آسیانیوز ایران؛ سرویس اقتصادی:

پوریا زرشناس - دکترای اقتصاد انرژی های تجدیدپذیر
در سال ۲۰۰۱ یک نظرسنجی در کشورهای امریکای لاتین انجام شد که نتایجش نشان داد حمایت مردم از دموکراسی، کاهش یافته و در مقابل، حمایت آنها از رهبری قدرتمندانه بدون محدودیتهای دستوپاگیر نظامهای دموکراتیک، بیشتر شده است!!! دلیل این گرایش مردم خیلی ساده است: امروزه دموکراسیها نمیتوانند به نتایجی پایدار و ملموس برای مردم برسند؛ یعنی به چیزی فراتر از آنچه مردم در دهه پایانی قرن گذشتهداشتند. افزایش جرم و جنایت و خشونت در خیابانها و خصوصیسازیهای گسترده برای مردم آمریکای لاتین آزاردهنده بوده به طوری که آنها روزبهروز بیشتر حسرت دوران خوش رهبریهای مستبدانه سابق را میخورند. ساختار سیاسی و نوع مدیریتی اکثر کشورهای جهان سوم در این دوران شبیه به هم بود و به همین دلیل هم تمایل بسیار به ایجاد دوباره همان ساختار در میان مردم این مناطق وجود دارد.
بسیاری از رهبران کشورهای امریکای لاتین و افریقا که مستبدانه کشورهایشان را اداره میکردند، از حمایت کامل ارتش برخوردار بودند و نظامیان در فرایند تصمیمگیریهای کلان مملکتی مشارکت داشتند و خود این رهبران نیز عموما از کانالهای نظامی به قدرت رسیدهبودند. دیکتاتوریهای نظامی، به ویژه در دهه ۱۹۸۰ در امریکای لاتین و از دهه ۱۹۶۰ به بعد در افریقا و آسیا خیلی رایج بود...فرایندهای تصمیمگیری نظامی بیشتر بر پایه فرمانبری است نه پرسشگری از مرجع تصمیمگیری. به عبارت دیگر در این نوع حکومتها هر تصمیمی که بگیری باید بیچون و چرا اجرا شود. در همین دوران هم اثرات این نوستالژی بسیار بر روند سیاسی این کشورها اثر گذاشت به نحوی که باعث شد به سمت مدلی مشابه آن دوران و افرادی که در آن دوران قدرت داشتند رو آوردند و جذب شدند. و مدلی برای اداره کشور در این زمان بدل شد که همواره یاد آن دوران و رهبران و به طور کلی افراد آن ممنوع شود! حاکمان این دوران توانستند تحولاتی به وجود آورند که با وجود ساختار سیاسی بسته و نظامی رشد اقتصادی زیادی را کشورشان تجربه کند. سوهارتو در دهههای ۱۹۶۰، ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰ موفق شد تعداد کسانی را که در زیر خط فقر زندگی میکردند از ۶۰ درصد به ۱۴ درصد کاهش دهد که در نوع خودش دستاورد بزرگی است. جالب است که بدانیم در کشوری منزوی و بسته همچون کره شمالی هم چنین وضعیتی برقرار بودهاست.
حاکم قبلی یا دقیقتر بگوییم فردی که قبل از تو بر کشور حکومت میکرده در شرایط خاصی، میتواند به تهدیدی بزرگ علیه تاج و تختت مبدل شود. به همین دلیل توصیه میشود به محض تصاحب قدرت، حاکم قبلی را سربهنیست کنی. اما اگر زورت نرسید و حاکم قبلی فرار کرد یا به تبعید رفت، سعی کن همواره او را در همان جایی که هست، منزوی نگه داری. از آنجا که مردم خیلی زود یاد ایام خوب و خوشی میافتند که در رژیم قبل داشتند، رهبر سابق بالقوه میتواند رقیب قدرتمندی برایت باشد. پس هیچوقت اجازه بازگشت به کشور را به رهبر سابق نده!
نوستالژی کره شمالی!
