دوشنبه / ۲۶ اَمرداد ۱۴۰۵ / ۰۱:۱۱
کد خبر: 40625
گزارشگر: 548
۱۸
۰
۰
۰
درام تحقیر در سایه یک جنگ نامرئی: از فیلمبرداری درخشان تا شخصیت‌پردازی آزاردهنده

نقد، بررسی و تحلیل فیلم سینمایی «سقف» با بازی سام درخشانی

نقد، بررسی و تحلیل فیلم سینمایی «سقف» با بازی سام درخشانی
فیلم سینمایی «سقف» به کارگردانی ابراهیم امینی و تهیه‌کنندگی سعید خانی، دومین تجربه کارگردانی این فیلمنامه‌نویس موفق سینمای ایران است که در چهل و چهارمین دوره جشنواره فیلم فجر به نمایش درآمد . این فیلم با بازی سام درخشانی، فریبا نادری، بیژن بنفشه‌خواه، گیتی قاسمی و شیرین آقاکاشی، داستان «آرش» (استاد دانشگاه) را روایت می‌کند که در جریان حملات اسرائیل، خانه‌اش آسیب می‌بیند و به همراه خانواده‌اش به ویلای پسر دایی‌اش پناه می‌برد . «سقف» با وجود «فیلمبرداری و نورپردازی درخشان»، «طراحی صحنه قابل قبول» و «تلاش برای پرداختن به موضوع خانواده در بستر جنگ»، از نقدهای جدی در حوزه فیلمنامه، شخصیت‌پردازی (به ویژه شخصیت پدر خانواده که به دلقکی تحقیرشده تبدیل می‌شود) و بازی‌های مصنوعی رنج می‌برد.

آسیانیوز ایران؛ سرویس فرهنگی هنری:

پوریا زرشناس

 

 

 

 

 

 

دکتر پوریا زرشناس - دبیر ارشد تحریریه آسیانیوز ایران

 ابراهیم امینی، فیلمنامه‌نویس موفق سینمای ایران (که با آثاری چون «ماجرای نیمروز» (۱۳۹۴) و «لاتاری» (۱۳۹۶) شناخته می‌شود) در دومین تجربه کارگردانی خود، به سراغ «جنگ دوازده روزه» و «پیامدهای آن بر یک خانواده طبقه متوسط» رفته است. فیلم «سقف» با وجود «سوژه به‌روز» (جنگ و بحران) و «بازیگران شناخته‌شده» (سام درخشانی، فریبا نادری، بیژن بنفشه‌خواه و گیتی قاسمی)، در «فیلمنامه» و «شخصیت‌پردازی» به شدت دچار «ضعف» و «ناهماهنگی» شده است. فیلم که داستان «آرش» (استاد دانشگاه) و خانواده‌اش را در فرار از تهران و پناه بردن به ویلای پسر دایی‌اش روایت می‌کند، با «تم تحقیر» و «فروپاشی نقش پدری» پیش می‌رود و مخاطب را با «تصویری آزاردهنده» از روابط خانوادگی مواجه می‌کند.

خلاصه داستان

خانه «آرش» (سام درخشانی) در حملات اسرائیل آسیب می‌بیند و مراسم عروسی خانوادگی بر هم می‌خورد. او به همراه همسرش فریبا (فریبا نادری) و خانواده همسرش، تهران را ترک می‌کنند و به ویلای «پسر دایی فریبا» (بیژن بنفشه‌خواه) پناه می‌برند. در این ویلا، آرش و خانواده‌اش با «رفتارهای تحقیرآمیز» و «قوانین سرد» صاحب ویلا مواجه می‌شوند. فیلم با «تضاد طبقاتی»، «شکاف‌های خانوادگی» و «تلاش آرش برای حفظ عزت» پیش می‌رود و در نهایت با «پایان‌بندی سانتی‌مانتال» (بازگشت به خانه) به پایان می‌رسد. «سام درخشانی» در نقش «آرش» (استاد دانشگاه و پدر خانواده) بازی «قابل قبول» اما نه «درخشان» دارد. درخشانی که بیشتر با نقش‌های کمدی شناخته می‌شود، در این فیلم شخصیتی «ضعیف»، «تحقیرشده» و «بازنده» را به تصویر کشیده است که گاهی از «یک سگ» هم کمتر به نظر می‌رسد. با این حال، این «ضعف شخصیت» (که ناشی از فیلمنامه است) از «باورپذیری» بازی او می‌کاهد. «فریبا نادری» در نقش «فریبا» (همسر آرش) بازی «متوسط» دارد و «بیژن بنفشه‌خواه» در نقش «صاحب ویلا» (پسر دایی) شخصیتی «خودخواه» و «تحقیرگر» را به تصویر کشیده است که گاهی «کاریکاتوری» می‌شود. «گیتی قاسمی» (در نقش مادر خانواده) و «بابک والی» و «شیرین آقاکاشی» در نقش‌های مکمل در سطح متوسطی ظاهر شده‌اند.

