آسیانیوز ایران؛ سرویس اجتماعی:
در میان هیاهوی جنگ و اخبار تلخ، گاهی روایتهای انسانیای روایت میشوند که نه از سیاست میگویند و نه از مرزها؛ از عشق میگویند و از مهر مادری. سارا کنعانی، نویسنده و هنرمند ۳۷ ساله ساکن تهران، در یکی از روزهای جنگ اخیر، با نوزادی رها شده در بیمارستان روبرو شد؛ نوزادی که هیچ کس نبود برایش. او در قالب طرح «میزبان» موسسه بهرویش (نوعی فرزندپذیری موقت)، سرپرستی این نوزاد را برعهده گرفت و با تفأل به حافظ، نام «آهو» را برایش انتخاب کرد.
۴۰ روز عاشقانه مادری کرد؛ شبهای بیخوابی کشید، پوشک عوض کرد، شیر خشک آماده کرد، و کتابخانه اش را خالی کرد تا جا برای لباسهای کوچک آهو باز شود. عشق آنقدر بر دلش نشست که تصمیم گرفت برای سرپرستی دائم اقدام کند؛ اما قوانین بهزیستی برای واگذاری فرزند به زنان مجرد محدودیتهای زیادی دارد. اولویت با زوجهای نابارور است و زنان مجرد، حتی اگر توانایی مالی و عاطفی بالایی داشته باشند، در صف انتظار طولانی و طاقتفرسایی قرار دارند. پس از ۴۰ روز، خبر رسید که خانوادهای برای سرپرستی دائم آهو اعلام آمادگی کرده است؛ سارا باید آهو را بازمیگرداند. به امامزاده صالح رفت و آرزو کرد «ای کاش جدا نشوند»، اما جدایی اجتنابناپذیر بود. در گزارش پیش رو، روایت تلخ و شیرین سارا کنعانی، چالشهای فرزندخواندگی برای زنان مجرد، واکنشهای کاربران به این ماجرا و ابعاد حقوقی و انسانی آن را برای شما مخاطبان عزیز تشریح خواهیم کرد.
طرح میزبان؛ فرزندپذیری موقت در بهزیستی
طرح «میزبان» که موسسه «بهرویش» آن را اجرا میکند، نوعی «فرزندپذیری موقت» است که به افراد واجد شرایط اجازه میدهد برای مدت کوتاهی (معمولاً چند هفته تا چند ماه) سرپرستی یک کودک بیسرپرست یا بدسرپرست را برعهده بگیرند. هدف از این طرح، جلوگیری از نگهداری طولانیمدت نوزادان و کودکان در شیرخوارگاهها و مراکز شبانهروزی است که به رشد عاطفی و ذهنی آنها آسیب میزند. تجربه نشان داده است که نوزادانی که در ماههای اول زندگی در محیط خانواده (حتی به صورت موقت) رشد میکنند، نسبت به همتایان خود در شیرخوارگاه، از سلامت روانی و جسمانی بهتری برخوردارند.
شرایط پذیرش در طرح میزبان: افراد متقاضی (اعم از مجرد یا متأهل) باید از نظر مالی، جسمی و روانی توانایی مراقبت از کودک را داشته باشند. آنها توسط مددکاران اجتماعی بهزیستی و موسسه بهرویش غربالگری میشوند (مصاحبه، بررسی سابقه کیفری، معاینات پزشکی، و بازدید از منزل). کودک به صورت امانی و موقت به میزبان سپرده میشود و میزبان حق هیچگونه تصمیم حقوقی (مانند تغییر نام، ثبت شناسنامه، و...) را ندارد. در هر زمان، بهزیستی میتواند با تشخیص عدم صلاحیت، کودک را بازپس گیرد. همچنین میزبان موظف است کودک را برای ویزیتهای پزشکی منظم و پیگیری پرونده در اختیار بهزیستی قرار دهد.
درباره سارا کنعانی
او به عنوان یک زن مجرد ۳۷ ساله، واجد شرایط شناخته شده و نوزاد (آهو) به او سپرده شده است. با توجه به قوانین فعلی، زنان مجرد میتوانند «سرپرستی موقت» را برعهده بگیرند، اما برای «سرپرستی دائم» با محدودیتهای زیادی مواجه هستند. اولویت واگذاری دائم با «زوجهای نابارور» است. زنان مجرد معمولاً فقط در صورت فقدان متقاضی زوج، پس از طی مراحل طولانی و اثبات تواناییهای استثنایی، میتوانند در صف انتظار قرار گیرند. به همین دلیل، سارا علیرغم میل قلبی خود، نتوانست آهو را به طور دائم پیش خود نگه دارد.
قوانین فرزندخواندگی برای زنان مجرد در ایران
قانون حمایت از کودکان و نوجوانان بیسرپرست و بدسرپرست (مصوب ۱۳۹۲ و اصلاحات بعدی) به طور کلی «زنان مجرد» را به عنوان متقاضیان سرپرستی میپذیرد، اما با شرایط و محدودیتهای متعدد.
