جمعه / ۲۷ شهریور ۱۴۰۵ / ۲۰:۵۰
کد خبر: 41467
گزارشگر: 548
۲۱۰۹
۰
۰
۱
«رز زرد»؛ دلهره‌ای که در قعر کلیشه‌ها گم می شود | فرهنگ با وجود سابقه درخشان کارگردانی اش، نتوانسته انتظارات را برآورده کند

نقد، بررسی و تحلیل فیلم سینمایی «رز زرد»

پوستر فیلم رز زرد داریوش فرهنگ بهرام رادان امین حیایی مرجان محتشم حدیث فولادوند
فیلم «رز زرد» یک فیلم ایرانی در ژانر دلهره‌آور و جنایی به کارگردانی داریوش فرهنگ، نویسندگی علی خودسیانی و تهیه‌کنندگی محمدحسین فرح‌بخش و عبدالله علیخانی است که در سال ۱۳۸۱ منتشر شد. این فیلم با بازی امین حیایی، بهرام رادان، حدیث فولادوند، مرجان محتشم، داریوش فرهنگ، حشمت‌الله آرمیده، مریم نیک‌رفتار و جلیل ملک‌زاده ساخته شده است. داستان فیلم درباره دو عروس و داماد است که در شب عروسی‌شان سفری را آغاز کرده و در مسیر راه با هم آشنا می‌شوند. در مسیر جاده شمال با مردی تصادف می‌کنند و فکر می‌کنند که مرده است و جسد او را در مرداب رها می‌کنند، اما ماجرا به این سادگی تمام نمی‌شود.

آسیانیوز ایران؛ سرویس فرهنگی هنری:

پوریا زرشناس

 

 

 

 

 

 

دکتر پوریا زرشناس - دبیر ارشد تحریریه آسیانیوز ایران

 «رز زرد» یک فیلم ایرانی در ژانر دلهره‌آور و جنایی به کارگردانی داریوش فرهنگ، نویسندگی علی خودسیانی و تهیه‌کنندگی محمدحسین فرح‌بخش و عبدالله علیخانی است که در سال ۱۳۸۱ منتشر شد. این فیلم که در بهمن ۱۳۸۰ در جشنواره فیلم فجر به نمایش درآمد و در آذر ۱۳۸۱ روی پرده سینماها رفت، با بازی امین حیایی، بهرام رادان، حدیث فولادوند، مرجان محتشم، داریوش فرهنگ، حشمت‌الله آرمیده، مریم نیک‌رفتار و جلیل ملک‌زاده ساخته شده است. داستان فیلم درباره دو عروس و داماد است که در شب عروسی‌شان سفری را آغاز کرده و در مسیر راه با هم آشنا می‌شوند. در مسیر جاده شمال با مردی تصادف می‌کنند و فکر می‌کنند که مرده است و جسد او را در مرداب رها می‌کنند، اما ماجرا به این سادگی تمام نمی‌شود و اتفاقاتی پیش می‌آید که زندگی هر چهار نفر را دستخوش تغییر می‌کند.

داریوش فرهنگ از جمله فیلمسازانی است که در مقایسه با بسیاری از کارگردان‌های هم‌سن و هم‌نسل خود، کار بد و غیرقابل تحملی در کارنامه‌اش دیده نمی‌شود. او از نظر کارهای تئاتر، بازیگری و همچنین ساخت مجموعه‌های تلویزیونی، سابقه درخشانی دارد. هنوز فیلم «طلسم» را به دلیل ترکیب متفاوت آن فیلم در مقایسه با فیلم‌هایی که در آن سال‌ها ساخته می‌شد، نمی‌توان از خاطر برد. بازی‌های درخشان پرویز پورحسینی و سوسن تسلیمی در آن فیلم، از دشوارترین و درخشان‌ترین بازی‌های یکی دو دهه اخیر سینمای ایران به شمار می‌آیند. «رز زرد» برای تماشاگری که داریوش فرهنگ و ظرفیت‌ها و توانمندی‌های هنری‌اش را می‌شناسد، بی‌تردید شگفت‌آور است؛ البته این شگفتی از سر تعجب تماشاگر به دلیل متفاوت بودن و درخشان بودن «رز زرد» نیست؛ بلکه بیشتر از این جهت است که چگونه کارگردانی با آن سابقه درخشان، خود را اسیر موضوعی بی‌روح و بی‌رمق کرده و برای تهیه و تولید یک فیلم دلهره‌انگیز و ترس‌آور، حتی الفبای ساختار این گونه فیلم‌ها را نیز رعایت نکرده است؟ فیلم‌هایی که مضمونشان همراه با وحشت و دلهره است، ویژگی‌های روشنی دارند. در عمده این نمونه‌ها درست همانند فیلم‌های شادی‌آور، فضاسازی و موقعیت‌های غیرمنتظره، آدم‌ها را – در مقام تماشاگر فیلم یا بازیگری که در بطن داستان فیلم و در آن موقعیت قرار می‌گیرد – به شگفتی، ترس و گاه به خنده وا می‌دارد. در فیلم‌هایی با این مضمون، ایجاد هیجان و ترس و دلهره، تنها از طریق تعلیق‌های مختلف و برخی گره‌افکنی‌ها در جای‌جای داستان فیلم، عملی می‌شود و اگر فیلم، در ایجاد تعلیق‌های مورد نظر و گره‌افکنی‌های اساسی در داستانی که روایت می‌کند موفق عمل نکند، هرگز نمی‌تواند به تماشاگر خود، حس ترس و دلهره را القا نماید. به همین جهت، ناخواسته به اثری کم‌جان و باورناپذیر بدل می‌شود. «رز زرد» در بخش ابتدایی داستان، روندی طبیعی و باورپذیر دارد. نحوه شکل‌گیری ماجراها به گونه‌ای است که تماشاگر خود را برای حوادث و رخدادهای غیرمنتظره در صحنه‌های بعدی آماده می‌کند؛ اما فیلم، هر چه پیش‌تر می‌رود و زمان بیشتری از صحنه افتتاحیه آن می‌گذرد، از گره‌افکنی‌های اولیه کمتر نشان دارد.


