آسیانیوز ایران؛ سرویس فرهنگی هنری:
عقل چیست؟ عاقل کیست؟ معقولات کدام اند؟ و چند موضوع عقلی
عقل ودیعهای الهی و گوهر گمشدهای است که از آغاز خلقت، انسان را از دیگر مخلوقات متمایز ساخت و خدای متعال آن را چراغ هدایت انسان قرار داد تا میان جهالت و دانایی، راه صواب را بیابد. نویسنده در این کتاب با نگاهی ژرف و تحلیلی به کاوش در چیستی و چرایی عقل میپردازد و با تکیه بر آیات روشنگر قرآن کریم، سخنان معصومین، استناد به اشعار برخی شاعران و اندیشههای درخشان فلاسفه و متفکران بزرگ و عارفان و اندیشمندان غرب، شرق و میانی به جایگاه عقل در نظام آفرینش پرداخته است.
همچنین در این اثر در کنار بهرهگیری از دیدگاه فلاسفه و اندیشمندان بزرگ به تبیین پیوند میان عقل، عاقل و معقول اشاراتی شده که چگونه این نیروی الهی و درونی راهنما و چراغ انسان در پیچوخمهای زندگی و شناخت حقیقت است. در پایان نیز در مورد چند موضوع عقلی صحبت شده که مفصلترین آنها توحید و نبوت است... کتاب عقل چیست؟ عاقل کیست؟ معقولات کدام اند؟ و چند موضوع عقلی نوشته محمد عبدالصمدی را انتشارات آرمان رشد در ۴۹۶ صفحه رهسپار بازار کتاب کرده است.
ارتباط با انتشارات آرمان رشد
- واحد فروش: 09214381773
- واحد نشر: 09214381774 (پاسخگویی سریع از طریق تمام پیامرسانهای ایرانی)
ساختار کتاب و رویکرد نویسنده به مفهوم عقل
کتاب «عقل چیست؟ عاقل کیست؟ معقولات کدام اند؟ و چند موضوع عقلی» در ۴۹۶ صفحه و در چندین فصل منظم تدوین شده است. نویسنده، محمد عبدالصمدی، با نگاهی «فرارشتهای» به موضوع عقل نگاه کرده است؛ یعنی نه فقط از منظر فلسفه اسلامی، بلکه از منظر قرآن، حدیث، عرفان، فلسفه غرب، و حتی ادبیات (اشعار شاعران) به تحلیل عقل پرداخته است. این رویکرد جامع، کتاب را از آثار مشابه (که اغلب فقط بر یک جنبه تأکید دارند) متمایز میکند. نویسنده در ابتدا به سراغ «واژهشناسی عقل» میرود و معانی لغوی و اصطلاحی آن را بررسی میکند. سپس به «عقل در قرآن» میپردازد و آیاتی که در آنها به «تعقل»، «تفکر»، «تدبر» و «اولو الألباب» اشاره شده است، تفسیر میکند. در گام بعدی، «عقل در روایات» (سخنان معصومین) را بررسی کرده و روایاتی که عقل را «حجت باطنی» و «پیامبر درونی» معرفی میکنند، تحلیل میکند. سپس به سراغ «عقل در فلسفه اسلامی» (از فارابی و ابن سینا تا ملاصدرا و علامه طباطبایی) و «عقل در فلسفه غرب» (از سقراط و افلاطون تا دکارت، کانت، هگل و ویتگنشتاین) میرود.
نقطه قوت کتاب، «مقایسه تطبیقی» میان این دیدگاههاست. نویسنده نشان میدهد که چگونه مفهوم عقل در سنت اسلامی با وحی گره خورده است (عقل «ابزار فهم دین» است)، در حالی که در سنت غرب (به ویژه پس از دکارت و روشنگری) عقل به عنوان «ابزار نقد دین» و «جایگزین وحی» معرفی شده است. عبدالصمدی با بیانی منصفانه و مستند، نقاط قوت و ضعف هر دو رویکرد را بررسی کرده و در نهایت، به یک «نظام عقلانی-وحیانی» متعادل میرسد که در آن عقل و وحی نه در تضاد، بلکه در تعامل و تکامل یکدیگرند.
عاقل کیست؟ معقولات کدامند؟
یکی از بخشهای جذاب کتاب، پاسخ به دو پرسش «عاقل کیست؟» و «معقولات کدامند؟» است. نویسنده با تأکید بر اینکه «عاقل فقط کسی نیست که مدرک دانشگاهی دارد یا کتابهای فلسفی خوانده است»، معیارهای جدیدی برای «عاقلی» ارائه میدهد. از نظر او، عاقل کسی است که:
- به قوه عاقله خود عمل میکند: یعنی از عقل نه فقط برای محاسبات دنیوی، بلکه برای «خودشناسی» و «خداشناسی» استفاده میکند.
