آسیانیوز ایران؛ سرویس فرهنگی هنری:

دکتر پوریا زرشناس - دبیر ارشد تحریریه آسیانیوز ایران
مسعود کیمیایی در تاریخ سینمای ایران، نامی است که با «قهرمانهای تنها»، «خشونت خیابانی»، «اعتراض اجتماعی» و «گوزنها» گره خورده است. از «قیصر» (۱۳۴۸) و «رضا موتوری» (۱۳۴۹) تا «گوزنها» (۱۳۵۳) و «خط قرمز» (۱۳۶۰)، کیمیایی همواره فیلمسازی بوده که «حاشیه» و «متن» او در هم تنیده شدهاند. فیلم «ضیافت» (۱۳۷۴) اما در این کارنامه، جایگاهی ویژه و در عین حال مبهم دارد. ویژه از این جهت که کیمیایی در آن به سراغ «قهرمان جمعی» رفته است (برخلاف قهرمانهای فردگرای همیشگیاش) و مبهم از این جهت که فیلم (به دلیل «حاشیههای» بعد از اکران) بیشتر از «متن»، به «فرامتن» خود شناخته میشود.
خلاصه داستان
هفت رفیق (علی، رضا، جواد، عبد، اسی، شهباز و...) در روز پایانی دبیرستان (سال ۱۳۵۶) در کافه «ماطاووس» گرد هم میآیند و قرار میگذارند سالها بعد (پس از انقلاب و جنگ) دوباره یکدیگر را در همان کافه ملاقات کنند. سالها بعد، روز موعود فرا میرسد و رفقا (که هرکدام سرنوشت متفاوتی داشتهاند) یکییکی به کافه میآیند. اما در این میان، «علی» (فریبرز عربنیا) که حالا یک مأمور امنیتی است، درگیر پروندهای پیچیده (مهیارانها و اختلاس) میشود و فیلم از یک «ملودرام نوستالژیک» به یک «فیلم پلیسی-اجتماعی» تبدیل میشود. «فریبرز عربنیا» در نقش «علی» (مأمور امنیتی و مغز متفکر جمع) یکی از نقاط قوت فیلم است. عربنیا با «چهره مصمم» و «حرکات حسابشده» خود، شخصیتی «قدرتمند» و «مرموز» را به تصویر کشیده است. «حسن جوهرچی» در نقش «رضا» (جانباز ویلچرنشین) با بازی «پراحساس» و «خاموش» خود، یکی از تأثیرگذارترین شخصیتهای فیلم است. «پارسا پیروزفر» (عبد)، «رامین پرچمی» (جواد) و «بهزاد خداویسی» (اسی) نیز در نقشهای مکمل در سطح قابل قبولی ظاهر شدهاند. با این حال، شخصیتهای دیگر (شهباز و...) چنان «بیرنگ» و «بیتأثیر» هستند که گویی در فیلم نقشی ندارند.
از نقاط قوت فیلم، «سکانس ابتدایی» (کافه ماطاووس) و «بازی با زمان» (فلاشبک به سال ۱۳۵۶ و فلاشفوروارد به سالهای بعد) است که «حس نوستالژی» و «تضاد نسلی» را به خوبی منتقل میکند. «فیلمبرداری علیرضا زریندست» (با آن نماهای کلوزآپ از چهره شخصیتها و نماهای باز از کافه) و «موسیقی بهرام سعیدی» (با تمهای حزین و ملایم) به «فضاسازی» فیلم کمک شایانی کرده است. با این حال، این نقاط قوت در نیمه دوم فیلم (با ورود به ماجرای پلیسی-اجتماعی) به شدت «کمرنگ» میشوند.
از نظر «فیلمنامه» و «ساختار روایی»، «ضیافت» یک «فیلم دوپاره» است. بخش اول (حدود ۳۰ دقیقه ابتدایی) که در کافه ماطاووس میگذرد و رفقا با یکدیگر دیدار میکنند، یکی از بهترین و تأثیرگذارترین بخشهای سینمای کیمیایی است. اما بخش دوم (با ورود «علی» و ماجرای مهیارانها) چنان «آشفته»، «بیریتم» و «بیربط» است که گویی فیلم دیگری است. منتقدانی چون رضا درستکار و احمد طالبینژاد به این «دوپارگی» اشاره کردهاند: «فیلمی دوپاره است که بخش نخستش فرسنگها با بخش دوم فاصله دارد!» این «شکاف ساختاری» (که ناشی از «ضعف فیلمنامه» و «عدم انسجام دراماتیک» است) از «کیفیت» فیلم به شدت کاسته است.