خلاصه داستان فیلم - خطر اسپویل!

در اولین صحنه فیلم، درست پس از پایان عنوان‌بندی‌های آغازین، مردی در لباس سیاه با هیئتی که ناگفته پیداست، آدمی با رفتار نابهنجار یا فردی روان‌پریش، در برابر دوربین قرار می‌گیرد. در یک نمای نزدیک‌تر، راننده‌ای با دهان و دست و پای بسته، پشت فرمان خودرویی نشسته است. مرد سیاه‌پوش، مقداری طلا و جواهرات دزدیده شده را در ساک دستی‌اش جابه‌جا می‌کند. کمی بعد تمام سطح خودرو را به بنزین آغشته و سیگاری روشن می‌نماید، بعد هم درست همان‌طور که تماشاگر فیلم حدس می‌زند، خودرو را با مرد دست و پا بسته‌ای که پشت فرمان نشسته است، به آتش می‌کشد و چند لحظه بعد همه چیز در انفجاری عظیم به هوا می‌رود! درست بعد از همین صحنه به ظاهر هیجان‌انگیز فیلم که نوید تماشای فیلمی دلهره‌آور را به تماشاگر خود می‌دهد، در فاصله‌ای کم در یک پمپ بنزین، دو زوج جوان که هنوز گویا مراسم و تشریفات عروسی آنان به پایان نرسیده است با خودروهای گل‌آرایی شده، دیده می‌شوند.

یکی از زوج‌ها (داوود و لیلی) ناگهان به سرشان می‌زند که از جمع دوستان و آشنایانی که ماشین عروس را همراهی می‌کنند، جدا شده و به شمال بروند! آن‌ها چنین می‌کنند و درست در نقطه دورزدن ممنوع یک خیابان پررفت‌وآمد، دور زده و به طرف شمال می‌روند. کمی بعد ماشین عروس بعدی هم، درست در همان مسیر، با آن‌ها همراه می‌شود و به شیوه‌ای کاملاً تصادفی، عروس‌ها و دامادها با هم در یک مسیر قرار می‌گیرند. در صحنه‌ای که خودروی آرش و مهشید دچار نقص فنی کوچکی می‌شود، داوود به آن‌ها کمک می‌کند و ما می‌فهمیم که داوود با کار تعمیر خودرو آشنایی دارد. کمی بعد این نکته هم روشن می‌شود که خودرو داوود قرضی است و آن را از استادکار تعمیرگاه قرض گرفته است! سپس در حالی که جاده بارانی و لغزنده است، زوج‌های جوان فیلم، دلشاد و سرخوش، در جاده‌ای جنگلی و کم‌عبور، به طرف شمال در راه هستند؛ ناگهان طی تصادفی بسیار ساختگی، همان مرد سیاه‌پوش (که دیگر می‌توان به او «قاتل فراری» لقب داد!) روی پلی که در جاده قرار دارد، ظاهر می‌شود. خودرو آرش به او می‌خورد و مرد، کف جاده، نقش زمین می‌شود و در حالی که آخرین نفس‌هایش را می‌کشد تنها یک کلمه را یکی دوبار تکرار می‌کند: «آدم‌کش‌ها! آدم‌کش‌ها!» و بعد می‌میرد! همه با ترس و وحشت، او را به درون جنگل می‌برند، در باتلاق کوچک و پرآبی می‌اندازند و به راهشان ادامه می‌دهند.

تماشاگر، منتظر است که با توجه به رخدادهای گفته شده، واکنش عروس و دامادها را در برابر قتل ناخواسته‌ای که روی داده، شاهد باشد و پیوسته نگران است که آیا کسی به راز این جنایت پی خواهد برد یا نه؟ اما هر چه از فیلم می‌گذرد، حوادث کم‌رنگ‌تر می‌شود. لیلی از این که داوود در جریان یک درگیری لفظی با آرش، یک سیلی جانانه به چهره شوهرش نواخته شده، کلافه و گیج است! او از همین لحظه به بعد، داوود را موجودی بی‌دست و پا و ناتوان به حساب می‌آورد که در برابر زورگویان کوتاه می‌آید و ناتوان نشان می‌دهد. بعدها در می‌یابیم که این ترس و تردید و ناتوانی ظاهری داوود ریشه در حوادثی دارد که در دوران کودکی‌اش رخ داده است. داوود به زودی، همسرش (لیلی) را از دست می‌دهد! یعنی لیلی تصمیم می‌گیرد او را به دلیل همین ترس و تردیدهایش رها کند و به خانه پدرش برگردد!

