شنبه / ۱۶ خرداد ۱۴۰۵ / ۱۵:۲۸
کد خبر: 38742
گزارشگر: 548
۲۶۴۲
۶
۰
۲
از خرمشهر تا تهران؛ چرا «تکیه بر باد» با وجود بازی درخشان داوود رشیدی، در دام کلیشه‌های تکراری سینمای مهاجرت گرفتار آمد؟

نقد، تحلیل و بررسی فیلم «تکیه بر باد»؛ روایتی از عشق جنوبی در تلاطم سرمایه‌داری تهرانی

نقد، تحلیل و بررسی فیلم «تکیه بر باد»؛ روایتی از عشق جنوبی در تلاطم سرمایه‌داری تهرانی
فیلم سینمایی «تکیه بر باد» به کارگردانی داریوش فرهنگ، محصول سال ۱۳۷۹، یکی از آثار شاخص سینمای اجتماعی-عاشقانه ایران است که با بازی امین حیایی، لعیا زنگنه، مریلا زارعی و داوود رشیدی، داستان «سینا» (جوانی از خرمشهر) را روایت می‌کند که برای یافتن کار به تهران می‌آید و قول می‌دهد پس از مدتی به نامزدش «لیلا» بازگردد. اما در تهران، سینا در کارخانه «فرجامی» (با بازی درخشان داوود رشیدی) مشغول به کار می‌شود و به دلیل صداقت و پشتکارش مورد توجه قرار می‌گیرد. «مرجان» (مریلا زارعی) دختر فرجامی، که از وجود لیلا بی‌خبر است، شیفته سینا می‌شود و یک مثلث عشقی شکل می‌گیرد.

آسیانیوز ایران؛ سرویس فرهنگی هنری:

پوریا زرشناس

 

 

 

 

دکتر پوریا زرشناس - دبیر ارشد تحریریه آسیانیوز ایران

 فیلم سینمایی «تکیه بر باد» به کارگردانی داریوش فرهنگ و تهیه‌کنندگی عبدالله علیخانی و حسین فرح‌بخش، محصول سال ۱۳۷۹، یکی از آثار شاخص سینمای اجتماعی-عاشقانه ایران در اوایل دهه هشتاد است. این فیلم که فیلمنامه آن را فریدون فرهودی نوشته و بازیگرانی چون امین حیایی، لعیا زنگنه، مریلا زارعی، داوود رشیدی، زهره حمیدی و سلیمه رنگزن در آن ایفای نقش کرده‌اند، داستان «سینا»، جوانی جنوبی و خرمشهری را روایت می‌کند که برای یافتن شغلی مناسب به تهران می‌آید و به لیلا (نامزدش) قول می‌دهد پس از رونق کار، به زادگاهش بازگردد. اما در تهران، سینا به دلیل صداقت و پشتکارش مورد توجه فرجامی (کارخانه‌دار پولدار) قرار می‌گیرد و مرجان، دختر فرجامی، شیفته او می‌شود. «تکیه بر باد» با وجود بازی‌های خوب (به ویژه بازی داوود رشیدی)، فضاسازی موفق از تضاد «شهرستانی ساده» و «تهران ماشینی» و موسیقی متن محمدرضا علیقلی، از نقدهایی چون «قابل پیش‌بینی بودن روابط عاطفی»، «کلیشه‌های تکراری سینمای مهاجرت» و «پایان‌بندی شتابزده» بی‌بهره نمانده است. با این حال، این فیلم را می‌توان یکی از آثار ماندگار دهه هفتاد و هشتاد دانست که به خوبی «شکاف فرهنگی میان تهران و شهرستان» را به تصویر کشیده است.