«شخصیتپردازی» در فیلم نیز «ناقص» است. فیلم با «هفت شخصیت» شروع میشود، اما به تدریج «دو شخصیت» (علی و رضا) بر فیلم مسلط میشوند و بقیه به «سیاهیلشکر» تبدیل میشوند. منتقدانی چون سعید عقیقی به این نکته اشاره کردهاند: «در ضیافتِ هفت نفرهای که حاضراناش برای دیدار یکدیگر سالها در انتظار ماندهاند، دو نفر بهکلی در حکم سیاهیلشکرند، یکی دو نفر حضوری گذرا دارند و باقی فیلم در انحصار دو نفر است.» همچنین «داستان عشقی کوتاه» (عشق معلم به خواهر یکی از شخصیتها) چنان «حاشیهای» و «بیربط» است که به جای «عمقبخشی»، به «پراکندگی» فیلم دامن زده است. «حاشیههای تاریخی» فیلم (که سالها بعد از اکران مطرح شد) از جنجالیترین بخشهای «ضیافت» است. در سال ۱۳۷۸، شایعهای منتشر شد مبنی بر اینکه «سعید امامی» (با نام سعید اسلامی) مرد اول پشت دو فیلم «ضیافت» و «سلطان» بوده است. کیمیایی در مصاحبهای با ماهنامه «گزارش فیلم» (دی ۱۳۷۸) این شایعه را تکذیب کرد، اما هرگز نتوانست به طور کامل خود را از زیر بار این اتهام خلاص کند.
«تغییر مسیر» کیمیایی در نمایش نیروهای پلیس (که در ضیافت به عنوان «قهرمان» و «مأمور امنیتی آرمانی» به تصویر کشیده شده) و «طرح مفاهیمی چون آشتی ملی» از جمله نکاتی بود که تردیدها را افزایش داد. هرچند کیمیایی بارها تأکید کرد که تنها دو بار با امامی ملاقات داشته و هرگز فیلمی با سرمایه او نساخته، اما «سایه» این حاشیه تا امروز بالای سر این فیلم و کارنامه کیمیایی باقی مانده است. در مجموع، «ضیافت» یک «فیلم ناقص» و «بحثبرانگیز» است که با وجود «سکانسهای ابتدایی درخشان» و «بازیهای خوب» (به ویژه عربنیا و جوهرچی)، در «فیلمنامه» و «ساختار» به شدت «ضعیف» است و «حاشیههای» آن (هرچند بیاساس) بر «متن» آن سایه افکنده است. تماشای آن را به علاقهمندان سینمای کیمیایی و تاریخ سینمای ایران توصیه میکنیم.
فیلمنامه و ساختار روایی؛ دوپارگی درام و شخصیتهای ناقص
فیلمنامه «ضیافت» (نوشته مسعود کیمیایی) از یک «ایده مرکزی» جذاب (دورهمی هفت رفیق پس از سالها) و «ساختار دوگانه» (بخش اول: ملودرام نوستالژیک، بخش دوم: درام پلیسی-اجتماعی) بهره میبرد . با این حال، فیلمنامه در «بسط» و «پرداخت» این ایده، دچار «دوپارگی» و «پراکندگی» شده است. بخش اول فیلم (حدود ۳۰ دقیقه ابتدایی) که در کافه ماطاووس میگذرد و رفقا با یکدیگر دیدار میکنند، یکی از بهترین و تأثیرگذارترین بخشهای سینمای کیمیایی است. اما بخش دوم (با ورود علی و ماجرای مهیارانها) چنان «آشفته» و «بیربط» است که گویی فیلم دیگری است.
نکته قوت فیلمنامه، «سکانس ابتدایی» و «بازی با زمان» است که «حس نوستالژی» و «تضاد نسلی» را به خوبی منتقل میکند. همچنین «تلاش برای روایت قهرمان جمعی» (برخلاف قهرمانهای فردگرای همیشگی کیمیایی) از نقاط قوت فیلمنامه است . با این حال، «شخصیتپردازی ناقص» (هفت شخصیت به دو نفر تقلیل مییابند) و «داستان عشقی حاشیهای و بیربط» از نقاط ضعف فیلمنامه هستند. نکته ضعف فیلمنامه، «عدم انسجام دراماتیک» و «پایانبندی قابل پیشبینی» است. فیلمنامه به جای «گرهافکنی» و «تعلیق» در بخش دوم، به «پلیسبازی» و «اختلاس» سطحی پناه میبرد که با فضای بخش اول هماهنگی ندارد . همچنین «شخصیت مهیارانها» (دشمنان فیلم) چنان «گنگ» و «مبهم» هستند که «قهرمان» (علی) فرصت «خودنمایی» پیدا نمیکند.
