آسیانیوز ایران؛ سرویس فرهنگی هنری:

دکتر پوریا زرشناس - دبیر ارشد تحریریه آسیانیوز ایران
فیلم «بیداد» ساخته سهیل بیرقی، چهارمین تجربه بلند این کارگردان پس از «من» (۱۳۹۴)، «عرق سرد» (۱۳۹۶) و «عامهپسند» (۱۳۹۹)، از همان ابتدا با یک «رخداد» همراه بود: ساخت فیلم بدون مجوز وزارت ارشاد و خارج از سازوکار رسمی سینمای ایران. این «استقلال» (که بیرقی خود آن را با «مضمون فیلم» مرتبط دانسته) باعث شد جشنواره کارلووی واری، برای حفظ امنیت عوامل، نام فیلم را تا زمان خروج گروه از ایران محرمانه نگه دارد و فیلم در بخش مسابقه اصلی به نمایش درآید و جایزه ویژه هیئت داوران را دریافت کند. با این حال، پرسش اصلی این است: آیا «اهمیت کنش» (ساخت فیلم بدون مجوز) به معنای «موفقیت خود فیلم» است؟
خلاصه داستان
«ستی» (سروین ضابطیان)، دختری جوان و علاقهمند به موسیقی و خوانندگی، به دلیل محدودیتهای موجود برای اجرای عمومی زنان، به «اجرای خیابانی» روی میآورد. رهگذران نخستین مخاطبان او میشوند و با انتشار ویدئوهای اجراهایش در فضای مجازی، شناختهشدنش افزایش مییابد. فیلم با «تقابل نسلی» (ستی در برابر مادرش با بازی لیلی رشیدی، و ناظری با بازی امیر جدیدی که در وضعیتی از ناتوانی گرفتار است) پیش میرود و در نهایت با «اجرای خیابانی» و «دستگیری توسط پلیس» به پایان میرسد.
«امیر جدیدی» در نقش «ببین» (ناظر و راهنمای ستی) یکی از نقاط قوت فیلم است. جدیدی با «چهره خسته»، «نگاههای عمیق» و «حرکات حسابشده» خود، شخصیتی «میانجی» (نسلی که تغییر را دیده اما قدرت مداخلهاش همواره متناسب با آنچه دیده نبوده) را به تصویر کشیده است. «سروین ضابطیان» در نقش «ستی» (قهرمان فیلم) در اولین تجربه جدی خود، بازی «قابل توجه» اما نه «درخشان» دارد. او تا حدی «رنج» و «اعتراض» شخصیت را منتقل میکند، اما «کاریزما» و «توانایی اجرایی» لازم برای حمل بار اصلی فیلم را ندارد. «لیلی رشیدی» در نقش «مادر» (نسلی که میان حفظ نظم آشنا و پذیرفتن شکل تازهای از زیستن معلق مانده) بازی «خوب» و «متفاوت» ارائه داده است. از نقاط قوت فیلم، «فیلمبرداری پیمان شادمانفر» (با قابهای تنگ و محدود که «خفقان» را به تجربه حسی مخاطب تبدیل میکند) و «موسیقی بامداد افشار» (که به فضای فیلم عمق بخشیده) است. همچنین «تلاش برای نمایش تهران معاصر» (با زبان، بدن، اضطراب و مناسبات خانوادگی آن) از نقاط قوت فیلم است. با این حال، این نقاط قوت نمیتوانند جای خالی یک «فیلمنامه منسجم» و «شخصیتپردازی عمیق» را پر کنند.
از نظر «فیلمنامه» و «ساختار روایی»، «بیداد» یک «درام پیاممحور» است که در آن «گزاره» (زن حق دارد صدای خود را در جامعه داشته باشد) بر «داستان» و «شخصیتپردازی» غلبه کرده است. فیلم به جای آنکه اجازه دهد «داستان» این معنا را تولید کند، از ابتدا «معنا» را تعیین میکند و سپس اتفاقات داستان را در خدمت آن قرار میدهد. این رویکرد (که یادآور «درام مبتنی بر پیام» به جای «درام مبتنی بر کشمکش» است) از «باورپذیری» و «تأثیر عاطفی» فیلم به شدت کاسته است. «شخصیتپردازی» در فیلم به شدت «سطحی» و «یکبعدی» است. «ستی» (قهرمان فیلم) به جای آنکه برای «کشف» یا «طی کردن یک مسیر دراماتیک» طراحی شده باشد، بیشتر برای «اثبات یک گزاره» خلق شده است. «نیروی مقابل» (ماموران و کارمندان دولتی) نیز در حد «کاریکاتور» و «شعار» باقی میمانند و «قدرت» و «پیچیدگی» لازم را ندارند. همچنین «رابطه عاشقانه» ستی و پسر جوان (با بازی علی ملاقلیپور) چنان «بیبسط» و «بیتأثیر» است که به «پیرنگ مستقل» تبدیل نمیشود و در خدمت داستان اصلی نیز قرار نمیگیرد.
