چهارشنبه / ۱ بهمن ۱۴۰۴ / ۰۲:۵۷
کد خبر: 36100
گزارشگر: 548
۱۴۰۶
۴۰
۲
۱۳
​از عهدنامه‌های نابرابر تا همکاری‌های استراتژیک: روابط ایران و روسیه در بوته نقد تاریخی

بررسی روابط ایران و روسیه: مستعمره یا شریک راهبردی؟!

بررسی روابط ایران و روسیه: مستعمره یا شریک راهبردی؟!
در فضای پرتلاطم کنونی جهان، روابط ایران با قدرت‌های شرقی به ویژه روسیه، یکی از بحث‌برانگیزترین محورهای دیپلماسی و امنیت ملی است. عده‌ای این روابط را ضرورتی انکارناپذیر برای شکستن محاصره تحریمی می‌دانند و عده‌ای دیگر آن را تهدیدی برای استقلال عمل و حاکمیت ملی ایران قلمداد می‌کنند. دکتر پوریا زرشناس در این مصاحبه، با پاسخ های صریح به پرسش‌های مستقیم و مبتنی بر داده‌های تاریخی، در پی واکاوی عمق، چالش‌ها و آینده این روابط راهبردیست.

آسیانیوز ایران؛ سرویس سیاسی:

روابط ایران و روسیه، بیش از دو قرن است که با فرازونشیب‌های عمیق همراه بوده است. اگرچه در دوره‌های اخیر شاهد همکاری‌های راهبردی در زمینه‌های مختلف بوده‌ایم، اما حافظه تاریخی ملت ایران، زخم‌های عمیقی از سیاست‌های امپریالیستی گذشته روسیه تزاری و حتی اقدامات بحث‌برانگیز دوران متاخر را به یاد دارد. این مصاحبه قصد دارد با نگاهی مستند و تاریخی، به واکاوی نقاط تاریک و چالش‌برانگیز این روابط بپردازد.

جمهوری اسلامی در پی یافتن راهی برای حفظ منافع ملی خود در میان رقابت قدرت‌های بزرگ است. شعارهای دوستی ابدی و دشمنی مطلق جای خود را به محاسبات سرد و مبتنی بر منفعت داده‌اند. تهران می‌کوشد با هوشیاری، روابط خود با شرق را نه بر اساس احساسات، که بر پایه واقع‌بینی و حفظ حاکمیت ملی بازتعریف کند. این مسیر اما پر از پیچیدگی و درس‌های تاریخی است؛ از حمایت روسیه و چین از تحریم‌های هسته‌ای ایران تا پشتیبانی آنان از ادعای ارضی امارات بر جزایر ایرانی. این رفتار دوگانه نشان می‌دهد که در سیاست بین‌الملل، منافع ملی همواره بر پیمان‌های دوستی اولویت دارد. از سوی دیگر، جریان‌هایی در داخل با ترویج روایت‌های شرق‌ستیزانه، ناخواسته یا آگاهانه به پروژه انزوای ایران دامن می‌زنند. اینان غافلند که در شرایط فشار حداکثری غرب، بی‌معنایی روابط با شرق به معنای خفه‌گی اقتصادی و امنیتی است. مسئله اصلی، نه دوستی یا دشمنی مطلق، که یافتن فرمولی هوشمندانه برای تعامل است؛ فرمولی که در آن ایران نه قربانی معاملات کلان شود، و نه خود را از معدود راه‌های تنفس محروم کند.

اما در فضای علمی و رسانه‌ای کشور، ضرورت گفت‌وگوی عمیق و چالشی با نخبگان و پیشگامان عرصه‌های بین‌المللی بیش از پیش احساس می‌شود. دکتر پوریا زرشناس به عنوان یکی از برجسته‌ترین چهره‌های علمی نسل جدید ایران، که موفق شده‌ مرزهای دانش را در حوزه‌های پیچیده‌ای چون شیمی مواد، انرژی‌های تجدیدپذیر و مدیریت پروژه‌های بین‌المللی جابه‌جا کند، الگویی کم‌نظیر از تلفیق تعالی آکادمیک، تاثیر صنعتی و تعهد اجتماعیست. سوابق درخشان وی مانند همکاری مستمر با ۱۳ نهاد بین‌المللی، مانند سازمان ملل متحد، سازمان جهانی بهداشت، صندوق بین‌المللی پول و یونسکو، گواهی است بر نگاه جهانی و عمل‌گرایانه وی به علم. پروژه‌های انسان‌دوستانه‌ اش در مناطق بحرانی از افغانستان و کنگو تا بنگلادش، و همچنین ثبت اختراعات متعدد و تالیف ده‌ها کتاب به چندین زبان، تصویری از یک «دانشمند تمام‌عیار» را ترسیم می‌کند که علم را نه در برج عاج، که در میدان زندگی و برای حل مسائل بشر به کار می‌بندد. از سوی دیگر، مواضع صریح وی درباره تقاطع علم و سیاست، لزوم استقلال مالی و فکری، و نگاه واقع‌بینانه‌ او به چالش‌های جهانی انرژی و محیط زیست، نشان از تفکری ژرف و مسئولیت‌پذیر دارد که می‌تواند برای نسل جوان ایران الهام‌بخش باشد. هدف از این مصاحبه، فراتر از یک گفت‌وگوی معمولی، ایجاد فضایی پربار و چالشی است تا از رهگذر پرسش‌هایی دقیق و چندبعدی، به واکاوی این موارد بپردازیم:

دوره قاجار و آغاز نفوذ

* عهدنامه‌های ترکمانچای (1828) و گلستان (1813) نه تنها بخش‌های وسیعی از خاک ایران را جدا کرد، بلکه کاپیتولاسیون (اختیارات قضاوت کنسولی) را به روسیه داد. آیا می‌توان این عهدنامه‌ها را نمونه‌ای کلاسیک از "خیانت به حاکمیت ملی" و آغاز مداخلات نظامی و سیاسی روسیه در ایران دانست؟

عهدنامه‌های گلستان (۱۸۱۳) و ترکمانچای (۱۸۲۸) نه تنها نمونه‌ای کلاسیک، بلکه الگوی بنیادین خیانت به حاکمیت ملی و آغاز مداخلات نظامی-سیستماتیک روسیه تزاری در ایران محسوب می‌شوند. این معاهدات، پیامد مستقیم جنگ‌های شکست‌خورده و حاصل ضعف ساختاری حکومت قاجار و نفوذ بیگانگان در دربار بودند. جدایی سرزمینی این عهدنامه‌ها (شامل قفقاز، ارمنستان شرقی و بخش‌هایی از ترکمنستان امروزی) تنها بخش آشکار فاجعه بود. پیامدهای پنهان اما ویرانگرتر، عبارت بودند از:

  1. کاپیتولاسیون

    با اعطای حق قضاوت کنسولی به اتباع روسیه، حاکمیت قضایی ایران عملاً نقض شد. این امر نه تنها شهروندان روس، بلکه سایر خارجی‌ها را نیز به تقلید ترغیب کرد و سیستم حقوقی ایران را به تمسخر گرفت.
  2. غرامت سنگین

    پرداخت ۲۰ میلیون روبل نقره در ترکمانچای، خزانه ایران را خالی کرد و وابستگی مالی به خارج را افزایش داد.
  3. امتیازات تجاری انحصاری

    انحصار تجاری دریای خزر برای روسیه و معافیت‌های گمرکی، اقتصاد ایران را به بازاری برای کالاهای روسی و تأمین‌کننده مواد خام برای آنها تبدیل کرد و صنایع نوپای داخلی را نابود ساخت.

این عهدنامه‌ها آغاز یک الگوی رفتاری پایدار از سوی روسیه بود: استفاده از ضعف داخلی ایران، برای تحمیل خواسته‌هایی که حاکمیت ملی را در ابعاد قضایی، اقتصادی و ارضی خدشه‌دار می‌ساخت. از این منظر، این دوران، سرآغاز نگاه ابزاری و امپریالیستی روسیه به ایران بود؛ نگاهی که ایران را نه به عنوان یک همسایه برابر، بلکه به مثابه "حیاط خلوت" یا "منطقه نفوذ" خود می‌دانست. این ذهنیت، در دوره‌های بعدی نیز به شکل‌های مختلف تداوم یافت.

اشغال نظامی و بی‌طرفی نقض‌شده

* در هر دو جنگ جهانی، علیرغم اعلام بی‌طرفی ایران، نیروهای روسیه (در جنگ جهانی اول و دوم) کشور ما را اشغال کردند. این اشغال‌ها منجر به قحطی بزرگ، مرگ میلیون‌ها ایرانی و تضعیف شدید حاکمیت ملی شد. آیا این اقدامات را می‌توان نقض صریح حق حاکمیت و بی‌طرفی یک کشور مستقل و نشان‌دهنده نگاه ابزاری به ایران دانست؟

اشغال ایران در دو جنگ جهانی، حتی با معیارهای حقوق بین‌الملل زمان خود نیز نقض فاحش حاکمیت ملی و بی‌طرفی یک کشور مستقل بود. این اقدامات، عینیت بخشیدن به همان نگاه ابزاری دوره قاجار در شرایطی جدید بود.

در جنگ جهانی اول (۱۹۱۴-۱۹۱۸)

نیروهای روسیه تزاری (و پس از آن بریتانیا) برای مقابله با نفوذ عثمانی و تأمین خطوط لجستیکی، ایران را اشغال کردند. این اشغال مستقیم و همراه با درگیری‌های مسلحانه با نیروهای ایرانی بود. پیامد فوری و فاجعه‌بار آن، قحطی بزرگ ۱۹۱۷-۱۹۱۹ بود. تأمین غلات ایران به سمت نیروهای اشغالگر سوق یافت، حمل‌ونقل داخلی مختل شد و همراه با خشکسالی، منجر به مرگ حدود ۸-۱۰ میلیون نفر (نزدیک به نصف جمعیت ایران) شد. این یک نسل‌کشی بر اثر غفلت و سیاست‌های اشغالگرانه بود.

در جنگ جهانی دوم (۱۹۴۱)

اتحاد جماهیر شوروی و بریتانیا، با بهانه‌ای واهی مبنی بر همکاری احتمالی رضاشاه با آلمان نازی، ایران را اشغال کردند. اگرچه این اشغال غیرمستقیم‌تر و با هدف حفظ خطوط تأمین اسلحه برای شوروی (مسیر ایران) بود، اما همچنان نقض حاکمیت بود. اشغال، منجر به کناره‌گیری اجباری رضاشاه و به قدرت رسیدن محمدرضا پهلوی تحت نظارت متفقین شد. این واقعه، حاکمیت تصمیم‌گیری سیاسی ایران را برای سال‌ها تحت‌الشعاع قرار داد. این دو اشغال نشان داد که برای قدرت‌های بزرگ، "حقوق حاکمیت" کشورهایی مانند ایران، در مواجهه با "منافع امنیتی و استراتژیک" آنها کاملاً بی‌ارزش است. ایران در این معادله، یا "مسیر ترانزیت"، یا "منبع تأمین آذوقه"، یا "ابزاری در رقابت با رقبا" تلقی می‌شد، نه یک "موضوع حقوقی مستقل". این نگاه ابزاری، ریشه در تاریخ استعماری دارد و متأسفانه، ردپای آن در روابط بین قدرت‌های بزرگ و کشورهای ضعیف‌تر تا به امروز نیز دیده می‌شود.

دوره پهلوی و رقابت با غرب

* اگرچه در این دوره نفوذ غرب افزایش یافت، اما شوروی همچنان به دنبال نفوذ در ایران بود. حزب توده به عنوان بازوی ایدئولوژیک مسکو، و تلاش برای ایجاد جمهوری خودمختار در آذربایجان و کردستان (1946)، نشان‌دهنده چه استراتژی‌ای از سوی شوروی برای تضعیف یکپارچگی ارضی ایران بود؟

استراتژی شوروی در دوره پهلوی (به ویژه پس از جنگ جهانی دوم)، یک استراتژی ترکیبی برای نفوذ و در صورت امکان، تضعیف یکپارچگی ایران بود که دو رکن اصلی داشت:

  1. رکن ایدئولوژیک و سیاسی

    حزب توده. این حزب که به سرعت پس از اشغال ۱۹۴۱ شکل گرفت، به "بازوی بی‌قیدوشرط مسکو" در ایران تبدیل شد. مأموریت آن نه خدمت به منافع ملی ایران، که تبلیغ مارکسیم-لنینیسم، ترویج نفوذ شوروی و ایجاد پایگاه اجتماعی برای فشار بر حکومت مرکزی بود. حزب توده در مواقع بحران (مانند نهضت ملی شدن نفت) مواضعی اتخاذ می‌کرد که کاملاً منطبق با منافع شوروی بود، حتی اگر به قیمت آسیب به جنبش‌های مردمی ایران تمام شود.
  2. رکن امنیتی-سرزمینی

    ایجاد جمهوری‌های خودمختار در آذربایجان و کردستان (۱۹۴۶). این اقدام، آشکارترین و خصمانه‌ترین تلاش برای تجزیه ایران در قرن بیستم بود. با حمایت مستقیم ارتش سرخ که طبق توافق باید ایران را ترک می‌کرد،(اما نمی کرد! و اگر فشارهای آمریکا و تدبیر قوام نبود، مشخص نبود امروز چه بر سر آن قسمت از خاک عزیز ایران آمده بود) فرقه دموکرات آذربایجان به رهبری جعفر پیشه‌وری و جمهوری مهاباد تشکیل شدند. هدف شوروی چند لایه بود:
  • ایجاد یک دولت دست‌نشانده در مرزهای خود برای افزایش عمق استراتژیک.
  • تحت فشار قرار دادن تهران برای اعطای امتیازات نفتی در شمال (که قبلاً به شوروی وعده داده شده بود).
  • آزمایش وفاداری و قدرت حکومت مرکزی ایران.
  • ایجاد یک الگوی تجزیه‌طلبانه که در آینده نیز قابل استفاده باشد.

این استراتژی، "تضعیف از درون و فشار از بیرون" بود. اگر حزب توده می‌توانست از طریق نفوذ سیاسی، دولت مرکزی را به سمت مسکو متمایل کند که چه بهتر. در غیر این صورت، تهدید تجزیه سرزمینی به عنوان یک چماق قوی در دست شوروی قرار داشت. عقب‌نشینی شوروی و سقوط این جمهوری‌ها تنها پس از فشار شدید بین‌المللی (به رهبری آمریکا در شورای امنیت) و دادن برخی وعده‌های مبهم توسط تهران انجام شد. این واقعه، زخم عمیق بی‌اعتمادی را در حافظه تاریخی ایران نسبت به نیت‌های مسکو باقی گذاشت.

دوران انقلاب 57 و جنگ تحمیلی

* اگرچه در جنگ تحمیلی، شوروی رسما از عراق حمایت نکرد، اما تأمین سلاح و فناوری نظامی به عراق از طریق کشورهای بلوک شرق و عدم قطع صدور تسلیحات به ایران، چگونه در راستای تضعیف ایران و طولانی‌تر کردن جنگ قابل تفسیر است؟

نقش شوروی در جنگ تحمیلی، نمونه‌ای بارز از "سیاست دوگانه" و "فرصت‌طلبی استراتژیک" در روابط بین‌الملل بود. اگرچه مسکو رسماً از عراق حمایت نکرد و حتی در ابتدا روابط نسبتاً خوبی با انقلاب ایران داشت، اما رفتار عملی آن در طول جنگ، در راستای تضعیف ایران و طولانی کردن جنگ قابل تفسیر است:

تأمین سلاح به عراق از طریق کشورهای بلوک شرق

شوروی اصلی‌ترین متحد و تأمین‌کننده سلاح عراق قبل از جنگ بود. با شروع جنگ، اگرچه مستقیم فروش را کاهش داد، اما کانال فروش سلاح از طریق کشورهای اقماری مانند لهستان، چکسلواکی و کره شمالی را فعال نگه داشت. این کشورها به انبارها و خطوط تولید شوروی وابسته بودند و اجازه این انتقال بدون رضایت مسکو ممکن نبود. بنابراین، عراق به طور مستمر به مهمات، قطعات یدکی و سیستم‌های پیشرفته (مانند موشک‌های اسکاد) دسترسی داشت.

تحریم تسلیحاتی علیه ایران

در مقابل، شوروی و بلوک شرق، قطع کامل فروش سلاح به ایران را پس از اشغال سفارت آمریکا و به ویژه پس از شروع جنگ در پیش گرفتند. این در حالی بود که ارتش ایران به شدت به قطعات یدکی آمریکایی وابسته بود. این تحریم نابرابر، تعادل نظامی را به نفع عراق برهم زد و ایران را مجبور به اتکای به منابع محدود و پرهزینه (مانند خرید از بازار سیاه یا کره شمالی) کرد.

اهداف استراتژیک

این سیاست برای شوروی چند هدف داشت:

  1. تضعیف دو دشمن بالقوه
    هم ایران انقلابی (که ضد آمریکا اما لزوما طرفدار شوروی نبود) و هم عراق بعثی (که گرچه ظاهرا سکولار بود اما رقیب شوروی در جنبش عدم تعهد به شمار می‌رفت).
  2. جلوگیری از ظهور یک قدرت منطقه‌ای یکپارچه شیعه، که می‌توانست بر اقلیت‌های شیعه اتحاد شوروی تأثیر بگذارد.
  3. وابسته نگه داشتن هر دو طرف
    طولانی شدن جنگ، هر دو کشور را ضعیف، وابسته به ابرقدرت‌ها و قابل مدیریت‌تر می‌کرد.
  4. ایجاد فرصت برای نفوذ
    شوروی امیدوار بود با فشار جنگ، ایران را وادار به نزدیکی بیشتر به خود کند.

