آسیانیوز ایران؛ سرویس فرهنگی هنری:
فرهاد اکبرنژاد، عضو سرویس عکاسی روزنامه کیهان در دوران پیش از انقلاب، هفته پیش چشم از جهان فروبست. او نامی نبود که روی جلد مجلهها بدرخشد، اما بیاو بسیاری از عکسهای ماندگار آن دوران هرگز دیده نمیشدند. او هرچند با دانشکده علوم ارتباطات سروکاری نداشت و از مسیر آکادمیک وارد روزنامهنگاری نشده بود، اما با بسیاری از فارغالتحصیلان رشته روزنامهنگاری این دانشکده که در دهه پنجاه به کیهان راه یافته بودند، همکار و کاملاً شناخته شده بود. کار فرهاد اکبرنژاد در آن دوران پرالتهاب، ظهور نگاتیو عکسهایی بود که همکاران سرویس عکس و یا خبرنگاران تحریریه از وقایع و اتفاقات روز تهیه میکردند. او پل میان نگاتیو خام و تصویر قابل چاپ بود.
ظهور عکسها مثل تولد یک موجود ناشناخته میمانست. هنر فرهاد این بود که در تاریکی مطلق تاریکخانه، با مهارت و صبر و دقتی وصفناپذیر، تصویری شفاف و دارای کیفیت لازم برای چاپ را از دل مواد شیمیایی بیرون بیاورد. بعد از انقلاب، در دهه هفتاد و اوایل دهه هشتاد، فرهاد اکبرنژاد همکاری خود را با هفتهنامه آتیه ادامه داد. او در آن سالها نیز پای ثابت بسیاری از برنامهها، گفتوگوها و تشکلهای بازنشستگی بود. دوستان و همکارانش او را انسانی سختکوش، پیگیر و صمیمی توصیف میکنند. او هرگز از کار کردن خسته نمیشد و همواره با انرژی و شوقی وصفناپذیر در کنار همکارانش حضور مییافت.
از سالها قبل به این سو، فرهاد اکبرنژاد درگیر بیماری قلبی بود و به قول خودش «با باتری کار میکرد». در همان سالها، در یک تصادف پایش به شدت صدمه دید، اما هرگز از پا نیفتاد و به راهش ادامه داد. به گفته دوستان نزدیکش، این اواخر دچار حادثه دیگری شد. اما این بار، دیگر از جای برنخاست. فرهاد اکبرنژاد رفت، اما تصاویر شفافی که او از دل تاریکخانه بیرون آورد، برای همیشه در گنجینه مطبوعات ایران باقی خواهند ماند.
هنر فراموششده ظهور نگاتیو؛ نقشی حیاتی در روزنامهنگاری آن دوران
در روزگاری که خبری از دوربینهای دیجیتال و موبایل نبود، عکاسی در مطبوعات، یک فرآیند شیمیایی و صنعتگرانه بود. خبرنگاران با دوربینهای آنالوگ و فیلمهای نگاتیو، وقایع را ثبت میکردند. اما آنچه روی فیلم نقش میبست، فقط نقطهآغاز بود. ماجرای اصلی در تاریکخانه و با هنر «ظهور» نگاتیو رقم میخورد. ظهور کننده یا همان اپراتور تاریکخانه، نقشی حیاتی و بیجانشین داشت. فرهاد اکبرنژاد دقیقاً همین نقش را ایفا میکرد. او کسی بود که نگاتیوهای خام را با استفاده از مواد شیمیایی خاص، در زمان و دمای دقیق، به تصاویری قابل مشاهده تبدیل میکرد. یک درجه اشتباه در دما، چند ثانیه خطا در زمان، یا کیفیت نامناسب مواد شیمیایی میتوانست یک عکس تاریخی را برای همیشه نابود کند. هنر فرهاد این بود که از این روند حساس، سالم و سربلند بیرون بیاید. امروزه با دیجیتالی شدن کامل فرآیند عکاسی، دیگر کسی از تاریکخانهها و سختیهای کار ظهور نگاتیو خبر ندارد. اما نسل قدیمی روزنامهنگاران به خوبی میدانند که هر عکس شفاف و باکیفیتی که در روزنامههای دهه پنجاه چاپ میشد، مدیون زحمت و مهارت بیچشمداشت افرادی مثل فرهاد اکبرنژاد بود. او یکی از آخرین بازماندگان این نسل فراموششده بود.
