آسیانیوز ایران؛ سرویس ورزشی:
استمفوردبریج این روزها به انبار باروت تبدیل شده است. هر چند وقت یک بار، انفجار جدیدی رخ میدهد و ساختار تیم را از نو ویران میکند. این بار نوبت به لیام روزنیور رسید. مردی که قرار بود با قرارداد بلندمدت ۶ ساله، آغازی بر عصر ثبات باشد، با ثبت رکوردی سیاه و تاریخی، تبدیل به سقوطکنندهای زودگذر شد. رکوردی که روزنیور به جا گذاشت، فراتر از حذف از جام حذفی یا سقوط در جدول بود. او تیمش را به پنج شکست پیاپی بدون زدن حتی یک گل رساند. این فاجعای بود که چلسی از سال ۱۹۱۲ (دوران ملکه ویکتوریا!) به خود ندیده بود. یک قرن انتظار برای دیدن چنین روزهای تاریکی. شکست ۳ بر صفر در خانه برابر برایتون، آن هم در روزی که هواداران انتظار واکنش داشتند، تیر خلاص بود. مدیران چلسی که هنوز خاطره استخدام گرانقیمت گراهام پاتر و اخراج سریع او را فراموش نکردهاند، دوباره متقاعد شدند که روزنیور راه حل نیست.
در میان این خاکستر، یک نام طلایی میدرخشد: ژاوی هرناندز. او که دو سال است هدایت تیمی را بر عهده نگرفته، با وسواس خاصی به دنبال یک پروژه واقعی میگردد. صحبتهای اخیر او درباره علاقه به لیگ برتر و تمجید از میکل آرتتا، کد رمزی به تاد بولی و مدیران چلسی بود. ژاوی به خوبی میداند که چلسی یک باشگاه خاص است. شاید بتوان گفت آخرین پازل دوران مربیگری خود را در لندن جستجو میکند. اما یک سوال بزرگ در این میان وجود دارد: آیا چلسی صبر دارد؟ سابقه مدیران باشگاه نشان میدهد که آنها در برابر شکستها بسیار بیصبر و عجول هستند. آیا به ژاوی فرصت خواهند داد تا مانند آرتتا در آرسنال، در چند سال اول نتایج ضعیف بگیرد و بعد به موفقیت برسد؟ فشار روی کالوم مکفارلین برای بازی جام حذفی بسیار سنگین است. اما مهمتر از آن، تصمیم مدیران برای نیمکت اصلی است. هواداران چلسی از تاد بولی خواهش میکنند که برای اولین بار به یک مربی «فرصت ساختن» بدهد. آنها دیگر طاقت تماشای سوختن ستارهها در چرخدندههای این باشگاه بیثبات را ندارند. ژاوی شاید آخرین فرصت باشد.
رکوردی به وسعت یک قرن
باز کردن تاریخچه چلسی در دهههای اخیر، مملو از جامها و قهرمانیهاست. اما لیام روزنیور جایی در تاریخ زیبای این باشگاه ندارد. او ثبت کرد: ۵ شکست پیاپی و صفر گل زده. این یعنی تیم او در یک بازه زمانی طولانی، عملاً نسبت به حمله کردن ناتوان بوده است. این رکورد برای تیمی مثل چلسی که بودجهاش برای جذب مهاجم صدها میلیون پوند است، یک فاجعه مدیریتی است. نکته جالب دیگر، مقایسه روزنیور با مربیان قبلی است. گراهام پاتر، فرانک لمپارد و ... همگی فرصت کوتاهی داشتند، اما هیچکدام به چنین رکورد تاریکی دست نیافتند. این نشان میدهد که اخراج روزنیور نه یک تصمیم عجولانه، بلکه یک ضرورت بود. اگر این نتایج ادامه مییافت، چلسی حتی به رتبههای پایینتر جدول سقوط میکرد و احتمالاً در خطر سقوط به دسته پایینتر قرار میگرفت. مدیران مجبور بودند برای نجات فصل، ماشین را متوقف کنند.
