهتر و خطرناکتر میکند.
۱) ترور بهمثابه تاکتیک: دستاوردهای فوری، هزینههای بلندمدت
ترور در سطح تاکتیکی میتواند چند نتیجه سریع تولید کند: اختلال در زنجیره فرماندهی، ترساندن بدنه مدیریتی/امنیتی، و نمایش توان نفوذ. این دستاوردها برای طراح عملیات جذاب است، چون قابل «نمایش» و «اندازهگیری» به نظر میرسد. اما مشکل از جایی شروع میشود که تاکتیک، جایگزین استراتژی میشود. در بسیاری از ساختارهای سیاسی-امنیتی، افراد قابل جایگزینیاند؛ شبکهها، نهادها و روایتها جایگزینپذیر نیستند. حذف یک نفر ممکن است چند هفته یا چند ماه اثر بگذارد، اما اگر طرف مقابل ظرفیت بازتولید نیروی انسانی و ترمیم ساختار را داشته باشد، اثرِ ترور مستهلک میشود—و در عوض، چرخهای از انتقام، تشدید، و امنیتیتر شدن فضا شکل میگیرد.
۲) محدودیت اصلی: ایدئولوژی را نمیشود با گلوله کُشت
وقتی منازعه فقط بر سر «افراد» نیست و ریشه در هویت، ایدئولوژی، یا تجربه تاریخی دارد، ترور اغلب نتیجه معکوس میدهد. زیرا:
- تبدیل فرد حذفشده به نماد، میتواند روایت طرف مقابل را تقویت کند.
- انرژی بسیج اجتماعی افزایش مییابد و مشروعیتِ واکنش تلافیجویانه بالا میرود.
- هزینههای سازش و گفتوگو بیشتر میشود، چون جامعه/نخبگان در فضای احساسی و امنیتی قفل میشوند.
به بیان دیگر، در چنین میدانهایی ترور بیشتر از آنکه «پایاندهنده» باشد، «شتابدهنده» است: شتابدهنده رادیکالیزه شدن و استمرار خصومت.
۳) شطرنجِ امنیتی: مهره مهم است، اما صفحه مهمتر
تصویر «بزنیم رهبر/فرمانده را، سیستم فرو میریزد» اغلب سادهسازی است. سیاست و امنیت شبیه شطرنج است:
- حذف یک مهره ممکن است یک مسیر را باز کند، اما طرف مقابل میتواند با تغییر آرایش، بازی را به زمین دیگری ببرد.
- گاهی حذف یک مهره، بهانهای برای حرکتهای تهاجمیتر یا مشروعیتبخشی به اقدامات بعدی میشود.
- مهمتر از افراد، «قواعد بازی» و «موازنه ریسک» است: اینکه هر طرف چه چیزی را خط قرمز میداند، چه سطحی از هزینه را میپذیرد، و چه زمانی تصمیم میگیرد بازی را از سایه به آشکار منتقل کند.
در نتیجه، ترور اگر با هدف «مهندسیِ نتیجه نهایی» انجام شود، معمولاً بیشبرآوردِ اثر است؛ اما اگر با هدف «تنظیم موقتِ موازنه» باشد، قابل فهمتر است—هرچند همچنان پرهزینه و بیثباتکننده.
۴) روایت «تهدید وجودی»: ابزار استراتژی یا سیاست داخلی؟
یکی از نقاط کانونی در تحلیل این چرخه، نحوه روایتسازی از «تهدید» است. در مورد ایران، روایت «تهدید وجودی» در گفتمان رژیم جنایتکار و جعلی اسرائیل (در سطح رسمی و رسانهای) اغلب نقشی دوگانه دارد:
1) کارکرد امنیتی-استراتژیک
ایجاد اجماع داخلی و خارجی برای اقدام پیشدستانه، بازدارندگی، و توجیه عملیات پنهان.
2) کارکرد سیاسی-اجتماعی
تقویت همبستگی داخلی، پوشاندن شکافهای سیاسی، و تولید یک «دشمنِ روشن» که میدان سیاست را قطبی و قابل مدیریت میکند. این روایت، وقتی غالب میشود، دست سیاست را برای راهحلهای غیرنظامی میبندد؛ زیرا اگر تهدید «وجودی» تعریف شود، تقریباً هر اقدام سختگیرانهای قابل توجیه میشود، و هر مخالفتی با آن میتواند به «سادهلوحی» یا «خطر برای بقا» تعبیر گردد.
۵) پیامد نهایی: ترور بهعنوان زبانِ بنبست
جمعبندیِ تحلیلی این است: ترور سیاسی اغلب نشانهی آن است که طرفها یا به «حلوفصل سیاسی» باور ندارند، یا هزینه آن را در کوتاهمدت نمیپذیرند. بنابراین ترور تبدیل میشود به زبانِ بنبست: زبانی برای تغییر محاسبات طرف مقابل بدون ورود به فرآیندهای سختِ مذاکره، مصالحه، یا بازتعریف قواعد بازی. اما تاریخ منازعات نشان میدهد وقتی ترور به زبان مسلط تبدیل شود، نتیجه معمولاً یکی از این سه حالت است:
- تشدیدِ چرخه انتقام و افزایش احتمال خطای محاسباتی
- امنیتیتر شدن ساختارها و مقاومتر شدن شبکهها
- تقویت روایتهای رادیکال و سختتر شدن امکان توافق
نتیجهگیری
ترور میتواند یک حرکت حسابشده در شطرنج امنیتی باشد، اما بهندرت «کیش و مات» است. در منازعاتی که ریشه در ایدئولوژی، هویت و رقابت ژئوپلیتیک دارند، حذف افراد معمولاً به حذف مسئله منجر نمیشود. و هرچه روایت «تهدید وجودی» برجستهتر شود، احتمال استفاده از این ابزار بیشتر میشود—اما همزمان، مسیرهای دیپلماتیک تنگتر و آینده بیثباتتر.