«دیالوگها» نیز از نقاط ضعف فیلم هستند. دیالوگهای شخصیت اصلی (ستی) اغلب «شعاری» و «تکرارشونده» هستند (مثل «من چقدر تنهام»، «خوانندگی توی منه»، «هیچی ندارما، اما اینجا خونه منه»). این «شعارزدگی» (که ناشی از «پیاممحوری» فیلم است) از «باورپذیری» شخصیتها میکاهد و مخاطب را از «همذاتپنداری» با آنها بازمیدارد. همچنین «ترانههای فیلم» (که قرار است «صدا» را به یکی از مهمترین عناصر دراماتیک تبدیل کنند) نه در ذهن رسوب میکنند و نه نقشی موثر در پیشبرد روایت دارند. در مجموع، «بیداد» یک «فیلم مهم» (از نظر موضوع و شرایط تولید) اما «ناقص» (از نظر ساختار و شخصیتپردازی) است. فیلمی که «شجاعت ساخت» آن، گاه بر «کیفیت سینمایی» آن سایه افکنده و نقدش را به «ستایش سیاسی» یا «حمله ایدئولوژیک» تقلیل داده است. با وجود نقصها، «بیداد» یک «سند تصویری» از «تهرانِ میانه دهه ۱۴۰۰» و «زبان، بدن، اضطراب و مناسبات خانوادگی» آن دوران است و تماشای آن را به علاقهمندان سینمای اجتماعی و سیاسی توصیه میکنیم.
فیلمنامه و ساختار روایی؛ پیاممحوری به جای درام
فیلمنامه «بیداد» (نوشته سهیل بیرقی) از یک «ایده مرکزی» جسورانه (ممنوعیت آوازخوانی زنان) و «سوژه اجتماعی» بهره میبرد. با این حال، فیلمنامه در «بسط» و «پرداخت» این ایده، دچار «پیاممحوری افراطی» و «سطحینگری» شده است. فیلم به جای آنکه اجازه دهد «داستان» معنا را تولید کند، از ابتدا «معنا» را تعیین میکند و سپس اتفاقات داستان را در خدمت آن قرار میدهد. این رویکرد (که یادآور «درام مبتنی بر پیام» به جای «درام مبتنی بر کشمکش» است) از «باورپذیری» و «تأثیر عاطفی» فیلم به شدت کاسته است.
نکته قوت فیلمنامه، «نگاه به تهران معاصر» و «تضاد نسلی» است. فیلمنامهنویس با «تمرکز بر زبان، بدن، اضطراب و مناسبات خانوادگی» سعی کرده است «سند آنتروپولوژیک» از تهرانِ میانه دهه ۱۴۰۰ ارائه دهد . همچنین «تقابل نسلی» (ستی در برابر مادرش و ناظری با بازی امیر جدیدی) به خوبی به تصویر کشیده شده است. نکته ضعف فیلمنامه، «شخصیتپردازی سطحی» و «شعارزدگی» است. شخصیت «ستی» (قهرمان فیلم) به جای آنکه برای «کشف» یا «طی کردن یک مسیر دراماتیک» طراحی شده باشد، بیشتر برای «اثبات یک گزاره» خلق شده است . دیالوگهای او اغلب «شعاری» و «تکرارشونده» هستند (مثل «من چقدر تنهام»، «خوانندگی توی منه») که از «باورپذیری» شخصیت میکاهند. همچنین «رابطه عاشقانه» ستی و پسر جوان (با بازی علی ملاقلیپور) چنان «بیبسط» و «بیتأثیر» است که به «پیرنگ مستقل» تبدیل نمیشود و در خدمت داستان اصلی نیز قرار نمیگیرد.
