آسیانیوز ایران؛ سرویس فرهنگی هنری:

دکتر پوریا زرشناس - دبیر ارشد تحریریه آسیانیوز ایران
فیلم سینمایی «فرشتهها با هم میآیند» به نویسندگی و کارگردانی حامد محمدی، ساخته سال ۱۳۹۲، دومین تجربه بلند این فیلمساز پس از موفقیت نسبی «طلا و مس» است. محمدی که در فیلم قبلی خود با نگاهی واقعبینانه به زندگی یک روحانی جوان قدم در مسیری تازه گذاشته بود، در این اثر نیز دوباره سراغ یک طلبه جوان رفته، اما این بار با فیلمنامهای چندپاره و گنگ که نمیداند چه میخواهد بگوید. بازی جواد عزتی و نازنین بیاتی در نقشهای اصلی، تنها برگ برنده فیلمی است که در فقدان یک درام منسجم، تماشاگر را سردرگم رها میکند. فیلم «فرشتهها با هم میآیند» ساخته حامد محمدی که در سال ۱۳۹۲ روی پرده سینماها رفت، با وجود بازی جواد عزتی و نازنین بیاتی و تکرار فضای طلبگی فیلم موفق «طلا و مس»، نتوانست رضایت منتقدان را جلب کند. این فیلم که داستان احمد، طلبه جوانی را روایت میکند که با تولد سهقلوها و مشکلات مالی دستوپنجه نرم میکند، از همان نیمه اول مخاطب را با انبوهی از خردهداستانهای بیربط و شخصیتهای پرداختنشسته مواجه میکند. بسیاری از منتقدان معتقدند فیلمنامه این اثر دچار گسیختگی ساختاری شدیدی است و برخلاف «طلا و مس» که یک خط سیر مشخص داشت، «فرشتهها با هم میآیند» نمیداند چه قصهای میخواهد تعریف کند.
بزرگترین مشکل فیلم، ورود بیمقدمه و عجیب ماجرای بازیگری احمد در یک فیلم سینماییست. این اتفاق که میتوانست به عنوان محور اصلی یک درام جذاب بررسی شود (واکنش خانواده، حوزه و جامعه به بازیگری یک روحانی)، که آنقدر دیر و سطحی به فیلم اضافه میشود که نه زمان برای عمقبخشی به آن میماند و نه منطق روایی اثر آن را باورپذیر میکند. مخاطب تا چهل و پنج دقیقه ابتدایی فیلم، فقط شاهد شوخیهای زن و شوهری، کار بنایی احمد و کنایههای صاحبخانه ترک زبان است و هیچ گره دراماتیکی شکل نمیگیرد. ناگهان و بدون هیچ مقدمهچینی، احمد تبدیل به بازیگر میشود و فیلم وارد فاز کاملاً جدیدی میشود که هیچ ربط ساختاری به نیمه اول ندارد. در سوی مقابل، نکات مثبت فیلم را نباید نادیده گرفت:
نمایش زندگی یک طلبه به عنوان یک انسان عادی با مشکلات مالی و اجتماعی، نشان دادن عزت نفس و اخلاق طلبگی، و ورود یک روحانی به عرصه رسانه و هنر، از جمله نقاط قوتی هستند که حامد محمدی به خوبی از عهده آن ها برآمده است. بازی گرم و صمیمی جواد عزتی و نازنین بیاتی نیز رابطه عاطفی احمد و لیلا را باورپذیر و شیرین کرده است. اما این نقاط قوت در برابر کاستیهای ساختاری و فیلمنامه سردرگم، حرفی برای گفتن ندارند و «فرشتهها با هم میآیند» در نهایت اثری است که پتانسیل خود را در فقدان یک روایت منسجم هدر میدهد.
فیلمنامه و ساختار روایی؛ تکرار از روی دست خود
حامد محمدی در «طلا و مس» نشان داد که میتواند زندگی روزمره یک روحانی را با جزئیات شیرین و باورپذیر روایت کند. اما در «فرشتهها با هم میآیند» گویی دچار خودتکراری شده است، بدون آن که بداند چرا آن فرمول در فیلم قبلی کار کرد. ساختار فیلم از دو بخش کاملاً مجزا و بیارتباط تشکیل شده: نیمه اول حول محور مشکلات مالی، تولد سهقلوها و زندگی عادی احمد میگذرد، و نیمه دوم ناگهان به ماجرای بازیگری او میپردازد! مشکل اینجاست که این دو بخش با هیچ «علت و معلول» دراماتیکی به هم وصل نمیشوند. مخاطب هرگز نمیفهمد چرا و چگونه احمد به بازیگری روی آورده است و این اتفاق چه نسبتی با بقیه ماجراها دارد.
