آسیانیوز ایران؛ سرویس فرهنگی هنری:

دکتر پوریا زرشناس - دبیر ارشد تحریریه آسیانیوز ایران
فیلم «من و دِبورا» ساخته سید ضیاءالدین درّی (کارگردان سریال موفق «کیف انگلیسی») یکی از آثاری است که با «نگاه بینالمللی» و «سوژه جاسوسی-عاشقانه» تلاش کرده است تا «چهرهای مثبت» از ایران و ایرانیان در عرصه جهانی ارائه دهد. فیلم که در سال ۱۳۸۴ ساخته شده، داستان «دِبورا» (زنی آمریکایی) و «استاد ایرانی» (عضو یونسکو) را روایت میکند که در جریان «سرقت کیف» دِبورا، با یکدیگر آشنا میشوند و درگیر ماجرایی سیاسی-جاسوسی میگردند. فیلم با «لوکیشنهای لبنان و فرانسه»، «بازیگران خارجی» و «موسیقی بینالمللی» سعی کرده است «فضایی جهانی» خلق کند.
خلاصه داستان
کیف زنی آمریکایی به نام «دِبورا» توسط دو کیفربا دزدیده میشود. یک «استاد ایرانی» (عضو یونسکو) که در آن نزدیکی است، به او کمک میکند تا کیفش را پیدا کند. این آشنایی، به «رابطه عاشقانه» و سپس «ماجرای جاسوسی و تروریسم» منجر میشود. فیلم با «فضای پرتعلیق» و «سکانسهای اکشن» پیش میرود و تلاش میکند «ایران» را به عنوان «قربانی تروریسم» و «کشوری با فرهنگ غنی» معرفی کند.
«سید ضیاءالدین درّی» (کارگردان فیلم) که پیش از این با سریال «کیف انگلیسی» (۱۳۷۹) به شهرت رسیده بود، در «من و دِبورا» با «نگاه جهانی» و «بازیگران خارجی» (کارولین پیچ آمریکایی، ریتا العین لبنانی و...) به سراغ «سوژهای بینالمللی» رفته است. فیلم با «فیلمبرداری تورج منصوری» (که تجربه همکاری با درّی را داشت) و «موسیقی آریا عظیمینژاد» در سطح فنی قابل قبولی قرار دارد. با این حال، «اختلافات مدیریتی» بین صداوسیما و سازمان سینمایی (در زمان ریاست جمهوری احمدینژاد) باعث شد فیلم از جشنواره فجر ۱۳۸۵ و اکران عمومی حذف شود و مراحل نهایی فنی آن ناقص بماند.
در مجموع، «من و دِبورا» یک «فیلم گمشده» و «دیرآمده» است که با وجود «سوژه جذاب» و «نگاه بینالمللی»، به دلیل «گذشت زمان طولانی» و «تغییر فضای سیاسی و اجتماعی»، «تازگی» خود را از دست داده است. با این حال، فیلم به عنوان یک «سند تاریخی» از «تلاش سینمای ایران برای ورود به عرصه بینالمللی» ارزش دیدن دارد. تماشای آن را به علاقهمندان سینمای سیاسی-جاسوسی توصیه میکنیم.
فیلمنامه و ساختار روایی؛ سوژه بینالمللی، اما اجرای ناقص
فیلمنامه «من و دِبورا» (نوشته سید ضیاءالدین درّی) از یک «ایده مرکزی» جذاب (آشنایی یک استاد ایرانی و یک زن آمریکایی در جریان سرقت کیف) و «سوژه بینالمللی» (تروریسم و جاسوسی) بهره میبرد . با این حال، فیلمنامه در «بسط» و «پرداخت» این ایده، دچار «پراکندگی» و «سطحینگری» شده است. «گرههای داستانی» (رابطه عاشقانه و ماجرای جاسوسی) به درستی «بسط» و «پرداخت» نمیشوند و مخاطب در بسیاری از نقاط «سردرگم» میشود که «چه اتفاقی» در حال رخ دادن است. فیلمنامه همچنین از «دیالوگهای کلیشهای» (که در فیلمهای جاسوسی رایج است) استفاده کرده است.