از نقاط قوت فیلم، «فیلمبرداری» (که نام فیلمبردار در اطلاعات موجود نیست)، «نورپردازی» و «طراحی صحنه» است که به «فضاسازی» کمک کرده است. با این حال، «اسلوموشن‌های تکراری و بی‌معنا» (که در بسیاری از سکانس‌ها تکرار می‌شوند) از «کیفیت بصری» فیلم کاسته و «ریتم» آن را مختل کرده‌اند. همچنین «صدابرداری» و «صداگذاری» (به ویژه در اکران جشنواره) کیفیت مطلوبی نداشته و نیازمند بازنگری است. از نظر «فیلمنامه» و «ساختار روایی»، «سقف» یک «درام موقعیت‌محور» است که «تحقیر» را به عنوان «تم اصلی» خود انتخاب کرده است. فیلمنامه‌نویس (علی محمد حسام‌فر) با «تمرکز بر روابط خانوادگی» و «تضاد طبقاتی»، سعی کرده است «شکاف‌های جامعه» را به تصویر بکشد. با این حال، «غلظت تحقیر» (که در تمام سکانس‌ها جاری است) از «همدلی» مخاطب با شخصیت‌ها می‌کاهد و فیلم را به اثری «آزاردهنده» تبدیل می‌کند. همچنین «فقدان تعلیق» و «قابل پیش‌بینی بودن» روایت، از «جذابیت» فیلم به شدت کاسته است.

«شخصیت‌پردازی» در فیلم به شدت «ضعیف» و «یک‌بعدی» است. «آرش» (پدر خانواده) به جای «قهرمانی» که برای حفظ عزت خانواده تلاش می‌کند، به «دلقکی تحقیرشده» تبدیل می‌شود که حتی از «یک سگ» هم کمتر است. این «تقلیل انسان» (که در سکانس خطاب به سگ می‌گوید: «الان هر کی هر چی بگه، گوش می‌دم. حتی تو.») از «باورپذیری» فیلم به شدت می‌کاهد. همچنین «شخصیت صاحب ویلا» (بیژن بنفشه‌خواه) چنان «خودخواه» و «تحقیرگر» طراحی شده که گاهی «کاریکاتوری» و «غیرواقعی» به نظر می‌رسد. «شخصیت‌های زن» (فریبا و مادرش) نیز در «حد تیپ» باقی می‌مانند و «عمق» کافی ندارند. «بازی‌ها» نیز از نقاط ضعف فیلم هستند. در بسیاری از سکانس‌ها، «دیالوگ‌ها» و «اجراها» چنان «مصنوعی» و «بی‌جان» هستند که گویی در حال تماشای یک «تله‌فیلم آماتور» هستیم. «نبود شیمی» میان بازیگران و «فقدان باورپذیری» در روابط شخصیت‌ها (مثل رابطه ضعیف پسر و دختر با زوج اصلی) به «آشفتگی روایت» دامن زده است. همچنین «پایان‌بندی سانتی‌مانتال» (بازگشت به خانه) با «فضای تلخ» و «تحقیرآمیز» فیلم هماهنگی ندارد و «تأثیر عاطفی» لازم را ایجاد نمی‌کند. در مجموع، «سقف» یک «فیلم ناامیدکننده» از کارگردانی است که در «فیلمنامه‌نویسی» تبحر دارد. ابراهیم امینی با وجود «سابقه قابل‌اعتنایش» و «نگاه دقیق به شخصیت‌ها»، در «سقف» از «خود قبلی‌اش فاصله گرفته» و اثری خلق کرده است که نه «درام اجتماعی» موفقی است، نه «ملودرام خانوادگی» تأثیرگذار، و نه «فیلم جنگی» با پیام روشن. تماشای آن را به علاقه‌مندان سینمای اجتماعی و طرفداران بازیگران فیلم توصیه می‌کنیم.

فیلمنامه و ساختار روایی؛ تحقیر به مثابه تم اصلی، اما بی‌نتیجه

فیلمنامه «سقف» (نوشته علی محمد حسام‌فر) از یک «ایده مرکزی» قابل قبول (خانواده‌ای در بستر جنگ و بحران) و «ساختار موقعیت‌محور» (تمرکز بر فضای ویلا و روابط شخصیت‌ها) بهره می‌برد. با این حال، فیلمنامه در «بسط» و «پرداخت» این ایده، دچار «پراکندگی» و «سطحی‌نگری» شده است. «تم تحقیر» (که به عنوان محور اصلی فیلم انتخاب شده) چنان «غلظت» دارد که از «همدلی» مخاطب با شخصیت‌ها می‌کاهد و فیلم را به اثری «آزاردهنده» تبدیل می‌کند.