علاوه بر این، فیلم پر است از خردهداستانهایی که یا رها میشوند یا پایانی مضحک و بیربط پیدا میکنند. شخصیت صاحبخانه ترکزبان که مدام از احمد استخاره و پارتیبازی میخواهد، صرفاً نقش یک عنصر کمدی سطحی را دارد که هیچ تأثیری در سرنوشت شخصیت اصلی نمیگذارد. یا ماجرای بیماری ناگهانی یکی از سهقلوها و بهبودی معجزهآسای او، چنان سطحی و بیعمق پرداخته شده که نه حس همذاتپنداری برمیانگیزد و نه بار دراماتیکی دارد. اوج سردرگمی فیلم، سکانس فرار احمد از سر صحنه فیلمبرداری است که هیچ توجیه روانشناختی قابل قبولی برای آن ارائه نمیشود. انگار نویسنده خودش هم نمیداند شخصیتش در آن لحظه چه حسی دارد و چرا این کنش ناگهانی را انجام میدهد.
مقایسه سکانس پایانی «فرشتهها با هم میآیند» با سکانس پایانی «طلا و مس» این افول را به خوبی نشان میدهد. در «طلا و مس»، سیدرضا با جفت کردن کفشهای شاگردان، به یک تحول درونی رسیده بود؛ مخاطب آن سفر را با او طی کرده بود و این کنش، حاصل منطقی آن سفر بود. اما در فیلم حامد محمدی، احمد پشت در کلاس وعظ استاد نماز میخواند بدون آنکه ما هیچ تحولی در او دیده باشیم. این صحنه نه از سر ناچاری دراماتیک، بلکه صرفاً به این دلیل در فیلم گنجانده شده که در فیلم قبلی جواب داده بود. چنین رویکردی نشان میدهد که فیلمنامهنویس به جای خلق موقعیتهای ارگانیک، به سراغ کپیبرداری سطحی از موفقیتهای گذشته خود رفته است.
شخصیتپردازی و باورپذیری؛ احمد، طلبهای که بیش از حد بچهمثبت است!
یکی از نقدهای جدی به «فرشتهها با هم میآیند»، شخصیتپردازی یکبعدی و ایدهآلیستی از احمد است. او طلبهای است که هرگز غیرمنطقی عصبانی نمیشود، هرگز خطای اخلاقی نمیکند، هرگز نسبت به سرنوشت سخت خود ابراز ناامیدی نمیکند و در برابر همه کنایهها و بیادبیها، صبور و متواضع است. این تصویر از یک «قدیس مدرن» شاید برای یک اثر تبلیغی مناسب باشد، اما برای یک فیلم سینمایی که مدعی نمایش واقعیت زندگی طلاب است، عمیقاً آسیبزننده است. انسانهای واقعی ترکیبی از خوبی و بدی، ضعف و قدرت، امید و یأس هستند. اما احمد این فیلم، فاقد هرگونه لایههای تاریک یا تناقض درونی است و این امر او را از باورپذیری دور میکند.
در مقابل، شخصیت لیلا (نازنین بیاتی) اندکی واقعیتر پرداخته شده است. نگرانیهای او از وضعیت مالی، ترس از آینده بچهها، و حتی عصبانیت موقتیاش از بازیگری احمد، رفتارهایی طبیعی و قابل درک هستند. اما باز هم فیلم از عمقبخشی به این شخصیت غافل میشود و او عمدتاً در نقش یک همسر وفادار و نگران باقی میماند که در نهایت همه چیز را میبخشد. شخصیتهای فرعی مانند صاحبخانه یا روحانی بدجنس فیلم (که متأسفانه بازی ضعیفی هم ارائه میدهد) چنان کاریکاتوری و شعاری از آب درآمدهاند که تماشاگر را از فضای واقعگرایانه فیلم خارج میکنند. ماجرای درگیری احمد با آن روحانی، چنان گنگ و بیربط روایت میشود که انگار چند دقیقه از فیلم افتاده یا نویسنده خودش هم نمیداند چه میخواهد بگوید.