شخصیتپردازی و بازیها؛ عربنیا و جوهرچی درخشان، بقیه در حاشیه
«فریبرز عربنیا» در نقش «علی» (مأمور امنیتی و مغز متفکر جمع) یکی از نقاط قوت فیلم است. عربنیا با «چهره مصمم» و «حرکات حسابشده» خود، شخصیتی «قدرتمند» و «مرموز» را به تصویر کشیده است. «حسن جوهرچی» در نقش «رضا» (جانباز ویلچرنشین) با بازی «پراحساس» و «خاموش» خود، یکی از تأثیرگذارترین شخصیتهای فیلم است. «پارسا پیروزفر» (عبد)، «رامین پرچمی» (جواد) و «بهزاد خداویسی» (اسی) نیز در نقشهای مکمل در سطح قابل قبولی ظاهر شدهاند. با این حال، شخصیتهای دیگر (شهباز و...) چنان «بیرنگ» و «بیتأثیر» هستند که گویی در فیلم نقشی ندارند.
«شخصیتپردازی ناقص» (که در فیلمنامه نیز وجود دارد) از نقاط ضعف فیلم است. فیلم با «هفت شخصیت» شروع میشود، اما به تدریج «دو شخصیت» (علی و رضا) بر فیلم مسلط میشوند و بقیه به «سیاهیلشکر» تبدیل میشوند . همچنین «داستان عشقی کوتاه» (عشق معلم به خواهر یکی از شخصیتها) چنان «حاشیهای» و «بیربط» است که به جای «عمقبخشی»، به «پراکندگی» فیلم دامن زده است.
کارگردانی و فیلمبرداری؛ زریندست درخشان، کیمیایی مردد
مسعود کیمیایی در «ضیافت» کارگردانی «مردد» و «نامتوازن» ارائه داده است. او در بخش اول فیلم (کافه ماطاووس) با «نماهای کلوزآپ» از چهره شخصیتها و «نماهای باز» از کافه، فضایی «صمیمی» و «نوستالژیک» خلق کرده است. اما در بخش دوم (با ورود به ماجرای پلیسی)، کارگردانی «آشفته» و «بیریتم» میشود و «تعلیق» (که در فیلمهای پلیسی ضروری است) به ندرت شکل میگیرد. «فیلمبرداری علیرضا زریندست» در سطح «عالی» قرار دارد و «نورپردازی» (به ویژه در فضای کافه) به «فضاسازی» کمک کرده است.
موسیقی و طراحی صحنه؛ بهرام سعیدی، هماهنگ با فضای فیلم
«موسیقی متن بهرام سعیدی» در سطح «خوب» قرار دارد و با «فضای ملودرام» فیلم هماهنگ است . «طراحی صحنه و لباس» (که نام طراح در اطلاعات موجود نیست) در سطح «معمولی» قرار دارد و فضای کافه و تهران دهه هفتاد را بازآفرینی کرده است.
نسبت با سینمای کیمیایی و حواشی تاریخی
«ضیافت» را در مقایسه با سایر فیلمهای کیمیایی (مثل «قیصر» (۱۳۴۸)، «گوزنها» (۱۳۵۳) و «رد پای گرگ» (۱۳۷۱)) باید ارزیابی کرد. این فیلم از نظر «تغییر مسیر» (قهرمان جمعی و پلیس آرمانی) در کارنامه کیمیایی «نقطه عطفی» محسوب میشود، اما از نظر «کیفیت دراماتیک» در سطح پایینتری قرار دارد. با این حال، «ضیافت» به دلیل «حاشیههای تاریخی» (شایعه همکاری با سعید امامی) یکی از جنجالیترین آثار کیمیایی است. میراث «ضیافت» برای سینمای ایران، «تلاش برای روایت تغییرات اجتماعی پس از انقلاب» و «نشان دادن تضاد نسلی» است. با این حال، فیلم همچنین «هشدار» میدهد که «درگیری با حاشیههای سیاسی» میتواند از «کیفیت هنری» اثر بکاهد.