در نیمه‌های پایانی فیلم، ماجرای تازه‌ای آغاز می‌شود، در حالی که قبلاً و در ابتدای فیلم، نوارهای عروسی و فیلم سفر شمال هر دو عروس و دامادها در آتش افکنده می‌شود تا مدرکی نزد کسی باقی نماند، با این حال فرستاده شدن نوارهای ویدیویی فیلم مربوط به صحنه تصادف قاتل فراری و عروسک میمون پشمالوی قهوه‌ای رنگی که در صحنه جنایت دیده شده است، آرش، داوود و همسرانشان را به شگفتی وا می‌دارد. در بازگشت دوباره به ویلای شمال است که همه چیز روشن می‌شود؛ قاتل فراری که آن‌ها را تهدید می‌کرده، پا به درون ویلا می‌گذارد و در حالی که لحظه به لحظه به آدم‌های وحشت‌زده درون ویلا (آرش، لیلی و مهشید) نزدیک می‌شود، ترس آن‌ها را بیشتر و بیشتر می‌کند تا جایی که ناگهان درست درون وان حمام، یکی از نوعروس‌ها (لیلی، همسر داوود) با ضربه کاردی از پشت سر، قاتل فراری را از پای در می‌آورد و کمی بعد وقتی قاتل فراری با درد و خنده‌ای جنون‌آمیز، ماسک را از چهره‌اش جدا می‌کند، همه می‌بینند که او کسی جز داوود همسر لیلی نیست!


فیلم می‌کوشد تا فضایی پرتعلیق و دلهره‌آمیز فراهم سازد، که متأسفانه کمترین توفیقی در این راه به دست نمی‌آورد. بازی‌ها در حد معمول است و همه ظرافت‌ها و زیبایی‌های احتمالی فیلم، از فیلم‌برداری گرفته تا تدوین آن، زیر سایه فیلمی با موضوع خام و ناپخته انجام می‌گیرد. «رز زرد» داستانی است که حتی در دنیای جرم و جنایت نیز پذیرفتنی و باورپذیر جلوه نمی‌کند و مهم‌تر این که، طرح توطئه چنین داستانی، آن‌چنان غریب و دور از ذهن به نظر می‌رسد که حتی در دنیای فیلم‌های دلهره‌آور، جنایی و معماگونه نیز کمتر قابلیت تعمیم دارد. از داریوش فرهنگ با توجه به مجموعه توانمندی‌هایش، بیش از این‌ها می‌توان انتظار داشت. نکته قابل توجه در فیلم، تعلیقی است که از گمان زنده بودن قربانی تصادف شب بارانی حاصل می‌شود. این تعلیق موثری است و غافلگیری انتهای فیلم نیز خوب جاافتاده است. پس از این که داوود و آرش جسد مرد خلافکار قربانی را داخل آب می‌اندازند، بعد از رفتن آن‌ها روی آب برکه اثراتی از حباب‌هایی، ناگهان ظاهر می‌شود که گمان زنده بودن و نفس کشیدن این مرد را در زیر آب تقویت می‌کند و بنابراین تا پایان فیلم، این که مقتول زنده است و به دنبال انتقام، باورپذیر است و وقتی در آخر فیلم که نقاب از صورت او برداشته می‌شود، چهره شکسته داوود را می‌بینیم دچار غافلگیری موثری می‌شویم. به‌خصوص این که آن کسی که از پشت به او چاقو می‌زند کسی جز همسرش لیلی نیست و این پایان تراژیک فیلم را محکم‌تر می‌کند.

آیا «رز زرد» یک درام روانشناسانه پیچیده است؟

«رز زرد» قرار است فیلمی درباره ترس‌ها و اضطراب‌های بشری باشد. به هر حال همه ابنای بشر در لحظاتی از زندگی خود با توجه به پیشینه روابط خانوادگی و اجتماعی‌شان دچار ترس‌های معقولی می‌شوند که اگر بعضی از آن‌ها طبعی حساس نیز داشته باشند و این طبع حساس با لحظات ترس‌آمیز آمیخته شود، می‌تواند نمودهای غیرمتعارف خود را عیان کند و از طرف دیگر حتی ممکن است نزدیکان شخص این نمودهای غیرمتعارف و آن ترس معقول را درک نکنند و این ممکن است باعث شکست شخصیت فردی و سرنوشت‌های غمبار گردد؛ اما مشکل این‌جاست که مسائل انسانی با زمینه‌های روانشناختی، مسائل پیچیده‌ای هستند و نوع بیان آن‌ها فرم پیچیده‌تری را می‌طلبد که «رز زرد» آن را ندارد. شخصیتی که از داوود در فیلم خلق می‌شود، بیش از این که به عنوان یک کاراکتر با ترس‌های طبیعی بشری قابل قبول باشد، به عنوان آدمی با اعتماد به نفس پایین و شکنندگی زیاد در هنگام درگیری با مسائل بغرنج زندگی در باور مخاطب می‌نشیند و مونولوگ‌هایی که گذشته داوود و تأثیر آن‌ها در زمینه روانی‌اش را برملا می‌سازد، برای منطقی جلوه دادن عملکردهای او در مقابله با مشکل پدید آمده مؤثر عمل نمی‌کند. بازی ضعیف بهرام رادان نیز در این نقش به عنوان جوانی برآمده از یک خانواده فقیر با درگیری‌هایی خاص و متفاوت که بدون داشتن پدر و مادر در چاله مکانیکی بزرگ شده باشد، مزید بر علت شده است. بنابراین فیلم نتوانسته از پس مفهوم پیچیده‌ای که قصد بیان آن را در لایه‌های درونی‌تر اثر داشته، برآید. این فیلم به عنوان یک فیلم جنایی ساده با تاریخ مصرف مشخص اثری قابل قبول است.

