شنبه / ۲۴ اَمرداد ۱۴۰۵ / ۲۱:۴۲
کد خبر: 40580
گزارشگر: 548
۱۲۱
۰
۰
۱
روایتی گمشده در گذر زمان و کشمکش‌های مدیریتی / چرا «من و دِبورا» پس از ۱۶ سال دیده شد؟

نقد، تحلیل و بررسی فیلم «من و دبورا» ضیا الدین دری

نقد، تحلیل و بررسی فیلم «من و دبورا» ضیا الدین دری
فیلم سینمایی «من و دِبورا» به کارگردانی، نویسندگی و تهیه‌کنندگی سید ضیاءالدین درّی، محصول سال ۱۳۸۴، یکی از معدود آثاری است که با نگاهی بین‌المللی به موضوع «تروریسم» و «جاسوسی» در فضایی بیرون از مرزهای کشور ساخته شده است. این فیلم که با بازی کامشاد کوشان، کارولین پیچ، امین زندگانی و صالح میرزاآقایی و با فیلمبرداری تورج منصوری و موسیقی آریا عظیمی‌نژاد ساخته شده، داستان «کیف دزدیده‌شده یک زن آمریکایی» (دِبورا) و «کمک یک استاد ایرانی» (عضو یونسکو) برای یافتن آن را روایت می‌کند. «من و دِبورا» با وجود «سوژه بین‌المللی»، «بازیگران خارجی» و «لوکیشن‌های لبنان و فرانسه»، به دلیل «اختلافات مدیریتی» بین صداوسیما و سازمان سینمایی، از جشنواره فیلم فجر ۱۳۸۵ و اکران عمومی حذف شد.

آسیانیوز ایران؛ سرویس فرهنگی هنری:

پوریا زرشناس

 

 

 

 

 

 

دکتر پوریا زرشناس - دبیر ارشد تحریریه آسیانیوز ایران

 فیلم «من و دِبورا» ساخته سید ضیاءالدین درّی (کارگردان سریال موفق «کیف انگلیسی») یکی از آثاری است که با «نگاه بین‌المللی» و «سوژه جاسوسی-عاشقانه» تلاش کرده است تا «چهره‌ای مثبت» از ایران و ایرانیان در عرصه جهانی ارائه دهد. فیلم که در سال ۱۳۸۴ ساخته شده، داستان «دِبورا» (زنی آمریکایی) و «استاد ایرانی» (عضو یونسکو) را روایت می‌کند که در جریان «سرقت کیف» دِبورا، با یکدیگر آشنا می‌شوند و درگیر ماجرایی سیاسی-جاسوسی می‌گردند. فیلم با «لوکیشن‌های لبنان و فرانسه»، «بازیگران خارجی» و «موسیقی بین‌المللی» سعی کرده است «فضایی جهانی» خلق کند.

خلاصه داستان

کیف زنی آمریکایی به نام «دِبورا» توسط دو کیف‌ربا دزدیده می‌شود. یک «استاد ایرانی» (عضو یونسکو) که در آن نزدیکی است، به او کمک می‌کند تا کیفش را پیدا کند. این آشنایی، به «رابطه عاشقانه» و سپس «ماجرای جاسوسی و تروریسم» منجر می‌شود. فیلم با «فضای پرتعلیق» و «سکانس‌های اکشن» پیش می‌رود و تلاش می‌کند «ایران» را به عنوان «قربانی تروریسم» و «کشوری با فرهنگ غنی» معرفی کند.

