دوشنبه / ۳۰ شهریور ۱۴۰۵ / ۰۵:۴۲
کد خبر: 41534
گزارشگر: 548
۲۵۹
۰
۰
۱
روایتی از غرامتی که هرگز پرداخت نشد؛ چرا عراق بابت ویرانی ایران هیچ خسارتی نداد، اما کویت ۵۲ میلیارد دلار گرفت؟

31 شهریور: آغاز رسمی جنگ ایران و عراق: بررسی دلایل، قطعنامه و غرامت

دویدن سرباز عراقی به سمت ایران
۴۶ سال از آغاز جنگ تحمیلی و ۳۸ سال از پایان آن می‌گذرد، اما پرونده غرامت این جنگ هنوز باز است. عراق به‌عنوان متجاوز شناخته شد، اما ایران هیچ‌گاه بابت ۲۲۰ هزار شهید، ۶۰۰ هزار جانباز و ۹۷ میلیارد دلار خسارت مادی، حتی یک دلار غرامت دریافت نکرد. در همین حال، کویت بابت اشغال هفت‌ماهه‌اش در سال ۱۹۹۰، ۵۲ میلیارد دلار غرامت گرفت. این تفاوت، ریشه در ژئوپلیتیک دارد، نه در عدالت!

آسیانیوز ایران؛ سرویس سیاسی:

پوریا زرشناس

 

 

 

 

 

 

 

پوریا زرشناس - دکترای اقتصاد انرژی های تجدیدپذیر

 جنگ ایران و عراق، طولانی‌ترین جنگ متعارف قرن بیستم(2 برابر جنگ جهانی دوم از نظر زمانی)، در ۳۱ شهریور ۱۳۵۹ آغاز شد و در ۲۷ تیر ۱۳۶۷ با پذیرش قطعنامه ۵۹۸ پایان یافت. هشت سال، هزاران روز و شب، و میلیون‌ها انسان درگیر آن شدند. اما امروز که ۴۶ سال از آن روزهای نخست می‌گذرد، پرسش‌ها درباره ابعاد پنهان این جنگ همچنان بی‌پاسخ مانده است. شاید مهم‌ترین پرسش این باشد: چه کسی بابت این ویرانی پرداخت؟ پاسخ تلخ است؛ هیچ‌کس. ایران نه بابت شهدا، نه بابت جانبازان، نه بابت آزادگان و نه بابت شهرهای ویران‌شده، هیچ غرامتی دریافت نکرد.

در مقابل، کویت که در سال ۱۹۹۰ به مدت هفت ماه توسط عراق اشغال شد، توانست ۵۲ میلیارد دلار غرامت بگیرد. این تفاوت، تصادفی نیست. ریشه در مناسبات قدرت جهانی دارد. جنگ ایران و عراق در بستری از رقابت‌های جنگ سرد شکل گرفت. غرب و شرق، هر دو، از انقلاب اسلامی ایران هراس داشتند. صدام حسین، دیکتاتور بعثی، به‌عنوان سدی در برابر ایران دیده شد. بنابراین، حمایت از او «کمتر بد» تلقی شد. حزب بعث در ابتدا یک حزب روشنفکری بود؛ اما در عراق به تدریج به دستگاه امنیتی-قبیله‌ای تبدیل شد. صدام با حذف روشنفکران، جذب فرصت‌طلبان و استفاده از خشونت، حزب را به ابزار قدرت شخصی خود بدل کرد.

وقتی جنگ آغاز شد، ایران در محاصره تسلیحاتی بود. عراق اما از حمایت گسترده شرق و غرب برخوردار بود. سلاح شیمیایی، اطلاعات ماهواره‌ای و وام‌های کلان، همه در اختیار صدام قرار گرفت. در بهار ۱۳۶۷، با سقوط فاو، روند جنگ به سود عراق تغییر کرد. نامه محرمانه محسن رضایی به هاشمی رفسنجانی، که خمینی آن را «تکان‌دهنده» خواند، صریحاً می‌گفت: «تا پنج سال دیگر هیچ پیروزی نداریم.» آیت الله خمینی در ۲۵ تیر ۱۳۶۷ تصمیم به پذیرش قطعنامه گرفت. او این تصمیم را «نوشیدن جام زهر» توصیف کرد. اما پرسش اینجاست: چرا متن قطعنامه ۵۹۸ به‌گونه‌ای نوشته شد که امکان دریافت غرامت وجود نداشت؟

بند ۷ قطعنامه، مکانیزم اجرایی روشنی نداشت. صندوق بین‌المللی ویژه هرگز تشکیل نشد. و آمریکا، که در طول جنگ از عراق حمایت کرده بود، با هرگونه پرداخت غرامت به ایران مخالفت کرد. امروز، ۴۶ سال بعد، جانبازان هنوز با معلولیت‌ها دست‌وپنجه نرم می‌کنند. آزادگان، سال‌های از دست رفته را بازنمی‌گردانند. و پرونده غرامت، همچنان بسته نشده است.