چرا چلسی به یک قاتل آرام نیاز دارد؟
بیثباتی در چلسی به یک بیماری مزمن تبدیل شده است. بازیکنان میدانند که مربی تا چند ماه آینده احتمالاً اخراج میشود، بنابراین هرگز ۱۰۰ درصد برای او نمیجنگند. این روانشناسی بیمارگونه، بزرگترین مانع برای جذب یک مربی بزرگ مثل ژاوی است. ژاوی یک «قاتل آرام» است. او اهل جنجال نیست، اما در بارسلونا نشان داد که میتواند ساختار دفاعی محکم و خط حمله منظمی بسازد. چیزی که چلسی به شدت به آن نیاز دارد. مقایسه با میکل آرتتا در آرسنال هدفمند است. آرتتا در دو سال اول نتایج متوسطی گرفت، اما مدیران آرسنال به او اعتماد کردند و حالا تیمش مدعی قهرمانی است. سوال اینجاست: آیا تاد بولی جرات این ریسک را دارد؟
تفاوت فوتبال اسپانیا و انگلیس از نگاه ژاوی
ژاوی در مصاحبه خود به یک نکته جالب اشاره کرد: «در اسپانیا بیش از حد روی نتیجه تمرکز میشود». این یعنی او ازفشار زود هنگام بر مربیان در لالیگا خسته شده بود. لیگ برتر البته فشار نتیجهگرایی خاص خود را دارد، اما جو ورزشگاهی و احترام به فرآیند در انگلیس بیشتر است. ژاوی سبک تیکی تاکا را در بارسلونا پیاده کرد، اما او به اندازه کافی باهوش است که بداند برای موفقیت در لیگ برتر، نیاز به ترکیب قدرت بدنی و سرعت با تکنیک دارد. چلسی بازیکنانی مثل انزو فرناندز و کول پالمر را دارد که برای ایدههای ژاوی ایدهال هستند. اگر ژاوی بیاید، باید نشان دهد که انعطافپذیری تاکتیکی دارد و فقط به یک سیستم خاص متکی نیست. او در بارسلونا گاهی اوقات در بازیهای بزرگ محافظهکارانه عمل میکرد، اما در انگلیس باید جسورتر باشد.
گناه مدیران یا مربیان؟
چلسی بیش از هر باشگاه دیگری در اروپا به مربیان خسارت پرداخت کرده است. اخراج توخل، پاتر، لمپارد و حالا روزنیور، میلیونها پوند ضرر داشته است. اما آیا تقصیر همیشه متوجه مربیان است؟ شاید مشکل اصلی فلسفه مالکیت است. تاد بولی و شرکت کلیرلیک کپیتال، فرهنگ «مدیریت شرکتی» را به فوتبال آورده اند. آنها به جای قدرت دادن به یک مدیر ورزشی باتجربه، خودشان مستقیماً در خرید بازیکنان و انتخاب مربی دخالت میکنند. این مداخله مداوم، اعتماد به نفس مربیان را از بین میبرد. ژاوی برای پذیرش این چالش، باید تضمین کتبی بگیرد که حداقل سه سال در سمت خود باقی میماند، صرف نظر از نتایج. بدون این تضمین، او عاقلانه است که از لندن دوری کند.
سناریوهای پیش روی چلسی و ژاوی
-
سناریوی نخست (خوشبینانه)
ژاوی میآید. مدیران چلسی به او اختیارات کامل تاکتیکی میدهند. او به تدریج تیم را بازسازی میکند و در فصل دوم به جمع ۴ تیم برتر بازمیگردد. این سناریو بهترین حالت برای هواداران است.
-
سناریوی دوم (واقعبینانه)
ژاوی پیشنهاد را رد میکند و میگوید «تا پایان فصل صبر میکنم». چلسی مجبور میشود به سراغ گزینههای دست دوم مثل گراهام پاتر (بازگشت) یا فرانک لمپارد (برای دوره سوم!) برود. این سناریو باعث ناامیدی هواداران میشود.
-
سناریوی سوم (بدبینانه)
ژاوی میآید، اما با اولین نتایج ضعیف، در زمستان اخراج میشود. این سناریو ترسناکترین حالت است، زیرا نشان میدهد که هیچ مربی، حتی یک اسطوره، نمیتواند در این باشگاه دوام بیاورد. چرخه معیوب بیثباتی در چلسی ادامه خواهد یافت و آنها احتمالاً به یک باشگاه متوسط تبدیل خواهند شد.