آسیانیوز ایران؛ سرویس علم و تکنولوژی:
در شرایطی که نظام آموزشی کشور سالانه هزاران دانشجوی دکترا تربیت میکند، اما بیش از ۵۰ درصد از کادر تدریس دانشگاهها را اساتید حقالتدریس تشکیل میدهند؛ قشری که با وجود بالاترین مدرک تحصیلی، درگیر فقر معیشتی و بیاعتباری اجتماعی هستند. این، تلخترین هشداری است که میتوان به آینده علمی کشور داد. پگاه نیشابوری، نایبرییس کانون انجمنهای صنفی اساتید حقالتدریس، در گفتوگویی صریح، از «فروپاشی باور نخبگان به کارآمدی تحصیلات عالی» خبر داده و وضعیت این قشر را «اسفناک» و «تحقیرآمیز» توصیف کرده است.
او با اشاره به اینکه برخی از اساتید حقالتدریس با حقوقی کمتر از حداقل دستمزد کارگران، مجبور به روی آوردن به مشاغل آزاد غیرمرتبط شدهاند، میگوید که مدرک دکترا دیگر رمز موفقیت نیست و این بیارزششدن تحصیلات، بزرگترین تهدید برای آینده علمی کشور است. نیشابوری با انتقاد از تناقض آشکار در محیطهای آکادمیک، میپرسد: «چگونه میتوان از یک استاد حقالتدریس انتظار داشت که دانشجویان را به تلاش تشویق کند، در حالی که خود او از نتیجه زحمات علمیاش نه تنها بهرهای نبرده، بلکه با فقر معیشتی دستوپنجه نرم میکند؟»
او همچنین از تلاش برخی مدیران دانشگاهی برای پنهانکردن این واقعیت سخن گفته که صراحتاً از اساتید میخواهند در کلاسهای درس از بیکاری و وضعیت تأسفبار خود سخنی به میان نیاورند؛ گویی میتوان واقعیت تلخ یک جامعه نخبگانی سرخورده را از چشم دانشجویان پنهان کرد. نیشابوری ریشه اصلی این بحران را نه در کمتوانی نخبگان، بلکه در «سو مدیریت جذب دانشجو» میداند و تأکید میکند که سیاستهای غلط در جذب بیرویه دانشجو بدون در نظر گرفتن نیازهای بازار کار، دانشگاه را به کارخانه تولید مدرک تبدیل کرده است. او با ارائه درخواستهای مشخص از مسئولان وزارت علوم، سازمان برنامه و بودجه و مجلس، خواستار ساماندهی نظام پرداخت، الزام دانشگاهها به پرداخت بیمه، تدوین آییننامه شفاف برای تخصیص واحدها و بازنگری اساسی در سیاست جذب دانشجو شده است.
بحران معیشتی و حقوق ناچیز اساتید حقالتدریس
اساتید حقالتدریس با بالاترین مدرک تحصیلی، به ازای هر ساعت تدریس، مبلغی بین ۳۰ تا ۱۱۰ هزار تومان دریافت میکنند. این مبلغ، حتی از حداقل دستمزد کارگران در برخی صنایع نیز کمتر است و مشمول کسورات مالیاتی ۱۰ درصدی میشود. این حقوق ناچیز، نه تنها سالانه افزایش نمییابد، بلکه گاهی با تأخیر چند ماهه پرداخت میشود و استاد عملاً از دریافت آن منصرف میشود.
محرومیت از امکانات رفاهی و بیمه
قشر حقالتدریس از هر گونه امکانات رفاهی، عیدی، سنوات و حتی بن کارگری بیبهره است. دانشگاهها نه تنها حق بیمه این اساتید را پرداخت نمیکنند، بلکه در برخی موارد گزارش شده که با اساتید خواهان بیمه، به سادگی قطع همکاری میکنند. در قانون تأمین اجتماعی، تکلیف کارفرما روشن است، اما گویی دانشگاهها خود را مصون از این قوانین میدانند.
تخصیص سلیقهای واحدها و بیثباتی شغلی
یکی از معضلات اساسی، سازوکار سلیقهای و غیرشفاف در تخصیص واحدهای درسی است. استادی که سالها سابقه تدریس دارد، هر ترم باید نگران باشد که آیا به او واحد تدریسی میدهند یا خیر. این رویه، جایگاه شغلی و اعتبار علمی استاد را در نگاه دانشجویان خدشهدار کرده و هویت سازمانی این قشر را نابود کرده است.
تولید انبوه نخبگان بیکار و بیاعتباری مدرک دکترا
سیاستهای غلط در جذب بیرویه دانشجو بدون در نظر گرفتن نیازهای بازار کار، دانشگاه را به کارخانه تولید مدرک تبدیل کرده است. فارغالتحصیلان دکترا به صفی از بیکاران تحصیلکرده بدل شدهاند و مدرک دکترا دیگر رمز موفقیت نیست. این بیارزششدن تحصیلات، بزرگترین هشدار برای آینده علمی کشور است.
فروپاشی انگیزه تحصیلی و آینده علمی کشور
وقتی دانشجو ببیند استاد دکترای او برای دریافت حقالزحمهای ناچیز ماهها در انتظار میماند، این پرسش برایش مطرح میشود که اگر علم به این روز افتاده، زحمت تحصیل دیگر برای چیست؟ ادامه این روند، نه تنها به حذف تدریجی اساتید حقالتدریس، بلکه به فروپاشی بنیانهای علمی کشور خواهد انجامید.