نکته قوت فیلمنامه، «نگاه غیرمستقیم به جنگ» و «تمرکز بر خانواده» است. فیلمنامه‌نویس با «پرهیز از نمایش مستقیم جنگ» و «تمرکز بر روابط خانوادگی» سعی کرده است «سایه جنگ» را بر زندگی آدم‌ها به تصویر بکشد . همچنین «تضاد طبقاتی» (میان خانواده آرش و صاحب ویلا) به خوبی به تصویر کشیده شده است. نکته ضعف فیلمنامه، «شخصیت‌پردازی ناقص» و «پایان‌بندی ناهماهنگ» است. شخصیت «آرش» (پدر خانواده) به جای «قهرمانی» که برای حفظ عزت خانواده تلاش می‌کند، به «دلقکی تحقیرشده» تبدیل می‌شود که حتی از «یک سگ» هم کمتر است . این «تقلیل انسان» از «باورپذیری» فیلم به شدت می‌کاهد. همچنین «پایان‌بندی سانتی‌مانتال» (بازگشت به خانه) با «فضای تلخ» و «تحقیرآمیز» فیلم هماهنگی ندارد و «تأثیر عاطفی» لازم را ایجاد نمی‌کند.

شخصیت‌پردازی و بازی‌ها؛ سام درخشانی در نقش یک مرد بازنده!

«سام درخشانی» در نقش «آرش» (استاد دانشگاه و پدر خانواده) بازی «قابل قبول» اما نه «درخشان» دارد. درخشانی که بیشتر با نقش‌های کمدی شناخته می‌شود، در این فیلم شخصیتی «ضعیف»، «تحقیرشده» و «بازنده» را به تصویر کشیده است. با این حال، این «ضعف شخصیت» (که ناشی از فیلمنامه است) از «باورپذیری» بازی او می‌کاهد. «فریبا نادری» در نقش «فریبا» (همسر آرش) بازی «متوسط» دارد و «بیژن بنفشه‌خواه» در نقش «صاحب ویلا» (پسر دایی) شخصیتی «خودخواه» و «تحقیرگر» را به تصویر کشیده است که گاهی «کاریکاتوری» می‌شود. با این حال، «بازی‌ها» در بسیاری از سکانس‌ها چنان «مصنوعی» و «بی‌جان» هستند که گویی در حال تماشای یک «تله‌فیلم آماتور» هستیم. «نبود شیمی» میان بازیگران و «فقدان باورپذیری» در روابط شخصیت‌ها (مثل رابطه ضعیف پسر و دختر با زوج اصلی) به «آشفتگی روایت» دامن زده است.

کارگردانی و فیلمبرداری؛ اسلوموشن‌های تکراری و فقدان تعلیق

ابراهیم امینی در «سقف» کارگردانی «متوسط» و «هماهنگ» با فضای فیلم ارائه داده است. او با «قاب‌بندی‌های کارکردی» و «حرکت‌های دوربین در حد ضرورت» سعی کرده است «فضای بسته» ویلا را به تصویر کشد. با این حال، «ریتم» فیلم در بسیاری از نقاط «کند» و «کشدار» است و «تعلیق» (که در فیلم‌های دراماتیک ضروری است) به ندرت شکل می‌گیرد. «اسلوموشن‌های تکراری و بی‌معنا» (که در بسیاری از سکانس‌ها تکرار می‌شوند) از «کیفیت بصری» فیلم کاسته و «ریتم» آن را مختل کرده‌اند.

«فیلمبرداری» در سطح «خوب» قرار دارد و «نورپردازی» و «طراحی صحنه» به «فضاسازی» کمک کرده است. با این حال، «صدابرداری» و «صداگذاری» (به ویژه در اکران جشنواره) کیفیت مطلوبی نداشته و نیازمند بازنگری است. «موسیقی متن» با «تم‌های ملایم و حزین» به «فضای عاطفی» فیلم عمق بخشیده است. «طراحی صحنه و لباس»در سطح «قابل قبول» قرار دارد و فضای ویلا و تهران را بازآفرینی کرده است.