نکته قوت فیلمنامه، «نگاه بینالمللی» و «تلاش برای نشان دادن چهرهای مثبت از ایران» است. فیلمنامهنویس با «شخصیت استاد ایرانی» (عضو یونسکو) و «کمک به زن آمریکایی» سعی کرده است «ایران» را به عنوان «کشوری فرهنگی» و «قربانی تروریسم» معرفی کند. همچنین «فضای بینالمللی» (لبنان و فرانسه) و «بازیگران خارجی» به فیلمنامه «وسعت» بخشیده است. نکته ضعف فیلمنامه، «کهنهشدگی» و «فقدان تازگی» به دلیل «گذشت زمان طولانی» (۱۶ سال) است که باعث شده «فضای سیاسی و اجتماعی» تغییر کند و فیلم «تأثیرگذاری» اولیه خود را از دست بدهد . همچنین «شخصیتپردازی سطحی» (به ویژه شخصیتهای خارجی) از نقاط ضعف فیلمنامه است.
شخصیتپردازی و بازیها؛ کامشاد کوشان قابل قبول، کارولین پیچ متوسط
«کامشاد کوشان» در نقش «استاد ایرانی» (قهرمان فیلم) بازی «قابل قبول» دارد. کوشان با «چهره آرام» و «حرکات حسابشده» خود، «شخصیتی فرهنگی» و «مصلح» را به تصویر کشیده است. «کارولین پیچ» در نقش «دِبورا» (زنی آمریکایی) بازی «متوسط» دارد. او در سکانسهای «عاشقانه» و «اکشن» به خوبی عمل میکند، اما شخصیت او (به دلیل فیلمنامه) چندان «عمق» ندارد. «امین زندگانی» و «صالح میرزاآقایی» نیز در نقشهای مکمل در سطح قابل قبولی ظاهر شدهاند. «ریتا العین» (بازیگر لبنانی) نیز در نقش مکمل در حد متوسط ظاهر شده است.
کارگردانی و فیلمبرداری؛ تسلط بر فضای بینالمللی، اما نه بر درام
سید ضیاءالدین درّی در «من و دِبورا» کارگردانی «مطمئن» در بخش «فضاسازی» و «متوسط» در بخش «درام» ارائه داده است. او با «نماهای باز» (از لوکیشنهای لبنان و فرانسه) و «نماهای بسته» (برای ثبت ریزههای احساسی بازیگران) به «فضاسازی» کمک کرده است. «فیلمبرداری تورج منصوری» در سطح «خوب» قرار دارد و «فضای بینالمللی» را به خوبی به تصویر کشیده است . با این حال، «ریتم» فیلم در برخی نقاط «کند» و «کشدار» است و «تعلیق» (که در فیلمهای جاسوسی ضروری است) به ندرت شکل میگیرد. همچنین «گذشت زمان طولانی» (۱۶ سال) باعث شده «فضای فیلم» (از جمله لوکیشنهای لبنان) «کهنه» به نظر برسد.
موسیقی و طراحی صحنه؛ آریا عظیمینژاد، هماهنگ با فضای فیلم
«موسیقی متن آریا عظیمینژاد» در سطح «قابل قبول» قرار دارد و با «فضای بینالمللی» فیلم هماهنگ است . «طراحی صحنه و لباس» (که نام طراح در اطلاعات موجود نیست) در سطح «معمولی» قرار دارد و فضای لبنان و فرانسه را بازآفرینی کرده است.
جایگاه فیلم در سینمای ایران و میراث آن
«من و دِبورا» را در مقایسه با سایر فیلمهای جاسوسی-سیاسی سینمای ایران (مثل «ماجرای نیمروز» (۱۳۹۴) و «درخت گردو» (۱۳۹۸)) باید ارزیابی کرد. این فیلم از نظر «نگاه بینالمللی» و «جسارت» (در استفاده از بازیگران خارجی و لوکیشنهای بیرون از کشور) در سطح قابل قبولی قرار دارد، اما از نظر «فیلمنامه» و «ریتم» در سطح پایینتری است. با این حال، «من و دِبورا» به دلیل «حواشی» و «تأخیر ۱۶ ساله» در اکران، به یک «فیلم گمشده» تبدیل شده است.
میراث «من و دِبورا» برای سینمای ایران، «تلاش برای ساخت یک فیلم بینالمللی» و «نشان دادن چهرهای مثبت از ایران» است. این فیلم نشان داد که سینمای ایران میتواند با «نگاه جهانی» و «بازیگران خارجی» به «موضوعات بینالمللی» بپردازد. با این حال، فیلم همچنین «هشدار» میدهد که «اختلافات مدیریتی» و «تأخیر در اکران» میتواند یک اثر ارزشمند را به «فراموشی» بسپارد.