آسیانیوز ایران؛ سرویس سیاسی:

پوریا زرشناس - دکترای اقتصاد انرژی های تجدیدپذیر
در حالی که تحولات میان ایران و آمریکا همچنان داغ و پرخبر پیش میرود، تمامی نگاهها به سفر تاریخی دونالد ترامپ به چین و دیدار با شی جین پینگ، رئیسجمهور چین دوخته شده است. این نشست که در هفته جاری برگزار میشود، در شرایطی رقم میخورد که جنگ پرهزینه و بیفرجام آمریکا در ایران، قدرت و اقتدار واشنگتن را زیر سؤال برده است. شبکه CNN در تحلیلی عمیق، این دیدار را با سفر ریچارد نیکسون به چین در دهه ۱۹۷۰ مقایسه کرده و نوشته است: «شرایط آشفته جهانی که آگاهانه توسط رئیسجمهور آمریکا ایجاد شده، پیش زمینهای را برای این دیدار فراهم کرده که با هیچ دیدار دیگری میان رهبران آمریکا و چین از زمان نیکسون قابل مقایسه نیست». به گزارش این رسانه، شکست ترامپ در دستیابی به پیروزی قطعی در ایران و پیامدهای اقتصادی فاجعهبار جهانی ناشی از این جنگ، پرسشهای جدیدی درباره قدرت آمریکا ایجاد کرده است.
از سوی دیگر، ترامپ در اظهاراتی متناقض، هم از احتمال از سرگیری عملیات نظامی در تنگه هرمز خبر داده و هم بر لزوم حرکت سریع به سمت توافق با ایران تأکید کرده است. او در مصاحبه با شبکه CBS مدعی شد: «ما میتوانستیم تنگه هرمز را باز نگه داریم، اما برخی کشورها درخواست کردند که این کار را نکنیم. ما میتوانیم به راحتی به آن برگردیم.» وی همچنین گفت: «باید به سرعت به سمت توافق با ایران حرکت کنیم، اما عجلهای نداریم.»
در تهران، اسماعیل بقایی، سخنگوی وزارت امور خارجه، با اشاره به خطوط قرمز کشورش گفت: «ایران پیشنهاد کرده به جای تمرکز بر پرونده هستهای، بر پایان جنگ، حل مسئله تنگه هرمز و توقف محاصره اعمالشده از سوی آمریکا تمرکز شود.» او تأکید کرد که آمریکا وسواس زیادی نسبت به برنامه هستهای ایران دارد و واشنگتن دو بار میز مذاکره را نابود کرده است. در حالی که برخی گمانهها از میانجیگری چین بین ایران و آمریکا حکایت دارد، شبکه الجزیره در گزارشی نوشت: «شواهد و قرائن نشان میدهند که چین تمایلی به میانجیگری بین تهران و واشنگتن ندارد و دو طرف نیز از این موضوع آگاه هستند.» به گفته این شبکه، پیشنهاد چهارجانبه پکن مربوط به تفاهمات منطقهای خلیج فارس است: تشکیل چارچوب امنیتی مشترک، احترام به حاکمیت کشورها، جلوگیری از اقدام یکجانبه و احترام به حقوق بینالمللی.
تحلیلگران بینالمللی معتقدند که از دید پکن، دونالد ترامپ یک «هدیه» است که همچنان میبخشد. تصمیمات او مزایایی به رهبری چین داده است که پیش از ورود ترامپ به کاخ سفید، حتی نمیتوانست رویای آن را ببیند. لغو یارانههای فناوری پاک، اعمال تعرفه بر متحدانی مانند ویتنام و هند، زیر سؤال بردن ناتو و درگیر شدن در جنگی با ایران، همگی به نفع چین تمام شده است. چاک شومر، رهبر دموکراتها در سنای آمریکا، خبر داد که این هفته برای برگزاری هفتمین رأیگیری درباره قطعنامه اختیارات جنگی ترامپ تلاش خواهد شد. این نشان میدهد که حتی در داخل آمریکا، مخالفان جدی با رویکرد ترامپ در قبال ایران و مدیریت جنگ وجود دارند. با این حال، ترامپ همچنان بر مواضع خود پافشاری میکند. در آستانه این سفر حساس، نگرانی متحدان ترامپ از این است که او امتیازات راهبردی بلندمدتی را در ازای فروش معدودی از محصولات (مانند سویا، سورگوم و هواپیماهای بوئینگ) و به دنبال «پیروزیهای» کوتاهمدت پیش از انتخابات میاندورهای ماه نوامبر بدهد. اما مسائل فوقالعاده مهمی برای ثبات جهان در میان است و منافع حیاتی آمریکا ایجاب میکند که ترامپ هوشمندانه عمل کند.