جایگاه فیلم در سینمای ایران و میراث آن

«سقف» را اگر بخواهیم در مقایسه با سایر فیلم‌های اجتماعی-خانوادگی سینمای ایران (مثل «جدایی نادر از سیمین» (۱۳۹۰) و «چشم بادومی» (۱۴۰۳)) ارزیابی کنیم، باید گفت که از نظر «سوژه» (جنگ و خانواده) در سطح قابل قبولی قرار دارد، اما از نظر «فیلمنامه» و «شخصیت‌پردازی» در سطح پایین‌تری است. با این حال، «سقف» به دلیل «نگاه به جنگ از دریچه خانواده» و «تم تحقیر» در تاریخ سینمای ایران ثبت شده است. میراث «سقف» برای سینمای ایران، «تلاش برای نمایش تبعات جنگ بر زندگی مردم عادی» است. این فیلم نشان داد که می‌توان با «نگاه غیرمستقیم» و «تمرکز بر خانواده» به «موضوع جنگ» پرداخت. با این حال، فیلم همچنین «هشدار» می‌دهد که «غلظت تحقیر» و «شخصیت‌پردازی ناقص» می‌تواند از «تأثیر عاطفی» اثر بکاهد.

* به قلم: دکتر پوریا زرشناس - دبیر ارشد تحریریه آسیانیوز ایران
https://www.asianewsiran.com/u/jqE
اخبار مرتبط
فیلم سینمایی «شکوه بازگشت» به کارگردانی سیروس مقدم و نویسندگی ناصر شاملو، محصول سال ۱۳۷۱، یکی از آثار ملودرام-جنگی سینمای ایران در اوایل دهه هفتاد است که با بازی جمشید مشایخی، افسانه بایگان، داریوش مؤدبیان و رضا توکلی ساخته شده است . این فیلم با تهیه‌کنندگی ابراهیم کاوه و علی ترابی و فیلمبرداری اصغر رفیعی‌جم، داستان «لیلی» (افسانه بایگان) را روایت می‌کند که پس از رفتن همسرش (دکتر امیر راستین) به جبهه، در انتظار بازگشت اوست و با وجود شنیدن خبر شهادت، بر زنده بودنش پافشاری می‌کند . «شکوه بازگشت» با وجود «بازی‌های قابل قبول» (به ویژه جمشید مشایخی و افسانه بایگان)، از نقدهای جدی در حوزه فیلمنامه کلیشه‌ای، شخصیت‌پردازی یک‌بعدی و پایان‌بندی قابل پیش‌بینی رنج می‌برد.
فیلم سینمایی «من و دِبورا» به کارگردانی، نویسندگی و تهیه‌کنندگی سید ضیاءالدین درّی، محصول سال ۱۳۸۴، یکی از معدود آثاری است که با نگاهی بین‌المللی به موضوع «تروریسم» و «جاسوسی» در فضایی بیرون از مرزهای کشور ساخته شده است. این فیلم که با بازی کامشاد کوشان، کارولین پیچ، امین زندگانی و صالح میرزاآقایی و با فیلمبرداری تورج منصوری و موسیقی آریا عظیمی‌نژاد ساخته شده، داستان «کیف دزدیده‌شده یک زن آمریکایی» (دِبورا) و «کمک یک استاد ایرانی» (عضو یونسکو) برای یافتن آن را روایت می‌کند. «من و دِبورا» با وجود «سوژه بین‌المللی»، «بازیگران خارجی» و «لوکیشن‌های لبنان و فرانسه»، به دلیل «اختلافات مدیریتی» بین صداوسیما و سازمان سینمایی، از جشنواره فیلم فجر ۱۳۸۵ و اکران عمومی حذف شد.
فیلم سینمایی «خاکستر سبز» به کارگردانی و نویسندگی ابراهیم حاتمی‌کیا، محصول سال ۱۳۷۲، یکی از آثار متفاوت و جسورانه این کارگردان است که در فضایی کاملاً خارج از مرزهای ایران (کرواسی و بوسنی) و با بازیگرانی عمدتاً محلی و اروپایی ساخته شده است . این فیلم با بازی آتیلا پسیانی (در نقش دوگانه هادی و عزیز)، زلاتا پلشکوا و باربارا بوبولوا، داستان «هادی»، فیلمسازی ایرانی را روایت می‌کند که برای تحقیق و جست‌وجوی دختری به نام «فاطیما» (نامزد دوست مجروحش عزیز) به بوسنیِ جنگ‌زده می‌رود . «خاکستر سبز» با وجود «ایده‌های خوب و پتانسیل بالا»، از نقدهای جدی در حوزه فیلمنامه، شخصیت‌پردازی و کارگردانی رنج می‌برد و بسیاری از منتقدان آن را یکی از ضعیف‌ترین آثار حاتمی‌کیا می‌دانند.
آسیانیوز ایران هیچگونه مسولیتی در قبال نظرات کاربران ندارد.
تعداد کاراکتر باقیمانده: 1000
نظر خود را وارد کنید