در مجموع، «رز زرد» فیلمی است که با وجود سابقه درخشان کارگردانش، نتوانسته انتظارات را برآورده کند و به اثری کم‌جان و باورناپذیر تبدیل شده است. این فیلم نشان می‌دهد که حتی کارگردانان باتجربه نیز می‌توانند در دام موضوعات خام و ناپخته گرفتار شوند و از الفبای ساختاری ژانر مورد نظر خود غافل بمانند. امید که داریوش فرهنگ در آثار آینده خود، با دقت و وسواس بیشتری به سراغ سوژه‌ها برود و توانمندی‌های خود را بار دیگر به نمایش بگذارد.

ساختار روایی و پیرنگ فیلمنامه

«رز زرد» از یک پیرنگ کلاسیک و خطی پیروی می‌کند که بر پایه «تصادف»، «پنهان‌کاری» و «پیامدهای آن» استوار شده است. داستان از نقطه‌ای شروع می‌شود که دو زوج جوان در شب عروسی‌شان راهی شمال می‌شوند و در مسیر، با مردی سیاه‌پوش تصادف می‌کنند و جسد او را در مرداب رها می‌کنند. این ساختار که یادآور بسیاری از فیلم‌های دلهره‌آور ایرانی است، به خوبی با فضای فیلم و پیام آن هماهنگی دارد. فیلمنامه در سه پرده مشخص، از معرفی شخصیت‌ها و وضعیت اولیه، تا طرح بحران اصلی (تصادف و پنهان‌کاری) و نهایتاً گره‌گشایی و پیامدها، پیش می‌رود و مخاطب را با خود همراه می‌سازد. سرمایه اصلی فیلم، همین موقعیت دراماتیک است که فرهنگ می‌داند چگونه اطلاعات را قطره‌قطره وارد روایت کند و در بخش‌هایی، تعلیق را به موتور حرکت قصه تبدیل کند.

با این حال، فیلمنامه در برخی نقاط دچار ضعف و پراکندگی می‌شود. مسئله جدی‌تر «رز زرد» به زبان اجرایی آن برمی‌گردد. فیلم در بسیاری از لحظات، حس یک اثر سینمایی خوش‌ساخت را دارد اما در برخی نقاط، ریتم فیلم دچار افت می‌شود و برخی موقعیت‌ها، آن‌چنان که باید، از ظرافت و عمق کافی برخوردار نیستند. زمینه‌چینی طولانی ابتدای فیلم نیز قابل نقد است. بخش‌هایی از این مقدمه را می‌توان حذف کرد، بدون آنکه به استخوان‌بندی روایت آسیب جدی وارد شود. حتی به نظر می‌رسد نقطه عطف فیلم می‌توانست از جایی که تصادف رخ می‌دهد، آغاز شود؛ جایی که روایت امکان ورود مستقیم‌تری به بحران پیدا می‌کند. چنین انتخابی می‌توانست ریتم فیلم را نیز فشرده‌تر کند.

از منظر ساختار سه‌پرده‌ای، فیلم در پرده اول به معرفی موقعیت و شخصیت‌ها می‌پردازد، در پرده دوم با گره‌های متعدد مواجه می‌شود و در پرده سوم، سعی در گره‌گشایی دارد. اما این گره‌گشایی، در پایان‌بندی فیلم، چنان شتاب‌زده و بدون بسترچینی است که مخاطب را قانع نمی‌کند. سیر نزولی زندگی قهرمان فیلم نیز چندان منطقی و قابل باور نیست و پایان فیلم پایانی راضی‌کننده و مورد انتظار نیست. در ادامه نیز، ورود شخصیت‌های متعدد و غیرضرور، از قدرت پایان‌بندی می‌کاهد. «رز زرد» ظرفیت آن را داشت که با تمرکز بر بحران قربانیان و پیامدهای انتخاب‌هایشان، با یک یا چند خرده‌روایت دقیق و تأثیرگذار به پایان برسد؛ نه اینکه برای جمع‌بندی، اطلاعات و شخصیت‌های تازه‌ای را وارد میدان کند. با این وجود، فیلم در مجموع، به دلیل بازی‌های خوب و فضاسازی مناسب، توانسته مخاطب را با خود همراه کند و تجربه‌ای قابل قبول برای بیننده رقم بزند.