فرهاد اکبرنژاد؛ همکار و دوست روزنامهنگاران نسل قدیم
فرهاد اکبرنژاد هرچند در دانشکده علوم ارتباطات تحصیل نکرده بود، اما به گفته همکارانش، او یکی از اعضای اصلی و شناختهشده خانواده بزرگ روزنامه کیهان در دهه پنجاه بود. بسیاری از فارغالتحصیلان جوان آن سالها که تازه از دانشکده بیرون آمده و وارد تحریریه کیهان شده بودند، فرهاد را به عنوان همکاری صمیمی، سختکوش و قابل اعتماد میشناختند. او پلی بود میان نسل آکادمیک و نسل تجربی روزنامهنگاری. آنچه فرهاد اکبرنژاد را از بسیاری از همکارانش متمایز میکرد، صبوری و حوصله بیپایان او بود. کار در تاریکخانه و ظهور نگاتیو، نیازمند دقت و حوصله بسیار بالایی است. یک لحظه بیحوصلگی یا عجله میتوانست ساعتها کار را بر باد دهد. فرهاد نه تنها در کار، بلکه در روابط انسانی نیز چنین صبور و خوشبرخورد بود. دوستانش او را «انسانی سختکوش، پیگیر و صمیمی» توصیف کردهاند. بعد از انقلاب نیز، او ارتباط خود را با جامعه روزنامهنگاری قطع نکرد. در دهه هفتاد و اوایل هشتاد، حضور فعالی در هفتهنامه آتیه داشت و بار دیگر خود را در کنار نسل جدیدی از روزنامهنگاران یافت. او همچنین در تشکلهای بازنشستگی و برنامههای صنفی حضور پررنگی داشت و پای ثابت گفتوگوها و نشستهای دوستانه بود. مرگ او، یک حلقه از زنجیره ارتباطی نسلهای مختلف روزنامهنگاری ایران را پاره کرده است.
روایت یک زندگی پرماجرا؛ بیماری، تصادف و ایستادگی تا آخر
زندگی فرهاد اکبرنژاد به هیچ وجه آسان نبود. از سالها پیش، بیماری قلبی گریبانگیر او شد. آنقدر جدی که خودش طنزگونه میگفت: «با باتری کار میکنم». اشاره او به دستگاههای پزشکی و پیس میکری بود که برای ادامه زندگی به او کمک میکردند. با وجود این بیماری سخت و طاقتفرسا، او هرگز از فعالیت دست نکشید و همچنان در جمع دوستان و همکارانش حاضر بود. اما تقدیر، یک آزمون سخت دیگر هم برای او در نظر گرفته بود. در یکی از همان سالها، فرهاد دچار یک تصادف رانندگی شدید شد که پای او را به شدت آسیب دید. بسیاری از مردم، چنین حادثهای را پایان کار خود میدانستند. اما فرهاد اکبرنژاد از جنس دیگری بود. او با عصا راه رفتن را آموخت، درد را تحمل کرد و به گفته دوستانش «از پا نیفتاد». او دوباره ایستاد و به مسیر خود ادامه داد. به گفته دوستان نزدیکش، این اواخر حادثه دیگری برای او رخ داد. جزئیات این حادثه به طور دقیق مشخص نیست، اما این بار، دیگر فرهاد نتوانست بلند شود. شاید بدن خسته او دیگر رمقی برای ایستادن دوباره نداشت. فرهاد اکبرنژاد در حالی رفت که درس ایستادگی، صبوری و امید را به همه کسانی که او را میشناختند، آموخته بود.
