آسیانیوز ایران؛ سرویس اجتماعی:

پوریا زرشناس - دکترای اقتصاد انرژی های تجدیدپذیر
به احتمال زیاد این داستان کوتاه را بارها شنیدهاید اما آنقدر زیبا و بامعناست که به قول معروف، تکرار آن خالی از لطف نیست:
ﺩﺭ ﻣﻌﺒﺪﯼ ﮔﺮﺑﻪﺍﯼ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﯽﮐﺮﺩ، ﮐﻪ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﻋﺒﺎﺩﺕ و مراقبهی ﺭﺍﻫﺐﻫﺎ، ﻣﺰﺍﺣﻢ ﺗﻤﺮﮐﺰ ﺁﻥﻫﺎ ﻣﯽﺷﺪ؛ ﺑﻨﺎﺑﺮﺍﯾﻦ ﺍﺳﺘﺎﺩ ﺑﺰﺭﮒ ﺩﺳﺘﻮﺭ ﺩﺍﺩ ﻫﺮ ﻭﻗﺖ ﺯﻣﺎﻥ ﻣﺮﺍﻗﺒﻪ ﻣﯽﺭﺳﺪ ﯾﮏ ﻧﻔﺮ ﮔﺮﺑﻪ ﺭﺍ ﮔﺮﻓﺘﻪ، ﺑﻪ ﺗﻪ ﺑﺎﻍ ﺑﺒﺮﺩ ﻭ ﺑﻪ ﺩﺭﺧﺘﯽ ﺑﺒﻨﺪد. ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺍﻝ ﺳﺎﻝﻫﺎ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﺮﺩ ﻭ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺍﺻﻮﻝِ ﮐﺎﺭِ ﺁﻥ ﻣﺬﻫﺐ ﺷد! چند ﺳﺎل ﺑﻌﺪ، ﺍﺳﺘﺎﺩ ﺑﺰﺭﮒ ﺩﺭﮔﺬﺷﺖ. ﮔﺮﺑﻪ ﻫﻢ ﻣُﺮﺩ... و ﺭﺍﻫﺒﺎﻥ ﺁﻥ ﻣﻌﺒﺪ ﮔﺮﺑﻪﺍﯼ ﺧﺮﯾﺪﻧﺪ ﻭ ﺑﻪ ﻣﻌﺒﺪ ﺁﻭﺭﺩﻧﺪ، ﺗﺎ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﻋﺒﺎﺩﺕ ﺑﻪ ﺩﺭﺧﺖ ﺑﺒﻨﺪﻧد ﺗﺎ ﺍﺻﻮﻝ ﻋﺒﺎﺩﺕ ﺭﺍ ﺩﺭﺳﺖ ﺑﻪ ﺟﺎ ﺁﻭﺭﺩﻩ ﺑﺎﺷﻨﺪ! ﺳﺎﻝﻫﺎ ﺑﻌﺪ ﺍﺳﺘﺎﺩ ﺑﺰﺭﮒ ﺩﯾﮕﺮﯼ، ﺭﺳﺎﻟﻪﺍﯼ ﻧﻮﺷﺖ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ «ﺍﻫﻤﯿﺖ ﺑﺴﺘﻦ ﮔﺮﺑﻪ ﻫﻨﮕﺎﻡ مراقبه»!
