آسیانیوز ایران؛ سرویس سیاسی:

پوریا زرشناس - دکترای اقتصاد انرژی های تجدیدپذیر
خاورمیانه در حساسترین و عجیبترین روزهای خود از ابتدای سال ۲۰۲۶ قرار دارد. همزمانی نشانههایی که پیش از این فقط در آستانه بزرگترین بحرانها دیده میشد، ناظران را به این نتیجه رسانده است که منطقه در لبه پرتگاه یک رویداد تاریخی ایستاده است. ریزش بیش از یک تریلیون دلاری بازار سهام آمریکا در یک روز، وال استریت را لرزاند. شاخص ترس به بالاترین سطح خود در ماههای اخیر رسید و قیمت نفت از مرز ۹۲ دلار عبور کرد. دلیل اعلام شده: تشدید تنشهای ژئوپلیتیکی با ایران. در همین روزها، خبری افشاگرانه از درون کاخ سفید به بیرون درز کرد. دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، درخواست بنیامین نتانیاهو برای تحریک مردم ایران به قیام خیابانی را با عبارتی تند رد کرده است.
اختلاف نظر ترامپ و نتانیاهو دیگر یک شایعه پشت پرده نیست. آن ها بر سر تعریف «پایان جنگ» به شدت دچار تضاد هستند. ترامپ به دنبال یک معامله دیپلماتیک و خروج زودهنگام است، در حالی که نتانیاهو خواهان ادامه جنگ تا سرنگونی نظام جمهوری اسلامی میباشد. اما شاید عجیبترین نشانه، تغییر لحن خود ترامپ نسبت به رهبر ایران است. کسی که تا ماه پیش از تعابیری توهینآمیز استفاده میکرد، اکنون با احترام از طرح صلح خود سخن میگوید. وزیر خارجه ایران نیز دقیقاً به همین تغییر اشاره کرده و شرط خود را اعلام نموده است. در سایه این تحولات، مذاکرات پنهان از طریق واسطههای قدرتمندی مانند پاکستان و قطر در جریان است. پاکستانیها یک «برنامه صلح ۱۵ مادهای» را بین طرفین رد و بدل کردهاند. دو طرف خطوط قرمز خود را اعلام کردهاند و فاصلهها اندک اما سرنوشتساز است.
همزمان، اسرائیل دست به عملیاتی یکطرفه زده که خشم ترامپ را برانگیخته است. حمله به میدان گاز جنوب پارس که با قطر، متحد راهبردی آمریکا، مشترک است، باعث شد ترامپ علناً اعلام کند از این حمله بیاطلاع بوده است. آیا خاورمیانه در آستانه یک توافق تاریخی است یا جنگی تمامعیار؟ شواهد میگوید هر دو گزینه با حداکثر سرعت در حال دنبال شدن هستند. در این گزارش، پنج نشانه کلیدی را بررسی میکنیم که مشخص میکند منطقه به کدام سمت میرود.
شکاف راهبردی آمریکا و اسرائیل؛ ترامپ در برابر نتانیاهو: جنگ زرگری؟!
مهمترین تحول هفتههای اخیر، علنی شدن اختلاف نظر عمیق بین کاخ سفید و دفتر نخستوزیری اسرائیل است. دونالد ترامپ که خود را رئیسجمهور صلح معرفی میکند، نگران تأثیر افزایش قیمت نفت بر اقتصاد آمریکا و شانس انتخاباتی حزب جمهوریخواه در انتخابات کنگره است. به همین دلیل، او یک استراتژی مشخص را دنبال میکند: اعلام پیروزی زودهنگام، خروج از مخاصمه و باز کردن تنگه هرمز از طریق یک معامله دیپلماتیک. در سوی مقابل، بنیامین نتانیاهو که محبوبیت داخلی خود را مدیون ادامه جنگ میبیند، خواهان ادامه درگیری تا «تغییر رژیم» در ایران است.
گزارشهای افشاگرانه نشان میدهد نتانیاهو از ترامپ خواسته بود با تحریک مردم ایران به قیام خیابانی، فشار بر نظام را افزایش دهد. پاسخ ترامپ که گفته است «به جهنم که چرا باید به مردم بگوییم به خیابانها بیایند تا قتلعام شوند؟»، نشاندهنده فاصله عمیق اخلاقی و راهبردی دو متحد دیرین است. نقطه اوج این اختلاف، عملیات یکطرفه اسرائیل علیه میدان گاز جنوب پارس بود. این میدان که با قطر (متحد استراتژیک آمریکا) مشترک است، هدف حمله قرار گرفت. ترامپ که از این اقدام بیاطلاع بود، به شدت خشمگین شد و خشم خود را به طور علنی ابراز کرد. این رویداد نشان داد که اسرائیل دیگر منتظر چراغ سبز واشنگتن نمیماند و مسیر خود را جداگانه دنبال میکند.