«سید ضیاءالدین درّی» (کارگردان فیلم) که پیش از این با سریال «کیف انگلیسی» (۱۳۷۹) به شهرت رسیده بود، در «من و دِبورا» با «نگاه جهانی» و «بازیگران خارجی» (کارولین پیچ آمریکایی، ریتا العین لبنانی و...) به سراغ «سوژه‌ای بین‌المللی» رفته است. فیلم با «فیلمبرداری تورج منصوری» (که تجربه همکاری با درّی را داشت) و «موسیقی آریا عظیمی‌نژاد» در سطح فنی قابل قبولی قرار دارد. با این حال، «اختلافات مدیریتی» بین صداوسیما و سازمان سینمایی (در زمان ریاست جمهوری احمدی‌نژاد) باعث شد فیلم از جشنواره فجر ۱۳۸۵ و اکران عمومی حذف شود و مراحل نهایی فنی آن ناقص بماند.

در مجموع، «من و دِبورا» یک «فیلم گمشده» و «دیرآمده» است که با وجود «سوژه جذاب» و «نگاه بین‌المللی»، به دلیل «گذشت زمان طولانی» و «تغییر فضای سیاسی و اجتماعی»، «تازگی» خود را از دست داده است. با این حال، فیلم به عنوان یک «سند تاریخی» از «تلاش سینمای ایران برای ورود به عرصه بین‌المللی» ارزش دیدن دارد. تماشای آن را به علاقه‌مندان سینمای سیاسی-جاسوسی توصیه می‌کنیم.

فیلمنامه و ساختار روایی؛ سوژه بین‌المللی، اما اجرای ناقص

فیلمنامه «من و دِبورا» (نوشته سید ضیاءالدین درّی) از یک «ایده مرکزی» جذاب (آشنایی یک استاد ایرانی و یک زن آمریکایی در جریان سرقت کیف) و «سوژه بین‌المللی» (تروریسم و جاسوسی) بهره می‌برد . با این حال، فیلمنامه در «بسط» و «پرداخت» این ایده، دچار «پراکندگی» و «سطحی‌نگری» شده است. «گره‌های داستانی» (رابطه عاشقانه و ماجرای جاسوسی) به درستی «بسط» و «پرداخت» نمی‌شوند و مخاطب در بسیاری از نقاط «سردرگم» می‌شود که «چه اتفاقی» در حال رخ دادن است. فیلمنامه همچنین از «دیالوگ‌های کلیشه‌ای» (که در فیلم‌های جاسوسی رایج است) استفاده کرده است.

نکته قوت فیلمنامه، «نگاه بین‌المللی» و «تلاش برای نشان دادن چهره‌ای مثبت از ایران» است. فیلمنامه‌نویس با «شخصیت استاد ایرانی» (عضو یونسکو) و «کمک به زن آمریکایی» سعی کرده است «ایران» را به عنوان «کشوری فرهنگی» و «قربانی تروریسم» معرفی کند. همچنین «فضای بین‌المللی» (لبنان و فرانسه) و «بازیگران خارجی» به فیلمنامه «وسعت» بخشیده است. نکته ضعف فیلمنامه، «کهنه‌شدگی» و «فقدان تازگی» به دلیل «گذشت زمان طولانی» (۱۶ سال) است که باعث شده «فضای سیاسی و اجتماعی» تغییر کند و فیلم «تأثیرگذاری» اولیه خود را از دست بدهد . همچنین «شخصیت‌پردازی سطحی» (به ویژه شخصیت‌های خارجی) از نقاط ضعف فیلمنامه است.

شخصیت‌پردازی و بازی‌ها؛ کامشاد کوشان قابل قبول، کارولین پیچ متوسط

«کامشاد کوشان» در نقش «استاد ایرانی» (قهرمان فیلم) بازی «قابل قبول» دارد. کوشان با «چهره آرام» و «حرکات حساب‌شده» خود، «شخصیتی فرهنگی» و «مصلح» را به تصویر کشیده است. «کارولین پیچ» در نقش «دِبورا» (زنی آمریکایی) بازی «متوسط» دارد. او در سکانس‌های «عاشقانه» و «اکشن» به خوبی عمل می‌کند، اما شخصیت او (به دلیل فیلمنامه) چندان «عمق» ندارد. «امین زندگانی» و «صالح میرزاآقایی» نیز در نقش‌های مکمل در سطح قابل قبولی ظاهر شده‌اند. «ریتا العین» (بازیگر لبنانی) نیز در نقش مکمل در حد متوسط ظاهر شده است.