ﺑﺴﯿﺎﺭﯼ ﺍﺯ ﺑﺎﻭﺭﻫﺎﯼ ﻣﺎ ﺍﯾنگوﻧﻪ ﺑﻪ ﺍﺻﻞ ﻭ ﻗﺎﻧﻮﻥ ﺗﺒﺪﯾﻞ شدهاند و ﻣﯽﺷﻮﻧﺪ... داستان دیگری که شاید این را هم پیش از این شنیده و خوانده باشید، بیانگر همین موضوع از زاویهای دیگر است:
عروس جوانی به عنوان شام برای تازه داماد، سوسیس درست میکرد. اما پیش از آنکه سوسیسها را برای سرخ کردن داخل ماهیتابه بگذارد، سر و ته آنها را باچاقو می زد. وقتی شوهرش دلیل این کار را از او پرسید، تازه عروس پاسخ داد که مادرش همیشه سوسیس را به همین صورت سرخ میکرده است. چندی بعد که عروس و داماد در خانه مادرزن میهمان بودند و با همین غذا از آن ها پذیرایی شد، تازه داماد این موضوع را با مادرزن در میان گذاشت و علت را جویا شد. مادرزن شانه ای بالا اندخت و گفت که مادر خودش هم همیشه همین روش را برای سرخ کردن سوسیس به کار میبرده؛ بالاخره تازهداماد، این سوال را با مادربزرگِ همسرش در میان گذاشت. (بهبه، چه دامادِ پیگیری!) مادربزرگ لبخندی به لب آورد و به تازهداماد زل زد و گفت: چون ماهیتابهی من کوچک بود و سوسیسِ درسته در آن جا نمیگرفت!!!
این تمثیل های ساده، عصاره یکی از فراگیرترین آسیبهای حیات جمعی انسان را نشان میدهد: بقای تشریفاتی که ریشه عقلانی خود را از دست داده، اما به دلیل ترس از نقض سنت، ناآگاهی جمعی، یا فشار همنوعان همچنان تکرار میشوند. جالب اینجاست که این «گربهبستنها» محدود به دین یا منطقه خاصی نیستند. از تشریفات اداری ژاپن تا مراسم استیضاح در بریتانیا، از بستهبندیهای افراطی هدیه در کره تا سوگندهای کورکورانه بر کتاب مقدس در دادگاههای آمریکا، همه جا نشانههایی از این آفت میبینیم. هر جامعهای «گربههای مقدسی» دارد که کسی جرأت نمیکند بپرسد: «آخر این گربه برای چیست؟»
این مقاله قرار نیست فقط فهرستی از حماقتهای جمعی باشد. بلکه قرار است نشان دهد چگونه فرآیند «فراموشی هدف» در نهادهای انسانی کار میکند: یک رفتار زمانی با هدفی مشخص آغاز میشود، آن هدف حذف یا تغییر میکند، اما رفتار باقی میماند و به مرور مقدس میشود. در ادامه با ذکر ۱۰ مثال عینی از فرهنگها و حوزههای مختلف، ۴ مثال از حیطه عمومی (آداب، تشریفات، کار)، ۳ مثال از حیطه سیاسی، و ۳ مثال از نظامهای حقوقی و قضایی این پدیده را کالبدشکافی میکنیم. سپس در نتیجهگیری به این پرسش پاسخ میدهیم:
چرا انسانها اینقدر راحت «گربهبستن» را با «حکمت» اشتباه میگیرند؟
و چگونه میتوان از این دام رها شد؟
نمونههای غیرسیاسی (آداب، تشریفات اجتماعی و اداری)
۱. قاشقها و چنگالهای فرانسوی که کسی از آن استفاده نمیکند (مبدأ: فرانسه قرن ۱۸ میلادی)
در مهمانیهای رسمی اروپا و آمریکای شمالی، چیدمان کارد و چنگال قاعدهای آهنین دارد: چنگال سالاد در دورترین نقطه سمت چپ، قاشق سوپ در راستترین جای راست، کارد گوشت کنار بشقاب و... باورت شود یا نه، تحقیقات میدانی (شامل مطالعات ناظر در رستورانهای ۳ ستاره میشلن) نشان داده بیش از ۷۰٪ مهمانها نمیدانند هر وسیله برای کدام غذاست. با این حال، چیدن اشتباه توسط میزبان یا انتخاب اشتباه توسط مهمان «بیسلیقگی» محسوب میشود!!!