تاریکخانه؛ استعارهای از یک زندگی گمنام اما مؤثر
تاریکخانه جایی است که عکس متولد میشود، اما خود تاریکخانه هیچگاه دیده نمیشود. این استعارهای کامل از زندگی فرهاد اکبرنژاد است. او همه عمر خود را در پشت صحنه مطبوعات ایران گذراند. هیچگاه نام او روی جلد مجلهها ننوشت، هیچگاه در مقابل دوربین نرفت و هیچ مصاحبهای با او منتشر نشد. اما صدها عکس تاریخی و ماندگار که در روزنامهها چاپ شدند، حاصل مهارت و دقت او بودند. در صنعت چاپ و نشر، همیشه از عکاسان و خبرنگاران به عنوان ستارههای اصلی یاد میشود. اما چه کسی از ظهورکنندهای که ساعتها در تاریکی و در میان بوی تند مواد شیمیایی، با حوصله و دقت، مشغول کار است، یاد میکند؟ جامعه روزنامهنگاری مدیون این قشر فراموششده است. فرهاد اکبرنژاد نماینده تمام کسانی بود که در سکوت و گمنامی، سنگ بنای مطبوعات مدرن ایران را گذاشتند. شاید مهمترین دستاورد فرهاد این نبود که چه عکسهایی را ظاهر کرد، بلکه این بود که هرگز از کار و زندگی ناامید نشد. بیماری، تصادف و مشکلات فراوان نتوانست او را از مسیرش منحرف کند. او تا آخرین لحظات عمر، با حرفه و همرمانش با زندگی، درگیر بود. این همان هنر فرهاد بود؛ نه هنر ظهور نگاتیو که هنر ظهور یک انسان مقاوم.
میراث فرهاد اکبرنژاد برای روزنامهنگاری ایران
با درگذشت فرهاد اکبرنژاد، بخشی از حافظه تاریخی مطبوعات ایران از میان رفته است. او یکی از حلقههای اتصال دوران پیش از انقلاب به دوران پس از انقلاب بود. او هم در کیهان دهه پنجاه کار کرده بود و هم در هفتهنامه آتیه دهه هفتاد و هشتاد. این تجربه زیسته چند دهه، او را به گنجینهای از خاطرات و دانش روزنامهنگاری تبدیل کرده بود. امروز که روزنامهنگاری کاملاً دیجیتال شده و دیگر کسی نگاتیوی را با دست و مواد شیمیایی ظاهر نمیکند، یادآوری نقش افرادی مثل فرهاد اکبرنژاد ضروری است. آنها پایهگذاران حرفهای بودند که بدون داشتن مدرک تحصیلی رشته روزنامهنگاری، با تجربه و مهارت عملی خود، به این حرفه خدمت کردند.
نسل جدید روزنامهنگاران باید بدانند که صنعتی که امروز در آن مشغولاند، بر شانههای آدمیانی مثل فرهاد ساخته شده است. میراث فرهاد اکبرنژاد، فقط عکسهایی نیست که او ظاهر کرده است. مهمتر از آن، سختکوشی، پیگیری، صمیمیت و امید به زندگی است. او به همه آموخت که حتی اگر قلبت با باتری کار میکند و پایت در تصادف شکسته است، هنوز هم میتوانی بایستی و به راهت ادامه بدهی. این همان میراث ماندگاری است که هیچ تاریکخانهای نمیتواند آن را محو کند.
آسیانیوز ایران(روزنامه آسیا سابق)، درگذشت این عزیز گرانسنگ را
به خانواده محترم ایشان، و تمامی هنردوستان ایران زمین، تسلیت گفته
و آرزوی صبر برای بازماندگان محترم ایشان دارد.
یادش گرامی؛