آسیانیوز ایران؛ سرویس سیاسی:
سپهر طالبیان | شاید یکی از جالبترین چیزها درباره قهوه این باشد که قیمت یک فنجان از آن، دیگر فقط قیمت قهوه نیست. پشت همان فنجان کوچک، مجموعهای از متغیرهای اقتصادی نشستهاند؛ نرخ ارز، واردات، هزینه حملونقل، اجاره، دستمزد، بستهبندی، انرژی و حتی قیمت بنزین و به همین دلیل، قهوه را میتوان یک کالای کوچک با اقتصاد بزرگ دانست. نسل Z این اقتصاد را بیشتر از چیزی که تصور میکنیم لمس میکند. نسلی که ممکن است درآمدش به اندازه نسلهای قبل رشد نکرده باشد، اما همچنان میخواهد تجربه کند، بیرون برود، با دوستانش وقت بگذراند و از فضای اجتماعی شهر استفاده کند. در نتیجه، مسئله برای او فقط گران شدن یک فنجان قهوه نیست؛ مسئله این است که با درآمد محدود، کدام بخش از سبک زندگیاش را باید حفظ کند و کدام بخش را کنار بگذارد.
اینجاست که مفهوم «اقتصاد تجربه» اهمیت پیدا میکند.
اگر هنوز فکر میکنیم نسل Z به کافه میرود تا فقط قهوه بخورد، احتمالاً داریم یک تغییر اجتماعی بزرگتر را در قالب یک فنجان قهوه اشتباه میگیریم. کافه برای این نسل فقط محل نوشیدن نیست؛ یک فضای اجتماعی است. جایی برای دیدهشدن، معاشرت، شبکهسازی، کار کردن، قرار گذاشتن، تولید محتوا و حتی ساختن تصویری که فرد از خودش به دیگران ارائه میدهد. به زبان سادهتر، کافه دیگر فقط یک مکان مصرف نیست؛ بخشی از زندگی اجتماعی و هویتی و پرسونال برندینگ یک نسل است.
همینجاست که موضوع از اقتصاد یک کافه فراتر میرود و به سیاستگذاری میرسد؛
نسل Z نسلی است که بخش قابلتوجهی از تجربه اجتماعیاش را در فضاهای عمومی شکل میدهد؛ فضاهایی که نه خانهاند و نه محل کار و تحصیل. کافه، کتابفروشی، پارک، فودکورت و فضاهای فرهنگی، همان چیزی هستند که در ادبیات شهری به آنها فضاهای سوم گفته میشود؛ مکانهایی که آدمها در آنها میتوانند فارغ از نقشهای رسمی خود با یکدیگر ارتباط برقرار کنند. وقتی این فضاها گران، محدود یا غیرقابلدسترس میشوند، مسئله فقط گران شدن قهوه نیست. بخشی از زندگی اجتماعی یک نسل کوچکتر میشود. شاید برای همین است که سوال اصلی نسل Z دیگر فقط این نیست که کدام کافه قهوه بهتری دارد؟ بلکه این است که بودن من در این کافه درباره من چه چیزی میگوید؟
کافه بخشی از هویت شده است. اما این هویت یک هزینه هم دارد؛ هزینهای که همیشه از خود قهوه نمیآید. مثال بنزین را در نظر بگیریم. در نگاه اول، قیمت بنزین چه ارتباطی با یک فنجان قهوه دارد؟ پاسخ، تقریباً همهچیز است. دانه قهوه در ایران تولید نمیشود یا دستکم بخش عمده بازار قهوه وابسته به واردات است. قهوه باید مسافتی طولانی را طی کند تا به انبار، ژستری، کافه و در نهایت فنجان مشتری برسد. مواد اولیه، تجهیزات، بستهبندی، نیروی انسانی و حتی رفتآمد مشتری، به شکل مستقیم یا غیرمستقیم از هزینه حملونقل تاثیر میگیرند. پس وقتی قیمت بنزین تغییر میکند، اثر آن لزوماً همان روز روی برچسب قیمت یک فنجان قهوه دیده نمیشود، اما بهتدریج از لابهلای هزینهها عبور میکند و خودش را به کافه میرساند.