تحلیل ژئوپلیتیک سفر ترامپ به چین در سایه جنگ
سفر دونالد ترامپ به چین و دیدار با شی جین پینگ، در شرایطی انجام میشود که آمریکا در جنگی فرسایشی با جمهوری اسلامی گرفتار شده است. از منظر راهبردی، چین بزرگترین برنده این وضعیت است. در حالی که توجه و منابع نظامی و اقتصادی آمریکا به خاورمیانه (و مشخصاً ایران) معطوف شده، چین بدون مانع جدی به گسترش نفوذ خود در آسیا، اقیانوس آرام و حتی قطب شمال ادامه میدهد. جنگ ایران، عملاً «تلهای» است که ترامپ برای خود حفر کرده و اکنون نمیتواند به راحتی از آن خارج شود. عدم توانایی در پایان دادن به جنگ (چه از طریق پیروزی نظامی و چه از طریق توافق دیپلماتیک)، وجهه آمریکا به عنوان تنها ابرقدرت جهان را به شدت خدشهدار کرده است. سیانان به درستی اشاره میکند که این وضعیت، پرسشهای جدیدی درباره قدرت آمریکا ایجاد کرده است.
چین از این فرصت برای بازتعریف نظم منطقهای و حتی جهانی به نفع خود استفاده میکند. ابتکار «یک کمربند - یک راه» که در سالهای اخیر با سرعت کمتری پیش میرفت، حالا با خروج آمریکا از صحنه رقابت اقتصادی در آسیا، جان تازهای گرفته است. همچنین چین با ارائه «چارچوب امنیتی مشترک خلیج فارس» (همان طرح چهار مادهای که الجزیره به آن اشاره کرد)، تلاش میکند خود را به عنوان یک قدرت صلحساز و میانجی در منطقه معرفی کند، در حالی که در پشت صحنه، از تضعیف رقبای خود سود میبرد. نکته کلیدی این است که چین تمایلی به میانجیگری فعال بین ایران و آمریکا ندارد، زیرا وضعیت بنبست موجود به نفع پکن است (بازار نفت چین از تنگه هرمز متأثر میشود، اما این تأثیر با قیمتهای پایینتر خرید نفت از ایران جبران میشود).
از سوی دیگر، ترامپ با دو جبهه داخلی و خارجی مواجه است. در داخل، دموکراتها با طرح قطعنامه اختیارات جنگی، سعی در محدود کردن قدرت او برای ادامه جنگ دارند. در خارج، متحدان سنتی آمریکا (اروپا، ژاپن، کره جنوبی) از اولویتبندی مجدد واشنگتن (خروج از برجام، بیاعتنایی به ناتو) احساس رها شدگی میکنند و به تدریج به سمت چین متمایل میشوند. تعرفههایی که ترامپ بر ویتنام و هند اعمال کرد، عملاً این کشورها را به سمت پکن سوق داده است. در مجموع، جنگ ایران یک «خطای استراتژیک محاسباتی» برای آمریکا بوده است که چین از آن به بهترین شکل بهرهبرداری میکند. سفر ترامپ به پکن، بیش از آنکه یک فرصت برای آمریکا باشد، یک «اقرار به ضعف» در برابر چین صعودکننده است.
تناقضهای ترامپ درباره ایران؛ تهدید و درخواست توافق همزمان: سیاست چماق و هویج؟!
اظهارات متناقض ترامپ در مصاحبه با شبکه CBS، حاکی از سردرگمی استراتژیک کاخ سفید در قبال ایران است. از یک سو، او تهدید میکند که «میتواند به راحتی عملیات نظامی در تنگه هرمز را از سر بگیرد» و اقدامات «بسیار شدیدتری» علیه ایران انجام دهد. از سوی دیگر، میگوید «باید به سرعت به سمت توافق با ایران حرکت کنیم» اما «عجلهای برای توافق نداریم». این دو گزاره در تناقض آشکار هستند: اگر عجله ندارید، چرا باید سریع حرکت کنید؟ اگر میتوانید عملیات را از سر بگیرید، چرا تاکنون این کار را نکردهاید؟ این تناقضها نشان میدهد که تیم ترامپ به دو دسته تقسیم شده است:
- دستهای که خواهان تشدید فشار نظامی هستند
- دستهای که دیپلماسی را ترجیح میدهند.