زمینه‌های شکل‌گیری جنگ و نقش قدرت‌های بزرگ

جنگ ایران و عراق در سپتامبر ۱۹۸۰ آغاز شد، در حالی که جهان درگیر رقابت‌های جنگ سرد بود. انقلاب اسلامی ایران در سال ۱۹۷۹، معادلات منطقه را به هم زده بود. غرب و شرق، هر دو، از گسترش این انقلاب به سراسر خاورمیانه هراس داشتند. صدام حسین، با حمایت ضمنی آمریکا و شوروی، تصمیم به حمله گرفت. هدف او، نه فقط تصرف اروند رود و جزایر سه‌گانه، بلکه سرنگونی نظام نوپای اسلامی ایران بود. غرب، صدام را «سدّی در برابر ایران» می‌دید.

آمریکا در دهه ۱۹۸۰ عراق را از لیست کشورهای حامی تروریسم خارج کرد. وام‌های کلان، اطلاعات ماهواره‌ای و مواد شیمیایی دوکاربردی، همه به عراق سرازیر شد. فرانسه، شوروی، آلمان و بریتانیا نیز از فروش سلاح به عراق سود می‌بردند. در مقابل، ایران در محاصره تسلیحاتی بود. نه می‌توانست هواپیما بخرد، نه تانک، نه سلاح‌های پیشرفته. خمینی در نامه محرمانه‌اش می‌نویسد: «یک دهم سلاح‌هایی را که استکبار شرق و غرب در اختیار صدام گذارده‌اند، به هیچ وجه و با هیچ قیمتی نمی‌شود در جهان تهیه کرد.» این عدم توازن، جنگ را به یک فرسایش طولانی تبدیل کرد. ایران با نیروی انسانی خود می‌جنگید، عراق با پول و سلاح قدرت‌های بزرگ.

بعث؛ از حزب روشنفکری تا دستگاه دیکتاتوری

حزب بعث در دهه ۱۹۴۰ توسط میشل عفلق و صلاح‌الدین بیطار، دو روشنفکر سوری تحصیل‌کرده در پاریس، تأسیس شد. ایدئولوژی آن، ترکیبی از سوسیالیسم عربی، ملی‌گرایی و سکولاریسم بود. شعار اصلی‌شان: «آزادی، سوسیالیسم، وحدت.» اما در عراق، بعث مسیر دیگری پیمود. صدام حسین، که تحصیلات دانشگاهی نداشت، از نوجوانی به بعث پیوست. او با ایجاد شبکه‌ای از اقوام و هم‌شهری‌های وفادار، دستگاه حزب را پر کرد. این پدیده را «قبیله‌ای‌سازی حزب» می‌نامند.

در سال ۱۹۷۹، صدام پس از رسیدن به قدرت، بسیاری از کادرهای قدیمی و روشنفکر بعث را در یک پاکسازی خونین حذف کرد. بعد از آن، بعث دیگر یک حزب ایدئولوژیک نبود؛ یک دستگاه امنیتی-اطلاعاتی بود که هدفش حفظ قدرت صدام بود. استفاده از خشونت، شکنجه، اعدام‌های دسته‌جمعی و سلاح‌های شیمیایی، ابزارهای حکومت بعث شد. حمله به حلبچه، قیام شیعیان و کردها، نمونه‌های این خشونت‌اند. دنیا اما، به دلیل منافع استراتژیک، به ماهیت این رژیم بی‌اعتنا بود.

قطعنامه ۵۹۸ و پرونده غرامت ایران

قطعنامه ۵۹۸ در ۱۸ جولای ۱۹۸۷ تصویب شد. بند ۷ آن مقرر می‌کرد پس از اعلام متجاوز، میزان خسارات تعیین و صندوقی برای کمک به خسارت‌دیدگان تشکیل شود. اما این بند، مکانیزم اجرایی روشنی نداشت. دیوان بین‌المللی دادگستری و کمیسیون سازمان ملل، عراق را متجاوز اعلام کردند. اما صندوق غرامت هرگز تشکیل نشد. کمال خرازی، دیپلمات ارشد ایران، می‌گوید: «با متن قطعنامه ۵۹۸ امکان گرفتن غرامت وجود ندارد.»