بنابراین، شوروی نه حامی ایران بود و نه مدافع عراق؛ بلکه مدیر بحرانی بود که سعی داشت از یک تراژدی ملی برای پیشبرد منافع ژئوپلیتیک خود بهره‌برداری کند. نتیجه، هشت سال جنگ فرسایشی، مرگ صدها هزار ایرانی و تخریب عظیم زیرساخت‌های کشور بود، در حالی که شوروی از فروش سلاح و تأثیرگذاری سیاسی سود می‌برد.

* اسناد تاریخی شورای امنیت سازمان ملل نشان می‌دهد که روسیه و چین در سال‌های ۲۰۰۶ تا ۲۰۱۰ به تمامی پنج قطعنامه تحریمی مهم علیه برنامه هسته‌ای ایران رای مثبت دادند. با این پیشینه، چگونه می‌توان ادعای "اتحاد استراتژیک" یا "پشتیبان قابل اعتماد" بودن این کشورها را پذیرفت؟ آیا این هماهنگی با غرب، الگویی تکرارشونده در رفتار این کشورها نیست؟

این پیشینه، یکی از مهم‌ترین نقاط تاریک در روابط ایران با روسیه و چین است و نشان می‌دهد مفهوم "اتحاد استراتژیک" یا "پشتیبان قابل اعتماد" در نظام بین‌الملل، اغلب بر اساس منافع لحظه‌ای و محاسبات کلان قدرت‌ها تعریف می‌شود، نه بر پایه وفاداری یا دوستی ایدئولوژیک. رای مثبت مسکو و پکن به قطعنامه‌های ۱۶۹۶، ۱۷۳۷، ۱۷۴۷، ۱۸۰۳ و به ویژه قطعنامه سخت‌گیرانه ۱۹۲۹، در شرایطی که دیپلماسی ایران بر حق مسلم خود برای دستیابی به فناوری هسته‌ای صلح‌آمیز تاکید داشت، نشان داد که این کشورها اولویت اصلی خود را حفظ جایگاه خود در نظم بین‌المللی و روابط با غرب قرار می‌دهند. آنها با این کار، عملاً به تحریم‌هایی مشروعیت بخشیدند که سنگ‌بناهای فشار حداکثری بعدی بر اقتصاد ایران شدند. این رفتار، الگویی تکرارشونده در سیاست خارجی قدرت‌های بزرگ است که در آن، کشورهای ضعیف‌تر یا تحت تحریم، اغلب به ابزار یا "ارز مبادله" در معاملات کلان بین ابرقدرت‌ها تبدیل می‌شوند. حمایت روسیه و چین از تحریم‌ها، در آن مقطع خاص، می‌توانست بخشی از یک معامله بزرگ‌تر با غرب باشد؛ معامله‌ای که در آن، همکاری در پرونده ایران، امتیازاتی در دیگر مناطق جغرافیایی یا پرونده‌های اختلافی برای آنها به ارمغان می‌آورد. این دقیقاً منطق Realpolitik یا "سیاست واقع‌گرایانه" است. پذیرش این واقعیت به معنای نفی مطلق هر گونه همکاری نیست، بلکه به معنای "چشم‌باز" وارد شدن به هرگونه شراکت است. ایران باید از این پیشینه تاریخی به عنوان یک درس گران‌قیمت استفاده کند: هیچ تضمینی برای حمایت بی‌قید و شرط وجود ندارد. دیپلماسی ایران باید همواره این احتمال را در نظر بگیرد که در بزنگاه‌های حساس آینده، منافع ملی روسیه و چین ممکن است مجدداً با منافع ایران در تعارض قرار گیرد و آنها بر اساس همان منطق عمل کنند. در نهایت، این سابقه تاریخی ضرورت تنوع‌بخشی در روابط خارجی و عدم اتکای مطلق به هیچ بلوک قدرت را بیش از پیش آشکار می‌سازد. امنیت ملی ایران را نباید در گرو رفتار غیرقابل پیش‌بینی دیگران قرار داد. بنابراین، به جای اتکا به شعارهای "اتحاد استراتژیک"، باید بر ساختارهایی تاکید کرد که منافع متقابل را به صورت عینی و الزام‌آور تعریف و تضمین می‌کنند، مانند قراردادهای شفاف با مکانیسم‌های حل اختلاف و ضمانت‌های اجرایی قوی.

* در پرونده مکانیسم ماشه، روسیه و چین با پیشنهاد تمدید تحریم تسلیحاتی ایران به شکلی که می‌دانستند رد خواهد شد، عملاً زمینه را برای فعال‌سازی آن توسط اروپاییان فراهم کردند. تحلیل شما از این "بازی هوشمندانه" چیست؟ آیا این نشان نمی‌دهد که منافع این کشورها در حفظ یک ایران تحت تحریمِ قابل مدیریت است، نه یک ایران کاملاً رها شده از بند تحریم‌ها؟

نمونه مکانیسم ماشه، نمایشی کلاسیک از "دیپلماسی نمایشی" و "بازی دوگانه" در عرصه بین‌الملل بود. ارائه قطعنامه‌ای که از پیش می‌دانستند شانسی برای تصویب ندارد، یک مانور کاملاً حساب‌شده بود. این اقدام حداقل سه هدف را همزمان دنبال می‌کرد: اول، ایجاد یک "پوشش ظاهری حمایت" از ایران برای مصرف افکار عمومی و دیپلماسی دوطرفه. دوم، دادن "حربه قانونی" به سه کشور اروپایی (E3) برای فعال‌سازی مکانیسم ماشه، بدون آنکه خود روسیه و چین مستقیماً در موضع مقصر قرار گیرند. سوم، حفظ "اهرم فشار" آینده بر ایران؛ زیرا آنها با این کار نشان دادند که قادرند بازی را در جهت دلخواه خود پیش ببرند، بدون آنکه هزینه چندانی بپردازند. این رفتار به شدت این فرضیه را تقویت می‌کند که برای مسکو و پکن، یک ایران "تحت تحریم اما پایدار" ممکن است مطلوب‌تر از یک ایران کاملاً رها شده و خوداتکا باشد. ایران تحت تحریم، به دلیل محدودیت در گزینه‌هایش، ممکن است نرخ‌های ترجیحی، شرایط تجاری خاص یا مواضع سیاسی همسوتری را بپذیرد. این وضعیت، نفوذ و اهرم چانه‌زنی این قدرتها را افزایش می‌دهد. یک ایران قوی و کاملا در تماس با اقتصاد جهانی، می‌تواند استقلال عمل بیشتری داشته باشد و کمتر مجبور به پذیرش شرایط یکطرفه باشد. این تحلیل به معنای توطئه‌محور دیدن همه چیز نیست، بلکه شناخت منطق ذاتی قدرت در نظام بین‌الملل است. هر کشوری، از جمله روسیه و چین، به دنبال حداکثرسازی نفوذ خود با حداقل هزینه است. حفظ مقداری از ابهام و فشار بر ایران، می‌تواند ابزاری برای این حداکثرسازی باشد. نقش دیپلماسی ایران، تشخیص این بازی‌ها و تلاش برای خنثی‌سازی یا معکوس‌کردن هزینه‌های آن برای منافع ملی است. برای شکستن این الگو، ایران نیازمند خروج از وضعیت انفعالی و تبدیل تهدیدها به فرصت است. این امر تنها از طریق تقویت اقتصاد داخلی، کاهش وابستگی‌های حیاتی، و پیگیری دیپلماسی فعال و چندجانبه برای شکستن انزوای تحریمی ممکن است. هر چه ایران گزینه‌های بیشتری در دست داشته باشد، توانایی بیشتری برای مقابله با چنین بازی‌های دوگانه‌ای خواهد داشت و می‌تواند شرکای شرقی خود را نیز وادار به ارائه تعهدات واقعی‌تر و کم‌هزینه‌تر کند.

مسئله تمامیت ارضی و جزایر سه‌گانه

* در سالیان اخیر، روسیه در اعلامیه‌های مشترک با شورای همکاری خلیج فارس، از ادعای امارات بر جزایر سه‌گانه ایرانی حمایت کرده است. تحلیل شما از این اقدام و سکوت نسبی دیپلماسی ایران در قبال آن چیست؟ آیا این را می‌توان تداوم همان نگاه امپریالیستی به جغرافیای ایران دانست؟ وزیر خارجه چین، بلافاصله پس از دیدار از تهران، در ابوظبی سندی را امضا کرد که از ادعای امارات بر جزایر سه‌گانه ایرانی حمایت می‌کند. روسیه نیز در نشستی مشابه موضعی همسو گرفت. واکنش رسمی ایران به این نقض آشکار تمامیت ارضی، چرا تا این حد ضعیف و سکوت‌آمیز بود؟ آیا این سکوت، بهایی برای حفظ قراردادهای راهبردی ۲۵ ساله بود؟

این حادثه، یکی از شفاف‌ترین و دردناک‌ترین آزمون‌ها برای دیپلماسی ایران در سال‌های اخیر بود. سکوت و واکنش ضعیف تهران در قبال این اقدام، از چند منظر قابل تحلیل و نقد است:

  1. اولا، این سکوت می‌تواند نشان‌دهنده اولویت‌دهی اشتباه در محاسبات دیپلماتیک باشد. به نظر می‌رسد حفظ چارچوب کلی همکاری با چین و روسیه و عدم به خطر انداختن مذاکرات بر سر قراردادهای کلان، بر واکنش قاطع به نقض حاکمیت ملی اولویت یافته است. این یک معامله پرریسک بود: تجارت تمامیت ارضی برای قراردادهای استراتژیک!
  2. ثانیا، این واکنش نشان می‌دهد که دیپلماسی ایران ممکن است از ابزارهای متقابل قوی و خلاقانه برخوردار نباشد یا تمایلی به استفاده از آنها نداشته باشد. ایران می‌توانست با به رسمیت شناختن حق تعیین سرنوشت تایوان (در مورد چین) یا تاکید بر حاکمیت اوکراین بر کریمه (در مورد روسیه) در سطحی متناسب، پیام روشنی بفرستد. عدم انجام این کار، یا نشان از ضعف در طراحی راهبردهای متقابل دارد، یا ترس از عواقب آن.
  3. ثالثا، این سکوت یک پیام خطرناک به جامعه بین‌المللی ارسال کرد: که نقض تمامیت ارضی ایران ممکن است بدون هزینه جدی همراه باشد. این می‌تواند سایر کشورهای منطقه و فرامنطقه‌ای را برای ادعاهای مشابه یا فشار بیشتر جسور کند. دفاع از تمامیت ارضی، خط قرمز هر کشوری است و کمرنگ نشان دادن این خط قرمز، اعتبار و اقتدار ملی را مخدوش می‌سازد. در مورد ارتباط مستقیم با قراردادهای ۲۵ ساله، اگرچه هیچ سند رسمی این معامله را اثبات نمی‌کند، اما منطق روابط بین‌الملل این فرضیه را محتمل می‌سازد. ممکن است تهران ترجیح داده باشد برای حفظ دستاوردهای اقتصادی یا ژئوپلیتیک ادراک شده آن قراردادها، از اعمال هزینه‌ای جدی بر شرکای خود خودداری کند. اما این استراتژی در بلندمدت می‌تواند هزینه‌های بیشتری داشته باشد، زیرا حاکمیت ملی را به کالایی برای مبادله تبدیل می‌کند. یک دیپلماسی هوشمند باید بتواند هم از منافع اقتصادی دفاع کند و هم از اصول ملی کوتاه نیاید و برای این کار نیاز به قدرت چانه‌زنی، خلاقیت و عزم راسخ دارد.

* در متن قراردادهای همکاری جامع راهبردی ۲۵ ساله با چین و روابط راهبردی با روسیه، چه ضمانت‌های عملی و مشخصی برای تضمین حاکمیت ملی ایران، تمامیت ارضی و عدم دخالت در امور داخلی گنجانده شده است؟ چرا شاهد شفافیت لازم درباره جزئیات این توافقات نیستیم؟

یکی از بزرگ‌ترین معضلات پیرامون این قراردادها، فقدان شفافیت و ابهام در جزئیات اجرایی و تضمین‌های محوری آنهاست. تاکنون متن کامل و رسمی این توافق‌ها در معرض بررسی کارشناسان مستقل، رسانه‌ها و نهادهای نظارتی داخلی قرار نگرفته است. این ابهام خود منبع نگرانی و حدس‌وگمان‌های زیادی شده است. در مورد ضمانت‌های عملی برای حاکمیت ملی و تمامیت ارضی، اگر از نمونه حمایت چین و روسیه از ادعای امارات قضاوت کنیم، به نظر نمی‌رسد "بندهای بازدارنده قوی" یا "مکانیسم‌های جریمه‌ای" برای نقض این اصول در قراردادها گنجانده شده باشد. یک قرارداد راهبردی واقعی باید صراحتاً بر احترام به حاکمیت، تمامیت ارضی و عدم مداخله تاکید کند و برای تخلف از آن، ضمانت‌های اجرایی مانند تعلیق همکاری، جریمه مالی یا فسخ قرارداد را پیش‌بینی نماید. عدم واکنش قاطع ایران به آن حادثه، این شک را تقویت می‌کند که چنین بندهای محکمی وجود ندارند یا اجرا نمی‌شوند. دلایل عدم شفافیت می‌تواند چندگانه باشد: ملاحظات امنیتی و راهبردی (که اغلب برای توجیه محرمانه‌سازی استفاده می‌شود)، ترس از واکنش افکار عمومی در صورت افشای بندهای نامتعارف یا نامتوازن، وجود مفادی که ممکن است در تضاد با قوانین داخلی یا منافع بخش‌های دیگر کشور باشد، یا حتی استفاده از ابهام به عنوان یک اهرم در مذاکرات آینده. اما هر یک از این دلایل، هزینه‌های دموکراتیک و امنیتی خود را دارد. شفافیت سنگ بنای اعتماد عمومی و نظارت موثر است. در فقدان آن، فضای مناسب برای شایعات، دوقطبی‌سازی و بی‌اعتمادی به وجود می‌آید. مجلس، دیوان محاسبات و نهادهای نظارتی موظفند با استفاده از اختیارات قانونی خود، بر این قراردادها نظارت دقیق و مستمر داشته باشند و خلاء اطلاعاتی را پر کنند. مردم حق دارند بدانند که منافع ملی آنها در معاملات کلان چگونه حفظ می‌شود. شفافیت نه تنها تضعیف‌کننده نیست، بلکه با ایجاد اجماع ملی، پایه‌های اجرای موفق این توافق‌ها را محکم‌تر می‌سازد.

همکاری‌های نظامی-امنیتی و وابستگی

* با وجود فروش سلاح به ایران، روسیه همواره در انتقال فناوری‌های حیاتی و پیشرفته نظامی تعلل کرده است. همچنین، استقرار پایگاه‌های نظامی در کشورهای همسایه ایران (مانند ارمنستان) توسط روسیه، چگونه می‌تواند تهدیدی برای امنیت ملی ایران تفسیر شود؟

همکاری نظامی با روسیه، یک بازی دوگانه پرریسک برای ایران است. در حالی که این همکاری تا حدی نیازهای دفاعی ایران را برطرف کرده، اما تعلل روسیه در انتقال فناوری‌های حیاتی و استقرار پایگاه‌هایش در همسایگی ایران، تهدیداتی جدی ایجاد می‌کند:

1. تعلل در انتقال فناوری

روسیه همواره در فروش سلاح‌های پیشرفته و سامانه‌های کامل به ایران تعلل کرده یا آن را مشروط به نظارت و محدودیت‌های شدید کرده است. نمونه‌های آن، تاخیرها و محدودیت‌ها در قراردادهای سامانه اس-۳۰۰، یا عدم فروش جنگنده‌های نسل چهارم و پنجم پیشرفته است. این رفتار چند هدف دارد:

  • حفظ وابستگی
    اطمینان از اینکه ایران برای ارتقاء توان دفاعی خود، به طور مستمر به روسیه نیازمند بماند.
  • جلوگیری از خودکفایی
    ممانعت از ایجاد یک صنعت دفاعی کاملاً مستقل و رقبای فناور در منطقه.
  • کنترل استراتژیک
    اطمینان از اینکه توان دفاعی ایران از حد خاصی فراتر نرود تا موازنه قوا به ضرر روسیه یا متحدانش تغییر نکند.

۲. تهدید ناشی از پایگاه‌های نظامی در همسایه‌ها (ارمنستان)

پایگاه M-۱۰۲ روسیه در گیومری، ارمنستان، اگرچه علیه نفوذ ناتو است، اما از دید امنیت ملی ایران، یک تهدید بالقوه محسوب می‌شود:

  • نظارت و جمع‌آوری اطلاعات
    این پایگاه قادر به نظارت بر تحرکات نظامی در شمال غرب ایران است.
  • اهرم فشار
    در صورت بروز اختلاف استراتژیک بین ایران و روسیه، وجود چنین پایگاهی می‌تواند به عنوان یک تهدید نظامی مشهود برای اعمال فشار به ایران استفاده شود.
  • تغییر موازنه قوای منطقه‌ای
    حضور مستمر روسیه در قفقاز، به آن کشور این حق را می‌دهد که در معادلات امنیتی منطقه (از جمله مناقشه قره‌باغ) نقش کلیدی ایفا کند، در حالی که ممکن است منافع ایران با تصمیمات روسیه همسو نباشد.

سوخو چه شد؟! میگ های آخرین مدا کجا رفت؟! سامانه S-300 و S-400 کجا هستند؟! پس همکاری نظامی با روسیه، ایران را در معرض خطر "وابستگی کنترل‌شده" قرار می‌دهد؛ وضعیتی که در آن نیازهای فوری برطرف می‌شود، اما استقلال عمل بلندمدت و ظرفیت خوداتکایی قربانی می‌شود. ایران باید این همکاری را با سرعت بخشیدن به برنامه‌های تحقیقاتی داخلی، تنوع‌بخشی به منابع خرید سلاح (در حد امکان)، و هوشیاری نسبت به تهدیدات جانبی پایگاه‌های روسیه همراه کند.