اما ریشه تاریخی این رسم چه بوده؟
در دربار فرانسه پیش از انقلاب کبیر، غذاهای ۷-۱۰ کورس (دوره) سرو میشد. هر غذا شکل خاصی داشت – سوپ غلیظ یا رقیق، گوشت با سس یا بدون سس. برای هر دوره یک جفت کارد و چنگال جدید میآمد تا مزه دوره قبل با دوره بعدی مخلوط نشود. امروزه در مدرنترین رستورانهای نیویورک و لندن، شاید فقط ۳ کورس سرو شود، اما همان ۱۲ قاشق و چنگال را هنوز میچینند. هیچ کس جرات ندارد بگوید: «مهمانهای عزیز، یک دست قاشق و چنگال کافی است».
چرا کسی تغییرش نمیدهد؟
رستورانها از ترس افتادن در رده «غیررسمی» یا «عامهپسند» این آیین را حفظ میکنند. مهمانها هم از ترس قضاوت شدن تظاهر به فهمیدن میکنند.
نتیجه: نمایشی از ظرافت که کارایی خود را ۱۵۰ سال پیش از دست داده.
غذا با یک قاشق و چنگال هم خورده میشود. مگر مهمان سگ است که از بشقاب خودش غذای دوره قبل و بعد را اشتباه میگیرد؟
۲. بستهبندی ۷ لایه هدیه (ژاپن و کره جنوبی، سنت «تسوتسومی»)
جزئیات: در ژاپن، هنر بستهبندی هدیه (تسوتسومی) به قرن ۱۷ بازمیگردد، زمانی که کاغذ دستساز کمیاب بود و بستهبندی استادانه نشانگر احترام عمیق بود. امروزه در کره و ژاپن، یک هدیه ساده مثل جعبه شکلات را ابتدا در کاغذ رنگی، سپس در کیسه پارچهای، بعد در جعبه مقوایی، گاهی در یک لایه پلاستیک حبابدار، و نهایتاً در کیسه کاغذی برند فروشگاه میگذارند. میانگین زمان باز کردن یک هدیه در مراسم سال نوی کرهای (سئولال) حدود ۸ تا ۱۲ دقیقه است. خود هدیه گاهی ارزشی کمتر از بستهبندی دارد. پژوهشی در دانشگاه توکیو (۲۰۱۹) نشان داد ۶۷٪ افراد از حجم زباله بستهبندی ابراز ناراحتی میکنند، اما همان افراد در عمل همان کار را تکرار میکنند. چرا؟ چون اگر هدیهات را در کیسه پلاستیکی ساده بدهی، «بیاحترامی» است. گربهای که استادش (کمیابی کاغذ در قرن ۱۷) مرده، هنوز بسته میشود.
نکته: هدیه برای خوشحال کردن طرف مقابل است، نه برای تولید ۲۰ دقیقه سرگرمی با قیچی و کندن نوار چسب. اگر خود هدیه ارزشمند باشد، بستهبندی اضافه فقط مانع است.
خاموشی کامل موبایل در هواپیما (جهانی، از ۱۹۹۰ تا امروز)
جزئیات: در دهه ۱۹۹۰، ترس از تداخل امواج موبایل با سیستم ناوبری هواپیما وجود داشت. کمیسیون ارتباطات فدرال آمریکا (FCC) در ۱۹۹۱ قانونی گذاشت که مسافران باید موبایل را کاملاً خاموش کنند. اما از ۲۰۰۶ به بعد، سازمان هوانوردی فدرال (FAA) پس از دهها تحقیق مستقل اعلام کرد «هیچ مدرک قطعی مبنی بر تداخل مخرب سیگنال موبایل با سیستمهای هواپیما وجود ندارد».
اتحادیه اروپا در ۲۰۱۴ اجازه استفاده از موبایل را در حالت پرواز (با Wifiداخل هواپیما) صادر کرد. آمریکا تا ۲۰۲۲ نیمبند تغییر داد. اما بسیاری از خطوط هوایی آسیایی و خاورمیانه همچنان با جدیت تمام قبل از بلند شدن میگویند «لطفاً موبایل خود را کاملأ خاموش کنید، حتی حالت پرواز کافی نیست». مهماندار خودش هم میداند این قانون بیپایه است، اما تکرارش میکند. چرا؟ چون «همیشه اینطور بوده». و جرأت تغییرش را ندارند چون میترسند اگر اتفاقی بیفتد (که ربطی به موبایل ندارد) گردنشان بیفتد. گربهای که استادش (فقدان تحقیق در ۱۹۹۰) مرده، هنوز بسته میشود.