برآورد کارشناسان ایرانی، ۹۷ میلیارد و ۲۰۰ میلیون دلار فقط بابت هزینه‌های غیرنظامی است. این رقم شامل خسارات نفتی، نظامی و انسانی نمی‌شود. آمریکا با هرگونه پرداخت غرامت به ایران مخالفت کرد. ایران بعد از جنگ، درگیر بازسازی و مسائل داخلی بود. پرونده غرامت را جدی نگرفت. عراق نیز بعد از جنگ ۱۹۹۱ و تحریم‌ها، توان پرداخت نداشت. نتیجه: ایران هیچ غرامتی نگرفت.

چرا کویت غرامت گرفت اما ایران نه؟

در ۲ اوت ۱۹۹۰، صدام به کویت حمله کرد. شورای امنیت قطعنامه ۶۸۷ را تصویب کرد که عراق را ملزم به پرداخت غرامت می‌کرد. کمیسیون جبران خسارت سازمان ملل تشکیل شد. عراق موظف شد ۳۰ درصد از درآمد نفتی خود را واریز کند. تا سال ۲۰۲۲، عراق حدود ۵۲ میلیارد دلار به کویت پرداخت کرد. چرا؟ چون کویت متحد استراتژیک غرب بود. حمله به کویت، نظم مورد نظر آمریکا را به هم زده بود. غرب تمام توان خود را برای مجازات عراق و جبران خسارت کویت به کار گرفت.

در مقابل، ایران بعد از انقلاب ۱۹۷۹، دشمن غرب تلقی می‌شد. جنگ ایران و عراق برای غرب، فرصتی برای تضعیف هر دو بود. بنابراین، هیچ‌گاه تمایلی به پرداخت غرامت به ایران نداشتند. این تفاوت، ریشه در ژئوپلیتیک دارد، نه در عدالت. کویت متحد غرب بود، ایران دشمن غرب. کویت نفت داشت و حافظ منافع آمریکا بود، ایران نظم منطقه را به چالش کشیده بود.

هزینه انسانی؛ آنچه با پول جبران نمی‌شود

۲۱۰ تا ۲۲۰ هزار شهید، ۵۰۰ تا ۶۰۰ هزار جانباز، ۴۰ هزار آزاده. اینها اعداد رسمی‌اند. اما پشت هر عدد، یک انسان است. یک خانواده. یک آینده از دست رفته. بخش بزرگی از کشته‌شدگان، جوانان ۱۸ تا ۳۰ ساله بودند. دانشجویان، متخصصان، مهندسان و پزشکان. جنگ، نسل اول نیروهای متخصص بعد از انقلاب را هدف گرفت. این یعنی کشور نه فقط نیروی کار ساده، بلکه سرمایه انسانی باکیفیت خود را از دست داد. نیروی انسانی جوان و متخصص، موتور اصلی رشد اقتصادی هر کشوری است.

از دست رفتن این نسل، بهره‌وری را کاهش داد و نرخ رشد اقتصادی را در بلندمدت پایین آورد. خسارات مادی را می‌توان بازسازی کرد. شهرها دوباره ساخته می‌شوند، پالایشگاه‌ها تعمیر می‌شوند. اما نسلی که از دست رفت، بازنمی‌گردد. آن جوانان می‌توانستند کارآفرینان، مدیران، پزشکان و دانشمندان فردا باشند. می‌توانستند موتور محرکه اقتصاد در دهه ۷۰ و ۸۰ شوند. به همین دلیل است که بسیاری از اقتصاددانان معتقدند سنگین‌ترین هزینه جنگ، نه نفت و نه خاک، بلکه نسل جوان آن بود. هزینه فرصت از دست رفته، بسیار سنگین‌تر از خسارات فیزیکی است.

سرنوشت اسرای ایرانی پس از پایان جنگ

پرونده اسرا یکی از پیچیده‌ترین و دردناک‌ترین بخش‌های جنگ است که تا سال‌ها بعد از پایان رسمی درگیری‌ها باز ماند. بر اساس توافق‌های پس از قطعنامه ۵۹۸ و با میانجی‌گری کمیته بین‌المللی صلیب سرخ، تبادل اسرا در چند مرحله انجام شد. آخرین گروه رسمی اسرای ایرانی در ۱۷ مرداد ۱۳۶۹ از مرز خسروی وارد کشور شدند و به همین دلیل این روز به نام «روز آزادگان» نام‌گذاری شده است. با این حال، پرونده اسرا با این تاریخ بسته نشد؛ زیرا عراق در طول جنگ و پس از آن، شماری از اسرای ایرانی را در فهرست‌های رسمی ثبت نکرده بود و آن‌ها را به عنوان «مفقودالاثر» نگه داشته بود. برخی از این افراد در زندان‌های مخفی، اردوگاه‌های غیررسمی یا حتی کشورهای ثالث مانند اردن، سوریه و لبنان نگهداری می‌شدند. بنابراین، در حالی که تبادل رسمی اسرا در مرداد ۱۳۶۹ پایان یافت، پرونده مفقودان و اسرای ثبت‌نشده تا دهه‌ها بعد، حتی پس از سقوط صدام در سال ۲۰۰۳، همچنان ادامه داشت.