الگوی همکاری در سوریه

* همکاری مشترک ایران و روسیه در سوریه، اگرچه در شکست داعش مؤثر بود، اما در نهایت منجر به تحکیم حضور بلندمدت و پایگاه‌های دائم روسیه در سوریه شد، در حالی که جایگاه ایران در معادلات بعدی سوریه به حاشیه رانده شد. آیا این الگو می‌تواند برای همکاری‌های آینده هشداردهنده باشد؟

الگوی همکاری در سوریه، قطعاً یک هشدار جدی و یک درس استراتژیک برای ایران محسوب می‌شود. این همکاری نشان داد که چگونه یک قدرت بزرگ می‌تواند از نیرو و منابع یک متحد منطقه‌ای برای پیشبرد اهداف خود استفاده کند، و سپس در مرحله تعیین‌سرنوشت، آن متحد را به حاشیه براند.

  1. دینامیک همکاری

    ایران با بسیج نیروی انسانی (شبه‌نظامیان)، اطلاعات و نفوذ منطقهای، سنگین‌ترین هزینه انسانی و سیاسی را در نبرد زمینی علیه داعش و مخالفان سوری پرداخت. روسیه با تمرکز بر حمایت هوایی، دیپلماسی بین‌المللی و تعیین چارچوب سیاسی، نقش کلیدی‌تری در تعیین نتیجه نهایی ایفا کرد.
  2. نتایج نابرابر

    پس از تثبیت وضعیت، معادله به نفع روسیه تغییر کرد:
  • تحکیم حضور روسیه
    روسیه پایگاه‌های دریایی (مثل طرطوس) و هوایی (مثل حمیمیم لاذقیه) دائم خود را در سوریه مستحکم کرد و حضور بلندمدت خود را تضمین نمود.
  • حاشیه‌نشینی ایران
    در مذاکرات آستانه (با نقش محلی ترکیه و روسیه) و تلاش برای بازسازی سوریه، نقش ایران به طور محسوسی کمرنگ‌تر شد. فشارهای اسرائیل و آمریکا برای خروج ایران از سوریه، عمدتاً بر دیپلماسی روسیه متمرکز شد، گویی که سرنوشت حضور ایران در دست مسکو است.
  • بازتعریف معادله
    روسیه خود را به عنوان کارگزار اصلی حل بحران سوریه و بازیگری که هم با اسد و هم با ترکیه و حتی اسرائیل می‌تواند گفت‌وگو کند، معرفی کرد، در حالی که ایران در یک نقش تک‌بعدی‌تر (حمایت از اسد) باقی ماند.

درسی برای آینده

 این الگو هشدار می‌دهد که در همکاری‌های مشترک با قدرت‌های بزرگ، تقسیم کار باید مبتنی بر تقسیم منافع و دستاوردهای پایدار باشد. ایران نباید تنها تأمین‌کننده "سرمایه انسانی و خطرپذیری منطقه‌ای" باشد، در حالی که طرف مقابل "دستاوردهای استراتژیک ملموس و پایدار" (مانند پایگاه‌های دائم، نقش دیپلماتیک مرکزی) را کسب می‌کند. در هر همکاری آینده (مثلاً در قفقاز یا آسیای مرکزی)، ایران باید از ابتدا بر تضمین‌هایی برای حفظ و تقویت نقش خود در ترتیبات امنیتی و سیاسی پایانی تأکید کند.

انرژی به عنوان اهرم فشار

* تاریخ نشان داده روسیه از گاز به عنوان سلاح سیاسی استفاده می‌کند. با افزایش وابستگی انرژی ایران به همکاری با روسیه (مانند توسعه میدان‌های گازی)، آیا خطر استفاده مشابه از این اهرم علیه منافع ایران در آینده منتفی است؟

  خطر استفاده روسیه از اهرم انرژی علیه ایران، نه تنها منتفی نیست، بلکه به دلیل سابقه رفتاری مسکو و منطق ژئوپلیتیک، یک تهدید محتمل به شمار می‌رود. تاریخ نشان داده است روسیه بارها از قطع یا تهدید به قطع جریان گاز به عنوان سلاحی برای اعمال فشار سیاسی بر اوکراین، اروپای شرقی و حتی اروپای غربی استفاده کرده است.

ریسک‌های همکاری انرژی با روسیه برای ایران

  • وابستگی فنی و زیرساختی
    مثلا همکاری در توسعه میدان‌های گازی مشترک (مانند پارس جنوبی) یا خطوط لوله، ممکن است ایران را به فناوری، قطعات یدکی و حتی الگوهای مدیریتی روسیه وابسته کند.(مثل نیروگاه اتمی بوشهر) این وابستگی فنی می‌تواند در آینده به ابزاری برای اعمال نفوذ تبدیل شود.
  • رقابت در بازارهای صادراتی
    روسیه یک رقیب سرسخت ایران در بازار گاز اروپا و آسیا است. همکاری‌های به ظاهر فنی می‌تواند به دسترسی روسیه به اطلاعات حیاتی درباره ذخایر و ظرفیت‌های ایران بینجامد و موقعیت رقابتی ایران را تضعیف کند.
  • کنترل مسیرهای ترانزیت
    اگر ایران به عنوان یک مسیر ترانزیت گاز روسیه به جنوب آسیا مطرح شود، این اهرم استراتژیک در دست مسکو قرار می‌گیرد که می‌تواند با تهدید به تغییر مسیر یا ایجاد مشکل، بر ایران فشار آورد.
  • استفاده در بحران‌های سیاسی
    در صورت بروز اختلاف استراتژیک، روسیه می‌تواند با تعلیق همکاری‌های فنی، قطع تأمین قطعات، یا ایجاد موانع بوروکراتیک برای پروژه‌های مشترک، توسعه بخش انرژی ایران را که حیاتی‌ترین منبع درآمد آن است، با مشکل مواجه سازد.

پس ایران باید با چشم باز وارد همکاری‌های انرژی با روسیه شود. این همکاری‌ها باید:

  • مبتنی بر قراردادهای شفاف و متوازن با بندهای حل اختلاف قوی باشد.
  • همراه با انتقال واقعی فناوری و کاهش وابستگی باشد.
  • همراه با تلاش موازی برای تنوع‌بخشی به شرکای فنی (مانند چین و شرکت‌های شرق آسیا) باشد.
  • هرگز امنیت انرژی ملی را به طور کامل در گرو حسن نیت یک بازیگر خارجی قرار ندهد.

اصل کلیدی این است: در حوزه انرژی که شریان حیاتی اقتصاد است، هیچگاه نباید تمام تخم‌مرغ‌ها را در یک سبد گذاشت، به ویژه اگر آن سبد، سابقه استفاده از تخم‌مرغ به عنوان سلاح را داشته باشد.

نقش روسیه در قبال تحریم‌ها

* آیا این ادعا که روسیه علاقه‌مند به حفظ ایران در وضعیت "تحریم‌شده اما نه فروپاشیده" است تا هم به عنوان یک کانال دور زدن تحریم‌ها از آن سود ببرد و هم قدرت چانه‌زنی خود را حفظ کند، با رفتارهای گذشته و حال مسکو همخوانی دارد؟

این ادعا که روسیه تمایل دارد ایران در وضعیت "تحریم‌شده اما پایدار" باقی بماند، با الگوی رفتاری گذشته و حال مسکو همخوانی زیادی دارد. این وضعیت، منافع حداکثری را با حداقل هزینه برای روسیه تأمین می‌کند: منافع روسیه از یک ایران تحریم‌شده اما پایدار:

  • کانال دور زدن تحریم‌ها و سود اقتصادی

    تحریم‌ها، ایران را به بازاری با رقابت محدود تبدیل می‌کند. شرکت‌های روسی می‌توانند کالاها (از مواد غذایی تا کالاهای مصرفی و صنعتی) را غالباً بدون رقیب قدرتمند غربی به ایران بفروشند، گاهی با حاشیه سود بالا. همچنین، ایران می‌تواند به دریچه‌ای برای واردات کالاها و فناوری‌های دو منظوره به روسیه (که خود تحت تحریم است) تبدیل شود. یک ایران کاملاً رها از تحریم، این امتیاز انحصاری را از بین می‌برد.
  • افزایش قدرت چانه‌زنی

    یک ایران منزوی و تحت فشار، برای شکستن انزوا، نسبت به شرکای محدود خود انعطاف‌پذیرتر است. این امر به روسیه اجازه می‌دهد در مذاکرات سیاسی، امنیتی و اقتصادی، شرایط بهتری را تحمیل کند. اگر ایران به طور کامل با غرب آشتی کند، گزینه‌هایش افزایش یافته و وزن چانه‌زنی روسیه کاهش می‌یابد.
  • جلوگیری از ظهور یک رقیب منطقه‌ای مستقل

    یک ایران قدرتمند، خوداتکا و یکپارچه در اقتصاد جهانی، می‌تواند به یک مرکز قدرت رقابتی در قفقاز، آسیای مرکزی و خاورمیانه تبدیل شود و منافع سنتی روسیه را به چالش بکشد. حفظ ایران در حاشیه، از این چالش جلوگیری می‌کند.
  • استفاده به عنوان اهرم در مذاکرات با غرب

    ایران همیشه می‌تواند به عنوان یک "مهره مبادله" در معاملات کلان روسیه با غرب مطرح باشد. روسیه می‌تواند سطح همکاری با ایران را تنظیم کند تا از غرب امتیاز بگیرد. یک ایران کاملاً متحد با غرب، این کارت را از دست روسیه خارج می‌کند.
  • شواهد از رفتار مسکو

    رأی مثبت به تحریم‌های شورای امنیت، تعلل در اجرای قراردادهای مهم (مانند اس-۳۰۰)، بازی دوگانه در مکانیسم ماشه، و عدم حمایت قاطع در موضوعاتی مانند FATF، همه نشان می‌دهد که مسکو نه خواهان سقوط ایران است (چون بی‌ثباتی به ضررش است) و نه خواهان رفع کامل تحریم‌ها (چندین منفعت استراتژیک خود را از دست می‌دهد).

پس دیپلماسی ایران باید با آگاهی کامل از این محاسبه روسیه عمل کند. ایران باید همزمان با بهره‌گیری از همکاری‌های ضروری با روسیه، تمام تلاش خود را برای شکستن انزوای تحریمی از طریق کانال‌های دیگر (دیپلماسی فعال منطقه‌ای، چین، تلاش برای احیای برجام) به کار گیرد تا وابستگی یک‌جانبه و اهرم فشار روسیه را تضعیف کند.

درس تاریخی برای دیپلماسی ایران

* با توجه به این سابقه طولانی از رقابت، نفوذ، اشغال و دوگانگی، مهم‌ترین درس تاریخی برای دیپلماسی ایران در تعامل با روسیه چیست؟ آیا باید به شعارهای "دوستی ابدی" یا "شراکت استراتژیک بدون قید و شرط" اعتماد کرد؟

مهم‌ترین درس تاریخی از سابقه طولانی روابط با روسیه، که باید بر سر در وزارت خارجه ایران نصب شود، این است: "هیچ دوستی ابدی و هیچ دشمنی دائمی وجود ندارد؛ فقط منافع ملی دائمی و لایتغیر است." بر این اساس، اعتماد کورکورانه به شعارهای "دوستی ابدی" یا تعهد به "شراکت استراتژیک بدون قید و شرط" با هیچ کشوری، به ویژه با قدرت‌های بزرگی که سابقه امپریالیستی دارند، یک خطای راهبردی مهلک است.

درس‌های عینی که از این تاریخ باید گرفت:

تعامل بر اساس سیاست واقع‌گرایانه روابط باید بر اساس محاسبه دقیق هزینه-فایده، تعریف منافع ملموس و کسب تضمین‌های عملی استوار باشد، نه بر احساسات، آرمان‌گرایی یا خوش‌بینی.

  1. اصول غیرقابل مذاکره را مشخص و از آن ها دفاع کرد

    حاکمیت ملی و تمامیت ارضی باید خطوط قرمز غیرقابل عبور باشند. هر گونه تعرض به این اصول (مانند حمایت از ادعای امارات) باید با واکنشی متناسب، قاطع و سریع مواجه شود، حتی اگر به قیمت کوتاه‌مدتی در روابط تمام شود. سکوت، زمینه تعرضات بیشتر را فراهم می‌کند.
  2. هیچگاه وابستگی یک‌جانبه ایجاد نکنیم

    امنیت ملی ایران را نباید در گرو حسن نیت یا منافع متغیر یک قدرت خارجی قرار داد. تنوع‌بخشی در شرکای سیاسی، اقتصادی و امنیتی یک ضرورت حیاتی است.
  3. قدرت چانه‌زنی خود را افزایش دهیم

    تنها راه احترام قدرت‌های بزرگ، قدرت ملی است. این قدرت از طریق اتحاد داخلی، اقتصاد مقاوم و پویا، توان دفاعی بازدارنده و دیپلماسی فعال و هوشمند به دست می‌آید. هر چه ایران قوی‌تر و خوداتکاتر باشد، شرکای خارجی ناچار به احترام بیشتر و دادن امتیازات بهتری خواهند بود.
  4. با "چشم باز" همکاری کنیم

    در هر همکاری، باید نقاط ضعف، ریسک‌ها و احتمال رفتار فرصت‌طلبانه طرف مقابل را از پیش شناسایی و برای آن چاره‌اندیشی کرد. الگوهای گذشته (سوریه، مکانیسم ماشه) باید مدام مرور شوند تا اشتباهات تکرار نشوند.

روابط با روسیه (و هر قدرت بزرگ دیگر) باید انتقادی، متوازن و مبتنی بر منفعت باشد. ما باید بتوانیم همزمان "همکاری در حوزه‌های مشترک" و "رقابت در حوزه‌های متعارض" داشته باشیم. دیپلماسی موفق، دیپلماسی‌ای است که بتواند این تعادل پیچیده را با هوشمندی مدیریت کند، بدون اینکه فریب شعارهای فریبنده را بخورد یا در دام وابستگی جدیدی گرفتار شود. اعتماد باید اکتسابی، تدریجی و مبتنی بر عمل باشد، نه اعطایی و مبتنی بر سخن. این درس گران‌قیمت تاریخ روابط ایران و روسیه است.

* در بحران ونزوئلا، چین تا ساعات قبل از یک عملیات نظامی آمریکا با مادورو دیدار داشت، اما در لحظه بحران عملاً هزینه تغییر موازنه را نپرداخت. آیا این الگو برای ایران هشداردهنده نیست؟ چه تضمینی وجود دارد که در یک بزنگاه امنیتی مشابه برای ایران، مسکو یا پکن حاضر به پرداخت هزینه‌ای فراتر از بیانیه‌های دیپلماتیک و تجارت محدود باشند؟

الگوی ونزوئلا، یک درس تلخ و کاملاً کاربردی از محدودیت هم‌پیمانی‌ها در سیاست بین‌الملل است. این واقعه به وضوح نشان داد که "همکاری راهبردی" و "حمایت دیپلماتیک" تا زمانی معنا دارد که با منافع کلان و محاسبات هزینه-فایده قدرتها در تضاد نباشد. چین با وجود روابط اقتصادی عمیق و وام‌های کلان به ونزوئلا، در لحظه مواجهه مستقیم با عمل نظامی آمریکا، وارد یک تقابل تمام‌عصری نشد. این نشان می‌دهد خط قرمز این قدرتها، درگیری نظامی مستقیم با رقیب اصلی (آمریکا) است، مگر آنکه منافع حیاتی خودشان مستقیماً در خطر باشد. برای ایران، این الگو به شدت هشداردهنده است. تضمین قطعی وجود ندارد که در یک بحران امنیتی حاد علیه ایران - مثلاً یک حمله نظامی محدود یا عملیات گسترده - روسیه یا چین، هزینه نظامی، اقتصادی یا سیاسی سنگینی را برای دفاع از ایران بپردازند. محتمل‌ترین سناریو، صدور بیانیه‌های محکومیت، پیشنهاد مذاکره در شورای امنیت، و احتمالاً کمک‌های غیرمستقیم خواهد بود. آنها ممکن است از ایران به عنوان یک "اهرم فشار" یا "مهره در شطرنج بزرگ‌تر" استفاده کنند، اما تبدیل شدن به یک "متحد جنگی تمام‌عیار" بسیار بعید است. تضمین اصلی ایران باید بر توان بازدارندگی داخلی استوار باشد: نیروی دفاعی قوی، اتحاد ملی، اقتصاد مقاوم و دیپلماسی فعال. قدرت بازدارندگی ایران است که هزینه هرگونه اقدام علیه آن را برای دشمنان بالا می‌برد و حتی متحدان را نیز ملزم به احترام بیشتر می‌کند. اتکا به وعده‌های دفاعی خارجی، یک استراتژی پرخطر است. دیپلماسی ایران باید به گونه‌ای عمل کند که منافع این قدرت ها را تا حد امکان با بقای ایران گره بزند. این کار از طریق همکاری‌های اقتصادی عمیق و متقابل، هماهنگی امنیتی در مسائل حیاتی برای طرفین (مانند ترانزیت انرژی یا تروریسم)، و ایجاد شبکه‌ای از روابط که خروج از آن برای آن ها پرهزینه باشد، ممکن است. اما حتی در این حالت نیز باید همواره بر استقلال عمل و توانمندی داخلی تاکید کرد. در نهایت، تنها ضمانت واقعی، قدرت ملی است.