نتیجه این سردرگمی، ارسال سیگنالهای دوگانه به تهران است که ایران از آن برای حفظ مواضع خود استفاده میکند. جمهری اسلامی، هوشمندانه از همین شکاف در تصمیمگیری آمریکا بهره میبرد. اسماعیل بقایی، سخنگوی وزارت خارجه ایران، به جای ورود به جزئیات برنامه هستهای (که خواسته اصلی آمریکاست)، پیشنهاد داده است که مذاکرات بر «پایان جنگ، حل مسئله تنگه هرمز و توقف محاصره» متمرکز شود. این یک حرکت تاکتیکی هوشمندانه است: ایران با تغییر محور مذاکرات، آمریکا را در موقعیت دفاعی قرار میدهد. اگر آمریکا بپذیرد که محاصره (تحریمها) و جنگ باید پایان یابد، آنگاه ایران امتیازاتی در حوزه هستهای خواهد داد. اما اگر آمریکا اصرار بر اولویت هستهای داشته باشد، ایران میتواند بگوید «شما میز مذاکره را نابود میکنید». این بازی دیپلماتیک نشان میدهد که ایران از تجربه مذاکرات قبلی (برجام) درس گرفته و اجازه نمیدهد آمریکا باز هم مسیر گفتگو را یکطرفه تعیین کند.
عامل دیگری که بر تناقضگویی ترامپ دامن میزند، فشارهای داخلی در آستانه انتخابات میاندورهای نوامبر ۲۰۲۶ است. ترامپ هم به یک «پیروزی دیپلماتیک» نیاز دارد تا به رأی دهندگان نشان دهد جنگ را به پایان رسانده است، و هم نمیتواند در برابر اتهام «ضعف در برابر ایران» از سوی رقبای جمهوریخواه آسیبپذیر باشد. این معادله غیرممکن، باعث شده است که کاخ سفید سیاستی مبهم و متناقض را دنبال کند. در مقابل، ایران با صبر استراتژیک و عدم ورود به جزئیات، منتظر میماند تا ببیند ترامپ چه تصمیمی میگیرد. تا آن زمان، وضعیت بنبست در تنگه هرمز و جنگ فرسایشی ادامه خواهد یافت.
چین؛ برنده بیمنازع حماه نظامی ایالات متحده به جمهوری اسلامی و تغییر موازنه قدرت جهانی
از منظر تحلیل ژئوپلیتیک، جنگ ایران بزرگترین هدیه به چین از زمان روی کار آمدن شی جین پینگ بوده است. هر تصمیم اشتباه ترامپ (از خروج از برجام تا ترور سلیمانی و حالا جنگ مستقیم)، به تدریج اهرمهای نفوذ آمریکا در خاورمیانه و جهان را تضعیف کرده است. اکنون چین در موقعیتی قرار دارد که میتواند بدون رقیب جدی، نظم نوین جهانی را بر اساس منافع خود طراحی کند. چین در پنج حوزه از این وضعیت سود برده است: اول، اقتصادی (کاهش فشار تعرفهها و افزایش صادرات به کشورهایی که از آمریکا رو برگرداندهاند). دوم، فناوری (پیشتازی در هوش مصنوعی، باتری، 5G و اکنون نیمهرساناها با فروش تراشههای H200 انویدیا). سوم، نظامی (توسعه سریع نیروی دریایی در دریای چین جنوبی و افزایش تواناییهای ضد ماهواره). چهارم، دیپلماتیک (ارائه طرح امنیتی خلیج فارس به عنوان جایگزین حضور آمریکا). پنجم، ایدئولوژیک (تبلیغ مدل حکمرانی چین در مقابل «هرج و مرج آمریکایی»).
جزئیات طرح چهار مادهای چین برای خلیج فارس که خبرنگار الجزیره به آن اشاره کرد، بسیار مهم است: «تشکیل چارچوب امنیتی مشترک برای منطقه؛ احترام به حاکمیت کشورها و حفظ نهادها؛ جلوگیری از هر گونه اقدام یکجانبه و احترام به حقوق بینالمللی و به اشتراک گذاشتن فرصتها». این اصول در نگاه اول شبیه منشور سازمان ملل است، اما در عمل به معنای «اخراج تدریجی آمریکا از منطقه» و جایگزینی آن با یک ائتلاف تحت رهبری چین-روسیه است. ایران و عربستان (که روابط خود را با میانجیگری چین احیا کردهاند) هر دو به این طرح مثبت نگاه کردهاند. چین با این کار، هم نفوذ خود را افزایش میدهد و هم وابستگی خود به نفت خلیج فارس را از طریق مشارکت در تأمین امنیت آن تثبیت میکند.