اسیر ایرانی در لبنان و سوریه چه می کرد؟!

در ظاهر، لبنان و سوریه هم‌پیمان ایران بودند؛ پس چگونه ممکن است اسیر ایرانی در آنجا نگهداری شود؟ پاسخ در چند سناریوی متفاوت نهفته است:

  1. نخست، عراق در برخی موارد اسرای ایرانی را به کشورهای ثالث منتقل می‌کرد تا آمار واقعی اسرا را از کمیته بین‌المللی صلیب سرخ پنهان کند، از آن‌ها به‌عنوان برگ برنده در مذاکرات پشت‌پرده استفاده کند، یا از طریق کانال‌های غیرمستقیم بر ایران فشار بیاورد. مقصد این انتقال‌ها می‌توانست اردن، سوریه، لبنان، ترکیه یا حتی کشورهای اروپایی باشد.در برخی موارد نیز اسرای ایرانی در زندان‌های تحت کنترل سازمان‌های فلسطینی یا گروه‌های چپ‌گرا که با عراق همکاری داشتند، نگهداری می‌شدند.
  2. دوم، برخی ایرانی‌ها نه در عراق، بلکه در خود لبنان و در جریان درگیری‌های داخلی آن کشور، مثلاً جنگ ۱۹۸۲ یا درگیری‌های اردوگاه‌های فلسطینی، اسیر شدند. این افراد معمولاً نظامی نبودند؛ برخی مستشار، امدادگر، خبرنگار یا نیروی داوطلب بودند که در لبنان حضور داشتند.
  3. سوم، موارد خاصی در سوریه رخ داد؛ جایی که برخی اسرای ایرانی که از عراق فرار کرده یا آزاد شده بودند، در خاک سوریه دوباره بازداشت شدند؛ نه توسط دولت سوریه، بلکه توسط گروه‌های مسلح تحت نفوذ عراق یا شاخه‌های مخالف ایران. همچنین برخی اسرای ایرانی در زندان‌های تحت کنترل سازمان آزادی‌بخش فلسطین یا گروه‌های چپ‌گرا در سوریه و لبنان بودند.
  4. چهارم، بخشی از مفقودان جنگ آخرین بار در لبنان یا سوریه دیده شده بودند؛ افرادی که ممکن است در گورهای دسته‌جمعی دفن شده باشند، به کشورهای دیگر منتقل شده باشند، یا در زندان‌های مخفی جان باخته باشند.
پرسش مهم‌تر این است که چرا سوریه و لبنان با وجود هم‌پیمان بودن با ایران، عامل چنین اتفاقاتی بودند؟

پاسخ در تفاوت میان دولت و گروه‌های مسلح، و در منافع متضاد نهفته است. حافظ اسد در ظاهر متحد ایران بود، اما روابطش با عراق بعثی پیچیده بود؛ حزب بعث سوریه و عراق دشمن هم بودند، اما گاهی با یکدیگر معامله می‌کردند. سوریه در برخی مقاطع، برای فشار بر ایران یا کسب امتیاز، از پرونده اسرا استفاده می‌کرد. همچنین برخی اسرا توسط گروه‌های تحت حمایت سوریه، نه خود دولت سوریه، نگهداری می‌شدند.

در لبنان نیز که در دهه ۱۹۸۰ کشوری چندپاره بود و دولت مرکزی قدرتی نداشت، گروه‌های مسلح مختلفی فعال بودند: حزب‌الله متحد ایران، جنبش امل متحد سوریه و گاهی رقیب حزب‌الله، نیروهای لبنانی مسیحی متحد اسرائیل، سازمان‌های فلسطینی مختلف و گروه‌های چپ‌گرا متحد سوریه یا لیبی. برخی از این گروه‌ها با عراق همکاری می‌کردند یا اسرای ایرانی را به عراق می‌فروختند. بنابراین، حتی در کشوری که دولت مرکزی‌اش متحد ایران بود، گروه‌های مسلح می‌توانستند اسیر ایرانی بگیرند یا نگه دارند. در نهایت، ایران، سوریه و گروه‌های لبنانی هم‌پیمان بودند، اما منافع یکسانی نداشتند؛ سوریه می‌خواست نفوذ خود در لبنان را حفظ کند و ایران می‌خواست حزب‌الله را تقویت کند. این دو هدف گاهی با هم تصادم می‌کرد و در این فضای پیچیده، پرونده اسرا گاهی به ابزار چانه‌زنی تبدیل می‌شد.