- مهمترین شرط، «عدم وجود متقاضی زوج» است. به این معنا که اگر برای یک کودک، هم زوج نابارور و هم زن مجرد متقاضی وجود داشته باشد، اولویت قطعاً با زوج است. این قانون بر اساس این باور سنتی وضع شده که «خانواده متشکل از پدر و مادر، بهترین بستر رشد برای کودک است». در عمل، به دلیل وجود صف طولانی زوجهای نابارور، شانس زنان مجرد برای سرپرستی دائم بسیار اندک است.
- دومین محدودیت، «تفاوت جنسیتی» است. سرپرستی دختران برای زنان مجرد آسانتر از پسران است. برخی کارشناسان این تفاوت را تبعیض آمیز میدانند. سومین محدودیت، «سن متقاضی» است. زنان مجرد معمولاً باید زیر سن مشخصی باشند (معمولاً ۴۰ سال برای دختران و ۳۵ سال برای پسران). سارا کنعانی ۳۷ سال دارد و برای سرپرستی دختر (آهو) واجد شرایط سنی است، اما به دلیل وجود متقاضی زوج، موفق به دریافت سرپرستی دائم نشد.
برخی صاحب نظران حقوق کودکان، این محدودیتها را ناعادلانه میدانند و معتقدند «صلاحیت فرد» (توانایی مالی، روانی، عاطفی) باید ملاک اصلی باشد، نه «وضعیت تأهل». در بسیاری از کشورهای توسعهیافته، زنان مجرد (و حتی همجنسگرایان) میتوانند بدون تبعیض، فرزندپذیری کنند. در ایران، این قوانین به تدریج در حال تغییر است، اما هنوز با استانداردهای بینالمللی فاصله دارد. ماجرای سارا کنعانی و آهو، یک «مطالعه موردی» زنده از این چالش حقوقی و انسانی است.
روایت سارا کنعانی؛ مادری در ۴۰ روز
سارا کنعانی در پستهای خود در شبکههای اجتماعی، جزئیات این ۴۰ روز مادری را به اشتراک گذاشته است. او از آشپزی نکردن میگوید، از شبهای بیخوابی، از شستن لباسهای نوزاد با صابون فیروز، از خالی کردن دو طبقه کتابخانه برای چیدن لباسهای آهو، از گذاشتن گهواره کنار تخت یک نفره اتاق خواب. او از «زن کوچیک» (توصیف خودش از آهو) مینویسد و از این که چگونه آهو جهانش را منقلب کرده است. او برای آهو سوره یاسین پلی میکند، صدای ویگن میگذارد، و برنامه دارد که در آینده برایش سوزان روشن و گوگوش هم بگذارد. این روایتها، صمیمانه، احساسی و سرشار از عشق است.
واکنش کاربران
واکنش کاربران به این روایتها دو قطبی بوده است. یک گروه (عمدتاً زنانی که خود آرزوی مادر شدن دارند) از صمیم قلب برای سارا و آهو اشک ریخته و او را «فرشته نجات» خواندهاند. آنها معتقدند وجود یک زن مجرد اما مهربان، صدها بار بهتر از یک شیرخوارگاه بیروح و سرد است. گروه دیگر (عمدتاً متخصصان روانشناسی کودک) نگران «ترومای دلبستگی» در نوزاد هستند. آنها میگویند نوزاد در ۴۰ روز اول زندگی، به مراقب اولیه خود دلبسته میشود و جدایی ناگهانی میتواند باعث ایجاد «دلبستگی ناایمن» و مشکلات عاطفی در آینده شود. به گفته آنها، طرح میزبان برای نوزادان (برخلاف کودکان بزرگتر) بسیار آسیبزا و بحثبرانگیز است.
نکته سوم، نحوه استفاده سارا از این ماجرا در شبکههای اجتماعی است. برخی کاربران او را به «خودنمایی» و «سوژه کردن نوزاد» برای جذب فالوور متهم کردهاند. آنها میگویند انتشار عکسها و جزئیات زندگی نوزاد (حتی با نام مستعار و بدون نشان دادن صورت) اخلاقی نیست و حریم خصوصی کودک را نقض میکند. برخی دیگر نیز از ترکیب عجیب «بیحجابی» و «توسل به امامزاده صالح» در پستهای او انتقاد کردهاند. این مناقشات نشان میدهد که مسئله سرپرستی کودکان، علاوه بر ابعاد حقوقی و روانی، ابعاد فرهنگی و اخلاقی پیچیدهای نیز دارد که هنوز در جامعه ایران محل توافق نیست.
نقد و بررسی واکنشهای کاربران به ماجرای سارا کنعانی
در میان کامنتهایی که در بخش دوم متن به آنها اشاره شده، طیف متنوعی از نظرات دیده میشود. کاربری به نام «مسی» از صمیمیت سارا با آهو تمجید کرده و نوشته: «این خانوم نویسنده تو طرح میزبان بهزیستی شرکت کرده و یه نوزاد رو آورده پیش خودش که هم زمان جنگ بچه تو بهزیستی نباشه هم تا زمانی که تعیین تکلیف میشه نوزادش بیمادر نگذره، پستایی که میذاره و از این جوجه مینویسه واقعا قلبمو آب میکنه.» این دیدگاه مثبت، بر «نیت خیر» سارا و تأثیر مثبت حضور در خانواده (حتی موقت) بر نوزاد تأکید دارد.