کارگردانی و مدیریت بازیگران

داریوش فرهنگ در «رز زرد» نشان داده که با وجود تجربه قابل توجه در فیلم‌های قبلی، در برخی جنبه‌های کارگردانی دچار ضعف است. او می‌کوشد یک مسئله اجتماعی را در قالب یک قصه پرتنش و مخاطب‌محور روایت کند؛ انتخابی که در شرایط امروز سینمای ایران، خود واجد اهمیت است. فیلم می‌خواهد هم قصه بگوید و هم درباره ترس، بحران و انتخاب‌های اخلاقی سخن بگوید و همین تلاش، نقطه آغاز خوانش جامعه‌شناختی آن است. فرهنگ با پشتوانه فیلم‌هایی چون «طلسم» و همکاری با بازیگران توانمند، با تسلط نسبی وارد این پروژه شده است. با این حال، در برخی نقاط، کارگردانی دچار تزلزل می‌شود و کنترل ریتم را تا حدودی از دست می‌دهد. میزانسن‌ها در برخی نقاط چندان دقیق نیست و حرکت دوربین، گاه به جای تأکید بر احساسات شخصیت‌ها، صرفاً به ثبت دیالوگ‌ها می‌پردازد که این امر، از پویایی صحنه‌ها می‌کاهد. علاقه فرهنگ به قرار گرفتن همزمان در پشت و جلوی دوربین هم از دیگر مشکلاتی است که معمولاً به دلیل تقسیم تمرکز کارگردان بر کارگردانی فیلم و بازی همزمان در همان فیلم، تأثیرات منفی دارد که البته دقیقاً در این فیلم نیز این مساله رخ نمایانده و فرهنگ نتوانسته بازی مناسبی ارائه دهد و صدالبته در کارگردانی فیلم نیز موفق نبوده است.

بازی‌های فیلم نیز بسیار معمولی است. بهرام رادان در نقش داوود، بازی ضعیفی ارائه داده و نتوانسته شخصیتی باورپذیر از جوانی برآمده از یک خانواده فقیر با درگیری‌هایی خاص و متفاوت که بدون داشتن پدر و مادر در چاله مکانیکی بزرگ شده باشد، خلق کند. امین حیایی در نقش آرش نیز نتوانسته از کلیشه‌های همیشگی خود فاصله بگیرد. حدیث فولادوند در نقش مهشید و مرجان محتشم در نقش لیلی نیز بازی‌های معمولی ارائه داده‌اند. ضمن اینکه بازی کوروش سلیمانی به نقش فرید جامی به شدت توی ذوق می‌زند و بازی گل‌درشت سلیمانی با توجه به سابقه تئاتری وی عجیب است. داریوش فرهنگ در نقش قاتل فراری نیز نتوانسته بازی مناسبی ارائه دهد و این مسئله، یکی از نقاط ضعف اصلی فیلم محسوب می‌شود.

فیلم‌برداری، موسیقی و فضاسازی

رضا بانکی به عنوان فیلم‌بردار، با بهره‌گیری از نماهای متنوع و بعضاً خلاقانه، توانسته فضای احساسی و اجتماعی فیلم را به خوبی بازآفرینی کند. فیلم در بسیاری از لحظات، حس یک اثر سینمایی خوش‌ساخت را دارد و این مسئله، بیش از هر چیز به جنس قاب‌ها و میزانسن‌ها برمی‌گردد. فضای شهری و لوکیشن‌های فیلم، با نورپردازی مناسب و ترکیب‌بندی دقیق، به ایجاد حس تعلیق و انتظار کمک کرده‌اند. طراحی صحنه فیلم نیز از نقاط قوت آن است؛ فضاهایی که سال‌ها خاطرات و نشانه‌های زندگی شخصیت‌ها را در خود جمع کرده‌اند و هم‌زمان در آستانه تغییر قرار دارند. این تضاد میان گذشته و آینده، میان خاطره و ویرانی، به خوبی در قاب‌های فیلم بازتاب یافته است.

موسیقی مهرداد جنابی نیز یکی از نقاط قوت فیلم است. موسیقی متن که با فضای احساسی و دراماتیک فیلم هماهنگی خوبی دارد، به احساسات مخاطب عمق بخشیده و لحظات حساس فیلم را تأثیرگذارتر کرده است. طراحی و ترکیب صدا نیز در ایجاد فضایی واقع‌گرایانه و باورپذیر نقش مؤثری داشته است و به خوبی توانسته صداهای محیطی، به‌ویژه صدای ترافیک و هیاهوی شهر، را به مخاطب منتقل کند. تدوین محمدرضا مویینی نیز در حفظ ریتم فیلم و ایجاد تعلیق در لحظات کلیدی، عملکرد قابل قبولی داشته است، هرچند که در برخی نقاط، فیلم دچار افت ریتم می‌شود. با این حال، فیلم در برخی نقاط از نظر بصری دچار ضعف می‌شود. برخی نماها و قاب‌بندی‌ها، آن‌چنان که باید، خلاقانه و تأثیرگذار نیستند و گاه به سطحی‌ترین شکل ممکن از یک موقعیت استفاده شده است. همچنین در برخی سکانس‌ها، نورپردازی و ترکیب‌بندی، آن‌چنان که انتظار می‌رود، حرفه‌ای نیست و از پتانسیل کامل لوکیشن‌ها استفاده نشده است. با این وجود، در مجموع، فیلم‌برداری، موسیقی و فضاسازی فیلم «رز زرد»، در خدمت ایجاد فضایی احساسی و تأثیرگذار بوده و به جذابیت اثر افزوده‌اند.

