آسیانیوز ایران؛ سرویس فرهنگی هنری:

دکتر پوریا زرشناس - دبیر ارشد تحریریه آسیانیوز ایران
در میان انبوه فیلمهای خبری و مستندهای سیاسی که سعی در توضیح «اوضاع ایران» دارند، فیلمی که در بخش «نمایشهای ویژه» (Special Screenings) جشنواره کن ۲۰۲۶ به نمایش درآمد، رویکردی کاملاً متفاوت در پیش گرفته است. پگاه آهنگرانی، بازیگر و فیلمساز سینمای ایران، در اولین تجربه کارگردانی بلند خود با نام «تمرینهایی برای یک انقلاب» (Rehearsals for a Revolution) یک اثر شخصیسازیشده، جسورانه و عمیقاً تأثیرگذار خلق کرده است؛ فیلمی که نه یک گزارش از بیرون، بلکه فریادی از درون تاریخ معاصر ایران است. این نقد، یک نقد سیاسی نیست؛ بلکه این فیلم را فارغ از اعتقادات سیاسی سازنده، از حیث فنی بررسی می کند؛ بدین معنا که به «فرم» تکیه دارد، نه «محتوا».
معماری خاطره: ساختار پنجبخشی
مهمترین نقطه قوت این مستند، فرم روایی هوشمندانه آن است. آهنگرانی به جای ساختن یک روایت خطی و زمانمند، اثر خود را به پنج پرتره از نزدیکانش تقسیم میکند که هر کدام نمادی از یک «تمرین» برای تغییر هستند. این ساختار به بیننده اجازه میدهد تا تاریخ پنجاه ساله ایران را نه از طریق آمار تلفات یا تحلیلهای سیاسی خشک، بلکه از میان جریان عاطفی یک خانواده لمس کند. انتخاب این پنج شخصیت (پدر انقلابیِ سرخورده، معلم آزاده، عموی دانشجوی آرمانخواه، دوست همدوره در خیزش سبز و در نهایت، دختر خردسال به عنوان نماد آینده) نشاندهنده درکی بالغ از سینماست؛ جایی که امر شخصی، سیاسیترین روایت ممکن میشود.
آرشیو به مثابه سلاح
آهنگرانی که خود بازیگر سینماست، از «تصویر» به عنوان سندی زنده استفاده میکند. فیلم تقریباً به طور کامل از فیلمهای آرشیوی خانگی، ویدئوهای خبری گاهنگار (کمتر دیدهشده) و تصاویر موبایلی ساخته شده است. در نقد نشریه هالیوود ریپورتر آمده است: «با قطعیهای مکرر اینترنت در ایران در هنگام اعتراضات، ما تصاویری در این فیلم میبینیم که به ندرت در جای دیگر دیدهایم». این فیلم صرفاً یک مجموعه آرشیوی نیست، بلکه تدوینی شاعرانه دارد. او با نشان دادن «میز تدوین» لپتاپ خود در بخشهایی از فیلم، قرارداد مرسوم مستندِ «عینی» را میشکند و به ما یادآوری میکند که حافظه، انتخابی است و تدوین، معنای تازهای به گذشته میبخشد.
سقوط یک پدر: تلخترین لحظه فیلم
در میان این پنج بخش، روایت پدر فیلمساز، جمشید، قلب تپنده مستند است. در ابتدا، او یک فیلمساز مشتاق و انقلابی است که سقوط شاه را «زیباترین روز زندگی» خود مینامد و برای آرمانهای جدید به جبهه میرود. اما ناامیدی او هنگام پیگرد و اعدام دوست صمیمیاش (داود) توسط همان نظامی که خود برایش جنگیده بود، مسیر روایت را از یک مستند سیاسی به یک تراژدی یونانی تغییر میدهد. این بخش از فیلم از کلیشه «خوب در برابر بد» فراتر میرود و به ریشههای سرخوردگی نسلی میپردازد که آرمانهای انقلاب ۵۷ را با «بوی باروت» گره میزند.
تمرین یا تکرار؟ نقدی بر ناامیدی
با وجود تحسین ساختار فیلم، یکی از نکات قابل تأمل در نقد سینما اروپا (Cineuropa) این است که فیلم گاهی به دلیل کلیگویی در شرح وقایع تاریخی، برای مخاطب غیرایرانی که دانش کافی ندارد، ممکن است سطحی به نظر برسد. با این حال، شاید همین پرهیز از جزئیات اضافی، قدرت فیلم باشد؛ او به دنبال تدریس تاریخ نیست، بلکه به دنبال القای حس «بازگشت ابدی» است. نکته دیگری که در برخی نقدها (مثلاً توسط International Cinephile Society) به آن اشاره شده، این است که آهنگرانی به جای تمرکز بر خشونتهای صرف، بر تابآوری تمرکز میکند. جمله عموی او در فیلم که میگوید: «من عاشق شکستخوردهها هستم»، هسته مرکزی فیلم را تشکیل میدهد. او انقلاب را نه یک رویداد، بلکه یک «حالت ذهنی» میداند که در آن مردم «قانع نمیشوند که به خاطر یک شکست، دست از مبارزه بردارند».
نسلها و پرسش از آینده
آهنگرانی در حالی که امروز در تبعیدی خودخواسته به سر میبرد، فیلم را با تصاویری از دختر کوچکش به پایان میبرد. در بخش پایانی، او مستقیماً به رویدادهای دی ماه 1404 و متعاقب آن جنگ و حمله نظامی آمریکا و اسرائیل اشاره میکند. او ادعای پیشگویی ندارد، اما با اتصال گذشته به زمان حال، به مخاطب یادآوری میکند که «آینده نامشخص» است، اما «امید» در خود عمل فیلمسازی و ثبت خاطره نهفته است.
جمعبندی
«تمرینهایی برای یک انقلاب» یک مستند سیاسی صرف نیست؛ یک خودکاوی سینمایی است از زنی که از دل یک خانواده سینماگر برخاسته و دوربین را به ابزاری برای بقا تبدیل کرده است. اگرچه گاهی ریتم کند آن و ارجاعات گسترده به شخصیتهای مختلف ممکن است مخاطب عام را خسته کند، اما قدرت تصاویر آرشیوی و صمیمیت لحن راوی، آن را به یکی از ضروریترین فیلمهای کن ۲۰۲۶ برای درک بحران تبدیل میکند.