در نهایت سرنوشت این دسته دوم، یعنی اسرایی که در فهرست‌های رسمی نبودند، بسیار مبهم‌تر و تلخ‌تر است. بسیاری از آن‌ها در گورهای دسته‌جمعی در عراق، سوریه یا لبنان دفن شدند و خانواده‌هایشان سال‌ها بعد از حقیقت مطلع شدند. برخی نیز در زندان‌های گروه‌های مسلح غیردولتی در لبنان و سوریه جان باختند؛ گروه‌هایی که گاهی با عراق همکاری می‌کردند یا اسرای ایرانی را به عنوان برگ برنده معامله می‌کردند. ستاد جستجوی مفقودان ایران همچنان در حال پیگیری این پرونده‌هاست و تا امروز توانسته است سرنوشت شماری از این افراد را روشن کند، اما هزاران خانواده هنوز چشم‌انتظارند. این بخش از پرونده، نشان می‌دهد که جنگ تحمیلی حتی بعد از آتش‌بس هم ادامه یافت؛ نه با گلوله، بلکه با ابهام، انتظار و زخم‌هایی که التیام‌ناپذیرند.

این از خود گذشتن یه دنیارو ترسوند!

این مردا نبودن، که مرزی نمیموند…

دل دادن به دریا، پل عاشق شدن بود؛

جونشون رو این خاک، غرور وطن بود....

(ترانه مرز - فرزاد فرزین)


* به قلم: پوریا زرشناس - دکترای اقتصاد انرژی های تجدیدپذیر
https://www.asianewsiran.com/u/jFd
اخبار مرتبط
در سال ۲۰۰۱ یک نظرسنجی‌ در کشورهای امریکای لاتین انجام شد که نتایجش نشان داد حمایت مردم از دموکراسی، کاهش یافته و در مقابل، حمایت آن‌ها از رهبری قدرتمندانه بدون محدودیت‌های دست‌وپاگیر نظام‌های دموکراتیک، بیش‌تر شده‌ است!!! دلیل این گرایش مردم خیلی ساده است: امروزه دموکراسی‌ها نمی‌توانند به نتایجی پایدار و ملموس برای مردم برسند؛ یعنی به چیزی فراتر از آنچه مردم در دهه پایانی قرن گذشته‌داشتند. افزایش جرم و جنایت و خشونت در خیابان‌ها و خصوصی‌سازی‌های گسترده برای مردم آمریکای لاتین آزاردهنده بوده به طوری که آن‌ها روزبه‌روز بیش‌تر حسرت دوران خوش رهبری‌های مستبدانه سابق را می‌خورند!!!
پذیرش قطعنامه 598 شورای امنیت توسط ایران در تیرماه 1367، یکی از بحث‌برانگیزترین تصمیمات تاریخ معاصر بود. اسناد محرمانه و خاطرات مقامات ارشد نظام نشان می‌دهد که این تصمیم، نتیجه یک محاسبه استراتژیک بود. گزارش‌های تکان‌دهنده از وضعیت جبهه‌ها، تحریم‌های فلج‌کننده و تهدیدهای روزافزون نظامی، ایران را به سمت پذیرش قطعنامه سوق داد. پوریا زرشناس در این یادداشت به رازهای پشت پرده این انتخاب و تأثیرات آن بر سرنوشت کشور می‌پردازد.
سوم خرداد ۱۳۶۱، روزی تاریخی در دفاع مقدس است؛ روزی که پس از ۵۷۸ روز اشغال، خرمشهر با عملیات غرورآفرین «بیت‌المقدس» آزاد شد و پرچم ایران بر فراز مسجد جامع این شهر به اهتزاز درآمد. این پیروزی، نقطه عطفی در جنگ تحمیلی بود که روحیه جدیدی به رزمندگان و ملت ایران بخشید.
آسیانیوز ایران هیچگونه مسولیتی در قبال نظرات کاربران ندارد.
تعداد کاراکتر باقیمانده: 1000
نظر خود را وارد کنید