مضمون ترس، پنهان‌کاری و پیامدهای انتخاب

«رز زرد» در لایه‌های مضمونی خود، به یکی از مهم‌ترین مسائل انسانی می‌پردازد: ترس و پنهان‌کاری. فیلم تصویری از مردی ارائه می‌دهد که برای جبران اشتباهات گذشته، دست به سفری می‌زند؛ اما این سفر، به تدریج به سفری برای بازگشت به زندگی تبدیل می‌شود. این نکته از منظر روان‌شناختی اهمیت زیادی دارد. در شرایطی که فرد همه دلایل خود برای امید داشتن را از دست داده، چه چیزی می‌تواند او را دوباره به زندگی پیوند بزند؟ پاسخ فیلم، عشق و پیوندهای انسانی است. داوود در طول داستان با لیلی مواجه می‌شود و همین رابطه، شکافی در قطعیت تصمیم او ایجاد می‌کند.

فیلم در ادامه به سراغ یکی از الگوهای تکرارشده در سینمای اجتماعی ایران می‌رود: «رستگاری از طریق عشق». این ایده در سال‌های گذشته بارها در سینما و تلویزیون به شکل‌های مختلف مورد استفاده قرار گرفته و از همین رو، دیگر به‌تنهایی ظرفیت چندانی برای غافلگیری ندارد. اما فرهنگ تلاش می‌کند این الگوی فرسوده را از مسیر دیگری بازسازی کند؛ یعنی به جای تمرکز صرف بر مسئله عشق، به عواقب آن بپردازد؛ بازگشت تدریجی به زندگی، از دست رفتن قطعیت تصمیم و تبدیل روزی که قرار بود پایان زندگی باشد، به فرصتی برای بازگشت. این‌جاست که مسئله «خانواده» و «جامعه» اهمیت پیدا می‌کند. چه کسی فرد را به جامعه بازمی‌گرداند؟ مردی که با زور و اقتدار، خود را کنار می‌کشد یا زنی که با عشق و فداکاری، سعی در ترمیم شکاف‌ها دارد؟

فیلم اگرچه همه ظرفیت‌های این پرسش‌ها را به‌طور کامل استخراج نمی‌کند، اما قرار گرفتن در این موقعیت، یکی از نقاط قابل تأمل آن است. در مرکز این بحران، عشق و مفهوم رستگاری قرار دارد. «رز زرد» نشان می‌دهد اگر این الگوی رستگاری بدون توجه به توان فرد و پیامدهای تصمیم ادامه پیدا کند، ممکن است نتیجه‌ای معکوس داشته باشد. فردی که قرار است به واسطه عشق نجات یابد، می‌تواند دقیقاً به دلیل همان عشق وارد مرحله فروپاشی شود. این نکته، یکی از مهم‌ترین دستاوردهای مضمونی فیلم است که آن را از بسیاری آثار مشابه متمایز می‌کند. با این حال، فیلم در پرداخت این مضمون، گاه به سطحی‌نگری می‌افتد و از واکاوی عمیق‌تر آن خودداری می‌کند. «رز زرد» قرار است فیلمی درباره ترس‌ها و اضطراب‌های بشری باشد. به هر حال همه ابنای بشر در لحظاتی از زندگی خود با توجه به پیشینه روابط خانوادگی و اجتماعی‌شان دچار ترس‌های معقولی می‌شوند که اگر بعضی از آن‌ها طبعی حساس نیز داشته باشند و این طبع حساس با لحظات ترس‌آمیز آمیخته شود، می‌تواند نمودهای غیرمتعارف خود را عیان کند و از طرف دیگر حتی ممکن است نزدیکان شخص این نمودهای غیرمتعارف و آن ترس معقول را درک نکنند و این ممکن است باعث شکست شخصیت فردی و سرنوشت‌های غمبار گردد؛ اما مشکل این‌جاست که مسائل انسانی با زمینه‌های روانشناختی، مسائل پیچیده‌ای هستند و نوع بیان آن‌ها فرم پیچیده‌تری را می‌طلبد که «رز زرد» آن را ندارد.

جایگاه فیلم در سینمای ایران و تأثیرات فرهنگی

«رز زرد» را باید در بستر سینمای ایران و تحولات آن در سال‌های اخیر بررسی کرد. در شرایطی که بسیاری از فیلم‌ها با بودجه‌های کلان سازمانی و دولتی ساخته می‌شوند و از امکانات تبلیغاتی گسترده‌ای برخوردارند، سینمای مستقل با بودجه‌هایی محدود و بدون پشتوانه‌های ارگانیک، تنها بر جذابیت‌های قصه‌پردازی، کیفیت فیلمنامه، عناصر بصری، کشش دراماتیک و تعلیق لازم برای رضایت مخاطب تکیه کرده است. «رز زرد» که در جشنواره فیلم فجر حضور داشته و در اکران عمومی با استقبال چندانی مواجه نشد، نشان از ظرفیت بالای سینمای ایران برای روایت داستان‌های اجتماعی و انسانی دارد، هرچند که این حضور، همواره با چالش‌ها و محدودیت‌های خاص خود همراه است.