سینمای ایران در دهه هفتاد و اوایل هشتاد، با موج تازه‌ای از فیلم‌های اجتماعی مواجه بود که محور اصلی آن‌ها «مهاجرت از شهرستان به تهران» و «تضاد فرهنگی میان سادگی جنوبی/شمالی با پیچیدگی و ماشینیسم پایتخت» بود. فیلم «تکیه بر باد» ساخته داریوش فرهنگ، دقیقاً در این بستر روایت می‌شود. داستان «سینا» (امین حیایی)، جوانی خرمشهری که برای یافتن کار به تهران می‌آید و به لیلا (لعیا زنگنه)، نامزدش، قول می‌دهد پس از مدتی بازگردد، اما در دام عشق دختر کارخانه‌دار (مریلا زارعی) گرفتار می‌شود. این فیلم تلاش می‌کند تا «صداقت» و «پشتکار» را در برابر «ثروت» و «تجمل» قرار دهد و نشان دهد که ریشه‌های آدمی (خاطرات، نامزدی، تعهد به قول) در نهایت بر وسوسه‌های پایتخت پیروز می‌شوند. فیلم با بازی امین حیایی در نقش «سینا» (که در آن سال‌ها تازه به شهرت رسیده بود) و مریلا زارعی در نقش «مرجان» (دختر مغرور و ثروتمند) و لعیا زنگنه در نقش «لیلا» (نامزد فداکار و ساده) توانست توجه مخاطبان عام را به خود جلب کند. با این حال، ستاره بی‌مناقشه فیلم، «داوود رشیدی» در نقش «فرجامی» (پدر مرجان و کارخانه‌دار باسابقه) است. رشیدی با بازی آرام، باوقار و در عین حال تأثیرگذار خود، چهره یک سرمایه‌دار «پدرسالار» و «باوجدان» را به تصویر می‌کشد که هم نگران آینده دخترش است و هم به سادگی و صداقت سینا احترام می‌گذارد. این لایه‌های پیچیده شخصیت‌پردازی، «فرجامی» را از یک «تیپ پولدار مغرور» فراتر می‌برد.

یکی از نقاط قوت «تکیه بر باد»، «فیلمبرداری رضا بانکی» است. بانکی که فیلمبرداری آثار شاخصی چون «آژانس شیشه‌ای» را در کارنامه دارد، در این فیلم نیز تضاد میان «فضای باز و گرم خرمشهر» (نمای دریا، باد، نور خورشید) و «فضای بسته و سرد تهران» (ساختمان‌های بلند، خیابان‌های شلوغ، کارخانه، آپارتمان‌های لوکس) را به خوبی به تصویر کشیده است. همچنین «موسیقی محمدرضا علیقلی» با آن تم‌های ملایم و حزین، به خوبی حس غربت و دلتنگی سینا را منتقل می‌کند. سکانسی که سینا در شب‌های تهران، به دریا (یادگار خرمشهر) فکر می‌کند و موسیقی علیقلی با صدای موج‌ها درهم می‌آمیزد، از ماندگارترین لحظات فیلم است.

با این حال، «تکیه بر باد» از نقدهای جدی نیز بی‌بهره نمانده است. مهم‌ترین نقد، «قابل پیش‌بینی بودن» روابط عاطفی است. از همان دقیقه‌ای که مرجان (مریلا زارعی) وارد کارخانه می‌شود و با سینا روبرو می‌گردد، مخاطب حدس می‌زند که او به سینا علاقه‌مند خواهد شد و این علاقه به «مثلث عشقی» (سینا، لیلا، مرجان) منجر می‌گردد. همچنین «شخصیت‌پردازی لیلا» (لعیا زنگنه) چنان «فداکار» و «بی‌عیب» طراحی شده که گاهی از مرز «واقعیت» به سمت «اسطوره‌سازی» می‌رود. لیلا هیچ نقصی ندارد؛ او صبور، وفادار، ساده و در نهایت «بازنده» ماجراست. این یک‌بعدی بودن شخصیت، از عمق دراماتیک فیلم می‌کاهد.

از دیگر نقاط ضعف، «پایان‌بندی شتابزده» فیلم است. فیلم ناگهان و بدون مقدمه‌چینی کافی به پایان می‌رسد. سینا پس از مدتها کشمکش (بین عشق به لیلا و جذابیت مرجان)، ناگهان تصمیم می‌گیرد به خرمشهر بازگردد و با لیلا ازدواج کند. اما ما هیچ‌گاه نمی‌بینیم که این تصمیم «درونی» چگونه در او شکل گرفته است. آیا او واقعاً مرجان را دوست داشت؟ آیا صرفاً به خاطر «قولی» که داده، از مرجان دست کشیده است؟ یا اینکه ترس از دست دادن «هویت جنوبی» خودش باعث این بازگشت شده؟ فیلم به این پرسش‌های روانشناختی پاسخ نمی‌دهد و مخاطب را با یک پایان «خوش» ولی «سطحی» رها می‌کند.