کره شمالی آنطور که در تبلیغات ادعا میکرد بهشت کارگران نبود، اما دستاوردهای کیم ایل سونگ هم بیاهمیت نبودند. در دو دهه اول بعد از جدایی ۱۹۴۵ شبه جزیره، شمال ثروتمندتر از رژیم سرمایهداری جنوب بود. در دهه ۱۹۶۰ زمانی که دریافت کمک هزینه کرهای در آغاز به عنوان معجزه اقتصادی دهان به دهان میشد، منظورشان کره شمالی بود! صرف تامین غذای مردم در منطقهای که در قحطی، تاریخچه طولانی داشت، هنر بود؛ آن تقسیم ابتدایی و سردستی شبه جزیره باعث شد زمینهای زراعی بهتر در آن بخش دیگر که جدا شد قرار بگیرد. در کشور ویران پس از جنگ که تقریبا همه تاسیسات زیربنایی و همین طور ۷۰ درصد از خانههای مسکونیاش را در جنگ از دست دادهبود، کیم ایل سونگ اقتصادی را ساخت که گرچه از تجمل به دور بود، اما به نظر قابل تحقق میرسید. هرکسی سرپناه و لباس برای پوشیدن داشت. در ۱۹۴۹ کره شمالی ادعا کرد اولین کشور آسیایی است که تقریبا بیسوادی را ریشه کن کردهاست. اشخاص عالیرتبه ی خارجی در دهه ۱۹۶۰ از آنجا دیدن میکردند، آنها که با عبور قطار از مرزهای چین به آنجا میرسیدند درباره استانداردهای بالای زندگی کره شمالی بسیار تعریف و تمجید میکردند! هنوز هم بسیاری از مردم کره نیز از آن دوران نوستالژی داشته و آرزوی بازگشت آن دوران را دارند و به آن افتخار هم میکنند. اوایل دهه ۱۹۹۰ با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، اقتصاد ناکارآمد کره شمالی که از همپیمانان قدیمی نهضت کمونیسم بود، با ارزان شدن نفت دچار فروپاشی شد. نیروگاهها از کار افتادند و روشناییها خاموش شدند. مردم گرسنه، سیمهای مسی برق را میدزدیدند تا آن را با غذا مبادله کنند...در این کشور هنوز هم میتوان آثار آنچه روزگاری در آنجا بود دید، چیزهای از دست رفته مثل سیمهای پوسیده برق که در جاده اصلی کره شمالی بالای سرتان آویزان است؛ این اسکلت شبکه برق، زمانی تمام کره شمالی را پوشش میداد و حالا وجود ندارد. نسلهای میانسال به خوبی روزگاری را به یاد میآورند که نسبت به پسرعموهایشان در کره جنوبی که طرفدار امریکا بودند، برق بیشتر و در نتیجه غذای بیشتری داشتند.
نوستالژی پاکستان!
پاکستان نیز مانند افغانستان و ترکیه و بقیه کشورهای خاورمیانه این مسیر را پیموده است. دورانی بدور از افراط گرایی دینی، توسعه و رشد اقتصادی با دیپلماسی مشابه بقیه کشورهای خاورمیانه در این دوران از جنگ سرد: ذوالفقار علی بوتو نیز سیاستهای اقتصادی و اجتماعی خود را با عمومی کردن بسیاری از امتیازات انحصاری کارخانجات صنعتی ۲۲ خانواده پاکستانی، برای سرازیر کردن دوباره سود به نفع کشور آغاز کرده بود. دولت او برای اولین بار در تاریخ کشور پاکستان، حقوقی هرچند کم برای کسانی که اغلب با دستمزدی پایین و یا بدون دستمزد برای روسای قبایل و یا صاحبان سرمایه کار میکنند، در نظر گرفت و آنها را به تشکیل اتحادیه تشویق کرد و به آنها حق اظهار نظر در شیوههای مدیریتی واگذاری سهام برای آیندهشان داد. در بسیاری از مناطق محروم روستایی برق کشیدهشد. برای سوادآموزی و آموزش زنان و مردان برنامهریزیهایی صورت گرفت و مدارس جدیدی برای محرومین ساخته شد.در زمینهای خاکی شهرها، پارک و فضای سبز ایجاد شد. چند راهآهن جدید برای ارتباط میان ایالات در جاهایی که قبلا فقط جاده خاکی بود، ساخته شد. بر اساس پیمانی با کشور چین، بزرگراه جدیدی نیز از هندوکش تا مرزهای چین ساخته شد. پدرم مصمم بود تا رفاه و خوشبختی را برای مردم پاکستان فراهم کند...البته پدرم مخالفانی نیز داشت. مسلما او مورد علاقه صاحبان کارخانهای نبود که سرمایه شخصیشان به صورت دولتی درآمده بود یا زمیندارانی که زمینهایشان را بین رعیتهایی تقسیم کردهبودند که بیش از ۱۱ نسل بر روی این زمینها کار کرده و تنها سهمشان نیمی از محصول کشت شدهبود، به خصوص حمایت صریح دولت از زنانی که خارج از خانه کار میکردند و ایجاد قوانین جدید برای حقوق مساوی بین زن و مرد اعتراض کردند.