نکته: اگر واقعاً خطر داشت، خلبانها و مهمانداران که دائما گوشیهایشان روشن است باید اول سقوط میکردند!
4. ستخط «خوشگل» اجباری در فرمهای دولتی (هند و ایران، میراث استعمار بریتانیا)
در دوران استعمار بریتانیا در هند (۱۸۵۸-۱۹۴۷)، کارمندان دولت محلی موظف بودند تمام فرمها را با دستخط «خوانا و زیبا» (کالیگرافی ساده) پر کنند تا بیم اشتباه خوانش نرود. این رسم پس از استقلال هند در ۱۹۴۷ نه تنها لغو نشد، بلکه نهادینهتر هم شد. امروزه در بسیاری از ادارات دولتی هند (و تا اندازهای ایران در دهه ۱۳۷۰-۱۳۸۰)، اگر فرمی را با دستخط نه چمنظم پر کنی، پس میدهند بگو دوباره بنویس.
در ایران، برخی بانکها تا همین اواخر برای افتتاح حساب ساده، دستخط متقاضی را با نمونه امضای شش ماه پیش مقایسه میکردند. حال آنکه همه اطلاعات بعداً تایپ و ذخیره میشود. آمار مشخصی وجود ندارد، اما در سال ۲۰۲۱، دولت دیجیتال هند اذعان کرد «بیش از ۲۲٪ از تأخیرهای اداری در دفاتر پستی مربوط به اصرار بر دستخط زیباست». با این حال، جرأت لغو این شرط را ندارند چون کارمندان قدیمی میگویند «رمز ما این است».
نکته: در عصر تایپ و اسکن، شکل حروف «ع» و «گ» روی کاغذ هیچ تأثیری بر صحت اطلاعات ندارد. این مثل این است که بگوییم «قبل از انداختن نامه در صندوق پست، حتما با آهنگ محلی برقصید!».
۵. احوالپرسی ۷ دقیقهای قبل از درخواست ۳۰ ثانیهای (کشورهای عربی و ترکیه، فرهنگ «مجلس»)
در بسیاری از کشورهای عربی (مصر، اردن، عربستان) و ترکیه، وارد شدن به یک اداره دولتی یا حتی مغازه کوچک و گفتن مستقیم «من میخواهم کپی این مدرک را بگیرم» بیادبی محسوب میشود. باید اول سلام کنی، بپرسی «حالت چطوره؟»، بپرسی «خانواده خوبند؟»، گاهی درباره هوای امروز نظر بدهی، و حتماً یک چای یا قهوه تعارف کنی و بپذیری. پس از حداقل ۵-۷ دقیقه احوالپرسی، اجازه داری سوالت را بپرسی.
اگر این کار را نکنی، طرف مقابل با اکراه پاسخ میدهد یا کارت را گیر میاندازد. ریشه این رسم به فرهنگ عشایری عرب بازمیگردد مهماننوازی دیرینه، جایی که آمدن یک غریبه میتوانست خبر از جنگ یا قحطی بدهد، و احوالپرسی طولانی امنیت روانی ایجاد میکرد. امروزه در شلوغترین ادارات قاهره، صفهای ۵۰ نفره پشت باجههاست اما هر نفر ۷ دقیقه چای میخورد. هیچ مدیری جرات نمیکند بگوید «از امروز مستقیم برسید به کار». چرا؟ چون «بیاحترامی به مهمان» است، غافل از اینکه مراجعهکننده «مهمان» نیست، یک شهروند با حقوقی است که وقتش دارد تلف میشود. گربهای که استادش (فرهنگ عشایری قبل از شهرنشینی) مرده، هنوز بسته میشود.