همچنین «تعدا بازیگران» (حدود ۳۸ بازیگر) اگرچه نشان از پر کاری در تولید دارد، اما گاهی باعث «شلوغی» و «پرت شدن تمرکز» از خط اصلی داستان (سینا و لیلا) می‌شود. برخی شخصیت‌های فرعی (مثل برخی همکاران سینا در کارخانه یا آدم‌های دور و بر فرجامی) چنان نقش بی‌تأثیری دارند که به راحتی می‌توانستند حذف شوند. با این حال، داریوش فرهنگ به عنوان کارگردانی باتجربه (که از تئاتر آمده) توانسته است این جمعیت نسبتاً زیاد را تا حد قابل قبولی مدیریت کند و هر بازیگر حداقل یک «ویژگی» مختص به خود داشته باشد. «تکیه بر باد» همچنین از نظر «زمانه» خود، فیلمی «مدرن» و «روز» محسوب می‌شد. موضوع «مهاجرت معکوس» (بازگشت از تهران به شهرستان) برخلاف فیلم‌های مشابه که پایان خوش را در «ماندن در تهران و موفقیت» می‌دیدند، یک «نوآوری» نسبی به شمار می‌رفت. فیلم نشان می‌داد که «خوشبختی» لزوماً در پایتخت و ثروت و ماشین و آپارتمان لوکس خلاصه نمی‌شود، بلکه گاهی در «سادگی»، «اصالت» و «وفاداری به ریشه‌ها» (خرمشهر، دریا، خاطرات کودکی) است. این پیام در جامعه آن سال‌ها (که مهاجرت به تهران به عنوان یک «ارزش» تلقی می‌شد) تا حدی «جسورانه» و «ضد جریان» بود.

در مجموع، «تکیه بر باد» فیلمی است «خوش‌ساخت»، «خوش‌بازیگر» و «خوش‌موسیقی» که با وجود کلیشه‌های تکراری و پایان‌بندی شتابزده، همچنان به عنوان یکی از آثار ماندگار سینمای اجتماعی-عاشقانه ایران (به ویژه در دهه هفتاد و هشتاد) شناخته می‌شود. این فیلم برای علاقه‌مندان به سینمای «امین حیایی» و «مریلا زارعی» و همچنین برای کسانی که به دنبال آثار «داریوش فرهنگ» هستند، یک «تماشای ضروری» است. در ادامه، به تحلیل فنی و دقیق‌تر این فیلم در پنج محور اصلی می‌پردازیم.

فیلمنامه و ساختار روایی؛ مثلث عشقی در مسیر کلیشه‌ها

فیلمنامه «تکیه بر باد» (نوشته فریدون فرهودی) از ساختاری کلاسیک و خطی پیروی می‌کند. یک «هدف» ساده (سینا می‌خواهد در تهران کار کند و سپس به خرمشهر بازگردد)، یک «مثلث عشقی» (سینا، لیلا، مرجان)، و یک «پیام اخلاقی» (وفاداری به قول و ریشه‌ها از ثروت و تجمل مهم‌تر است). این ساختار اگرچه «امتحان‌پس‌داده» و «کارآمد» است، اما از «تازگی» و «غافلگیری» بی‌بهره است. مخاطب از همان بیست دقیقه اول می‌تواند پایان داستان را حدس بزند: سینا در نهایت به لیلا بازمی‌گردد و مرجان (دختر پولدار) را ترک می‌کند. این «قابل پیش‌بینی بودن»، بزرگ‌ترین نقطه ضعف فیلمنامه است. نکته قوت فیلمنامه، «دیالوگ‌های ساده و باورپذیر» و «نگاه واقع‌گرایانه به تفاوت‌های فرهنگی» است. سینا در تهران غریب است؛ لهجه جنوبی دارد، لباس‌های ساده می‌پوشد، به دریا و هوای آزاد عادت دارد و از شلوغی و آلودگی تهران بیزار است. فیلمنامه به خوبی این «شکاف فرهنگی» را از طریق جزئیات کوچک (مثلاً وقتی سینا در مهمانی مجلل فرجامی احساس غریبی می‌کند یا وقتی مرجان از علاقه او به دریا تعجب می‌کند) به تصویر می‌کشد، نه فقط از طریق دیالوگ‌های کلیشه‌ای.