نکته دیگر، نمایش رفتار احمد در مواجهه با دختر همسایه و سوار شدن به ماشین اوست. فیلم این رفتار را ناشی از خجالت و ناتوانی در «نه» گفتن نشان میدهد، اما این توجیه چندان قانعکننده نیست. شخصیتی که تا این حد در حفظ حیا و شئونات طلبگی سختگیر است، چطور بدون کوچکترین کشمکش درونی سوار ماشین یک دختر جوان میشود؟ این ناهماهنگی در شخصیتپردازی، نشان از عدم تسلط نویسنده بر لایههای روانشناختی کاراکتر خود دارد.
بازیگری؛ جواد عزتی و نازنین بیاتی، ناجیان فیلم در بحبوحه فیلمنامه ضعیف
به جرات میتوان گفت بدون بازی جواد عزتی و نازنین بیاتی، «فرشتهها با هم میآیند» اثری تقریباً غیرقابل تماشا بود. عزتی در نقش احمد، با همان سادگی و صمیمیت همیشگی، توانسته است شخصیتی دوستداشتنی و ملموس خلق کند. لحن آرام، نگاههای معصومانه و رفتار توأم با متانت او، تا حد زیادی ضعفهای نوشتاری شخصیت را پوشانده است. در سکانسهای عاطفی، به ویژه آنجا که با تولد سهقلوها مواجه میشود و نمیداند چه کند، عزتی چنان طبیعی و بیتکلف عمل میکند که مخاطب فراموش میکند چقدر مسیر رسیدن به این نقطه در فیلم شتابزده و باورنکردنی بوده است. او نشان میدهد که یکی از توانمندترین بازیگران نسل خود در ایفای نقشهای متین و اخلاقمدار است.
نازنین بیاتی نیز در نقش لیلا، همسر احمد، بازی گرم و احساسی ارائه داده است. شیمی میان او و عزتی به خوبی کار میکند و صحنههای مشترکشان، به ویژه شوخیهای ساده زناشویی، از باورپذیرترین بخشهای فیلم هستند. بیاتی توانسته است نگرانیهای یک مادر جوان را به خوبی منتقل کند، اگرچه فیلمنامه فرصت چندانی برای پرداخت به لایههای عمیقتر شخصیتش در اختیارش نمیگذارد. متأسفانه در سوی مقابل، بازی رضا ناجی در نقش روحانی متشرع فیلم، بسیار ضعیف و یکبعدی است. او چنان اغراقآمیز و کاریکاتوری جلوه میکند که مخاطب را از فضای واقعگرایانه فیلم خارج میسازد. لحظاتی که قرار است درگیری میان او و احمد به اوج برسد، آنقدر بازی ضعیف است که به جای حس تعلیق، احساس خنده و تأسف را به مخاطب منتقل میکند. انگار ناگهان از یک فیلم اجتماعی واقعگرا وارد یک ملودرام تلویزیونی ناموفق شدهایم.
فضاسازی و باورهای قالبی؛ تصویر کلیشهای از طلبه و حوزه
یکی از نقدهای جدی که میتوان به «فرشتهها با هم میآیند» وارد کرد، فضاسازی کلیشهای و سنتی از زندگی یک طلبه است. در این فیلم، احمد و خانوادهاش در خانهای قدیمی و تقریباً محقر زندگی میکنند، با وسایل ساده و بدون هیچ نشانهای از زندگی مدرن. این تصویر شاید با واقعیت زندگی بسیاری از طلاب کمبضاعت همخوانی داشته باشد، اما وقتی به یک کلیشه تکراری در تمام فیلمهای مرتبط با روحانیت تبدیل میشود، آسیبزا است. فیلم غافل از اینکه امروزه بسیاری از طلاب با دنیای مدرن آشنا هستند، از گوشیهای هوشمند استفاده میکنند، به فضای مجازی دسترسی دارند و حتی زبانهای خارجی میآموزند. حامد محمدی که در «طلا و مس» تا حدی از این کلیشهها فاصله گرفته بود، در این فیلم دوباره به دام همان نگاه سنتی و از پیش تعیینشده افتاده است.