کارگردانی و فیلمبرداری؛ تسلط بر فضای بین‌المللی، اما نه بر درام

سید ضیاءالدین درّی در «من و دِبورا» کارگردانی «مطمئن» در بخش «فضاسازی» و «متوسط» در بخش «درام» ارائه داده است. او با «نماهای باز» (از لوکیشن‌های لبنان و فرانسه) و «نماهای بسته» (برای ثبت ریزه‌های احساسی بازیگران) به «فضاسازی» کمک کرده است. «فیلمبرداری تورج منصوری» در سطح «خوب» قرار دارد و «فضای بین‌المللی» را به خوبی به تصویر کشیده است . با این حال، «ریتم» فیلم در برخی نقاط «کند» و «کشدار» است و «تعلیق» (که در فیلم‌های جاسوسی ضروری است) به ندرت شکل می‌گیرد. همچنین «گذشت زمان طولانی» (۱۶ سال) باعث شده «فضای فیلم» (از جمله لوکیشن‌های لبنان) «کهنه» به نظر برسد.

موسیقی و طراحی صحنه؛ آریا عظیمی‌نژاد، هماهنگ با فضای فیلم

«موسیقی متن آریا عظیمی‌نژاد» در سطح «قابل قبول» قرار دارد و با «فضای بین‌المللی» فیلم هماهنگ است . «طراحی صحنه و لباس» (که نام طراح در اطلاعات موجود نیست) در سطح «معمولی» قرار دارد و فضای لبنان و فرانسه را بازآفرینی کرده است.

جایگاه فیلم در سینمای ایران و میراث آن

«من و دِبورا» را در مقایسه با سایر فیلم‌های جاسوسی-سیاسی سینمای ایران (مثل «ماجرای نیمروز» (۱۳۹۴) و «درخت گردو» (۱۳۹۸)) باید ارزیابی کرد. این فیلم از نظر «نگاه بین‌المللی» و «جسارت» (در استفاده از بازیگران خارجی و لوکیشن‌های بیرون از کشور) در سطح قابل قبولی قرار دارد، اما از نظر «فیلمنامه» و «ریتم» در سطح پایین‌تری است. با این حال، «من و دِبورا» به دلیل «حواشی» و «تأخیر ۱۶ ساله» در اکران، به یک «فیلم گمشده» تبدیل شده است.

میراث «من و دِبورا» برای سینمای ایران، «تلاش برای ساخت یک فیلم بین‌المللی» و «نشان دادن چهره‌ای مثبت از ایران» است. این فیلم نشان داد که سینمای ایران می‌تواند با «نگاه جهانی» و «بازیگران خارجی» به «موضوعات بین‌المللی» بپردازد. با این حال، فیلم همچنین «هشدار» می‌دهد که «اختلافات مدیریتی» و «تأخیر در اکران» می‌تواند یک اثر ارزشمند را به «فراموشی» بسپارد.