با این حال، «لیلا» به عنوان شخصیتی که قرار است «قطب مثبت» مثلث باشد، چنان «فرشته‌گونه» و «بی‌نقص» طراحی شده که باورپذیری‌اش را از دست می‌دهد. لیلا هرگز عصبانی نمی‌شود، هرگز شک نمی‌کند، هرگز به سینا خیانت نمی‌کند (حتی فکری) و در نهایت، سینا را «می‌بخشد» بدون آنکه کوچک‌ترین غروری داشته باشد. این «قدیس‌سازی» از «شخصیت» لیلا یک «تیپ» ساخته است. در مقابل، «مرجان» (مریلا زارعی) کمی خاکستری‌تر است: او مغرور است اما نه شریر؛ عاشق می‌شود اما نه تا حد جنون. اگر فیلمنامه به جای تمرکز بر «قطب‌بندی اخلاقی» (لیلا خوب، مرجان بدتر)، بر «چالش درونی سینا» (عشق به لیلا در مقابل جذابیت‌های مرجان و زندگی مدرن) بیشتر تمرکز می‌کرد، بسیار تأثیرگذارتر می‌شد.

شخصیت‌پردازی و بازی‌ها؛ داوود رشیدی ستاره بی‌مناقشه فیلم

در میان بازیگران «تکیه بر باد»، «داوود رشیدی» در نقش «فرجامی» یک سر و گردن بالاتر از سایرین قرار دارد. رشیدی با آن چهره آرام، نگاه‌های عمیق و صدای گرفته‌اش، شخصیتی خلق کرده که هم «پدری دلسوز» (نگران ازدواج دخترش)، هم «سرمایه‌داری باوجدان» (که به سادگی و صداقت سینا احترام می‌گذارد و نمی‌خواهد او را از نامزدش جدا کند)، و هم «انسانی خسته از مادیات» است. سکانس مکالمه فرجامی با سینا در دفتر کار (وقتی از جوانی خودش و از دست دادن همسرش می‌گوید) یکی از بهترین سکانس‌های فیلم است و رشیدی در آن چنان صمیمی و تأثیرگذار بازی می‌کند که مخاطب را به عمق رنج و تنهایی شخصیت می‌برد.

«امین حیایی» در نقش «سینا» نیز بازی قابل قبولی ارائه داده است. این فیلم در اوایل دهه هشتاد و در دوران «صعود» حیایی ساخته شد و نقش «سینا» به تثبیت او در سینمای اجتماعی کمک کرد. حیایی «سادگی»، «غربت» و «وسوسه» سینا را به خوبی منتقل می‌کند. با این حال، گاهی در سکانس‌های احساسی (مثلاً هنگام مکالمه تلفنی با لیلا) کمی «تئاتری» و «بازی» از آب درمی‌آید. حیایی در آن سال‌ها هنوز «تجربه» کافی برای بازی در نقش‌های عمیق روانشناختی را نداشت و این کم‌تجربگی گاهی در فیلم دیده می‌شود.

«مریلا زارعی» در نقش «مرجان» به عنوان یک «زن مغرور و ثروتمند» که به یک مرد ساده جنوبی علاقه‌مند می‌شود، در سطح قابل قبولی ظاهر شده است. اما فیلمنامه فرصت چندانی برای «لایه‌های پنهان» شخصیت مرجان (مثلاً تنهایی او، رابطه سردش با پدر، یا ترس از آینده) در اختیارش نمی‌گذارد. «لعیا زنگنه» در نقش «لیلا» نیز در حد انتظار ظاهر شده، اما همان‌طور که گفته شد، شخصیت لیلا چنان «تک‌بعدی» و «فرشته‌گونه» است که بازی زنگنه هرچه هم خوب باشد، نمی‌تواند آن را نجات دهد. در مجموع، بازی‌ها در «تکیه بر باد» «خوب» و «حرفه‌ای» است، اما «شاهکار» نیست.