نکته: در دنیایی که هر دقیقه برای یک نفر ارزشی مانند پول دارد، ۷ دقیقه احوالپرسی برای پرسیدن «آیا این سند را داری؟» یعنی ۷ دقیقه دیرتر رسیدن به خانه، دیرتر غذا خوردن، کمتر خوابیدن.
بخش دوم: ۵ مثال سیاسی (بدون جانبداری)
۶. سوگند روی کتاب مقدس در دادگاههای آمریکا (از ۱۷۸۹ تا امروز)
جزئیات: قانون اساسی آمریکا در ماده ۶، «هیچ آزمون دینی برای تصدی منصب عمومی» لازم نمیداند. اما در عمل، از ۱۷۸۹ تا ۲۰۲۳، اکثر دادگاهها (به جز چند مورد در تگزاس و کالیفرنیا) از شاهدان و هیئت منصفه میخواهند دست خود را روی کتاب مقدس مسیحی بگذارند و قسم بخورند. در سال ۲۰۱۴، یک بیدین (آتئیست) در آلاباما از سوگند بر انجیل خودداری کرد، قاضی او را به بیاحترامی به دادگاه محکوم کرد. پرونده تا دیوان عالی رفت. دیوان گفت «شخص میتواند اعلام کند کع بجای قسم، یک تعهد رسمی بدهد».
اما در عمل، دهها گزارش از سال ۲۰۱۵ تا ۲۰۲۲ نشان میدهد که قضات سطوح پایین همچنان پیشفرض میگیرند «بیا روی انجیل قسم بخور». جرات نمیکنند بگویند «بسیار خب، حرفت قبول» چون میترسند رأی دادگاه در مراحل بالاتر نقض شود.
ریشه تاریخی این رسم
آمریکای سده ۱۸، جامعهای اکثراً پروتستان که «قسم به خدا» تنها ضمانت راستگویی میدانستند. امروزه با وجود مسلمانان، یهودیان، هندوها، بوداییها و بیدینان، هنوز همان گربه بسته میشود. خب اگر راستگو باشی، بدون کتاب هم راست میگویی. اگر دروغگو باشی، قسم به هر کتابی هم کمکت نمیکند!
7. جلسات استیضاح با کلاه گیس سفید در بریتانیا (قانون ۱۶۸۰ تا امروز)
پارلمان بریتانیا در قرن ۱۷ قانونی گذاشت که قضات و وکلا در جلسات رسمی دادگاههای عالی باید کلاه گیس سفید مجعد بگذارند.
دلیل اصلی: در آن زمان شپش سر شایع بود و کلاه گیس راهی برای پنهان کردن سرهای طاس یا بیمار بود. همچنین نماد بیطرفی و قدرت.
امروزه (۲۰۲۴) در دادگاههای عالی لندن، وکلا و قضات هنوز با همان کلاههای گیس ۳۵۰ سال پیش مینشینند. این کلاهها از موی اسب سفید ساخته میشود، هر کدام ۱۵۰۰ پوند قیمت دارد و در تابستان زیر آن عرق میکنند. تحقیقات پارلمانی در ۲۰۱۹ نشان داد ۸۸٪ وکلای جوان خواهان لغو این رسم هستند. اما جرأت نمیکنند اعتراض علنی کنند مبادا «غیرحرفهای» خطاب شوند. چند بار موضوع در مجلس مطرح شد، نمایندگان ارشد گفتند «این نماد هویت قضایی بریتانیاست». از خودشان نپرسیدند: «نماد چی؟ شپش یا طاسی؟»
نکته: عدالت با کلاه گیس بهتر اجرا نمیشود. بلکه این پوشش نمایشی، دادگاه را ترسناک و غیرقابل دسترس برای مردم عادی میکند.