کاربری به نام «شوکا» با نگاهی سیاسی به ماجرا نگاه کرده و هر کس به سارا انتقاد کند را «متعلق به گروه ایرانستیز و ترامپه» دانسته است. این دیدگاه افراطی، هرگونه نقد (حتی نقد دلسوزانه و علمی) را برنمیتابد و منتقدان را به «دشمنی با نظام» متهم میکند. این رویکرد به خود قضیه آسیب میزند و فضای گفتگوی سازنده را از بین میبرد.
در نقطه مقابل، کاربری به نام «دلدار» نگران «تروما»ی نوزاد است و مینویسد: «بچه ای که ۶ ماهگی مراقب اولیهاش رو از دست بده فکر میکنید تروما براش ایجاد نمیشه؟ حداقل باید ۲سال باشه که بچه یکم استقلال رو شروع کنه.» این دیدگاه متکی بر یافتههای روانشناسی رشد است (نظریه دلبستگی بالبی). کاربری به نام «موسیو» اما دفاع میکند که «طرح میزبان برای مدتی هست که مراحل قانونی انجام میشه... این مدت میتونه تو شیرخوارگاه بگذره یا اینکه افرادی مثل ایشون از بچه پرستاری کنن تا ماه های اول زندگیش بهتر طی بشه.» این یک بحث علمی و قابل تامل است: آیا «خانه موقت» بهتر از «شیرخوارگاه» است یا بدتر؟
تندترین نقد را کاربری به نام «پندار» مطرح کرده: «این خانم مثل اوناس که بچه گربه رو بخاطر کیوتیش به سرپرستی میگیرن، یکم که بزرگ شد و دیگه کیوت نبود برمیگردونن.» این اتهام «بازگرداندن کودک پس از پایان دوره نوازشگری» بسیار سنگین است. اگرچه شواهدی مبنی بر این که سارا قصد بازگرداندن آهو را داشته وجود ندارد (برعکس، او خواهان سرپرستی دائم بود)، اما این نقد به یک آسیب بالقوه در طرحهای مشابه اشاره دارد: برخی میزبانان، انگیزههای درونی (مانند رفع تنهایی، جلب توجه، یا تجربه مادری موقت) دارند که با منافع عالی کودک همسو نیست. کاربر «بهنام» نیز به ضعف نظارت بهزیستی اشاره کرده و گفته: «به نظر میرسه بهزیستی بچه رو به هر کسی واگذار میکنه و خط قرمزهای محکمی نداره.»
چشمانداز آینده و راهکارهای بهبود نظام فرزندخواندگی
ماجرای سارا کنعانی و آهو، یک «مطالعه موردی» ارزشمند است که میتواند به بهبود نظام فرزندخواندگی در ایران کمک کند.
- اولین راهکار، «بازنگری در قوانین تبعیضآمیز علیه زنان مجرد» است. به جای اولویت دادن به «زوج بودن»، باید «صلاحیت فردی» ملاک قرار گیرد. یک زن مجرد با ثبات مالی، سلامت روان، و عشق کافی، میتواند مادری فوقالعاده باشد. همچنین باید سن مجاز برای سرپرستی افزایش یابد و تفاوت بین دختر و پسر حذف شود.
- دومین راهکار، «بهبود نظارت بر طرح میزبان» به ویژه برای نوزادان است. روانشناسان کودک باید قبل از واگذاری، مصاحبههای عمیقتری با میزبانان انجام دهند و انگیزههای آنها را بررسی کنند (آیا صرفاً به دنبال «تجربه مادری موقت» هستند یا تعهد واقعی دارند). همچنین پس از واگذاری، مددکاران باید به طور منظم از خانواده میزبان بازدید کرده و وضعیت دلبستگی نوزاد را ارزیابی کنند. در صورت مشاهده نشانههای تروما (بیخوابی، گریه بیامان، بیاشتهایی)، باید مداخله سریع انجام شود.
- سومین راهکار، «آموزش و حمایت از میزبانان» است. بهزیستی و موسساتی مانند بهرویش باید دورههای آموزشی اجباری برای میزبانان برگزار کنند: آشنایی با نیازهای رشدی نوزاد، نحوه شکلگیری دلبستگی ایمن، و مهارتهای مدیریت جدایی (برای زمانی که کودک باید به خانواده دائم سپرده شود). همچنین باید «مشاوره پس از جدایی» برای میزبانان (که دچار غم و اندوه میشوند) و «پیگیری وضعیت کودک» در خانواده جدید ارائه شود. در نهایت، «آزادی عمل بیشتر به زنان مجرد» برای سرپرستی دائم، همراه با «نظارت قویتر» بر فرآیند، میتواند تعادلی میان «حقوق کودک» و «حقوق زنان» ایجاد کند. ماجرای سارا و آهو، نباید به یک «ماجرای اینترنتی» ختم شود؛ باید به یک «بیداری قانونی» منجر گردد.