کارگردانی و فیلمبرداری؛ تهران در مقابل خرمشهر

داریوش فرهنگ در «تکیه بر باد» کارگردانی «مطمئن» و «بدون حاشیه» ارائه داده است. او به خوبی می‌داند که چگونه از «فضای بسته کارخانه» و «آپارتمان‌های لوکس» برای نشان دادن «محصور شدن» سینا استفاده کند. همچنین فرهنگ در «صحنه‌های شلوغ» (مثل مهمانی فرجامی یا خیابان‌های تهران) توانسته است جمعیت بازیگران را مدیریت کند و تمرکز را روی شخصیت اصلی (سینا) حفظ نماید. با این حال، هیچ «امضای کارگردانی منحصربه‌فردی» در فیلم دیده نمی‌شود. فرهنگ کار خودش را درست انجام داده، اما فراتر از آن نرفته است. فیلم فاقد «آن شوت سینمایی» یا «آن سکانس ماندگار» است که بعد از سال‌ها در ذهن مخاطب بماند.

نقطه قوت اصلی «تکیه بر باد» در بخش «فیلمبرداری رضا بانکی» است. بانکی با تکیه بر تجربه‌اش در فیلم‌های شاخص دهه هفتاد، تضاد میان «خرمشهر» و «تهران» را به زیبایی به تصویر کشیده است. در فلاش‌بک‌هایی که سینا به خرمشهر سفر می‌کند (یا یادش می‌آید)، نماها «روشن»، «گرم» و «باز» هستند (نمای دریا، آسمان آبی، نور طلایی خورشید). اما در صحنه‌های تهران، نماها «تاریک»، «سرد» و «بسته» هستند (آسمان خاکستری، ساختمان‌های بلند، خیابان‌های شلوغ و شلوغی). این تضاد رنگی و نوری، به خوبی «حسرت سینا» را منتقل می‌کند: او دلش برای هوای آزاد و سادگی خرمشهر تنگ شده، اما در تهران محبوس است. «حسین زندباف» تدوین فیلم را بر عهده داشته است. تدوین فیلم «روان» و «بدون گسست» است، اما نه «خلاقانه». زندباف ریتم را به خوبی حفظ می‌کند، اما از «مونتاژ موازی» یا «تدوین برش» برای ایجاد تعلیق استفاده نمی‌کند. در مجموع، کارگردانی و فیلمبرداری «تکیه بر باد» «حرفه‌ای» و «استاندارد» است، اما «شاهکار» نیست.

موسیقی و طراحی صحنه؛ حسرت دریا در دل تهران

«محمدرضا علیقلی» آهنگساز فیلم، یکی از چهره‌های شاخص موسیقی فیلم در ایران است. او در «تکیه بر باد» از تم‌های «ملایم»، «حزین» و «سازهای زهی» (ویولن، ویولنسل) استفاده کرده است که حس «غربت» و «دلتنگی» سینا را به خوبی منتقل می‌کند. به خصوص «تم اصلی فیلم» (که در تیتراژ ابتدایی و در لحظات کلیدی تکرار می‌شود) بسیار ماندگار و تأثیرگذار است. موسیقی علیقلی در سکانس‌های خرمشهر (نماهای دریا) «شادتر» و «روشن‌تر» می‌شود و در سکانس‌های تهران «غمگین‌تر» و «تیره‌تر». این تغییرات، به «شخصیت‌پردازی موسیقایی» فیلم کمک شایانی کرده است.

طراحی صحنه فیلم نیز در سطح قابل قبولی است. کارخانه فرجامی با آن دستگاه‌های بزرگ، دفتر کار شیک و آپارتمان لوکس فرجامی (با مبلمان مدرن و نورپردازی گرم)، همگی به خوبی «طبقه مرفه» تهران را به تصویر می‌کشند. در مقابل، خانه لیلا در خرمشهر (با آن حیاط ساده، درخت خرما و نمای دریا) ساده و صمیمی است. این تضاد طراحی صحنه، پیام فیلم را تقویت می‌کند: «سادگی و صمیمیت» در مقابل «تجمل و تنهایی».