از منظر تأثیرات فرهنگی، «رز زرد» را می‌توان فیلمی دانست که به یکی از مهم‌ترین مسائل جامعه ایرانی، یعنی ترس و پنهان‌کاری در روابط انسانی، می‌پردازد. ایده اصلی فیلم از دغدغه شخصی کارگردان درباره نهاد خانواده و جامعه نشأت گرفته است. پرسش محوری او این بوده که تاب‌آوری خانواده‌های ایرانی در برابر فشارهای داخلی و خارجی، اعم از مسائل اقتصادی، تنش‌های زناشویی و اختلافات درون‌خانوادگی، تا چه حد است. متأسفانه امروزه شاهد افزایش آمار جدایی و فروپاشی خانواده‌ها هستیم. نهاد خانواده به‌عنوان کوچک‌ترین و بنیادی‌ترین واحد اجتماعی، نقشی تعیین‌کننده در رشد و تربیت فرزندان دارد. فیلم در پرداخت این دغدغه، اگرچه با کاستی‌هایی همراه است، اما توانسته تصویری باورپذیر از یک جامعه ایرانی در مواجهه با بحران ارائه دهد و مخاطب را به تأمل در مورد نقش عشق، فداکاری و پیامدهای انتخاب‌های خود وادار کند.

نکته قابل تأمل در نقدهای منتشرشده، دوگانگی میان فرم و مضمون فیلم است. بخشی از منتقدان، فیلم را از منظر فرم، فیلمنامه و ظرافت روایی با انتقادهایی جدی مواجه کرده‌اند، اما هم‌زمان تصویری که فیلم از ایران، خانواده و محدودیت‌های اجتماعی ارائه می‌دهد، برای همین منتقدان به‌شدت قابل توجه و حتی جذاب بوده است. گویی برای بخشی از منتقدان، آنچه فیلم درباره ایران می‌گوید، از چگونگی گفتن آن مهم‌تر شده است. از این منظر، «رز زرد» نمونه‌ای قابل تأمل از فیلم‌هایی است که ممکن است در سطح هنری و سینمایی محل مناقشه باشند، اما در فضای فرهنگی به واسطه تصویری که از عشق، فروپاشی خانواده، پدرسالاری، مهاجرت و بحران اجتماعی ارائه می‌کنند، مورد توجه قرار می‌گیرند. در نهایت، «رز زرد» را می‌توان فیلمی دانست که با وجود برخی ضعف‌های روایی و اغراق در نمادپردازی، توانسته با تکیه بر بازی قابل قبول امین حیایی، فضاسازی مناسب و پرداختن به موضوعی چالش‌برانگیز، اثری قابل تأمل و بحث‌برانگیز خلق کند. این فیلم نشان می‌دهد که سینمای ایران، هنوز ظرفیت‌های ناشناخته‌ای برای روایت داستان‌های اجتماعی و انسانی دارد و اگر فیلمسازان با دقت و وسواس بیشتری به سراغ این سوژه‌ها بروند، می‌توانند آثاری ماندگار و تأثیرگذار تولید کنند. «رز زرد» گامی در این مسیر است که امیدواریم با نقدهای منصفانه و سازنده، زمینه‌ساز رشد و تعالی هرچه بیشتر فیلمسازان جوان و تازه‌کار شود.