اقتصاد تحریمی و وابستگی اجباری

* منتقدان استدلال می‌کنند که فشار حداکثری غرب، ایران را به سمت وابستگی اجباری به شرق سوق داده است. این وابستگی، چگونه می‌تواند قدرت چانه‌زنی و استقلال عمل ایران در همین روابط را تحت تاثیر قرار دهد؟ آیا ما در دام "تله وابستگی" جدیدی گرفتار نشده‌ایم؟

این یک معمای امنیتی-اقتصادی حیاتی برای ایران است. از یک سو، تحریم‌های غرب، دست ایران را در انتخاب شرکای اقتصادی به شدت محدود کرده و "وابستگی اجباری" به بازارها و فناوری‌های شرقی را تا حدی اجتناب‌ناپذیر ساخته است. از سوی دیگر، این وابستگی اگر مدیریت نشود، می‌تواند به یک "تله استراتژیک" تبدیل شود و استقلال عمل ایران را در عرصه‌های سیاسی و امنیتی نیز محدود کند. وابستگی اقتصادی، به طور طبیعی قدرت چانه‌زنی را کاهش می‌دهد. هنگامی که یک کشور گزینه‌های جایگزین محدودی دارد، طرف مقابل می‌تواند شرایط سخت‌تری را تحمیل کند، نرخ‌های بهتری بگیرد، یا خواستار امتیازات سیاسی همسو با منافع خود شود. ممکن است ایران در مذاکرات تجاری یا قراردادهای سرمایه‌گذاری، به دلیل فقدان آلترناتیو، ناچار به پذیرش شروطی شود که در شرایط عالی نمی‌پذیرفت. آیا این یک "تله" است؟ پاسخ بستگی به سیاست‌های تطبیقی و آینده‌نگر ایران دارد. اگر ایران صرفاً به عنوان یک "بازار مصرف" یا "منبع مواد خام" برای شرق تعریف شود و انتقال واقعی فناوری، توسعه صنایع مادر و پیوند زنجیره ارزش داخلی با این همکاری‌ها اتفاق نیفتد، قطعاً در تله وابستگی خواهیم ماند. اما اگر از این همکاری‌ها به عنوان "پل توسعه" استفاده شود - یعنی برای کسب فناوری، ارتقای زیرساخت، تنوع بخشیدن به صادرات غیرنفتی و کاهش آسیب‌پذیری‌های داخلی - می‌توان از آن به عنوان یک "فرصت گذار" بهره برد. کلید اجتناب از این تله، در "تنوع‌بخشی درون شرق" و "جستجوی فعالانه شرکای جدید" است. ایران نباید روابط خود را تنها به دو کشور روسیه و چین محدود کند. کشورهایی مانند هند، اندونزی، مالزی، کشورهای اوراسیا، آفریقا و آمریکای لاتین می‌توانند بازارها و شرکای بالقوه‌ای باشند. علاوه بر این، تقویت بخش خصوصی داخلی، مبارزه جدی با فساد، و بهبود فضای کسب‌وکار جذابیت ایران را برای طیف وسیع‌تری از سرمایه‌گذاران افزایش می‌دهد و وابستگی اجباری را کاهش می‌دهد. هدف باید تبدیل وابستگی یک‌جانبه به وابستگی متقابل و در نهایت خوداتکایی نسبی در بخش‌های استراتژیک باشد.

جریان‌های داخلی و پروپاگاندای خارجی

* برخی تحلیل‌ها حاکی از آن است که گفتمان افراطی "روسیه‌ستیزی و چین‌ستیزی" در بخشی از رسانه‌های داخلی، یا ناآگاهانه در خدمت تکمیل پروژه تحریم غرب است یا آگاهانه با آن هماهنگ می‌شود. نظر شما درباره این ادعا چیست؟ چگونه می‌توان بین نقد منطقی مناسبات با شرق و رویکردهای مخرب "ستیزه‌جویانه بی‌پایه" تمایز قائل شد؟

 این ادعا نیازمند تحلیل پیچیده‌ای است و احتمالاً عناصری از هر دو واقعیت (ناآگاهی و هماهنگی آگاهانه) در آن وجود دارد. از یک سو، قطعاً بخش قابل توجهی از این گفتمان، محصول ناآگاهی، تحلیل سطحی یا تعصبات جناحی است. برخی جریان‌های داخلی، بدون درک عمیق از توازن قوا و محدودیت‌های ایران در عرصه بین‌الملل، و تنها بر اساس خاطرات تاریخی منفی یا گرایش‌های ایدئولوژیک، هرگونه تعامل با شرق را به صورت مطلق محکوم می‌کنند. این نگاه، غیرواقع‌بینانه و خودآزار است، زیرا گزینه‌های عملی و کم‌هزینه‌ای را برای مدیریت بحران تحریم پیشنهاد نمی‌دهد و تنها به تضعیف گزینه‌های موجود می‌پردازد.

از سوی دیگر، نمی‌توان امکان "عملیات روانی و جنگ نرم" هماهنگ‌شده توسط دستگاه‌های رسانه‌ای غربی و متحدان منطقه‌ای آن ها را نادیده گرفت. استراتژی فشار حداکثری آمریکا، تنها زمانی به نتیجه کامل می‌رسد که "حلقه محاصره" به طور کامل بسته شود. از بین بردن اعتماد عمومی به تنها راه‌های تنفسی اقتصادی ایران (شرق)، بخشی منطقی از این استراتژی است. برخی رسانه‌های فارسی‌زبان خارج‌نشین یا تحت نفوذ، عمداً بر نقاط ضعف و تاریخچه منفی روابط با شرق تمرکز می‌کنند، بدون آنکه به ضرورت تعامل در شرایط کنونی یا امکان مدیریت این روابط بپردازند. هدف، ایجاد یک "بن‌بست روانی" است که هرگونه اقدام عملی دولت را در افکار عمومی محکوم کند.

تمایز بین نقد منطقی و ستیزه‌جویی بی‌پایه در چند شاخص کلیدی است: نقد منطقی مستند است (بر اساس داده‌ها و رفتارهای مشخص)، سازنده است (راهکارهای جایگزین یا بهبود ارائه می‌دهد)، متوازن است (هم نقاط ضعف و هم فرصت‌ها را می‌بیند) و واقع‌بینانه است (محدودیت‌ها و شرایط سخت بین‌المللی ایران را درک می‌کند). در مقابل، ستیزه‌جویی بی‌پایه احساسی و کلی‌گوست، تخریبی و فاقد آلترناتیو است، یک‌بعدی عمل می‌کند و در آرمان‌گرایی ناممکن غرق شده است. وظیفه نخبگان و رسانه‌های متعهد، ارتقای گفتمان انتقادی منطقی و افشای ریاکاری جریان‌های مخرب است. جامعه باید بیاموزد که در شرایط سخت، "انتخاب بین بد و بدتر" ممکن است تنها گزینه موجود باشد، و هنر دیپلماسی و مدیریت، "تبدیل بد به خوب" یا "جلوگیری از بدتر شدن" اوضاع است. نقد باید در خدمت بهبود باشد، نه فلج کردن قدرت تصمیم‌گیری ملی.

هزینه معاملات کلان امنیتی-اقتصادی

* گزارش‌هایی از معاملات بزرگ نظامی و انرژی بین ایران و شرکای شرقی وجود دارد. مکانیسم‌های شفاف نظارتی بر این قراردادها برای جلوگیری از فساد، تضمین تحویل کالا و خدمات، و وصول مطالبات (مانند ادعاهای مطرح شده درباره فروش نفت به ونزوئلا) چگونه است؟ آیا ممکن است منافع ملی در پشت پرده این معاملات کلان قربانی شود؟

این سوال، قلب حاکمیت خوب و امنیت اقتصادی ملی را هدف می‌گیرد. معاملات کلان امنیتی و انرژی، به دلیل حجم بالای مالی، حساسیت سیاسی و محرمانه بودن نسبی، همواره در معرض خطر فساد، رانت‌خواری، بی‌کفایتی و سوءمدیریت هستند. مثال ونزوئلا (صرف نظر از درستی یا نادرستی ادعا) یک هشدار عمومی است: چگونه می‌توان اطمینان حاصل کرد که دارایی‌های ملی در معاملات بین‌الدولی به درستی حفظ و وصول می‌شوند؟

مکانیسم‌های نظارتی رسمی در ایران شامل مجلس شورای اسلامی (به ویژه کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی)، دیوان محاسبات کشور، سازمان بازرسی کل کشور و در مواردی دستگاه قضایی است. اما پرسش اینجاست که آیا این نهادها دسترسی کامل، به‌موقع و بدون مانع به کلیه اسناد، جزئیات فنی، ضمانت‌نامه‌ها و مکانیسم‌های داوری این قراردادها دارند؟ آیا نظارت آن ها پیشگیرانه و همراه است یا پسینی و موردی؟(یا صرفا بدبینانه و سیاسی، به قصد مچگیری؟!) آیا گزارش‌های آن ها به صورت شفاف و عمومی منتشر می‌شود؟ ضعف در نظارت می‌تواند به فجایع ملی منجر شود: تحویل کالاها یا خدمات با کیفیت پایین، تاخیرهای طولانی، عدم انتقال واقعی فناوری، تعیین قیمت‌های غیرمنطقی، یا وصول نشدن مطالبات. در بدترین حالت، ممکن است این معاملات به ابزاری برای پولشویی، فرار سرمایه یا تضییع عمدی منافع ملی تبدیل شوند. احتمال قربانی شدن منافع ملی در پشت پرده، وقتی محیط بی‌شفافیت با فساد سیستماتیک و پاسخگویی ضعیف ترکیب شود، بسیار بالاست.

راه حل، نهادسازی و شفافیت است. ایجاد یک "کارگروه ویژه پارلمانی با اختیارات تفحص" برای نظارت بر بزرگترین قراردادهای بین‌المللی، الزام به "گزارش‌دهی دوره‌ای و تفصیلی" به مجلس توسط دستگاه‌های اجرایی، استفاده از "مشاوران بین‌المللی حسابرسی و حقوقی معتبر" برای بررسی قراردادها، و "افشای چارچوب کلی و اطلاعات غیرمحرمانه" قراردادها به مردم، می‌تواند ریسک‌ها را کاهش دهد. در نهایت، مسئولان باید بدانند که در قبال هر امضا، در برابر ملت پاسخگو هستند و پیامدهای شکست قراردادها باید برای آنها روشن باشد. امنیت ملی با شفافیت و حاکمیت قانون تقویت می‌شود، نه تضعیف.

تنوع‌بخشی در برابر انحصارگرایی

* دیپلماسی موفق بر پایه تنوع‌بخشی روابط است. آیا تمرکز فعلی بر محور شرق، می‌تواند به حذف یا تضعیف سایر گزینه‌های دیپلماتیک ایران در جهان (از جمله آمریکای لاتین، آفریقا، جنوب شرق آسیا و حتی حفظ کانال‌های احتمالی با اروپا) منجر شود؟ استراتژی خروج از این "تونل‌زدگی دیپلماتیک" چیست؟

خطر "تونل‌زدگی دیپلماتیک" یا "تک‌بعدی شدن روابط خارجی" یک تهدید کاملاً واقعی است. هنگامی که تمام انرژی و منابع دیپلماتیک صرف مدیریت روابط با یک یا دو بازیگر اصلی شود، به تدریج "شبکه ارتباطی جهانی" کشور تحلیل رفته و ظرفیت مانور آن کاهش می‌یابد. این امر ایران را در برابر نوسانات روابط با آن بازیگران اصلی، آسیب‌پذیر می‌کند. تمرکز بر شرق می‌تواند به صورت غیرمستقیم سایر گزینه‌ها را تضعیف کند:

  1. اولاً به دلیل محدودیت منابع (بودجه، نیروی انسانی متخصص، زمان مقامات).
  2. ثانیاً به دلیل "سیگنال‌های سیاسی" که ممکن است به دیگران ارسال شود؛ برای مثال، کشورهای اروپایی که هنوز تمایل به حفظ برجام دارند، ممکن است تمركز شدید ایران بر شرق را نشانه بی‌علاقگی به تعامل با غرب تفسیر کنند.
  3. ثالثاً، ممکن است اولویت‌های تجاری و سرمایه‌گذاری به سمت شرق سوق یابد و فرصت‌های همکاری با مناطق دیگر نادیده گرفته شود.

استراتژی خروج از این تونل، "دیپلماسی چندلایه و هوشمند" است که بر چند اصل استوار است:

  1. تفکیک موضوعی

    مشخص کردن که در هر موضوع (انرژی، امنیت، فناوری، فرهنگی) کدام شریک بالقوه بهترین گزینه است. همه تخم مرغ‌ها در یک سبد نیستند.
  2. تقسیم کار در دستگاه دیپلماسی

    ایجاد "گروه‌های ویژه منطقه‌ای" قدرتمند برای آفریقا، آمریکای لاتین، آسیای جنوب شرقی و اروپا. این گروه‌ها باید ماموریت توسعه روابط را فارغ از حواشی روز داشته باشند.
  3. استفاده از دیپلماسی عمومی و فرهنگی

    این نوع دیپلماسی می‌تواند درهایی را بگشاید که دیپلماسی رسمی به دلیل تحریم‌ها بسته است. تقویت کرسی‌های زبان فارسی، تبادلات دانشگاهی، و گردشگری فرهنگی با کشورهای غیرشرقی.
  4. فعال‌سازی دیپلماسی اقتصادی غیرنفتی

    فرستادن هیئت تجاری متشکل از بخش خصوصی به کشورهای هدف، برای شناسایی فرصت‌های همکاری در صنایع غذایی، دارویی، پزشکی و گردشگری.
  5. حفظ کانال‌های گفت‌وگو با اروپا

    حتی در سخت‌ترین شرایط، نباید پل‌ها با اروپا را به طور کامل ویران کرد. اروپا یک بازیگر یکپارچه نیست و کشورهایش درجات مختلفی از استقلال عمل دارند. حفظ کانال‌های غیررسمی و کارشناسی می‌تواند در لحظات حساس مفید باشد.

هدف نهایی باید ایجاد یک "شبکه تاب‌آور" از روابط باشد که در آن، مشکل در یک رابطه، کل سیستم دیپلماتیک را فلج نکند. ایران با تاریخ و جغرافیای خود، پتانسیل تبدیل شدن به یک "هاب ارتباطی" بین شرق و غرب، شمال و جنوب را دارد، اما تحقق این امر نیازمند یک نقشه راه دیپلماتیک جامع و فراجناحی است.

"غرب‌گرایی" یا "تضعیف جبهه مقاومت"؟!

* چرا در فضای عمومی و رسانه‌ای ایران، نقد مستند و تاریخی نسبت به سیاست‌های روسیه، اغلب با برچسب‌های "غرب‌گرایی" یا "تضعیف جبهه مقاومت" مواجه می‌شود؟ آیا این سکوت یا یکسان‌انگاری، به نفع امنیت ملی ایران است؟

این پدیده، ریشه در "الگوی دوقطبی ساده‌انگارانه" حاکم بر بخشی از گفتمان سیاسی ایران دارد. در این الگو، جهان به دو "خیر و شر" یا "دوستان و دشمنان مطلق" تقسیم می‌شود. از آنجا که غرب (به ویژه آمریکا و اسرائیل) در راس "دشمن" قرار دارد، هرگونه نقد به هر بازیگر دیگری که در تقابل با غرب است (مانند روسیه یا چین)، می‌تواند به عنوان "همسویی با دشمن" یا "تضعیف جبهه مقابل دشمن" تفسیر شود. این یک "مغالطه منطقی" خطرناک است. این برچسب‌زنی چند علت دارد: اول، عدم درک پیچیدگی روابط بین‌الملل که در آن، همکاری و رقابت می‌تواند همزمان وجود داشته باشد. دوم، منافع جناحی؛ ممکن است برخی جریان‌ها، انتقاد از شرکای خارجی دولت را راهی برای ضربه زدن به دولت تعبیر کنند. سوم، عملیات روانی دشمنان که سعی می‌کنند هرگونه بحث انتقادی داخلی را به عنوان نشانه‌ای از نفوذ خود جلوه دهند و thus سکوت را القا کنند. چهارم، یک نوع محافظه‌کاری افراطی که هرگونه پرسش‌گری را تهدیدکننده ثبات می‌داند. این سکوت اجباری یا یکسان‌انگاری، قطعاً به نفع امنیت ملی ایران نیست. دلایل آن عبارتند از:

  • کور کردن چشم‌های تحلیل

    یک کشور برای تصمیم‌گیری درست نیازمند ارزیابی همه‌جانبه از دوستان و دشمنان است. اگر نقد رفتار متحدان ممنوع باشد، دولت و جامعه از شناخت نقاط ضعف رابطه و آماده‌سازی برای احتمال خیانت یا تغییر موضع آن متحد محروم می‌مانند. این مانند رانندگی با چشمان بسته است.
  • تقویت رفتارهای فرصت‌طلبانه

    وقتی کشوری بداند که منتقدان داخلی شریکش ساکت خواهند ماند یا سرکوب می‌شوند، ممکن است جسورتر شود و از موضع برتر، امتیازات بیشتری طلب کند یا حتی به منافع حیاتی آن کشور تعرض کند (مثل مسئله جزایر سه‌گانه).
  • خدشه دار کردن اعتبار گفتمان مقاومت

    گفتمان مقاومت زمانی قدرتمند و جذاب است که مبتنی بر "استقلال، عزت و عقلانیت" باشد. اگر این گفتمان به دفاع کورکورانه از هر کسی که با آمریکا مشکل دارد تقلیل یابد، حتی اگر آن کشور در حق ایران ظلم کرده باشد، اعتبار اخلاقی و منطقی خود را از دست می‌دهد.
  • جلوگیری از اصلاح خطاها

    نقد سالم، موتور اصلاح است. اگر دیپلماسی ایران در رابطه با شرق اشتباهی مرتکب شود (مثل بستن قراردادی نامتوازن)، در فضای سکوت، این اشتباه تکرار و تعمیق می‌شود.

نخبگان، رسانه‌ها و دانشگاهیان متعهد باید شجاعانه در مقابل این "تابوی نقد" بایستند و نشان دهند که دفاع از منافع ملی ایران، مستلزم نگاه "واقع‌بینانه و انتقادی" به همه قدرت‌ها است، نه فقط به یک دسته از آنها. امنیت ملی با خردورزی جمعی تقویت می‌شود، نه با سکوت تحمیلی.