نکته منفی در طراحی صحنه، «تکرار لوکیشن‌ها» است. بسیاری از صحنه‌های تهران در همان چند لوکیشن محدود (کارخانه، آپارتمان فرجامی، خیابان خلوت) می‌گذرند و این کم‌تنوعی، گاهی مخاطب را خسته می‌کند. با این حال، با توجه به بودجه نسبتاً محدود فیلم (در مقایسه با استانداردهای بین‌المللی)، طراحی صحنه قابل قبول است.

جایگاه فیلم در سینمای ایران و میراث آن؛ فیلمی از دوران گذار

«تکیه بر باد» در سال ۱۳۷۹ ساخته شد؛ سال‌هایی که سینمای ایران در «دوران گذار» از سینمای «دفاع مقدس و اجتماعی-انقلابی» به سینمای «بدنه و عامه‌پسند» قرار داشت. این فیلم را می‌توان یک «حلقه اتصال» میان «سینمای شعارزده دهه شصت» و «کمدی‌های سطحی دهه هشتاد» دانست. فیلم «حرف اجتماعی» برای گفتن دارد (شکاف طبقاتی، مهاجرت، بحران هویت)، اما این حرف را در قالبی «عاشقانه» و «عامه‌پسند» بیان می‌کند تا به «دل مردم» بنشیند و «گیشه» را هم پر کند. از این نظر، «تکیه بر باد» یک «فیلم شاخص» در کارنامه «سینمای اجتماعی-عاشقانه» ایران است.

در مقایسه با سایر آثار مشابه (مثل «مردی از جنس بلور» (۱۳۷۷) سعید سهیلی یا «یکی از ما دو نفر» (۱۳۷۷) تهمینه میلانی)، «تکیه بر باد» از «لحن ملایم‌تر» و «پایان خوش‌تر» برخوردار است. فیلم‌های سهیلی و میلانی معمولاً با «تلخی» و «بازنده» تمام می‌شوند، اما «تکیه بر باد» به مخاطب قول «پیروزی نهایی صداقت و وفاداری» را می‌دهد. همین «امیدواری» باعث شده است که فیلم پس از سال‌ها همچنان برای تماشای خانوادگی مناسب باشد. میراث «تکیه بر باد» برای سینمای ایران، «تثبیت امین حیایی به عنوان یک بازیگر سینمای اجتماعی» و «ارتقای جایگاه مریلا زارعی در نقش‌های مکمل» بود. همچنین این فیلم نشان داد که می‌توان با بودجه متوسط، یک اثر «پربازیگر» و «پرماجرا» ساخت و هم «منتقدان» را راضی کرد و هم «مردم» را (فیلم در زمان اکران با استقبال خوبی مواجه شد). با گذشت بیش از دو دهه از ساخت «تکیه بر باد»، هنوز هم این فیلم (به ویژه بازی داوود رشیدی در آن) در خاطر علاقه‌مندان سینمای ایران باقی مانده است. این یعنی فیلم «تکیه بر باد» بر «قدمت» غلبه کرده و به یک «خاطره جمعی» تبدیل شده است.