این همان نقطهای است که سیاستگذاری اقتصادی به زندگی روزمره وصل میشود.
ممکن است تصمیمگیرنده درباره بنزین فکر کند که فقط در مورد سوخت خودروها تصمیم گرفته است، اما شهروندان تبعات آن را در دهها جای دیگر میبینند؛ در کرایه، حملونقل، مواد غذایی، خدمات و در نهایت حتی در همان قهوهای که قرار بود حین یک فنجان از فشار روزمره دورش کنند. مسئله مهمتر اما خود قیمت قهوه نیست. مسئله این است که افزایش هزینه زندگی، چه فرصتهایی را از سبد زندگی اجتماعی یک نسل حذف میکند و نسل Z با درآمد امروز، همچنان با کدام سبک زندگیای که دوست دارد میتواند زندگی کند؟ برای یک خانواده، شاید حذف یکی دو فنجان قهوه در ماه عدد مهمی نباشد. اما برای جوانی که کافه رفتن یکی از معدود راههای دیدار با دوستان، کار کردن بیرون از خانه، قرار گذاشتن یا حضور در یک فضای اجتماعی است، حذف تدریجی این امکان میتواند معنای بزرگتری داشته باشد.
وقتی رفتن به کافه، معاشرت و حضور در فضای عمومی به یک کالای لوکس تبدیل شود، طبقهای از جوانان عملاً از بخشی از زندگی اجتماعی شهر کنار گذاشته میشوند. اینجا دیگر نمیتوان فقط از قدرت خرید حرف زد؛ باید از حق برخورداری از شهر هم حرف زد. شهر فقط خیابان و ساختمان و بزرگراه نیست. شهر جایی است که آدمها همدیگر را میبینند، با هم حرف میزنند، اختلاف نظر پیدا میکنند، دوست میشوند و تجربه مشترک میسازند. اگر سیاستهای اقتصادی و شهری به شکلی پیش بروند که حضور جوانان در فضاهای عمومی روزبهروز پرهزینهتر شود، تبعات فقط به الگوی مصرف برنمیگردد؛ به الگوی زندگی اجتماعی برمیگردد.
نسل Z شاید قهوه را دوست داشته باشد، اما چیزی که واقعاً برایش مهم است، بودن است؛ بودن در یک جمع، یک شهر، یک فضای اجتماعی و داشتن امکان انتخاب. بهیاد داشته باشیم وقتی درباره قیمت بنزین، نرخ یا هزینه حملونقل تصمیم میگیریم، بهتر است فقط جدول اعداد و نرخها را نبینیم. پشت هر عدد، یک سبک زندگی قرار دارد. ممکن است افزایش قیمت بنزین در نگاه اول فقط یک تصمیم اقتصادی باشد، اما وقتی زنجیره اثراتش را دنبال کنیم، به جایی میرسیم که کمتر دربارهاش صحبت کردهایم: زندگی اجتماعی مردم.
شاید نسل Z عاشق قهوه نباشد. شاید آنچه دوست دارد، چیزی باشد که قهوه برایش فراهم میکند: حین ساعت کار آدمهای دیگر بودن، گفتوگو کردن، دیده شدن و احساس تعلق. و سیاستگذاری خوب، فقط سیاستی نیست که نرخ را در یک جدول کنترل کند؛ سیاستگذاری خوب باید ببیند که تصمیمهای اقتصادیاش در نهایت چه نوع شهری و چه نوع زندگی اجتماعی برای نسل بعد به جا میگذارد.
چون گاهی قیمت یک فنجان قهوه، فقط قیمت یک فنجان قهوه نیست!