آینده و جایگاه ایران در معادلات جهانی

* با توجه به جنگ اوکراین و تشدید تنش روسیه با غرب، آیا روسیه امروز بیش از هر زمان دیگری به ایران نیازمند است؟ اگر چنین است، چگونه باید از این موقعیت برای تحقق منافع ملی و جبران تاریخی بهره برد، بدون اینکه در دام وابستگی جدیدی افتاد؟ اصلا با فرض تداوم رقابت استراتژیک آمریکا-چین و جنگ اوکراین، آینده نقش ایران در معادلات این دو بلوک چگونه خواهد بود؟ آیا ایران در خطر تبدیل شدن به "مهره" یا "ابزار فشار" در دست یکی از طرفین برای اعمال اهرم بر طرف دیگر نیست؟ چگونه می‌توان از "بازیگر بودن" به "بازی‌ساز بودن" ارتقا یافت؟

در نظم در حال شکل‌گیری چندقطبی رقابتی، ایران به دلیل موقعیت ژئوپلیتیک منحصربه‌فرد، منابع انرژی و توانایی‌های امنیتی، قطعاً یک "بازیگر مهم" خواهد بود. اما بین "بازیگر مهم" و "بازی‌ساز" تفاوت بنیادین وجود دارد. بازیگر مهم، کسی است که دیگران او را در محاسبات خود می‌آورند، اما بازی‌ساز کسی است که قادر است قواعد، دینامیک و نتایج بازی را تحت تاثیر قرار دهد. خطر تبدیل شدن به مهره کاملاً واقعی است. در رقابت آمریکا-چین، هر دو طرف ممکن است تلاش کنند از ایران به عنوان "اهرم فشار" استفاده کنند: آمریکا با تشدید تحریم‌ها برای تضعیف دست چین در منطقه، و چین با تعمیق همکاری با ایران برای ایجاد دردسر برای آمریکا در خاورمیانه. جنگ اوکراین نیز موقعیت مشابهی ایجاد کرده است: روسیه نیازمند همکاری ایران برای دور زدن تحریم‌ها است، اما این همکاری می‌تواند ایران را در تقابل مستقیم‌تر با غرب قرار دهد و از آن به عنوان مهره در بازی بزرگ‌تر استفاده کند. ارتقا از بازیگر به بازی‌ساز نیازمند یک تحول در راهبرد و توانمندی است و بر چند ستون استوار است:

  • قدرت ملی متوازن

    بازی‌سازی بدون یک اقتصاد قوی، پایدار و نوآور، یک نظام دفاعی بازدارنده و یک اجتماع باثبات و متحد غیرممکن است. اینها منابع اصلی قدرت و اعتبار در عرصه بین‌الملل هستند.
  • دیپلماسی مستقل و فعال

    ایران باید "خط مشی مستقل" خود را بر اساس منافع ملی محض تعریف کند، نه بر اساس همسویی با یک بلوک. این مستلزم آن است که در هر موضوع، بر اساس هزینه و فایده برای ایران تصمیم بگیرد، نه بر اساس وفاداری به یک طرف. دیپلماسی باید در پی ایجاد ائتلاف‌های موضوعی و موقت با بازیگران مختلف باشد، نه اتحادهای بلندمدت و ایدئولوژیک.
  • ارائه راهکار و ارزش‌آفرینی

    بازی‌سازان مشکل‌گشا هستند. ایران می‌تواند با ارائه طرح‌های عملی برای مسائل منطقه‌ای مانند امنیت خلیج فارس، بحران آب، ترانزیت انرژی، یا مبارزه با تروریسم، خود را به یک "عامل ضروری برای ثبات" تبدیل کند. وقتی دیگران برای حل مشکلات خود به ابتکار ایران نیاز داشته باشند، ایران از حالت مهره خارج می‌شود.
  • به کارگیری هوشمندانه اهرم‌ها

    ایران باید اهرم‌های خود (انرژی، موقعیت ترانزیتی، نفوذ منطقه‌ای) را نه به صورت خام و یک‌باره، بلکه به صورت تدریجی، مشروط و در ازای دستاوردهای مشخص به کار گیرد. این امر نیازمند مذاکره‌چی‌های بسیار ماهر و یک راهبرد کلان هماهنگ است.
  • نفوذ در نرم‌افزار نظم بین‌الملل

    بازی‌سازان واقعی تنها در سخت‌افزار (نظامی-اقتصادی) قدرتمند نیستند، بلکه در ایجاد گفتمان، تعریف هنجارها و مشارکت در نهادهای بین‌المللی نیز نقش دارند. ایران باید حضوری فعال‌تر و سازنده‌تر در سازمان‌های بین‌المللی داشته باشد و گفتمان‌های مبتنی بر عدالت، چندجانبه‌گرایی و مقابله با یکجانبه‌گرایی را تقویت کند.

این مسیر دشوار اما ممکن است. تبدیل شدن به یک بازی‌ساز منطقه‌ای و بین‌المللی، آرزویی است که با عقلانیت، انسجام و تلاش پیگیر قابل دستیابی است.

موازنه یا انفعال؟!

* با در نظر گرفتن همه این موارد، آیا دیپلماسی ایران در قبال روسیه، یک دیپلماسی "موازنه‌گر هوشمند" مبتنی بر درس‌های تاریخ است، یا اینکه تحت فشار شرایط، به سمت "توجیه همکاری‌های اجتناب‌ناپذیر" و نادیده گرفتن خطرات تاریخی حرکت کرده است؟

جلوگیری از تکرار تراژدی‌های تاریخی، نیازمند نهادسازی، فرهنگ‌سازی و خرد جمعی است. این کار را نمی‌توان تنها به حسن نیت افراد واگذار کرد، بلکه باید در ساختارهای حکمرانی و خرد عمومی نهادینه شود. مکانیسم‌های کلیدی عبارتند از:

  1. تقویت نهادهای نظارتی و پاسخگویی

    مجلس شورای اسلامی باید به عنوان قوی‌ترین رکن نظارتی بر سیاست خارجی و معاملات کلان بین‌المللی عمل کند. کمیسیون‌های امنیت ملی و برنامه و بودجه باید حق تفحص، استیضاح و بازخواست داشته باشند. دیوان محاسبات باید استقلال و اختیارات کافی برای حسابرسی دقیق قراردادهای خارجی داشته باشد. شفافیت در این حوزه نه یک انتخاب، که یک ضرورت امنیتی است. هر قراردادی باید در معرض بررسی کارشناسی قرار گیرد.
  2. بکارگیری واقعی"شورای عالی راهبردی روابط خارجی"

    این شورا (فراتر از دولت وقت) متشکل از شخصیت‌های فراجناحی، کارشناسان مجرب، نمایندگان قوای سه‌گانه و نیروهای مسلح می‌تواند به تعریف "منافع ملی بلندمدت" و "خطوط قرمز غیرقابل مذاکره" (مانند حاکمیت، تمامیت ارضی، نظام جمهوری اسلامی) بپردازد. تصمیمات کلان سیاست خارجی باید در چارچوب این سند راهبردی و با تایید این شورا گرفته شود تا از نوسان بر اساس تمایلات جناحی جلوگیری شود.
  3. گفتمان‌سازی "منطق گرایی" در مقابل "احساس‌گرایی"

    در فضای عمومی و رسانه‌ای، باید گفتمانی غالب شود که بر "منافع ملی ملموس"، "محاسبه هزینه-فایده"، "واقع‌بینی بین‌المللی" و "تعامل انتقادی اما سازنده" با جهان تاکید کند. این گفتمان باید هم از "خودباختگی و غرب‌زدگی" و هم از "خودشیفتگی و شرق‌زدگی کورکورانه" فاصله بگیرد. نخبگان دانشگاهی، رسانه‌های متعهد و نهادهای آموزشی در این فرهنگ‌سازی نقش محوری دارند.
  4. مستندسازی و آموزش تاریخ دیپلماتیک

    تاریخ روابط خارجی ایران باید به صورت عینی، مستند و فارغ از سانسور در مدارس و دانشگاه‌ها تدریس شود. نسل جوان باید با جزئیات عهدنامه ترکمانچای، قرارداد ۱۹۱۹، کودتای ۲۸ مرداد، حمایت شوروی از صدام و... آشنا شوند. "حافظه تاریخی" قوی، بهترین پادزهر علیه تکرار اشتباهات است. تقریب ملی و وحدت رویه: مهم‌ترین عامل آسیب‌پذیری در برابر فشار خارجی، تفرقه داخلی است. وقتی جریانات داختی برای شکست رقیب، به دامن قدرت خارجی متوسل می‌شوند، بزرگ‌ترین خیانت به منافع ملی رخ می‌دهد. ایجاد سازوکارهایی برای رقابت مسالمت‌آمیز، حل اختلاف در چارچوب قانون و وفاق بر سر اصول کلان کشور، ضرورتی حیاتی است. دشمنان زمانی می‌توانند ایران را به مهره تبدیل کنند که آن را تقسیم‌پذیر ببینند. این مکانیسم‌ها، ایران را به سمت یک "دولت عقلگرا" (Rational State) سوق می‌دهد؛ دولتی که بر اساس منافع بلندمدت، داده‌های دقیق و محاسبه عقلانی عمل می‌کند، نه بر اساس هیجانات زودگذر، وعده‌های پوپولیستی یا وابستگی‌های ایدئولوژیک به خارج.

افق آینده: موازنه یا وابستگی؟

* با در نظر گرفتن همه این ملاحظات، چشم‌انداز شما از آینده روابط ایران با روسیه و چین در پنج تا ده سال آینده چیست؟ آیا ایران خواهد توانست بر اساس اصل "هیچ دشمنی دائمی، هیچ دوستی ابدی، فقط منافع دائمی"، یک موازنه‌گر هوشمند باشد که هم از مزایای همکاری با شرق بهره می‌برد و هم استقلال و حاکمیت خود را حفظ می‌کند، یا به تدریج به حاشیه‌نشین وابسته در یک بلوکبندی جدید جهانی تبدیل خواهد شد؟

آینده در "دست‌های تصمیم‌گیران امروز ایران" و کیفیت "خرد جمعی حاکم بر سیاست خارجی" است. دو سناریوی محتمل در افق پنج تا ده ساله قابل تصور است:

  1. سناریوی اول (خوش‌بینانه - موازنه‌گر هوشمند)

    ایران با درس‌گیری از گذشته و حال، موفق می‌شود یک راهبرد "موازنه فعال و خلاق" را اجرا کند. در این سناریو، همکاری با چین و روسیه هدف غایی نیست، بلکه ابزاری برای عبور از بحران تحریم، جذب سرمایه و فناوری، و افزایش قدرت ملی است. ایران همزمان به طور جدی به تنوع‌بخشی روابط با اوراسیا، آفریقا، آمریکای لاتین و حتی حفظ کانال‌هایی با اروپا می‌پردازد. قراردادها شفاف، متوازن و با ضمانت‌های اجرایی هستند. دیپلماسی ایران، مستقل و مبتنی بر محاسبه دقیق هزینه-فایده عمل می‌کند و حاضر است در ازای همکاری، امتیاز بدهد، اما بر سر اصول (حاکمیت، تمامیت ارضی) کوتاه نمی‌آید. اقتصاد داخلی با اتکا به ظرفیت‌های بومی و فناوری‌های کسب‌شده، تاب‌آوری خود را افزایش می‌دهد. در این حالت، ایران به یک بازیگر موثر و غیرقابل چشم‌پوشی در معادلات منطقه‌ای تبدیل می‌شود که شرق و غرب هر دو مجبور به حساب‌کردن با آن هستند.
  2. سناریوی دوم (بدبینانه - حاشیه‌نشین وابسته)

    ایران تحت فشار فزاینده تحریم‌ها و مدیریت ضعیف داخلی، به تدریج در دام وابستگی ساختاری به شرق می‌افتد. همکاری‌ها یک‌جانبه و فاقد انتقال واقعی فناوری است. اقتصاد ایران عمدتاً به عنوان بازاری برای کالاهای مصرفی و منبعی برای مواد خام ارزان برای شرق تعریف می‌شود. به دلیل فساد و عدم شفافیت، منافع ملی در قراردادهای کلان قربانی می‌شود. تنوع‌بخشی روابط به حاشیه رانده می‌شود و ایران به طور فزاینده‌ای در گفتمان و اقدامات خود، با یک بلوک خاص هم‌سو می‌شود، بدون آنکه توان تاثیرگذاری بر تصمیمات آن بلوک را داشته باشد. در این حالت، ایران حاشیه‌نشین بلوک شرق خواهد شد؛ کشوری که از آن استفاده می‌شود، اما در تصمیمات کلان آن نقشی ندارد و استقلال عملش را از دست می‌دهد.

عوامل تعیین‌کننده

مسیر به سمت کدام سناریو خواهد رفت، به چند عامل بستگی دارد:

  1. عقلانیت حاکم بر تصمیم‌گیری

    آیا هیجان، ایدئولوژی یا منافع جناحی بر تصمیمات کلان غالب است یا محاسبه عقلانی منافع ملی؟
  2. کیفیت حکمرانی داخلی

    آیا شفافیت، مبارزه با فساد، تقویت نهادها و پاسخگویی محقق می‌شود؟
  3. توانایی دیپلماتیک

    آیا دستگاه دیپلماسی از استراتژی‌ست‌های خلاق، مذاکره‌کنندگان ماهر و یک نقشه راه منسجم برخوردار است؟
  4. توسعه اقتصادی درون‌زا

    آیا ایران می‌تواند از همکاری‌های خارجی به عنوان اهرمی برای تقویت تولید و فناوری داخلی استفاده کند، یا صرفاً مصرف‌کننده خواهد ماند؟

امکان تحقق "موازنه هوشمند" وجود دارد، اما این مسیر دشوار و نیازمند خرد، شجاعت و وحدت ملی است. ایران باید مانند یک "بازیکن شطرنج" عمل کند که چندین حرکت جلوتر را می‌بیند، نه مانند یک "مهره" که فقط منتظر حرکت بعدی دیگران است. کلید موفقیت، در "تعامل انتقادی و مبتنی بر منفعت" با همه جهان، همراه با "تقویت بی‌امان قدرت ملی" است. اگر ایران بتواند این معادله را حل کند، نه تنها حاشیه‌نشین نخواهد شد، بلکه می‌تواند به یکی از قطب‌های تاثیرگذار در نظم چندقطبی آینده تبدیل شود. تاریخ و جغرافیا به ایران این فرصت را داده است، اما تبدیل این فرصت به واقعیت، در گرو انتخاب‌های امروز ماست.