*به قلم: دکتر پوریا زرشناس - دبیر ارشد تحریریه آسیانیوز ایران
https://www.asianewsiran.com/u/iWg
اخبار مرتبط
فیلم سینمایی «قدمگاه» به کارگردانی محمدمهدی عسگرپور، محصول سال ۱۳۸۲، یکی از آثار نادر و متفاوت سینمای ایران است که به طور مستقیم به موضوع «مهدویت» و «انتظار فرج» می‌پردازد. داستان فیلم در کاشان (به عنوان نماد شهر سنتی ایرانی) می‌گذرد و درباره جوانی یتیم و بی‌کس است که سال‌ها نذر کرده بود ده سال پیاپی، شب و روز نیمه شعبان را در امامزاده‌ای خارج از شهر معتکف شود. اما امسال (دهمین و آخرین سال) پیش از موعد به شهر بازمی‌گردد و مدعی می‌شود که «آقا» (امام زمان) را در بیداری دیده و به او فرمان داده که عیدی خود را در شهر بگیرد. بازگشت ناگهانی او و ادعای مکاشفه، اهالی را به آشفتگی می‌کشاند و به تدریج رازی تلخ از گذشته (قتل مادر جوان توسط اهالی به اتهام نامشروع بودن فرزند) فاش می‌شود.
فیلم سینمایی «کیمیا و خاک» به کارگردانی عباس رافعی و بازی حامد بهداد، امیر آقایی، پریوش نظریه و حسنی یاری، یکی از آثار جنجالی و تأمل‌برانگیز سینمای ایران در ژانر «نوآر» است که پس از سه سال تأخیر (بدون دلیل مشخص) روی پرده سینماها رفته است. این فیلم که داستان آن در فضای مبارزات سیاسی علیه رژیم پهلوی می‌گذرد، تلاش می‌کند تا با الگوبرداری از «نوآر» فرانسوی (و آثاری چون «۵۳ نفر» یوسف سیدمهدوی و «نبرد الجزیره» جیلو پونته‌کوروو) از شعارزدگی سال‌های نخست انقلاب فاصله بگیرد و روایتی باورپذیر و غیرشعارگونه از مبارزات انقلابی ارائه دهد. بازی حامد بهداد در نقش یک روحانی شیعه که با جا زدن خود به جای یک بنا، ساواک را فریب می‌دهد و مدارک محرمانه را می‌دزدد، یکی از نقاط قوت فیلم است.
فیلم سینمایی «اینجا چراغی روشن است» ساخته رضا میرکریمی، محصول سال ۱۳۸۱، یکی از آثار شاخص و در عین حال مناقشه‌برانگیز سینمای معناگرای ایران است. این فیلم که در بیست و یکمین جشنواره فیلم فجر جوایز بهترین کارگردانی، بهترین بازیگر مرد (حبیب رضایی) و بهترین فیلمبرداری (حمید خضوعی ابیانه) را به دست آورد و همچنین جایزه بهترین فیلم جشنواره «ادیان امروز» ایتالیا را از آن خود کرد، داستان «قدرت»، جوان ساده‌دلی است که به طور موقت متولی امامزاده‌ای در یک روستا می‌شود. او با استفاده از اموال امامزاده (فرش، پول، سقف و دیوار) مشکلات مردم روستا را حل می‌کند و در نهایت سوار بر قطار به سوی «آقا» می‌رود
فیلم سینمایی «لیست انتظار» به کارگردانی اصغر هاشمی، یکی از آثاری است که با محوریت حضرت علی‌بن موسی الرضا (ع) و با الهام از هزاران ماجرای زائران این حضرت ساخته شده است. داستان فیلم درباره یک زوج جوان به نام‌های صمد (حسین عابدینی) و پروانه (سمیرا حسینی) است که در آغاز زندگی مشترکشان راهی مشهد می‌شوند. اقامت در مسافرخانه‌ای نزدیک حرم مطهر و زیارت، فرصتی است تا آن‌ها بیش از پیش با روحیات یکدیگر آشنا شوند. با این حال، در سکانس‌های مختلف فیلم، شاهد اختلافات و کشمکش‌های این زوج جوان در ایام ماه عسل هستیم؛ اختلافاتی که ریشه در تفاوت‌های فردی، انتظارات متفاوت از زندگی مشترک و گاهی ناشی از حضور و دخالت دیگران دارد.
فیلم سینمایی «خواهران غریب» به کارگردانی کیومرث پوراحمد و بازی خسرو شکیبایی، افسانه بایگان و پروین‌دخت یزدانیان، یکی از پرفروش‌ترین و پرمخاطب‌ترین فیلم‌های تاریخ سینمای ایران است. این فیلم که در سال ۱۳۷۴ ساخته شد و از ۱۴ شهریور ۱۳۷۵ روی پرده رفت، با جذب بیش از ۳ میلیون و ۲۱۹ هزار مخاطب و فروش بیش از ۳ میلیارد و ۷۰۵ میلیون ریال، به طور قاطعانه به پرمخاطب‌ترین فیلم سال ۷۵ تبدیل شد. «خواهران غریب» در چهاردهمین دوره جشنواره فیلم فجر نیز موفق به دریافت دو سیمرغ بلورین (بهترین کارگردانی و بهترین طراحی صحنه و لباس) و یک دیپلم افتخار برای افسانه بایگان شد. ترانه‌های ماندگار «مادر من» با صدای خسرو شکیبایی و «باز باران با ترانه» از جمله عناصر نوستالژیک این فیلم هستند.
آسیانیوز ایران هیچگونه مسولیتی در قبال نظرات کاربران ندارد.
ناشناس
۱۴۰۵/۰۳/۱۶
0
1
1