سقوط تاریخی وال استریت؛ سیگنال اقتصادی به کاخ سفید
در ۲۶ مارس ۲۰۲۶ (۵ فروردین ۱۴۰۵)، بازارهای سهام آمریکا یکی از سنگینترین روزهای خود در سالهای اخیر را تجربه کردند. بیش از یک تریلیون دلار از ارزش بازار وال استریت در یک روز محو شد. شاخص نزدک بیش از ۲ درصد و شاخص اس اند پی ۵۰۰ نزدیک به ۱.۷۵ درصد سقوط کرد. این ارقام از نظر اقتصادی، یک فاجعه محسوب میشود. اما آنچه این سقوط را به یک رویداد ژئوپلیتیک تبدیل میکند، علت آن است. تحلیلگران وال استریت به اتفاق، تشدید تنشهای نظامی با ایران را عامل اصلی این ریزش اعلام کردهاند. شاخص «ترس» (VIX) که میزان اضطراب سرمایهگذاران را اندازه میگیرد، به بالای ۲۷ واحد جهش کرد. قیمت نفت نیز از مرز ۹۲ دلار در هر بشکه عبور کرد که تهدیدی جدی برای تورم و هزینههای زندگی در آمریکا است. پیام این سقوط تاریخی به کاخ سفید روشن است: ادامه وضعیت فعلی و بسته ماندن تنگه هرمز، برای اقتصاد آمریکا غیرقابل تحمل است. ترامپ که خود را یک تاجر و رئیسجمهور اقتصادی معرفی میکند، نمیتواند این پیام را نادیده بگیرد. وال استریت عملاً به ترامپ میگوید: «هرچه سریعتر بحران را حل کن، وگرنه آرای انتخاباتیات را از دست خواهی داد.»
تغییر لحن ترامپ؛ از توهین تا احترام به رهبری ایران!
یکی از عجیبترین و در عین حال گویاترین نشانههای نزدیک شدن به یک توافق، تغییر محسوس لحن دونالد ترامپ نسبت به رهبر جمهوری اسلامی ایران است. ترامپ که در ماههای اخیر تعابیر بسیار تندی مانند «به جهنم زدهاند» را به کار برده بود، ناگهان لحن خود را تعدیل کرده و با احترام بیشتری از رهبر ایران سخن میگوید. این تغییر لحن را نمیتوان تصادفی تلقی کرد. در دیپلماسی بینالملل، تغییر لحن رهبران معمولاً اولین نشانه از جدی بودن مذاکرات است. سید عباس عراقچی، وزیر خارجه ایران، دقیقاً به همین نکته اشاره کرده و به ترامپ توصیه کرده است که اگر خواهان توافق است، «لحن بیاحترامی و غیرقابل قبول خود نسبت به رهبر انقلاب را کنار بگذارد». ترامپ که شنونده خوبی برای پیامهای عملی است، این توصیه را جدی گرفته است. او اکنون از «طرح صلح» خود سخن میگوید و سعی میکند خود را به عنوان صلحسازی معرفی کند که میخواهد جنگ را پایان دهد. این تغییر لحن، چه تاکتیکی و چه واقعی، نشان میدهد که مذاکرات پشت پرده به مراحل حساسی رسیده است.
مذاکرات پنهان؛ پاکستان و قطر در نقش واسطه
برخلاف ادعاهای رسمی مقامات آمریکایی مبنی بر عدم وجود مذاکره با ایران، واقعیت میدانی چیز دیگری نشان میدهد. مذاکرات جدی و پنهانی از طریق دو واسطه قدرتمند در جریان است: پاکستان و قطر. هر دو کشور روابط راهبردی با ایران دارند و میتوانند پل ارتباطی مؤثری باشند. پاکستانیها یک «برنامه صلح ۱۵ مادهای» را بین طرفین منتقل کردهاند. این برنامه شامل جزئیات فنی درباره توقف غنیسازی، تحویل اورانیوم غنیشده به کشور ثالث، محدودیت در برنامه موشکی و مهمتر از همه، نحوه بازگشایی تدریجی تنگه هرمز است. طرف ایرانی نیز پاسخ خود را ارائه داده و بحثها بر سر جزئیات ادامه دارد.
خطوط قرمز دو طرف کاملاً مشخص است. آمریکا خواهان توقف غنیسازی، محدودیت موشکی و بازگشایی فوری تنگه هرمز است. ایران اما فراتر از مسائل فنی، خواستار تضمینهای سیاسی سنگین است: توقف کامل تجاوز، خروج نیروهای خارجی، پرداخت غرامت و به رسمیت شناخته شدن حاکمیت ایران بر تنگه هرمز. فاصله میان مواضع کم است اما بر سر همین فاصله کم، سرنوشت جنگ و صلح تعیین میشود.
سناریوهای پیش رو؛ جنگ تمامعیار یا توافق تاریخی؟
با جمعبندی پنج نشانه مذکور، دو سناریوی کاملاً متضاد پیش روی منطقه قرار دارد:
- سناریوی اول، «جنگ تمامعیار» است. در این سناریو، نتانیاهو با انجام یک عملیات غافلگیرکننده دیگر، عملاً کار را بر ترامپ یکسره میکند و آمریکا ناچار به ورود مستقیم به جنگ میشود. در این حالت، منطقه وارد یک بحران طولانی و ویرانگر خواهد شد که پیامدهای آن برای دههها باقی میماند.
- سناریوی دوم، «توافق تاریخی» است. در این سناریو، ترامپ با استفاده از ابزار فشار اقتصادی و وعده برداشت تحریمها، ایران را پای میز مذاکره نهایی مینشاند. یک توافق جامع شامل محدودیت هستهای، بازگشایی تنگه هرمز و خروج تدریجی نیروهای خارجی منعقد میشود. ترامپ سپس این توافق را به عنوان بزرگترین دستاورد سیاست خارجی خود به جهان معرفی میکند.
نکته کلیدی این است که هر دو سناریو همزمان و با حداکثر سرعت در حال دنبال شدن هستند. تیمهای دیپلماتیک در حال چکش زدن بر روی جزئیات توافق هستند و در همان زمان، ناوهای جنگی در حال جابجایی در آبهای منطقه میباشند. خاورمیانه در لبه پرتگاه قرار دارد و هر لحظه ممکن است یک تصمیم کوچک، تاریخ را به یک سو یا سوی دیگر منحرف کند.