*منبع: مصاحبه ای مستند با دکتر پوریا زرشناس
https://www.asianewsiran.com/u/ifW
اخبار مرتبط
پوریا زرشناس، محقق بین‌المللی ایرانی، در نامه‌ای سرگشاده خطاب به رئیس‌جمهور، رئیس مجلس و رئیس شورایعالی امنیت ملی، نسبت به عواقب ادامه وضعیت اقتصادی کنونی هشدار داد. وی در این نامه که پس از اعتراضات صنفی گسترده در بازار تهران نگاشته شده، اقتصاد ایران را درگیر یک «طوفان کامل» متشکل از تورم افسارگسیخته، رکود شدید و بی‌ثباتی بازار ارز دانست. زرشناس با ارائه تحلیل دقیق و راهکارهای عملی، تأکید کرد که بی‌توجهی به این هشدارها می‌تواند امنیت ملی و انسجام اجتماعی کشور را با تهدیدات جدی مواجه کند.
ممکن است آن‌قدر درباره ناکامی‌های بزرگ سوسیالیسم- که در بستر تاریخی عملا فرقی با کمونیسم ندارد- برای ملل مختلف صحبت کنید که زبان‌تان مو دربیاورد، اما باز عده‌ای از پذیرش واقعیت امر امتناع کنند. این افراد ممکن است با تمام قوا مدعی شوند که آموزه‌های سوسیالیستی به خوبی اجرا نشده‌اند. می‌گویند انجام مکرر یک کار و انتظارِ دستیابی به نتیجه متفاوت مصداق نابخردی است. فردریک باستیا، اقتصاددان و نویسنده فرانسوی، سوسیالیسم را نظامی جعلی و اغواکننده می‌دانست که با نفی مالکیت خصوصی و سرکوب آزادی و ابتکار عمل فردی در تضاد با ذات انسان عمل می‌کند.
در سال ۲۰۰۱ یک نظرسنجی‌ در کشورهای امریکای لاتین انجام شد که نتایجش نشان داد حمایت مردم از دموکراسی، کاهش یافته و در مقابل، حمایت آن‌ها از رهبری قدرتمندانه بدون محدودیت‌های دست‌وپاگیر نظام‌های دموکراتیک، بیش‌تر شده‌ است!!! دلیل این گرایش مردم خیلی ساده است: امروزه دموکراسی‌ها نمی‌توانند به نتایجی پایدار و ملموس برای مردم برسند؛ یعنی به چیزی فراتر از آنچه مردم در دهه پایانی قرن گذشته‌داشتند. افزایش جرم و جنایت و خشونت در خیابان‌ها و خصوصی‌سازی‌های گسترده برای مردم آمریکای لاتین آزاردهنده بوده به طوری که آن‌ها روزبه‌روز بیش‌تر حسرت دوران خوش رهبری‌های مستبدانه سابق را می‌خورند!!!
طرح کاربردی یک دانشمند ایرانی برای تصفیه آب ساختمان‌ها با استفاده از پسماند قهوه، در یک کنفرانس معتبر بین‌المللی جایزه برتر کسب کرد. دکتر پوریا زرشناس با همکاری دانشگاه قطر، مطالعه امکان‌سنجی دقیقی برای به‌کارگیری تفاله قهوه در تصفیه آب‌های خاکستری یک مجتمع مسکونی انجام داده است. این پژوهش که چگونگی عملیاتی‌کردن کشف علمی جذب فلزات سنگین توسط قهوه را بررسی می‌کند، در دوازدهمین کنفرانس بین‌المللی علوم و فناوری در آتن، از میان ۲۳۰ طرح ارائه‌شده به عنوان طرح برگزیده انتخاب شد. موفقیت این پروژه، گامی بلند در مسیر تبدیل یک ایده آزمایشگاهی به یک فناوری سبز و قابل اجرا در مقیاس واقعی است. فاز دوم این مطالعات با حمایت دانشگاه قطر و با تمرکز بر روی پسماند چای در حال انجام است.
ایران با نگاهی واقع‌بینانه و حساب‌شده، موازنه روابط خود با چین و روسیه را بازتعریف می‌کند. تهران با تاکید بر حفظ حاکمیت ملی، به شرکای شرقی خود پیام می‌دهد که هیچ دوستی ابدی نیست و منافع ملی ایران بر هر رابطه‌ای اولویت دارد. در قرن آسیایی، ایران به عنوان یکی از بازیگران کلیدی منطقه، نقش خود را در شکل‌دهی به معادلات جدید جهانی پررنگ‌تر از گذشته ایفا می‌کند. اما این نقش‌آفرینی، بدون حفظ استقلال و حاکمیت ملی امکان‌پذیر نیست. تهران با تدبیر و دوراندیشی، به شرکای خود یادآوری می‌کند که شراکت راهبردی تنها زمانی پایدار است که بر اساس واقعیت‌های موجود بنا شود. ایران با تکیه بر قدرت ژئوپلیتیک و اقتصادی خود، به دنبال ایجاد تعادل در روابط خود با شرق است.
در دومین دوره جایزه بین‌المللی داستان کوتاه گارنت، از میان ۱۷۶۳ اثر ارسالی، ۱۶۸ داستان بزرگسال و ۱۵ داستان نوجوان به مرحله نهایی راه یافتند. داوران مرحله اول شامل چهره‌هایی چون سلمان باهنر، لیلا صبوحی و پژند سلیمانی بودند. در میان برگزیدگان، نام دکتر پوریا زرشناس، پژوهشگر و دبیر ارشد پایگاه خبری آسیانیوز ایران، با اثر «مسافر نیمه شب» جلب توجه کرد. این انتخاب، نشان‌دهنده حضور استعدادهای ادبی در میان فعالان حوزه‌های علمی و رسانه‌ای است. داوران مرحله نهایی این دوره شامل علی خدایی، لیلی رشیدی، احسان عبدی‌پور، عطیه عطارزاده، مصطفی مستور و سارا سالار (دبیر جایزه) هستند و جوایز نقدی قابل توجهی به برندگان اهدا خواهد شد.
در آستانه ۱۶ آذر، روز دانشجو، بررسی وضعیت کنونی دانشجویان ایرانی نشان از بحران‌های عمیق چندلایه دارد. بسیاری از دانشجویان نسل جدید نه تنها فلسفه این روز را نمی‌دانند، بلکه با چالش‌های هویتی و معیشتی دست به گریبانند. فشار اقتصادی، ناامنی شغلی، موج مهاجرت نخبگان و بحران‌های اجتماعی، اولویت‌های دانشجوی امروز را به کلی تغییر داده است. این در حالی است که دانشگاه به عنوان کانون تحول اجتماعی، کارکرد اصلی خود را تا حد زیادی از دست داده است. بازتعریف نقش دانشجو در جامعه امروز و تبدیل بحران‌ها به فرصت، نیازمند اصلاحات ساختاری در نظام آموزشی، حمایت‌های اقتصادی و تقویت نهادهای صنفی دانشجویی است.
تنش ایران و اسرائیل به مرز بحران رسیده است. در روزهای اخیر، تحرکات نظامی دو طرف شدت یافته و نشانه‌هایی از آماده‌باش برای درگیری به چشم می‌خورد. مانور جنگنده‌های اسرائیلی در نزدیکی مرزهای ایران، افزایش سطح آماده‌باش و برگزاری جلسات فوری مقامات، همگی از وخامت اوضاع حکایت دارد. این تحرکات در شرایطی صورت می‌گیرد که مذاکرات هسته‌ای به بن‌بست رسیده است. تحلیلگران بر این باورند که منطقه در آستانه یک تحول بزرگ قرار گرفته و احتمال درگیری مستقیم بین ایران و اسرائیل بیش از هر زمان دیگری افزایش یافته است.
پوریا زرشناس، هنرمند ایرانی و دبیر فرهنگی هنری خبرگزاری آسیانیوز ایران، با کسب رتبه دوم در نخستین جشنواره مشترک نقاشی ایران و روسیه، موفقیتی بین‌المللی را برای کشور به ارمغان آورد. او با تابلوی آبرنگ «داستایوفسکی در مسکو» در میان صدها اثر ارسالی، جایگاه دوم این رقابت هنری را از آن خود کرد. این جشنواره با عنوان «نقش دوستی» توسط رایزنی فرهنگی سفارت ایران در مسکو برگزار شد. آثار برگزیده این رویداد، پیش از این در شهرهای مختلف روسیه و ایران به نمایش عموم درآمده بود. مراسم تقدیر از برگزیدگان این جشنواره، روز چهارشنبه ۲۱ آبان‌ماه ۱۴۰۴ در کوشک باغ هنر مجموعه باغ کتاب تهران برگزار شد.
به گزارش خبرگزاری جمهور - افغانستان، گروهک تروریستی طالبان در فهرست جدید کتاب‌های ممنوعه، نام پوریا زرشناس، نویسنده ایرانی را نیز اضافه کرده است. این فهرست که ۲۱ آبان ۱۴۰۴ منتشر شد، شامل بیش از 500 عنوان کتاب در حوزه‌های مختلف است. بر اساس گزارش‌ها، پوریا زرشناس به دلیل اظهارات ضدتروریستی اش از ورود به افغانستان نیز محروم شده است. این اقدام در ادامه سیاست‌های سانسور طالبان انجام شده که پیش از این نیز نویسندگان ایرانی و افغانستانی بسیاری را شامل شده بود.
آسیانیوز ایران هیچگونه مسولیتی در قبال نظرات کاربران ندارد.
دکتر شاهین مرادی
۱۴۰۴/۱۱/۰۲
5
0
2

مصاحبه از لحاظ پوشش نقاط عطف تاریخی و ارائه مستندات، کاری ستودنی است. تمرکز بر عهدنامه‌های تحمیلی قرن نوزدهم و اشغال در دو جنگ جهانی، ریشه‌های عمیق بی‌اعتمادی را به درستی نشان می‌دهد. با این حال، به نظرم می‌رسد تحلیل از دوره پس از فروپاشی شوروی تا قبل از برنامه هسته‌ای، کمی فشرده شده است. نقش روسیه در تحولات قفقاز و آسیای مرکزی پس از ۱۹۹۱ و تاثیر آن بر امنیت ملی ایران نیز نیازمند واکاوی بیشتر بود. بخش مربوط به همکاری در سوریه و درس‌های آن، بسیار حیاتی بود. این الگو دقیقاً نشان می‌دهد که چگونه یک قدرت بزرگ می‌تواند از سرمایه و ریسک‌پذیری یک متحد منطقه‌ای استفاده کند و در مرحله تعیین سرنوشت، نقش او را کمرنگ نماید. پیشنهاد می‌کنید در تحلیل‌های آینده، نمونه‌های مشابه در قفقاز یا افغانستان نیز با همین عمق بررسی شوند. در پایان، با این گزاره که «تنها ضمانت واقعی، قدرت ملی است» کاملاً موافقم. اما این قدرت ملی تنها با نظامی‌گری حاصل نمی‌شود. اقتصاد بیمار، فساد ساختاری و شکاف اجتماعی، بزرگ‌ترین تهدید برای قدرت ملی و توان چانه‌زنی در برابر هر متحد یا دشمن خارجیست.

پوریا زرشناس
۱۴۰۴/۱۱/۰۴
5
0
1

استاد گرامی، با سپاس از لطف و دقت نظرتان. حق با شماست که دوره پس از فروپاشی شوروی تا اوایل دهه ۱۳۸۰ نیازمند واکاوی بیشتر است. در آن برهه، روسیه در حال احیای هژمونی خود در «خارج نزدیک» بود و رقابت با غرب بر سر نفوذ در قفقاز و آسیای مرکزی، مستقیم بر امنیت ملی و گزینه‌های انرژی ایران تأثیر گذاشت. بررسی این دوره می‌تواند الگوهای رفتاری فعلی مسکو را بهتر توضیح دهد. همچنین سپاسگزارم از تأکید بسیار مهم شما بر اینکه «قدرت ملی» ریشه در سلامت اقتصاد، مبارزه با فساد و انسجام اجتماعی دارد. بدون این ارکان، هرگونه دستاورد دیپلماتیک شکننده و موقتی خواهد بود. امیدوارم در فرصتی دیگر بتوانم به این بخش تاریخی با جزئیات بیشتری بپردازم.


فریماه روشن ضمیر - کارشناس مسائل اوراسیا
۱۴۰۴/۱۱/۰۲
0
0
2

از اشاره دقیق به مفهوم "تحریم‌شده اما پایدار" به عنوان یک وضعیت مطلوب برای مسکو، بسیار سپاسگزارم. این تحلیل، کلید فهم بسیاری از رفتارهای به ظاهر پارادوکسیکال روسیه است. با این حال، فکر می‌کنم می‌شد به این نکته نیز پرداخت که خود ایران نیز در دوره‌هایی با همین منطق، از وضعیت مشابهی در قبال برخی همسایگانش سود می‌برد. این واقعیت‌گرایی محض در سیاست خارجی است. اما بخش مربوط به «وابستگی اجباری» و خطر «تله استراتژیک» را بسیار دقیق و هشداردهنده یافتم. اما راه حل «تنوع‌بخشی درون شرق» کمی آرمان‌گرایانه به نظر می‌رسد. وقتی حتی روابط با چین و روسیه تحت فشار سنگین غرب با دشواری پیش می‌رود، گسترش مؤثر به هند یا کشورهای آفریقایی تا چه حد عملی است؟ شاید باید بر راهبرد «کسب حداکثر فناوری و کاهش وابستگی از همین کانال‌های موجود» تأکید بیشتری می‌شد. در کل، مصاحبه یک نقشه راه روشن از خطرات ارائه داد. پرسش نهایی این است: آیا اراده و ظرفیت نهادی برای اجرای درس‌های این مصاحبه در دستگاه دیپلماسی و حکمرانی اقتصادی کشور وجود دارد؟ بدون این اراده، بهترین تحلیل‌ها نیز بر کاغذ می‌مانند.

پوریا زرشناس
۱۴۰۴/۱۱/۰۴
5
0
1

سلام و سپاس از نگاه کارشناسی و دقیق شما. نکته مهمی را درباره «منطق مشابه ایران در قبال برخی همسایگان» اشاره کردید که نشان‌دهنده واقع‌گرایی محض حاکم بر روابط بین‌الدول است. این درک، به ما کمک می‌کند بدون قضاوت اخلاقی سطحی، رفتارها را تحلیل کنیم. در مورد «تنوع‌بخشی درون شرق»، تأکید شما بر عملیاتی بودن این راه‌حل کاملاً به‌جاست. شاید عبارت دقیق‌تر «اولویت‌دهی به انتقال فناوری و کاهش وابستگی از طریق همین کانال‌های موجود، در کنار تلاش بلندمدت برای گشایش به سایر بازارها» باشد. پرسش پایانی شما درباره «اراده و ظرفیت نهادی»، کلیدی‌ترین سوال است. تحلیل بدون اراده اجرایی، واقعاً ناقص است. امیدوارم این گفت‌وگوها جرقه‌ای برای ایجاد چنین اراده‌ای باشد.


امیرحسین ناظری
۱۴۰۴/۱۱/۰۲
5
0
2

تحلیل تان از نقش روسیه در جنگ ایران و عراق و تأمین سلاح عراق، یکی از مستندترین تحلیل‌هاییست که خوانده‌ام. این بخش باید به عنوان یک درس دائمی در دانشکده‌های دفاع ملی تدریس شود. با این حال، به نظرم در بخش انرژی، می‌شد به طرح‌های مشترک ایران و روسیه در سازمان کشورهای صادرکننده گاز (OPEC+) و رقابت پنهان آن دو در این سازمان نیز اشاره‌ای کرد. هشدار درباره پایگاه روسیه در ارمنستان و خطر نظارت بر تحرکات شمال غرب کشور، بسیار بجا بود. اما آیا این تهدید، در قیاس با تهدید ناتو و حضور نظامی آمریکا در منطقه، در اولویت تحلیل امنیتی قرار دارد؟ به نظر می‌رسد در شرایط فعلی، این تهدیدات باید در یک چارچوب سلسله مراتبی و با محاسبه احتمال وقوع، مدیریت شوند. چشم‌انداز دوگانه (موازنه هوشمند در مقابل حاشیه‌نشینی) که در پایان ترسیم کردید، عالیست! من فکر می‌کنم متغیر کلیدی، «اتحاد داخلی» است. کشوری که در داخل دچار شکاف و چنددستگی باشد، محکوم به حاشیه‌نشینی در بلوک‌بندی جهانی است، صرف نظر از اینکه چه تصمیمی بگیرد.

پوریا زرشناس
۱۴۰۴/۱۱/۰۴
5
0
1

دوست نادیده ام سلام. از تحلیل دقیق شما ممنونم. اشاره به «رقابت پنهان در اوپک پلاس» نکته بسیار مهمی بود که می‌توانست به درک بهتر رابطه همکاری-رقابت در حوزه انرژی کمک کند. در مورد اولویت‌بندی تهدیدات نیز کاملاً با شما هم‌راهم. تحلیل امنیتی باید مبتنی بر «احتمال وقوع» و «شدت تأثیر» باشد. تهدید ناتو و آمریکا اگرچه جدی است، اما وجود پایگاه یک قدرت بزرگ در همسایگی و امکان نظارت بر تحرکات داخلی، یک تهدید همیشگی و با احتمال وقوع بالا محسوب می‌شود که نباید به بهانه وجود تهدیدات دیگر نادیده گرفته شود. تأکید شما بر «اتحاد داخلی» به عنوان متغیر کلیدی، عین حقیقت است. ضعف داخلی، بزرگ‌ترین دعوت‌نامه برای مداخله خارجی است.


سارا کریمی - روزنامه‌نگار
۱۴۰۴/۱۱/۰۲
0
0
2

شجاعت شما در طرح صریح موضوع حمایت روسیه و چین از ادعای امارات و نقد سکوت دیپلماتیک ایران، قابل تحسین است. این موضوع یک تابوی رسانه‌ای بود که شکسته شد. با این وجود، جای این پرسش خالی است که آیا این سکوت، تنها ناشی از محاسبات کلان بود یا بخشی از آن می‌تواند ناشی از ضعف اطلاعاتی و ناتوانی در پیش‌بینی این حرکت طرف مقابل باشد؟ بخش مربوط به «غرب‌گرایی» یا «تضعیف جبهه مقاومت» به عنوان برچسب برای خاموش کردن نقد، دقیقاً نقطه درد جامعه تحلیلی ماست. این برچسب‌زنی، فضای سالم نقد و اصلاح را نابود می‌کند. امیدوارم این بخش از مصاحبه شما، جرئتی به دیگران برای ادامه این مسیر بدهد. پیشنهاد «مستندسازی و آموزش تاریخ دیپلماتیک» در قالب یک کتاب، پیشنهادی حیاتی و آینده‌ساز است. نسل آینده باید با چشمان باز و با آگاهی از فراز و نشیب‌های تاریخ، تصمیم‌گیرنده باشد. این مهم‌ترین اقدام برای جلوگیری از تکرار تراژدی‌هاست. امید به دیدارتان(چون تلفن هایتان را پاسخ نمیدهید!)

پوریا زرشناس
۱۴۰۴/۱۱/۰۴
5
0
1

سلام بر شما و سپاس از لطف و شجاعت همیشگی‌تان در روزنامه‌نگاری. سؤال مهمی را مطرح کردید: آیا سکوت دیپلماتیک تنها یک «انتخاب استراتژیک» بود یا بخشی از آن ناشی از «ضعف اطلاعاتی و ناتوانی در پیش‌بینی»؟ به گمانم، هر دو عامل نقش داشتند. ممکن است محاسبه بر این بوده که واکنش قوی به ضرر قراردادهای کلان تمام می‌شود، اما عدم پیش‌بینی چنین حرکت آشکاری از سوی متحدان راهبردی، خود نشان از یک خلأ تحلیلی در دستگاه دیپلماسی دارد. پیشنهاد شما برای «مستندسازی تاریخ دیپلماتیک در قالب کتاب» ایده‌ای عالی است و قطعاً در دستور کار قرار دارد. در مورد تلفن...عذرخواهی می‌کنم؛ این روزها میان قطعی اینترنت و سرشلوغی های جاری که نامش روزمرگی است، واقعاً مدیریت تماس‌ها سخت شده! قول می‌دهم جبران کنم.