* به قلم: دکتر پوریا زرشناس - دبیر ارشد تحریریه آسیانیوز ایران
https://www.asianewsiran.com/u/jpW
اخبار مرتبط
فیلم سینمایی «خاکستر سبز» به کارگردانی و نویسندگی ابراهیم حاتمی‌کیا، محصول سال ۱۳۷۲، یکی از آثار متفاوت و جسورانه این کارگردان است که در فضایی کاملاً خارج از مرزهای ایران (کرواسی و بوسنی) و با بازیگرانی عمدتاً محلی و اروپایی ساخته شده است . این فیلم با بازی آتیلا پسیانی (در نقش دوگانه هادی و عزیز)، زلاتا پلشکوا و باربارا بوبولوا، داستان «هادی»، فیلمسازی ایرانی را روایت می‌کند که برای تحقیق و جست‌وجوی دختری به نام «فاطیما» (نامزد دوست مجروحش عزیز) به بوسنیِ جنگ‌زده می‌رود . «خاکستر سبز» با وجود «ایده‌های خوب و پتانسیل بالا»، از نقدهای جدی در حوزه فیلمنامه، شخصیت‌پردازی و کارگردانی رنج می‌برد و بسیاری از منتقدان آن را یکی از ضعیف‌ترین آثار حاتمی‌کیا می‌دانند.
فیلم سینمایی «قانون» به کارگردانی فرامرز قریبیان و نویسندگی محمود حسنی، محصول سال ۱۳۷۴، یکی از آثار شاخص ژانر پلیسی-جنایی سینمای ایران در دهه هفتاد است که با بازی فرامرز قریبیان، عبدالرضا اکبری، جمشید جهان‌زاده و نرسی گرگیا ساخته شده است . این فیلم داستان «مفخم»، قاچاقچی بین‌المللی، و «سرگرد ملک»، افسر پلیسی که به دنبال انتقام خون همسرش است، را روایت می‌کند. «قانون» با وجود «داستان معمایی جذاب» و «بازی‌های خوب»، از نقاط ضعفی چون «شخصیت‌پردازی سطحی» و «پایان‌بندی قابل پیش‌بینی» رنج می‌برد. با این حال، این فیلم برای علاقه‌مندان سینمای پلیسی دهه هفتاد، اثری است «قابل تماشا» و «سرگرم‌کننده».
فیلم سینمایی «هوک» به کارگردانی و نویسندگی حسین ریگی و تهیه‌کنندگی علی آشتیانی‌پور، محصول سال ۱۴۰۱، یکی از آثار سینمای ورزشی-اجتماعی ایران است که با نگاهی بومی به استان سیستان و بلوچستان، داستان «شیرخان» و برادرش «میرخان» را روایت می‌کند. این فیلم با بازی امیر جعفری، امیر مهدی ژوله، رویا تیموریان و علی اوسیوند، تلاش می‌کند تا با «لوکیشن‌های بکر و چشم‌نواز» (چابهار و طبیعت جنوب) و «موسیقی متن زیبای فردین خلعتبری» (که از موسیقی بلوچی الهام گرفته) مخاطب را با «جاذبه‌های ناشناخته» این استان آشنا کند. با این حال، «هوک» در «فیلمنامه»، «شخصیت‌پردازی» و «سکانس‌های بوکس» (که فاقد تکنیک و باورپذیری است) به شدت «ضعیف» است و نتوانسته است به یک فیلم ورزشی موفق تبدیل شود.
سریال تلویزیونی «شوق پرواز» به کارگردانی یدالله صمدی و تهیه‌کنندگی جواد نوروزبیگی، محصول سال ۱۳۹۰، یکی از ماندگارترین و تأثیرگذارترین آثار تاریخی-جنگی سیمای ایران است که با بازی شهاب حسینی در نقش «سرلشکر خلبان شهید عباس بابایی»، شهرام حقیقت‌دوست، افسانه بایگان و الهام حمیدی، به زندگی این قهرمان ملی از دوران کودکی تا شهادت می‌پردازد. این سریال ۲۴ قسمتی که با مشورت خانواده شهید (به ویژه همسرش ملیحه حکمت) ساخته شده، روایتی «لطیف»، «انسانی» و «غیرکلیشه‌ای» از یک فرمانده آسمانی ارائه می‌دهد و به «ابعاد شخصی»، «عاشقانه» و «معنوی» زندگی او می‌پردازد. «شوق پرواز» با بازی درخشان شهاب حسینی، فیلمنامه قوی و فضاسازی دقیق، به یکی از بهترین سریال‌های تولیدشده درباره شهدای ارتش تبدیل شده است.
آسیانیوز ایران هیچگونه مسولیتی در قبال نظرات کاربران ندارد.
تعداد کاراکتر باقیمانده: 1000
نظر خود را وارد کنید