- تعادل را رعایت میکند: در گفتار و رفتار، افراط و تفریط ندارد. در مقابل، «سفیه» کسی است که تعادل را از دست داده است (چه در دنیاطلبی و چه در زهد افراطی).
- عواقب اعمال خود را میسنجد: قبل از انجام هر کاری، نتیجه و پیامد آن را پیشبینی میکند.
- از تجربیات خود و دیگران درس میگیرد: اشتباهات گذشته خود و دیگران را تکرار نمیکند.
- اهل تفکر است: حداقل روزی چند دقیقه را به تفکر در خلقت، هدف زندگی، و جایگاه خود در جهان اختصاص میدهد.
- اهل صبر و تواضع است: عاقل خود را عاقل نمیداند و حاضر است از دیگران (حتی از کسانی که از نظر اجتماعی پایینتر هستند) یاد بگیرد.
در مورد «معقولات»، نویسنده آنها را به دو دسته تقسیم میکند: «معقولات اولیه» (علومی که پایه و اساس سایر معارف هستند؛ مانند منطق، ریاضیات، هستیشناسی) و «معقولات ثانویه» (معارفی که بر پایه معقولات اولیه ساخته میشوند؛ مانند فلسفه الهی، اخلاق، سیاست، هنر). عبدالصمدی تأکید میکند که هر انسانی در طول زندگی خود با معقولات سروکار دارد، حتی اگر از اصطلاحات فلسفی بیاطلاع باشد. به عنوان مثال، مفهوم «علت و معلول» یا «وحدت و کثرت» یا «خیر و شر» همگی معقولاتی هستند که در زندگی روزمره به کار میروند. بنابراین، فلسفه «امری غریب و دستنیافتنی» نیست، بلکه بخشی از ذات بشری است.
پیوند عقل و وحی؛ نقد عقلگرایی افراطی و ظاهرگرایی افراطی
یکی از مهمترین دستاوردهای کتاب «عقل چیست؟»، کوشش برای «ایجاد تعادل میان عقل و وحی» است. نویسنده به شدت از دو جریان انحرافی انتقاد میکند:
-
جریان اول: «عقلگرایی افراطی» (Rationalism)
کسانی که عقل را یگانه منبع معرفت میدانند و وحی را یا نادیده میگیرند و یا به تأویل میبرند تا با عقل (که آن را مطلق و خطاناپذیر میدانند) هماهنگ شود. این جریان در تاریخ فلسفه غرب (از دکارت تا هگل) و در جهان اسلام (مانند برخی از معتزلیان و فیلسوفانی که تحت تأثیر شدید یونان باستان بودند) نمایندگانی دارد.
-
جریان دوم: «ظاهرگرایی افراطی» (Literalism)
کسانی که هرگونه به کارگیری عقل در فهم دین را بدعت و گمراهی میدانند و تنها به ظاهر آیات و روایات (بدون توجه به روح و مقصود آنها) اکتفا میکنند. این جریان در جهان اسلام نمایندگانی در میان برخی از ظاهریان و اخباریان دارد.
عبدالصمدی با استناد به آیات قرآن و روایات، ثابت میکند که اسلام نه تنها عقل را نفی نمیکند، بلکه آن را «حجت باطنی» و «پیامبر درونی» معرفی مینماید. از سوی دیگر، اسلام نیز «عقل خودبنیاد» را نمیپذیرد؛ عقل نیازمند «هدایت وحی» است تا از لغزش و خطا مصون بماند. عقل و وحی «دو بال» هستند؛ اگر یکی نباشد، فرود میآییم. آیاتی مانند «أفلا تعقلون» (آیا اندیشه نمیکنید؟) یا «لعلهم یتفکرون» (شاید تفکر کنند) نشان میدهد که قرآن به طور مستقیم به عقل و تفکر دعوت میکند. همچنین روایت «العقل حجت باطنی و الانبیاء حجت ظاهری» (عقل حجت درونی و پیامبران حجت بیرونی هستند) تعامل آنها را تبیین میکند. بنابراین، راه سعادت، نه «عقلزدایی» و نه «وحیزدایی»، بلکه «عقلورزی وحیانی» (یعنی استفاده از عقل در پرتو وحی) است.