دکتر پژمان امیراقبال
۱۴۰۴/۱۱/۰۲
5
0
2

تحلیل شما از الگوی ونزوئلا و نتیجه‌گیری که «اتکا به وعده‌های دفاعی خارجی یک استراتژی پرخطر است»، کاملاً درست و منطبق با علم اقتصاد سیاسی بین‌الملل است. قدرت‌ها تنها زمانی هزینه می‌پردازند که منافع حیاتی‌شان مستقیماً در خطر باشد. با این حال، فکر می‌کنم می‌شد بر مفهوم «وابستگی متقابل نامتقارن» بیشتر تاکید کرد. ایران باید هوشمندانه روابطی ایجاد کند که خروج از آن برای طرف مقابل نیز پرهزینه باشد. پرسش شما درباره مکانیسم‌های نظارتی بر قراردادهای کلان، اساسی‌ترین سوال ممکن است. فقدان شفافیت، خود یک ریسک امنیتی بزرگ‌تر از محتوای احتمالی قراردادهاست. پیشنهاد استفاده از مشاوران بین‌المللی حسابرسی، ایده‌ای عملی و ضروری است که باید توسط نهادهای نظارتی پیگیری شود. در کل، مصاحبه نشان داد که دیپلماسی موفق، ترکیبی از «تاریخ‌دانی»، «واقع‌بینی» و «نهادسازی» است. اگر هر یک از این سه ضلع ناقص باشد، کشور در معرض تکرار اشتباهات تاریخی قرار می‌گیرد. امیدوارم این گفتگو سرآغاز یک گفتمان عمومی عمیق‌تر شود. موفق باشید

پوریا زرشناس
۱۴۰۴/۱۱/۰۴
5
0
1

استاد عزیز، سلام و سپاس از نظرات عمیقتان. تأکید شما بر «وابستگی متقابل نامتقارن» بسیار مهم است. دیپلماسی موفق باید روابطی طراحی کند که هزینه خروج طرف مقابل را بالا ببرد. این می‌تواند از طریق قراردادهای بلندمدت زیرساختی، مشارکت در پروژه‌های حیاتی طرفین، یا ایجاد شبکه‌ای از منافع مشترک انجام شود. درست می‌فرمایید که فقدان شفافیت خود یک «ریسک امنیتی چندبرابری» است. ابهام، هم فضای فساد را گسترش می‌دهد، هم امکان هر گونه دفاع حقوقی و دیپلماتیک را تضعیف می‌کند. امیدوارم این گفت‌وگوها، گامی در جهت تقویت آن سه ضلع «تاریخ‌دانی، واقع‌بینی و نهادسازی» باشد.


دکتر مهرداد فلاح - استاد علوم دیپلماتیک
۱۴۰۴/۱۱/۰۲
0
0
2

به عنوان یک معلم تاریخ، باید بگویم این بی‌طرفانه‌ترین تحلیلی است که در دهه‌های اخیر درباره روابط ایران و روسیه خوانده‌ام. پوریای نازنیم درود و صدها درود بر شما که با مهارتی ستودنی، خط سیر تاریخی را از قرن نوزدهم تا جنگ اوکراین به هم پیوند زدید و الگوهای تکرارشونده رفتار روسیه را به وضوح نشان دادید. این اثر، یک سند آموزشی بی‌نظیر است. نحوه استدلال‌تان مبتنی بر اسناد و واقعیت‌های غیرقابل انکار (قطعنامه‌ها، اشغالگری ها، عهدنامه‌ها) است و از کلی‌گویی و احساس‌گرایی به دور. بخش مربوط به «درس تاریخی برای دیپلماسی ایران» و جمله «هیچ دوستی ابدی نیست و تنها منافع ملی دائمی است» باید سرلوحه کار هر دیپلمات و تصمیم‌گیرنده ایرانی قرار گیرد. از شما و رسانه محترم به خاطر روشنگری و شجاعت در طرح این مباحث عمیق و لازم سپاسگزارم. مطالعه این مصاحبه را برای تمام دانشجویانم اجباری خواهم کرد. (البته زحمت ترجمه با خودت!) امیدوارم این نگاه عقلانی و تاریخ‌محور، در سیاست‌گذاری کلان ایران عزیز ما نیز نفوذ کند. از راهی دور روی ماهت را می بوسم

پوریا زرشناس
۱۴۰۴/۱۱/۰۴
5
0
1

استاد عزیزم، سلام و هزاران بار شرمنده. تحسین و لطف بی‌کران شما همیشه قوت قلب من بوده است. فراموش نمی‌کنم که بنیان این نگاه تاریخی-تحلیلی را شما در کلاس‌هایتان در ذهن ما کاشتید. اینکه این متن را شایسته تدریس برای دانشجویانتان می‌دانید، بزرگ‌ترین پاداش است. دستور ترجمه را هم چشم، حتماً پیگیری خواهد شد. آرزویم این است که این عقلانیت تاریخی، نه تنها در دانشکده‌ها، که در اتاق‌های تصمیم‌گیری نیز جاری شود. همیشه دلتنگ حضور در کلاس‌های پرمحتوا و پدرانه شما هستم. سلامت و سربلند باشید.


نسترن محمدی - پژوهشگر ارشد مطالعات قفقاز
۱۴۰۴/۱۱/۰۲
5
0
2

تحلیل شما از استراتژی شوروی در دوره پهلوی با دو رکن «حزب توده» و «جمهوری‌های خودمختار»، بسیار دقیق و کارشناسی بود. همین الگوی «نفوذ ایدئولوژیک و تهدید تجزیه‌طلبی» را امروز نیز می‌توان در ابزارهای قدرت نرم و حمایت از گروه‌های قومی در نزدیکی مرزهای ایران (کشور جعلی آذربایجان) مشاهده کرد. توضیح شما درباره «منافع روسیه از یک ایران تحریم‌شده اما پایدار» را باید با آب طلا نوشت! این همان نکته‌ای است که بسیاری از سیاست‌گذاران ما یا نمی‌فهمند یا به عمد نادیده می‌گیرند. روسیه نه دلسوز ایران است و نه دشمن آن؛ فقط به دنبال حداکثرسازی منافع خود است. این فهم، کلید هرگونه تعامل سودمند است. در دنیای امروز که اغلب تحلیل‌ها یا سفیدنمایی مطلق است یا سیاه‌نمایی افراطی، مصاحبه شما نمونه درخشانی از «تحلیل خاکستری» واقع‌گرایانه و متوازن بود. به شما تبریک می‌گویم! این سطح از تحلیل، باعث افتخار جامعه فکری ایران است؛ خوشحال می شوم اگر در حوزه مطالعات قفقاز پروژه مشترکی داشته باشیم. نسترن محمدی

پوریا زرشناس
۱۴۰۴/۱۱/۰۴
5
0
1

سلام و سپاس از بازخورد دقیق و تخصصی شما. خوشحالم که ارتباط الگوی تاریخی با تحولات امروز قفقاز را برجسته کردید. تحلیل ریزبینانه شما درباره «تداوم ابزارهای قدرت نرم و استفاده از مسائل قومی» کاملاً صحیح است و نیازمند توجه ویژه استراتژیست‌های ایرانی است. پیشنهاد همکاری شما در حوزه مطالعات قفقاز برایم افتخار و فرصت بزرگی است. حتماً از طریق راه‌های ارتباطی رسمی با شما تماس خواهم گرفت تا این ایده را به طور جدی دنبال کنیم. امیدوارم بتوانیم با همکاری یکدیگر، تحلیل‌های خاکستری و واقع‌بینانه بیشتری را به جامعه پژوهشی کشور عرضه کنیم. م توانید لطف نید و برایم ایمیل ارسال بفرمایید. با احترام


علیرضا سلیمانی - افسر بازنشسته و کارشناس دفاعی
۱۴۰۴/۱۱/۰۲
0
0
2

پوریای عزیزم درود! بخش نظامی مصاحبه، از تأمین سلاح به عراق گرفته تا تعلل در انتقال فناوری و خطر پایگاه‌های همسایه، عین واقعیت بود. سال‌هاست که در محافل تخصصی همین نکات را گوشزد می‌کنیم. خوشحالم که سرانجام یک چهره علمی برجسته، این حقایق را با صراحت و مستند در رسانه ملی مطرح کرده است. این حرف‌ها، خلاف منافع برخی لابی‌های قدرتمند است و بیان آن شجاعت می‌خواهد. مثال سوریه را عالی انتخاب کردید. بنده به عنوان کسی که در مناطق جنگی حضور داشته ام، به وضوح دیدم که چگونه هزینه اصلی را ما دادیم و دستاورد استراتژیک اصلی را دیگران بردند. این الگو حتماً باید در دانشکده فرماندهی و ستاد ارتش به عنوان یک مورد مطالعاتی تدریس شود تا جوانان درس بگیرند. جمله پایانی شما را باید در تمامی مراکز نظامی و دیپلماتیک نصب کرد: «کلید موفقیت، در "تعامل انتقادی و مبتنی بر منفعت" با همه جهان، همراه با "تقویت بی‌امان قدرت ملی" است». این، عصاره تمام علم راهبردی و امنیت ملیست. با اینکه همیشه از سلاح بدست گرفتن بیزار بودی، اما بدان تو همیشه یک سرباز اصیل و با غیرت مام وطن خواهی بود! اسلحه ی تو، همین قلم توست! دلتنگ دیدارت

پوریا زرشناس
۱۴۰۴/۱۱/۰۴
5
0
1

سرهنگ سلیمانی عزیزم؛ درود بر شما و سپاس از صراحت و غیرت همیشگی‌تان. این حقایق نظامی سال‌هاست که بر کسانی که چشم باز دارند آشکار است، اما بیان عمومی آن همواره با موانعی روبرو بوده. تشویقتان برایم بسیار ارزشمند است. جمله‌ای که برجسته کردید، عصاره تمام آن چیزی است که به آن باور دارم: «تعامل انتقادی و مبتنی بر منفعت با جهان، همراه با تقویت بی‌امان قدرت ملی». این همان مسیری است که می‌تواند عزت و امنیت واقعی را تأمین کند. راستش را بخواهید، هنوز هم از سلاح بدست گرفتن بیزارم، اما به قول شما، سعی می‌کنم این قلم را با همان غیرت و دقتی به کار ببرم که شما در جنگ با حزب بعث اسلحه‌ تان را به کار می‌بردید! دلتنگ دیدار و گفت‌وگوهای صمیمانه‌ات هستم. همیشه پایدار باشید و سلامت!


دکتر الهه میرزایی - حقوقدان
۱۴۰۴/۱۱/۰۲
5
0
2

از آخرین ملاقاتمان حدودا 7 سال می گذرد و طی این سال ها، از جوانی پر شور و شر، قلمتان به آنچنان پختگی رسیده که چندین بار صفحه را بالا و پایین کردم و اسم و عکستان را دیدم تا مطمئن شوم خودتان هستید! تسلط شما بر ابعاد حقوقی و سیاسی همزمان، تحسین‌برانگیز است. اشاره به کاپیتولاسیون به عنوان نقض حاکمیت قضایی، نشان از نگاه عمیق شما به پیامدهای پنهان این معاهدات نابرابر دارد. پرسش شما درباره ضمانت‌های عملی حاکمیت ملی در قرارداد ۲۵ ساله، سوالی است که تمام جامعه حقوقی کشور به دنبال پاسخ آن است. تأکید بر شفافیت و نظارت نهادهای قانونی، دقیقاً راهکار درست است. اگر این قرارداد واقعاً به نفع ایران است، دلیلی برای محرمانه ماندن کامل آن وجود ندارد. حق ملت است که بداند. این مصاحبه از هر جهت یک اثر کامل بود: تاریخی، حقوقی، امنیتی، اقتصادی و راهبردی. به ندرت می‌توان متنی یافت که همه ابعاد را با این عمق پوشش دهد. شما نشان دادید که یک نابغه تمام‌عیار، می‌تواند فراتر از رشته تخصصی خود، بینشی جامع به مسائل کلان کشور داشته باشد. قدردان زحمات شما هستم و دلتنگ دیدار دوباره تان؛ هنوز کتاب اولتان را به یادگار دارم!

پوریا زرشناس
۱۴۰۴/۱۱/۰۴
5
0
1

استاد عزیزم، سلام و عرض ادب. چه بگویم در مقابل این همه لطف و محبت که پس از سال‌ها یادآوری کرده‌اید. تحسین شما برایم چون گنجی است که به دست آورده باشم. خوشحالم که این پختگی نسبی در نوشتار را پس از این سال‌ها مشاهده می‌فرمایید؛ حاصل تجربه و درس گرفتن از استادانی چون شماست. این که هنوز آن کتاب اول را نگه داشته‌اید، مرا شرمنده لطف بی‌پایانتان می‌کند. بسیار دلتنگ دیدار و شنیدن راهنمایی‌های ارزشمندتان هستم. ان شاالله به زودی توفیق دیدار حاصل شود و بتوانم شخصاً از شما سپاسگزاری کنم. همیشه سلامت و سربلند باشید.


حمید آقاجانی - فعال اقتصادی
۱۴۰۴/۱۱/۰۲
5
0
2

بخش اقتصادی مصاحبه، از «تله وابستگی اجباری» گرفته تا «استفاده روسیه از گاز به عنوان سلاح» و «منافع روسیه از ایران تحریم‌شده»، دقیقاً دغدغه فعالان اقتصادی است که با بازارهای منطقه سروکار داریم. ما در عمل، هزینه‌های این روابط نامتوازن و عدم شفافیت در قراردادها را می‌پردازیم. صحبت‌های شما گوش شنوایی در میان تصمیم‌گیران اقتصادی پیدا کند. پیشنهاد «تفکیک موضوعی و استخدام بهترین شریک» نگاهی کاملاً حرفه‌ای و تجاری به دیپلماسی است. در دنیای کسب‌وکار، ما برای هر نیاز، بهترین تأمین‌کننده را انتخاب می‌کنیم. سیاست خارجی نیز باید چنین باشد. نباید همه نیازهای کشور را از یک منبع خرید. شما صدای بسیاری از بازرگانان مملکت شدید. خدا قوت و قلمتان مانا

پوریا زرشناس
۱۴۰۴/۱۱/۰۴
5
0
1

جناب آقاجانی، سلام و احترام. خوشحالم که این تحلیل با دغدغه‌های میدانی و ملموس فعالان اقتصادی همسو بود. شما به خوبی می‌دانید که «تفکیک موضوعی و استخدام بهترین شریک» نه یک تئوری، که یک ضرورت بقا در بازار جهانی است. وقتی یک تاجر می‌تواند بهترین کالا را از بهترین منبع بخرد، چرا یک کشور نتواند؟ امیدوارم این نگاه به تدریج در عرصه سیاست‌گذاری کلان نیز نفوذ کند. سپاس از همراهی و بازخورد ارزشمندتان.


ریحانه نظری - دانشجوی ارشد علوم سیاسی
۱۴۰۴/۱۱/۰۲
0
0
2

به عنوان یک دانشجو، این مصاحبه را چندین بار خواندم و هر بار نکته جدیدی آموختم. روش تحلیلی شما که در آن هر ادعا با سند تاریخی و منطق سیاسی پشتیبانی می‌شود، الگویی برای پژوهش علمی است. بخشی که برای من بسیار تاثیرگذار بود، صحبت از «حافظه تاریخی» به عنوان پادزهر تکرار اشتباهات بود. متأسفانه در فضای آموزشی ما، تاریخ دیپلماسی به صورت انتقادی و مستقل تدریس نمی‌شود. مصاحبه شما خود یک درس عمیق تاریخ معاصر است که باید گسترده منتشر شود. من شما را یکی دو باری بیشتر از نزدیک ندیدم اما حتی در نوشته هایتان هم ثابت کردید که یک ایرانی راستین، نمی‌تواند در برج عاج بنشیند و نسبت به سرنوشت ملت خود بی‌تفاوت باشد. برای نسل جوانی مانند من، شما الگویی بی‌نظیر و الهام‌بخش هستید! دوستدار شما ریحانه نظری

پوریا زرشناس
۱۴۰۴/۱۱/۰۴
5
0
1

دوست دانشجوی پرانرژی و آینده‌ساز، سلام و دعای خیر! انرژی مثبت و اشتیاق شما برای یادگیری، برایم بسیار الهام‌بخش است. خوشحالم که روش تحلیلی مبتنی بر سند و استدلال مورد توجه شما قرار گرفت. این همان چیزی است که می‌تواند فضای گفتمان عمومی را از احساس‌گرایی به سمت خردورزی سوق دهد. پیشنهاد شما برای تولید محتوای خلاقانه (پادکست، مستند) بر اساس چنین تحلیل‌هایی ایده‌ای عالی است و قطعاً از آن استقبال می‌کنم. خاک پای نسل آینده ساز ایران زمین... برایتان در مسیر تحصیل و پژوهش آرزوی موفقیت‌های روزافزون دارم.


دکتر فریدون رحیمی
۱۴۰۴/۱۱/۰۲
5
0
2

درود به شرفت پسرم؛ الحق که فرزند همون پدر هستی؛ وطن پرست و صریح و دغدغه مند. خودت میدونی که من مشتری پر و پا قرص تحلیل های استادانه ی مبتنی بر واقع‌گراییت در روابط بین‌المللم. با این حال، شاید بشه گفت که در برخی مقاطع، عناصری از «وابستگی متقابل» نیز در روابط وجود داشته است، اگرچه این وابستگی اغلب نامتقارن بوده است. پرداختن به این بعد نیز می‌تونست تحلیلت را حتی غنی‌تر هم بکنه. اشاره به ضرورت «گفتمان‌سازی منطق‌گرایی» در مقابل احساس‌گرایی، نکته کلیدی و مهمیه. این کار تنها از عهده نخبگان و رسانه‌های مسئول برمی‌آید. ما توی دانشگاه هم سعی داریم این نگاه رو به دانشجویان منتقل کنیم که در تحلیل روابط بین‌الملل، باید از دوقطبی‌سازی «خیر و شر» پرهیز کرد. ولی خب رسانه ها... چشم‌انداز دوگانه پایانی، واقع‌بینانه است. من فکر می‌کنم آینده احتمالاً در جایی میان این دو سناریو قرار خواهد گرفت. موفقیت ایران ما در گرو اون هست که بتونه وزن خودش رو در این نقطه، هر روز به سمت «موازنه هوشمند» سنگین‌تر کند. این نیازمند خرد و انسجام در حوزه سیاست خارجی ماست. پر و پا قرص منتظر کتاب جدیدت هستم!