والا اصلا این چیزایی که شما نیگید ما از فیلم برداشت نکردیم کجا لیلا سینارابخشید اصلا چیزی نفهمید که بخواد ببخشه آخرش که غرق شد تازه سیناهم اصلا نمیخواست به لیلا برگرده بعدم اونیا هوسش باعث مرگ لیلا شد اون وقت دختر عموش بازم عاشق این نامرد بود تازه وقتی آخرش سدای شلیک اومد یعنی سینا را اعدام کردند یهنیمیخواستند قاندن راظالمانه نشون دادند.

پوریا زرشناس
۱۴۰۵/۰۳/۱۷
5
0
1

لطفا نگاه های زنانه و مردستیزانه را وارد نقد فیلم نکنیم... صرفا فیلم را از نظر فنی و محتوایی نقد کنیم


قاسمی
۱۴۰۵/۰۳/۱۷
0
1
0

تکیه بر باد محتوایی ضد دینی داشت مظاهر دین مثل حجاب و زن محجبه و عید قربان و شهرستانی بودن را عقب مانده و شایسته مرگ و رسوایی معرفی می کرد و در عوض اشرافی گری و غربگرایی و ولنگاری را حامی جوانان و آینده نگری معرفی می کرد . خلاصه یک درام بسیار کثیف و حال به هم زن با سیاه نمایی شدید بود . به فرهنگ آقای داریوش فرهنگ باید تبریک گفت با این فیلم سیاهشان .

پوریا زرشناس
۱۴۰۵/۰۳/۱۹
5
0
1

این فیلم، محصول زمانه خودش بود؛ جایی که جامعه به قول شما شهرستانی بودن را معادل عقب ماندگی میدانست؛ امروز به مدد تکنولوژی و شبکه های اجتماعی، همه ی ایران، متوجه زیبایی های شهرهای مختلف شده اند. و حتی فهمیده شده که کسی که زبان فارسی را با گویش یا لهجه شهری خاص صحبت می کند، در واقع دو گویش بلد است! پس دیگر شهرستانی بودن عقب ماندگی نیست. اما آیا غربگرایی، همان ولنگاری است؟! آیا محصولات غرب، صرفا مسائل سکسی است؟! یا تکنولوژی های به روز هم هست؟! شما کدامیک را دیده اید و استفاده میکنید؟! اگر صرفا غرب را ولنگاری می دانید، ایراد از نگاه شماست!(مثل همانی که شهرستانی بودن را عقب ماندگی می دانست!) پس به دیدگاه قاسمی عزیز باید تسلیت گفت بابت این نگاه تک بعدی!


ناشناس
۱۴۰۵/۰۳/۱۷
0
1
0

سینا به مرجان علاقه داشت و قصد رجوع به لیلا را نداشت شما چطور متوجه موضوع داستان نشدید؟

پوریا زرشناس
۱۴۰۵/۰۳/۱۹
5
0
1

آیا کسی که قصد رجوع به نفر قبلی را ندارد، اصلا و اساسا به او فکر هم می کند؟! چه رسد به اینکه قلبش نیز به تپش افتد... در باب عشق، به قول امروزی ها، Move On کردن یا گذر کردن از شخصی، به شخص بعدی، سلسله مراتبی دارد که اهل علم روانشناسی بهتر می دانند. به قول حضرت حافظ: عالمی دیگر بباید ساخت و از نو آدمی!



تعداد کاراکتر باقیمانده: 1000
نظر خود را وارد کنید