اشکال بزرگتر، نمایش طلبه به عنوان موجودی «بچهمثبت» و «گوگولی» است که از محصولات دنیای مدرن عقب مانده و درگیریهای فکری و روشنفکرانه ندارد. احمد فیلم، یک طلبه «سر به زیر» و «خانهنشین» است که حداکثر کنش اجتماعی او، بنایی کردن و حرف زدن با چند کارگر ساختمان است. اما واقعیت این است که طلبه طراز انقلاب اسلامی، کسی است که اگر لازم باشد فیزیک میخواند، اگر لازم باشد فیلم سینمایی خارجی میبیند، اگر لازم باشد رمان میخواند و در کنار همه اینها، شبها در نماز شب اشک میریزد تا روزها فریاد بزند بر سر کجیهای جامعه. فیلم «فرشتهها با هم میآیند» هیچ نشانی از چنین طلبهای ندارد و صرفاً همان تصویر کلیشهای و بعضاً تحقیرآمیز از یک روحانی سنتی و عقبمانده از زمانه را بازتولید میکند.
این فضاسازی قالبی، علاوه بر اینکه به فیلم آسیب زده، به جامعه روحانیت هم ظلم میکند. مخاطب عام سینما که شاید هیچ برخورد نزدیکی با یک طلبه واقعی نداشته باشد، این تصویر غلط را به عنوان واقعیت میپذیرد و گمان میکند همه طلبهها آدمهایی هستند که یا مثل احمد «بچهمثبت» و «از مد افتاده»اند و یا مثل آن روحانی بدجنس فیلم، متعصب و نادان. چنین دوگانگی سادهانگارانه، نه به کار سینما میآید و نه به کار جامعه.
نسبت با «طلا و مس» و جایگاه فیلم در سینمای ایران
«فرشتهها با هم میآیند» در سایه «طلا و مس» ساخته شده و متأسفانه هرگز نتوانسته از زیر سایه آن خارج شود. فیلم اول حامد محمدی، با همه نواقصش، یک نقطه عطف در سینمای ایران محسوب میشد؛ آثاری که بدون شعارزدگی و با نگاهی انسانی، به زندگی یک طلبه جوان پرداخت. موفقیت «طلا و مس» مرهون جزئیات شیرین، شخصیتهای باورپذیر و مهمتر از همه، یک خط سیر دراماتیک مشخص بود: طلبه جوانی که بین عشق به همسر و تعهدات طلبگیاش درگیر شده بود. اما در «فرشتهها با هم میآیند»، هیچ خط سیر مشخصی وجود ندارد. فیلم نه درباره مشکلات مالی و تولد سهقلوهاست (چون این ماجرا خیلی زود رها میشود)، نه درباره بازیگری یک روحانی (چون خیلی دیر شروع میشود و سطحی رها میگردد)، و نه درباره چیز دیگری. انگار محمدی یک مشت ایده نیمهبند را کنار هم گذاشته، اما نتوانسته آنها را حول یک محور واحد سازماندهی کند.
این فیلم همچنین از نظر روایت و پیرنگ، بسیار از فیلمهای مشابه سینمای ایران عقبتر است. آثاری مانند «زیر نور ماه» سیدرضا میرکریمی یا «طلا و مس» خود حامد محمدی، نشان دادند که میشود بدون افتادن در دام کلیشهها، درباره روحانیت فیلم ساخت. اما «فرشتهها با هم میآیند» به جای پیشرفت، یک گام به عقب برداشته است. شاید بزرگترین مشکل فیلم، نداشتن یک «مسئله» دراماتیک مشخص باشد. در «طلا و مس»، مسئله اصلی تضاد میان علاقه شخصی (توجه به همسر) و تعهدات حرفهای (درس خواندن) بود. در اینجا اما مسئلهای به آن وضوح وجود ندارد. مشکلات مالی هست، اما راه حلش بازیگری است که خودش مسئله جدیدی میآفریند و آن هم رها میشود. در نهایت، فیلم با یک پایانبندی باز و سرسری تمام میشود و مخاطب احساس میکند وقتش را تلف کرده است.
با تمام این اوصاف، نباید از نکات مثبت فیلم غافل شد. نمایش سختیهای زندگی طلبگی، اشاره به هجمههای اجتماعی علیه روحانیت، و تأکید بر عزت نفس و توکل از ویژگیهای ارزشمندی هستند که در فیلم دیده میشوند. همچنین فیلم جسارت این را داشته که به موضوع ورود طلبهها به عرصه هنر و سینما بپردازد، موضوعی که تا پیش از این کمتر در سینمای ایران دیده شده بود. اما این نکات مثبت در فقدان یک درام منسجم، حرفی برای گفتن ندارند. «فرشتهها با هم میآیند» اثری است مخلصانه اما سردرگم؛ فیلمی که پتانسیل بالایی داشت اما در اجرا گم شد.