پوریا زرشناس
۱۴۰۴/۱۱/۰۴
5
0
1

عموی عزیز و مهربانم؛ سلام و قربون محبتاتون و کلمات پر مهرتون. لطف تون همیشه پشتوانه راهم بوده است. نکته دقیقی را درباره «عناصر وابستگی متقابل» فرمودید. بله، در برخی حوزه‌های محدود (مثل ترانزیت به اوراسیا یا انرژی) این وابستگی دوطرفه اما نامتقارن وجود دارد. پرداختن به این نکته می‌توانست نشان دهد که چگونه ایران می‌تواند با هوشمندی، این وابستگی نامتقارن را به سمت تعادل بیشتر سوق دهد. چشم، بر سر قول کتاب جدید هم هستم! سلامت و شادباشی شما بزرگ‌ترین انگیزه‌ راهم است.


مریم اکبری - کارشناس ارشد دیپلماسی اقتصادی
۱۴۰۴/۱۱/۰۲
5
0
2

سلام آقای دکتر وقت تون بخیر. تحلیل اقتصادی-امنیتی مصاحبه تون بسیار قوی بود. پیوندی که بین «وابستگی اجباری» و «کاهش قدرت چانه‌زنی» برقرار کردید، کاملا صحیح است. در عمل، ما در مذاکرات تجاری شاهدیم که طرف مقابل به دلیل محدود بودن گزینه‌های ما، شرایط سخت‌تری تحمیل می‌کند. راه حل «تنوع‌بخشی» اگرچه دشوار، اما تنها راه نجات است. در بخش مربوط به نظارت بر قراردادهای کلان، پیشنهاد استفاده از مشاوران بین‌المللی، ایده‌ای عملی است. بسیاری از کشورها برای قراردادهای پیچیده خود از این روش استفاده می‌کنند تا هم از تخصص بهره ببرند و هم اعتماد عمومی را افزایش دهند. این کار نه تنها خلاف امنیت ملی نیست، بلکه ضامن حفظ منافع ملی است. به طور کلی، مصاحبه نشان داد که مدیریت روابط با قدرت‌های بزرگ، نیازمند تیمی چندرشته‌ای از مورخان، حقوقدانان، اقتصاددانان و امنیتی‌ها است. امیدوارم دستگاه دیپلماسی کشور از چنین ظرفیت‌های علمی و نخبگانی بیشتر بهره بگیرد.

پوریا زرشناس
۱۴۰۴/۱۱/۰۴
5
0
2

خانم اکبری عزیز، سلام و وقت بخیر. سپاس از دیدگاه تخصصی و کاربردی شما. درست می‌فرمایید که فقدان گزینه، قدرت چانه‌زنی را در مذاکرات تجاری به شدت کاهش می‌دهد. تأکید شما بر «کاربرد مشاوران بین‌المللی برای افزایش تخصص و اعتماد» نکته‌ای کلیدی است. این کار نه ضعف که نشانه اطمینان به نفس و عزم برای کسب بهترین نتیجه است. امیدوارم دستگاه دیپلماسی بیش از پیش به این مدل چندرشته‌ای و استفاده از تمامی ظرفیت‌های نخبگانی روی آورد.


کیوان طاهری
۱۴۰۴/۱۱/۰۲
0
0
2

از رسانه شما بابت انتشار این مصاحبه عمیق و غیرپوپولیستی قدردانی می‌کنم. در فضای شلوغ و سطحی رسانه‌ای امروز، چنین محتوای فاخری غنیمت است. نحوه طرح سوالات نیز بسیار حرفه‌ای و هدایت کننده بحث به عمق بود. «برچسب غرب‌گرایی» که دکتر فرمودن واقعاً درد جامعه تحلیلگری ما را بیان کرد. این برچسب‌ها مانع از شکل‌گیری یک گفتمان انتقادی بالغ می‌شود. تلویزیون و رادیو رو باز میکنی، فقط دارن به غرب بد و بیراه می گن. اینکه نمیشه خب! یعنی یک نکته مثبت هم وجود نداره توی غرب؟! من فکر می کنم انتشار گسترده این مصاحبه به زبان‌هایی مثل انگلیسی می‌تواند تصویر روشنی از عمق تفکر استراتژیک در ایران ارائه دهد. خود این موضوع نشان می‌دهد که در ایران نیز تحلیل‌هایی فراتر از شعار و احساس وجود دارد. این خود یک قدرت نرم برای کشورمان محسوب می‌شود.

پوریا زرشناس
۱۴۰۴/۱۱/۰۴
5
0
1

با سلام و سپاس از بازخورد شما. خوشحالم که این مصاحبه را نیز در میان انبوه محتواهای خوب، متنی فاخر یافتید. پیشنهاد شما برای «ترجمه و انتشار بین‌المللی» بسیار ارزشمند است. چنین کاری هم قدرت نرم ایران را نشان می‌دهد، هم امکان گفت‌وگو با محافل فکری جهانی را فراهم می‌کند. امیدوارم زمینه‌های عملیاتی شدن این پیشنهاد فراهم شود.


دکتر نوشین فلاحت‌پیشه - پژوهشگر جغرافیای سیاسی
۱۴۰۴/۱۱/۰۲
1
0
2

آقای دکتر عزیز! تحلیل شما از نقش جغرافیا در روابط ایران و روسیه (پایگاه ارمنستان، مسیرهای ترانزیت، قفقاز) ضمنی اما پررنگ بود. این جغرافیای مشترک و گاه رقابتی، عامل ثابت در معادلات دویست ساله بوده آقا... حتی امروز هم مسئله کریدورهای شمال-جنوب و رقابت در آسیای مرکزی، ادامۀ همان جغرافیاست. ایران به معنای واقعی کلمه یک «کریدور ارتباطی» است و دیپلماسی آن باید متناسب با این ویژگی، چندجهتی و فعال باشد. مصاحبه شما یک پیام روشن داشت: روسیه و چین را دور بریزیم و به دامن غرب برویم! امیدوارم امثال شما جایی در تفکرات وزارت امور خارجه نداشته باشید که در غیر اینصورت باید به حال این مملکت خون گریست

پوریا زرشناس
۱۴۰۴/۱۱/۰۴
5
0
2

سرکار خانم دکتر، با احترام. از اینکه وقت گذاشتید متشکرم. اما اجازه بدهید با کمال احترام، برداشت نهایی شما را اصلاح کنم. هدف این مصاحبه نه دعوت به "دور ریختن شرق و رفتن به دامن غرب"، که ارائه یک "راهبرد هوشمند برای تعامل با همه جهان بر اساس منفعت ملی" بود. نکته اصلی همین است: ایران به دلیل جغرافیا، نباید و نمی‌تواند خود را در دامن هیچ بلوکی بیندازد. دیپلماسی چندجهتی و فعال، به معنای استفاده از همه فرصت‌ها با حفظ استقلال و عزت است. امیدوارم با مطالعه مجدد، این نگاه راهبردی را تأیید بفرمایید.


آرمان رضوانی - خبرنگار
۱۴۰۴/۱۱/۰۲
5
0
2

مصاحبه را می‌توان به عنوان یک «شناسنامه تحلیلی روابط ایران و روسیه» در نظر گرفت. تقریباً تمامی نقاط عطف مهم و چالش‌های اساسی به شکلی نظام‌مند پوشش داده شده است. این اثر می‌تواند مبنای چندین کارگاه تخصصی برای نمایندگان مجلس، دیپلمات‌ها و دانشجویان باشد. تأکید جناب دکتر بر «نهادسازی» به عنوان راه جلوگیری از تکرار تاریخ، نکته‌ای کلیدی و فراجناحی است. تصمیمات مهم خارجی باید در چارچوب نهادهای شفاف و پاسخگو گرفته شوند تا تحت تاثیر تمایلات فردی یا جناحی قرار نگیرند. این مهم‌ترین درس برای حاکمیت است. از دکتر زرشناس به خاطر ارائه این تحلیل تاریخی عمیق متشکرم. وجود چنین اندیشمندانی که دغدغه ملی دارند و حاضرند با شجاعت سخن بگویند، باعث امیدواری است. امیدوارم صدای شما و امثال شما که بر عقلانیت و منفعت ملی تأکید می‌کنند، در هیاهوی روزمره گم نشود.

پوریا زرشناس
۱۴۰۴/۱۱/۰۴
5
0
2

همکار محترم، آقای رضوانی، سلام و سپاس از لطف و توجه شما. خوشحالم که مصاحبه را نظام‌مند و قابل استفاده برای کارگاه‌های تخصصی یافتید. تأکید شما بر «نهادسازی» به عنوان تنها ضامن تداوم عقلانیت و جلوگیری از تصمیم‌گیری‌های سلیقه‌ای، دقیقاً جوهره دغدغه این نوشتار بود. امیدوارم این صداها نه تنها گم نشوند، که همواره رساتر شوند.


الهام صالحی، محقق علوم اجتماعی
۱۴۰۴/۱۱/۰۲
5
0
2

خیلی اتفاقی لینک این مصاحبه به دستم رسید. در آسمان ها به دنبالتان می گشتیم آقای دکتر... خواندن این مصاحبه مانند گذراندن یک دوره فشرده و پربار تاریخ و سیاست بود. زبان شیوا و منطق قوی متن، باعث می‌شد حتی بخش‌های پیچیده تاریخی نیز به راحتی قابل درک باشند. این مهارت در انتقال مفاهیم عمیق به زبان نسبتاً ساده، نشان از تسلط کامل مصاحبه‌شونده بر موضوع دارد. بخش پایانی درباره «حافظه تاریخی» و ضرورت آموزش آن، برای من که در حوزۀ فرهنگ کار می‌کنم بسیار مهم بود. یکی از راه‌های تقویت این حافظه، ترجمه و انتشار چنین تحلیل‌هایی به زبان‌های دیگر و همچنین تولید محتواهای خلاقانه (مستند، پادکست) بر اساس آن برای نسل جوان است. به نظر می‌رسد مصاحبه شما در حال ایجاد یک گفتمان جدید است: گفتمانی که در آن می‌توان هم متعهد به اصول کشور بود و هم روابط خارجی را به صورت عقلانی، انتقادی و مبتنی بر منفعت تحلیل کرد. برای این حرکت ارزشمند سپاسگزارم و امید به دیدار شما در موسسه ابتدا دارم. چندین بار دعوت نامه ما ارسال شده، ولی متاسفانه ظاهرا یا به دست تان نرسیده یا فراموش کرده اید. لطفا با بنده تماس بگیرید. متشکرم

پوریا زرشناس
۱۴۰۴/۱۱/۰۴
5
0
2

خانم صالحی عزیز، سلام. از محبت شما بسیار سپاسگزارم و از اینکه دعوت‌نامه‌ها به دستم نرسیده عذرخواهی می‌کنم. متأسفانه در سال‌های اخیر با تغییر مکرر کشور محل اقامت و شلوغی برنامه‌ها، برخی ارتباطات دچار مشکل شدند. بسیار خوشحال می‌شوم همکاری با موسسه محترمتان را داشته باشم. لطفاً از طریق ایمیل رسمی با من تماس بگیرید تا هماهنگی‌های لازم صورت گیرد. مشتاق گفت‌وگو و همکاری با شما هستم.


میثم
۱۴۰۴/۱۱/۰۲
1
1
1

چه در دوران دانشکده، چه امروز، همواره نشان داده ای که یک لیبرال غربزده ای، که از چین و روسیه فراری هستی! گویی چین و روسیه ارث پدری تو را بالا کشیده اند... اگر همین چین و روسیه نبودند، در تنگنای تحریم های اربابان اروپایی و آمریکایی ات، مثل سومالیایی ها از گرسنگی مرده بودی و کار به اینجا نمی رسید که اراجیفی به نام تحلیل بنویسی! به زودی روزی می رسد که جوانان انقلابی این مملکت، خاک پاک این سرزمین را از لوث وجود وطن فروشان غربگدایی چون تو و امثال تو پاک کنند تا دنیا بداند مملکتی یکدست انقلابی، چگونه می تواند الگویی برای مملکت داری شود

پوریا زرشناس
۱۴۰۴/۱۱/۰۴
5
1
1

آقا میثم عزیزم؛ کارنامه شما که مشخصه...جالبه که بدون حتی یک اشاره به محتوای مقاله، مستقیم رفتی سراغ شناسنامه‌خوانی ایدئولوژیک بنده! این دقیقا رفتار همون کسانیه که به‌جای فکر کردن، دنبال دشمن خیالی می‌گردن؛ چون فکر کردن زحمت داره ولی فحش دادن آسون و ارزونه! این‌که نقد چین و روسیه رو مساوی «غرب‌زدگی» می‌دونی، نه نشانه غیرت سیاسیه و نه تحلیل؛ فقط اعتراف صریح به ناتوانی در فهم استقلال فکریه. آدمی که بلد نیست هم‌زمان هم آمریکا رو نقد کنه هم مسکو و پکن رو، در بهترین حالت یک جیره خوار دولتیه، نه تحلیلگر... اما درباره رؤیای «پاک‌سازی» هم باید بهت بگم: تاریخ نشون داده کسانی که از حذف حرف می‌زنن، معمولاً اولین قربانیان همون فضایی می‌شن که خودشون آرزوش رو دارن... برای یادآوری گذشته درخشانت، کلیدواژه دلخواهت رو یادآوری می کنم: گارد آهنین! اینو یادت باشه که تفکر تک‌صدایی نه الگو ساخته، نه کشور؛ فقط قبرستان درست کرده!


وحید
۱۴۰۴/۱۱/۰۲
1
2
0

آخه کدوم دوزاری بیسوادی به تو میگه دکتر لاشخور!؟ با دستمال کشی همین غربیا رفتی سازمان ملل و یونیسف فکر کردی آدم شدی؟! تو اگر سواد داشتی، توی گزینش دانشکده رد نمی شدی و الان داشتی کنار دست من به دانشجوها درس می دادی نه اینکه بشینی توی خبرگزاری چرت و پرت علیه روسیه و چین بلغور کنی جای تو و امثال تو سطل آشغال تاریخه مرگ بر آمریکا مرگ بر ارباب های کودک کش ات

پوریا زرشناس
۱۴۰۴/۱۱/۰۴
5
0
2

نمیدونم کی به من میگه دکتر؛ اما اینو میدونم که دانشجوی اخراجی لیسانس رو، نهایتا همون آقا وحید صداش میکنن... اما توی نوشته‌ات حتی یک خط استدلال دیده نمی‌شه؛ فقط فحش، تهدید، و اسطوره‌سازی از قدرت‌هایی که اگر منافعشون اقتضا کنه، تو رو هم مثل دستمال مصرف‌شده پرت می‌کنن دور. نه...اسم این نگاه «انقلابی‌گری» نیست، اسمش ساده‌لوحیه... لجاجته...این تصور که اگر چین و روسیه نبودند «از گرسنگی می‌مردیم»، دقیقاً همون روایت تحقیرآمیزیه که کرملین و پکن دوست دارن ملت‌های وابسته باور کنن: این‌که بدون ما هیچید. عجیب این‌که با افتخار تکرارش هم می‌کنی! کسی که نقد قدرت رو «وطن‌فروشی» می‌دونه، نه دغدغه وطن داره نه شرف تحلیل؛ فقط دنبال ارباب قوی‌تریه. فرق من و تو همینه: من هیچ قدرتی رو مقدس نمی‌کنم، اما تو فقط دنبال قوی‌ترینی! اما یادت باشه اون که از همه قوی تره خداست... اصلا من غربزده...یه نگاه به پشت دلار آمریکا بکن: We Trust in God


فائزه
۱۴۰۴/۱۱/۰۲
1
2
0

از شما بعیده واقعا...شما که هم پذیرش بهترین دانشگاه چین رو داشتی، هم توی بهترین دانشگاه های روسیه و چین دوره های تحقیقاتی دیدی، بازم علیه شون صحبت میکنی؟! حتی یک سگ، وقتی از صاحبش یه تیکه نون بگیره، تا سالها براش دم تکون میده شما دوره های تحقیقاتیت رو پیش شرقیا گذروندی، ولی واسه ارباب های غربیت دم تکون میدی؟! اگه چیزی میدن بگو ما هم بیایم بگیریم واقعا بی صفت و نمک به حرومید

پوریا زرشناس
۱۴۰۴/۱۱/۰۴
5
0
1

تشبیه انسان به سگ، بیش از آن‌که طرف مقابل را تحقیر کند، سطح نگاه گوینده را لو می‌دهد. کسی که وفاداری را با «نان گرفتن» تعریف می‌کند، ناخودآگاه جهان‌بینی خودش را عریان کرده! تحصیل و تحقیق، قرارداد بردگی نیست؛ تجربه است. اگر قرار بود هرکس جایی درس خواند تا ابد مدح آن‌جا را بگوید که علم قرن‌ها پیش مُرده بود! نقد قدرت، نمک‌نشناسی نیست؛ نشانه استقلال فکریست. چیزی که ظاهرا برایت مفهوم ناآشناییست. این منطق که «چون جایی چیزی به تو داده، حق نقدش را نداری» دقیقا همان منطقیست که حکومت‌های اقتدارگرا دوست دارند رواج بدهند. تشکر بله؛ سکوت اجباری نه. جالب است که از «ارباب» حرف می‌زنی، ولی دقیقا همان رابطه ارباب–رعیتی را تبلیغ می‌کنی: بگیر، ساکت باش، وفادار بمان. این اسمش کرامت نیست. تو هیچ نکته‌ای از مقاله را نقد نکردی؛ فقط زندگی‌نامه من را مرور و حکم اخلاقی صادر کردی! اگر قرار باشد هر پژوهشگر بر اساس محل تحصیلش قضاوت شود، نه بر اساس حرفش، آن‌وقت علم می‌شود باشگاه هواداری، نه عرصه حقیقت. من اگر چیزی گرفته‌ام، با کار علمی‌ بوده؛ نه با دم تکان دادن. تفاوتش اینست که اولی احترام می‌آورد، دومی فقط قلاده!



تعداد کاراکتر باقیمانده: 1000
نظر خود را وارد کنید