شخصیتپردازی و بازیها؛ امیر جدیدی درخشان، سروین ضابطیان قابل توجه اما نه درخشان
«امیر جدیدی» در نقش «ببین» (ناظر و راهنمای ستی) یکی از نقاط قوت فیلم است. جدیدی با «چهره خسته»، «نگاههای عمیق» و «حرکات حسابشده» خود، شخصیتی «میانجی» (نسلی که تغییر را دیده اما قدرت مداخلهاش همواره متناسب با آنچه دیده نبوده) را به تصویر کشیده است. او در سکانسهای «مواجهه با ستی» و «تغییر نگرش» به خوبی «ناتوانی» و «همدلی» شخصیت را منتقل میکند.
«سروین ضابطیان» در نقش «ستی» (قهرمان فیلم) در اولین تجربه جدی خود، بازی «قابل توجه» اما نه «درخشان» دارد. او تا حدی «رنج» و «اعتراض» شخصیت را منتقل میکند، اما «کاریزما» و «توانایی اجرایی» لازم برای حمل بار اصلی فیلم را ندارد. «لیلی رشیدی» در نقش «مادر» (نسلی که میان حفظ نظم آشنا و پذیرفتن شکل تازهای از زیستن معلق مانده) بازی «خوب» و «متفاوت» ارائه داده است. با این حال، شخصیتهای فرعی (ماموران و کارمندان دولتی) در حد «کاریکاتور» و «شعار» باقی میمانند و «قدرت» و «پیچیدگی» لازم را ندارند.
کارگردانی و فیلمبرداری؛ خلق خفقان، اما نه عمق
سهیل بیرقی در «بیداد» کارگردانی «مطمئن» در بخش «فضاسازی» و «متوسط» در بخش «درام» ارائه داده است. او با «قابهای تنگ» و «محدود» (با فیلمبرداری پیمان شادمانفر) سعی کرده است «خفقان» را به «تجربه حسی» مخاطب تبدیل کند. با این حال، «ریتم» فیلم در برخی نقاط «کند» و «کشدار» است و «تعلیق» (که در فیلمهای دراماتیک ضروری است) به ندرت شکل میگیرد. همچنین «فیلمبرداری پیمان شادمانفر» در سطح «خوب» قرار دارد و «قاببندیهای تنگ» و «نورپردازی» به «فضاسازی» کمک کرده است.
موسیقی و طراحی صحنه؛ بامداد افشار، هماهنگ با فضای فیلم
«موسیقی بامداد افشار» در سطح «قابل قبول» قرار دارد و با «فضای اجتماعی» فیلم هماهنگ است. با این حال، «ترانههای فیلم» (که قرار است «صدا» را به یکی از مهمترین عناصر دراماتیک تبدیل کنند) نه در ذهن رسوب میکنند و نه نقشی موثر در پیشبرد روایت دارند . «طراحی صحنه و لباس» (که نام طراح در اطلاعات موجود نیست) در سطح «معمولی» قرار دارد و فضای تهران را بازآفرینی کرده است.
جایگاه فیلم در سینمای ایران و میراث آن
«بیداد» را در مقایسه با سایر فیلمهای اجتماعی-سیاسی سینمای ایران (مثل «گزارش» (۱۳۵۶) عباس کیارستمی و «جدایی نادر از سیمین» (۱۳۹۰) اصغر فرهادی) باید ارزیابی کرد. این فیلم از نظر «جسارت» و «موضوع» در سطح قابل قبولی قرار دارد، اما از نظر «فیلمنامه» و «شخصیتپردازی» در سطح پایینتری است. با این حال، «بیداد» به دلیل «شرایط تولید مستقل» و «نگاه به تهران معاصر» در تاریخ سینمای ایران ثبت شده است. میراث «بیداد» برای سینمای ایران، «تلاش برای سینمای خودبنیاد» (بدون مجوز رسمی) و «نمایش یک بحران اجتماعی از درون خانواده» است. این فیلم نشان داد که میتوان با «نگاه مستقل» و «تمرکز بر نسل تازه» به «موضوعات اجتماعی» پرداخت. با این حال، فیلم همچنین «هشدار» میدهد که «شجاعت ساخت» بدون «کیفیت سینمایی» نمیتواند به یک «اثر ماندگار» تبدیل شود.