نگرانی متحدان ترامپ از این است که او در پکن، برای کسب چند قرارداد کوتاه مدت (فروش سویا، هواپیماهای بوئینگ و...)، امتیازات استراتژیک بلندمدتی بدهد. به عنوان مثال، تغییر زبان آمریکا در مورد تایوان (از «عدم حمایت از استقلال» به «مخالفت با استقلال») یک پیروزی بزرگ برای چین خواهد بود. یا اجازه دادن به چین برای خرید فناوریهای حساس (حتی یک نسل عقبتر از برترینها) یعنی از دست دادن برتری تکنولوژیک. سفر ترامپ به چین میتواند به نقطه عطفی در تاریخ روابط دو کشور تبدیل شود؛ نه به نفع آمریکا، بلکه به نفع چین. زمان نشان خواهد داد که آیا ترامپ «معاملهگر بزرگ» یک بار دیگر فریب «پیروزیهای زودگذر» را خواهد خورد.
هوش مصنوعی، تایوان و قطب شمال؛ سه جبهه پنهان رقابت در سفر ترامپ
در حالی که تمرکز رسانهها بر ایران و تنگه هرمز است، سفر ترامپ به چین سه محور پنهان اما حیاتی دیگر نیز دارد:
-
محور اول، هوش مصنوعی است
هر دو کشور به خوبی میدانند که هر کدام در این فناوری عقب بیفتد، برای همیشه بازنده خواهد بود. چین با مدلهایی مثل «مایتوس» (که شرکت Anthropic آمریکایی ساخته اما نمونههای چینی نیز در حال توسعه هستند) به سرعت در حال نزدیک شدن است. ترامپ سال گذشته اجازه فروش تراشههای H200 انویدیا (یک نسل عقبتر از تراشههای برتر بلکول) را به چین صادر کرد که با انتقاد شدید کارشناسان امنیت ملی مواجه شد. در دیدار پکن، احتمالاً چین خواستار حذف کامل محدودیتهای تراشه خواهد شد. آمریکا باید تصمیم بگیرد که آیا ارزش دارد برای فروش چند میلیارد دلاری، برتری نسلهای آینده هوش مصنوعی را به خطر بیندازد. مذاکرات درباره ایمنی هوش مصنوعی (مثل جلوگیری از طراحی مدلهای خودبهبودبخش) نیز میتواند یک نقطه همکاری باشد.
-
محور دوم، تایوان و دریای چین جنوبی است
چین تایوان را جزئی جداییناپذیر از خاک خود میداند و در سالهای اخیر، پرواز جنگندهها و ناوگان دریایی در اطراف آن را افزایش داده است. دولت بایدن (و اکنون ترامپ) سیاست «ابهام استراتژیک» را دنبال کرده (یعنی نه تأیید استقلال تایوان و نه رد حمایت نظامی از آن در صورت حمله چین). اما ترامپ ممکن است در ملاقات با شی، این سیاست را تغییر دهد و بگوید «آمریکا از استقلال تایوان حمایت نمیکند» که این دقیقاً همان خواسته پکن است. چنین اظهاراتی در تایوان شوک ایجاد میکند و ژاپن، کره جنوبی و فیلیپین را نگران میسازد. همچنین چین اخیراً ادعا کرده که «یک کشور نزدیک به قطب شمال» است (با استناد به سرمایهگذاری در زیرساختهای روسیه). این ادعا، راه را برای حضور نظامی و معدنی چین در منطقه قطب شمال (که با گرمایش زمین در حال باز شدن است) هموار میکند. آمریکا باید مانع از رسمیت یافتن این ادعا در اسناد بینالمللی شود.
-
محور سوم، کره شمالی و برنامه هستهای آن
کره شمالی اخیراً موشکهای هایپرسونیک و ماهوارههای جاسوسی پرتاب کرده و حتی بحث اشتراک تسلیحات هستهای با روسیه را مطرح کرده است. چین تنها کشوری است که بر کره شمالی نفوذ واقعی دارد. آمریکا میتواند از چین بخواهد که فشار بر پیونگ یانگ را برای توقف آزمایشهای موشکی افزایش دهد. در مقابل، چین احتمالاً لغو برخی تحریمها یا به رسمیت شناخته شدن نقش رهبری چین در شبه جزیره کره را درخواست خواهد کرد. این یک معامله دشوار اما ممکن است. در مجموع، سفر ترامپ به چین بسیار فراتر از یک دیدار تشریفاتی است. این سفر میتواند نقشه ژئوپلیتیک جهان را برای دهههای آینده بازنویسی کند. سوال اصلی این است: آیا ترامپ به عنوان یک «معاملهگر» عمل خواهد کرد و باج میدهد، یا به عنوان یک «رئیسجمهور آمریکایی» که منافع ملی بلندمدت را بر روابط شخصی با دیکتاتورها ترجیح میدهد. پاسخ در روزهای آینده مشخص خواهد شد.