۸. مجازات اعدام به روش تزریق در تگزاس (از ۱۹۸۲)
ایالت تگزاس آمریکا از ۱۹۸۲ تا ۲۰۲۴ بیش از ۵۷۰ نفر را با روش تزریق کشنده اعدام کرده است. این روش شامل سه تزریق پشتسرهم است: اول تیوپنتال سدیم (بیهوشی)، دوم پانکورونیوم (فلج عضلات)، سوم پتاسیم کلرید (ایست قلبی).
مشکل: تامین داروی بیهوشی از ۲۰۱۱ سخت شده چون شرکتهای اروپایی از فروش برای اعدام خودداری میکنند. تگزاس از داروهای تاریخگذشته یا ترکیبات نامعتبر استفاده کرده. شواهد پزشکی قانونی از چندین اعدام (مثلاً کلیتون لاکت در ۲۰۱۴) نشان میدهد زندانی پس از تزریق دوم همچنان هوشیار بوده اما نمیتوانسته حرکت کند (فلج کامل) و درد ناشی از تزریق سوم را در سکوت کامل تحمل کرده.
هیچ تحقیق جدیدی اثبات نکرده این روش نسبت به حبس ابد، بازدارندگی بیشتری دارد؛ آمار قتل در تگزاس (۸.۲ در ۱۰۰٬۰۰۰) از ایالتهای بدون اعدام مثل ماساچوست (۲.۴ در ۱۰۰٬۰۰۰) هم بالاتر است. اما سیاستمداران تگزاس جرات لغو مجازات اعدام را ندارند چون «رأیدهندگان آن تنبیه را دوست دارند». (گربهای که استادش (بازدارندگی فرضی) نه تنها مرده، بلکه معلوم شد اصلاً گربه نبوده!) خب اگر اعدام بازدارنده بود، ایالتهای با اعدام باید کمترین قتل را داشتند، در حالی که واقعیت عکس این موضوع است.
۹. شرط سنی ۴۰ سال برای ریاستجمهوری برزیل (قانون اساسی ۱۹۸۸)
جزئیات: قانون اساسی برزیل (مصوب ۱۹۸۸) شرط میگذارد که رئیسجمهور و معاون رئیسجمهور حداقل ۳۵ سال سن داشته باشند، اما برای فرماندار ایالتی حداقل ۳۰ سال و برای شهردار حداقل ۲۱ سال.
سوال: چرا ۳۵؟ هیچ مطالعه روانشناسی یا مدیریتی پشتوانه این عدد نیست. در کشورهای دیگر مثل ایتالیا حداقل ۵۰ سال، در فرانسه ۱۸ سال، در آلمان ۴۰ سال (برای صدراعظم) اما ۱۸ سال برای ریاستجمهوری.
در برزیل، در سال ۲۰۲۲ یک نامزد ۳۴ ساله با سابقه مدیریتی موفق نتوانست ثبتنام کند. دادگاه گفت «قانون است». هیچکس نمیپرسد آیا «۳۵» جادویی است؟
ریشه این اعداد به نظریههای اخلاقی یونان باستان (۴۰ سالگی «طلا» بود) و سنت فرانسوی-ایتالیایی سده نوزدهم بازمیگردد. اما امروزه محققان میگویند بلوغ تصمیمگیری بین ۲۵ تا ۶۰ سالگی تابع فرد است، نه عدد جادویی. با این حال، هر طرح اصلاحی در کنگره برزیل مسدود میشود چون «سنت» است. گربهای که استادش (ارسطو و افلاطون) حدود ۲۴۰۰ سال پیش مرده، همچنان بسته میشود!
نکته: اسکندر کبیر در ۲۵ سالگی امپراتوری بزرگی را اداره میکرد. سزار در ۳۱ سالگی کنسول روم شد. آیا واقعاً ۳۵ سالگی معجزه میکند؟
۱۰. بایکوت دیپلماتیک المپیک (آمریکا ۱۹۸۰، شوروی ۱۹۸۴، تکرارها در ۲۰۲۲)
در ۱۹۸۰، رئیسجمهور آمریکا جیمی کارتر تصمیم گرفت بازیهای المپیک مسکو را بایکوت کند (تحریم کند) به اعتراض اشغال افغانستان توسط شوروی. ۶۵ کشور همراهی کردند.