* به قلم: دکتر پوریا زرشناس - دبیر ارشد تحریریه آسیانیوز ایران
https://www.asianewsiran.com/u/jEa
اخبار مرتبط
مستند «نازا» ساخته یووال آبراهام و راشل زور، یکی از بحث برانگیزترین آثار جشنواره ونیز ۲۰۲۶ بود؛ فیلمی ۸۰ دقیقه ای که بدون نمایش مستقیم چهره مصاحبه شوندگان، روایت ۲۴ فرد معرفی شده به عنوان نیروهای نظامی و اطلاعاتی اسرائیلی را درباره سازوکار جنگ در غزه دنبال می کند. فیلم با تکیه بر تصویربرداری شبانه، صداهای تغییر یافته، سکوت، آرشیو و گفت و گوهای طولانی، به جای بازسازی میدان نبرد، سراغ تصمیم ها و فناوری های پشت آن می رود. «نازا» در پایان جشنواره جایزه ویژه هیئت داوران را گرفت؛ در عین حال، ارتش اسرائیل ادعاهای مطرح شده در فیلم را رد کرده است.
فیلم «عاشقانه‌ای برای سرباز وظیفه رحمت» یک کمدی عاشقانه به کارگردانی و فیلمنامه‌نویسی پوریا آذربایجانی و تهیه‌کنندگی مهدی عابدین است که در سال ۱۳۸۹ تولید شده و ماجرای سربازی به نام رحمت را روایت می‌کند؛ جوانی ساده‌دل و مصمم که برای رسیدن به نامزدش ریحانه، با دردسرها و سوءتفاهم‌های متعددی روبه‌رو می‌شود. احمد مهرانفر در نقش رحمت، یکی از درخشان‌ترین بازی‌های کارنامه خود را ارائه داده و آتیلا پسیانی، نیره فراهانی، حسین سلیمانی، مهران رجبی و مانا گل‌محمدی نیز از دیگر بازیگران این فیلم هستند. فیلم در فرمت ویدئویی تصویربرداری شده و کارگردان درباره آن گفته است که علاقه خاصی به فیلم‌های دهه ۶۰ و ۷۰ دارد و این فیلم را با همان حال و هوا ساخته است.
فیلم «بید مجنون» به کارگردانی مجید مجیدی، ششمین فیلم بلند این کارگردان و از آثار شاخص سینمای معناگرای ایران است که در بیست و سومین جشنواره فیلم فجر با کسب چهار سیمرغ بلورین از جمله بهترین کارگردانی، بهترین بازیگر نقش اول مرد برای پرویز پرستویی، بهترین صدابرداری و بهترین فیلم از نگاه تماشاگران، به یکی از پرطرفدارترین فیلم‌های آن دوره تبدیل شد. داستان فیلم درباره یوسف، مردی است که پس از سی‌وهشت سال نابینایی، طی عمل جراحی در فرانسه بینایی خود را بازمی‌یابد و وارد دنیایی می‌شود که با آن بیگانه است. او که پیش از بینایی، عهدی مکتوب با خدا بسته بود، پس از دیدن زرق و برق زندگی، همچون بید بر سر ایمان خویش می‌لرزد و در برزخ میان دنیای معنوی گذشته و دنیای مادی امروز گرفتار می‌شود.
فیلم «چهره» به کارگردانی، نویسندگی و تهیه‌کنندگی سیروس الوند، محصول سال ۱۳۷۴ است که در آبان ۱۳۷۵ منتشر شد و در چهاردهمین دوره جشنواره بین‌المللی فیلم فجر حضور یافت. این فیلم داستان مهندس فریدون بهنام با بازی ابوالفضل پورعرب را روایت می‌کند که پس از دوازده سال از آمریکا به ایران بازمی‌گردد و با جلب اعتماد دوستان قدیمی و خانواده‌ای که به او نزدیک می‌شوند، تمام پس‌انداز زندگی‌شان را برای یک پروژه ساختمانی سودآور از آنان می‌گیرد و سپس ناپدید می‌شود. عاطفه رضوی در نقش ثریا، سعید پورصمیمی در نقش سرهنگ مودت، گوهر خیراندیش در نقش ملک تاج و شیوا خنیاگر در نقش فروغ از دیگر بازیگران این فیلم هستند. خیراندیش و رضوی برای این فیلم به ترتیب نامزد دریافت جایزه سیمرغ بلورین شدند.
فیلم سینمایی «جانشین» به کارگردانی مهدی شامحمدی، دومین تجربه کارگردانی او پس از «مجنون»، در چهل‌وچهارمین جشنواره فیلم فجر حضور یافت و به زندگی و رشادت‌های شهید حسین املاکی، جانشین لشکر قدس گیلان، با محوریت عملیات نصر ۴ در منطقه ماووت می‌پردازد. این فیلم با بازی آرمان درویش در نقش اصلی و حضور امیر آقایی، تلاشی بلندپروازانه برای به تصویر کشیدن یک حماسه تاریخی محسوب می‌شود؛ اما در مسیر تبدیل تاریخ به درام، در دام کلیشه‌هایی گرفتار می‌آید که مانع خلق اثری ماندگار می‌گردد. نقطه قوت فیلم، انتخاب بستر روایی مناسب و صحنه‌های رزمی پرهیجان است که شرایط سخت نبرد در ارتفاعات کردستان عراق را تا حدی انتقال می‌دهد. با این حال، مشکل اصلی «جانشین» در شخصیت‌پردازی سطحی و شعارزده نهفته است.
فیلم «مسافر ری» به کارگردانی داود میرباقری، محصول سال ۱۳۷۹، یکی از شاخص‌ترین آثار مذهبی-تاریخی سینمای ایران است که سفر حضرت عبدالعظیم حسنی (ع) از سامرا به ری را روایت می‌کند. این فیلم که پس از اکران سینمایی، به صورت مجموعه تلویزیونی در ۶ قسمت از سیما پخش شد، با بازی درخشان داریوش ارجمند در نقش عبدالعظیم حسنی، جمشید هاشم‌پور در نقش ابوعون، محمدرضا شریفی‌نیا در نقش متوکل عباسی و ویشکا آسایش در نقش روشنک همراه بود. میرباقری درباره انگیزه خود گفته است که می‌خواسته در نگاه‌ها تعدیل ایجاد کند و افراط و تفریط‌های دین و تاریخ ملی را به تعادل برساند.
فیلم «مانی و ندا» به کارگردانی و نویسندگی پرویز صبری و تهیه‌کنندگی محسن شایان‌فر، محصول سال ۱۳۷۹ است که در اردیبهشت ۱۳۸۱ روی پرده سینماها رفت. این ملودرام عاشقانه-اجتماعی، داستان مانی با بازی امین حیایی را روایت می‌کند که به دختری ثروتمند به نام ندا با بازی زیبا بروفه علاقه‌مند می‌شود و برای نزدیک شدن به او، خود را پسری ثروتمند معرفی می‌کند. اما مانی به تدریج پی به وضعیت مالی وخیم ندا می‌برد و این دو جوان، برای تهیه پول ازدواج، به راه‌های نادرست روی می‌آورند. مانی به قاچاق مواد مخدر و ندا به رمالی و فالگیری متوسل می‌شوند. فیلم با تمرکز بر احساسات انسانی و فراز و نشیب‌های یک عشق پرچالش، بدون افشای گره‌های اصلی، مخاطب را تا پایان همراه نگه می‌دارد.
آسیانیوز ایران هیچگونه مسولیتی در قبال نظرات کاربران ندارد.
تعداد کاراکتر باقیمانده: 1000
نظر خود را وارد کنید