نتیجه: ورزشکاران آمریکایی (از جمله یک تیم بسکتبال آماده مدال طلا) خانه نشستند. شوروی هم در ۱۹۸۴ المپیک لس آنجلس را بایکوت کرد. تحقیقات بعدی مورخان (مثلاً «تحریم المپیک و سیاست خارجی» نوشته سارا بیل، ۲۰۱۸) نشان داد هیچ تغییر محسوسی در سیاست خارجی شوروی ایجاد نشد. شوروی یک سال بعد از المپیک از افغانستان خارج نشد. با این حال، این سنت تحریم المپیک برای مقاصد سیاسی ادامه یافت: در ۲۰۲۲، پس از حمله روسیه به اوکراین، دهها کشور از جمله آمریکا و بریتانیا اعلام کردند «بایکوت دیپلماتیک المپیک زمستانی پکن» (چون چین با روسیه رابطه داشت). ورزشکاران آمدند اما مقامات شرکت نکردند!
نکته: خود چین در این تحریم هیچ تغییری در سیاستش نداد. باز هم اثری نداشت. اما هیچ سیاستمداری جرات نمیکند بگوید «این بایکوت فقط خودزنی نمادین است». چرا؟ چون در انتخابات بعدی حریف میگوید «فلانی در برابر دیکتاتوری سکوت کرد». (گربهای که استادش (تصور اشتباه اثرگذاری تحریمهای ورزشی) از اول گم شده بود.) شما به جای فشار اقتصادی یا نظامی، به ورزشکاران بیگناه خودت ضربه میزنی. دشمنت هم به کارش ادامه میدهد. این یعنی شکست دادن خودت به نام پیروزی!!!
نتیجهگیری
تمثیل گربه معبد ما را با یک حقیقت تلخ روبرو میکند: بشر بیمار «مقدسسازی روش» است. فراموش میکنیم که بستن گربه وسیله بود برای مراقبه بیمزاحمت، نه هدف. به مرور، وسیله جای هدف را میگیرد و هر که بپرسد «برای چی؟» مرتد خطاب میشود. در ده مثالی که آوردیم، الگویی تکراری میبینیم:
۱. آغاز عقلانی (مثلاً در فرانسه قرن ۱۸، تمایز قاشقها برای ۱۰ کورس غذا منطقی بود).
۲. تغییر شرایط (امروزه ۳ کورس غذا، قاشق اضافی بیکاربرد است).
۳. بقای تشریفات (به دلیل ترس از قضاوت، عادت جمعی، یا فشار نهاد).
۴. مقدس شدن خطا («چون همینه پس درسته»).
تفاوت اصلی «گربه» در حوزه سیاسی با «غیرسیاسی» در هزینه جرأت پرسیدن است. در رستوران، اگر یک قاشق اضافه را بردارید، حداکثر پیشخدمت اخم میکند. اما در سیاست، اگر بگویید «شرط سنی ۴۰ سال مزخرف است» یا «مجازات اعدام بازدارنده نیست»، ممکن است نه فقط شغلت، بلکه آرامشت را از دست بدهی. به همین دلیل، گربههای سیاسی عمر طولانیتری دارند. رهایی از این دام نیازمند شجاعت پرسیدن سوال اول است: «این گربه را برای چه میبندیم؟» نه برای توهین به سنت، برای جداسازی وسیله از هدف.
به قول برتراند راسل: «در هر جایی که تعصبی میبینی، سوال کن: آیا این قاعده هنوز به هدف اصلیاش خدمت میکند یا فقط به خاطر عادت تکرار میشود؟»
دنیا بدون گربهبستن، آرامتر نیست؛ اما بسیار منطقیتر است...
شاید وقت آن رسیده که یک بار برای همیشه، آن گربه پیر را از درخت باز کنیم!