پاکستانی که اکنون میشناسیم هیچ شباهتی به پاکستانی که دختر ذوالفقار علی بوتو شرح داده ندارد! چنانچه که عراق و افغانستان هم هیچ شباهتی به آنچه گفته شد ندارند. سیر اسلامی شدن خاورمیانه و طرح کمربند سبز جهت مقابله با شوروی که با جنگ اعراب و اسرائیل و اعدام سید قطب، شروع و شکست سوریه و مصر در جنگ ۱۹۷۴ از اسرائیل تکمیل شد منجر به آغاز اسلام سیاسی و بیداری اقشار اسلامگرا در کشورهای خاورمیانه و رشد گروههای اسلامی گردید، که ابتدا با کودتا ضیاالحق شروع شد و نهایتا پس از شروع جنگ شوروی با افغانستان و سپس جنگ ایران و عراق، خاورمیانه جدید شکل گرفت.
ضیاالحق که با یاری گرفتن از مسلمانان متعصب کشورش به قدرت رسیدهبود، تصمیم گرفت رابطه رژیمش را با روحانیان متعصب سنی تقویت کند. به این ترتیب، ژنرال موفق شد با تبدیل کردن رژیم نظامیاش به رژیم نظامی اسلامی، کشور را نسبتا آرام و عمر حکومتش را طولانی کند. اسلامی کردن بنیادین پاکستان در دهه ۱۹۷۰ با ضیاالحق آغاز شد. او ماهرانه از جوانان مسلمانان برای تغییر چهره کشورش بهره برد. در کتابهای درسی پاکستان نوشتهشد: پاکستان همچون دژ مستحکم اسلام در برابر دریایی از هندوهای شرور که کمر به نابودی سرزمین پدریمان بستهاند، ایستادهاست! کتابهای درسی قدیمی از دور خارج و کتابهای درسی جدید با دیدگاه اسلامی(البته توعی اسلام افراطی وهابی) نوشتهشدند. بسیاری از پژوهشگران بر این باورند که پدیدهی مدارس اسلامی در پاکستان به عنوان بستری برای رشد و نمو افراط گرایی اسلامی در دوره حکمرانی ضیاالحق پدید آمد و به اوج رسید. این مدارس پاسخ کمکها و حمایتهای ژنرال ضیاالحق را با تامین نیروی انسانی برای ارتشش دادند؛ ژنرال ضیاالحق در همین سال همه ادارات و نهادهای حکومتی را اسلامی کرد. کارمندان دولت در صورت دارا بودن زمینههای مذهبی، از سوی مقامات بالا تشویق میشدند و روزبهروز اسلامگرایان بیشتری مناصب بالای ارتشی، قضایی، دولتی و امنیتی را اشغال میکردند. این در هم آمیزی اسلام با نهادهای حکومتی کموبیش تا ۱۹۷۹ تکمیل شد و نماد آن حمایت گروه رادیکال جماعت اسلامی از محاکمه و اعدام ذوالفقار علی بوتو رئیس جمهور سابق پاکستان بود! از اواسط دهه ۷۰ قرن گذشته میلادی، سراسر خاورمیانه مسیر پاکستان را طی کرد و کمی پیش از این وقایع هم بحران اقتصادی جهان را در بر گرفت. فارغ از بررسی علت و ریشههای این بحران در غرب اما تبعات وسیعی بر نظم جهانی گذاشت و خاورمیانه را وارد مسیر جدیدی کرد. با وجود اینکه اروپا به صورت نامنظم و گهگاه به سمت ثبات ارزی حرکت میکرد، لنگرهای دوگانه سیستم مالی دنیا یعنی دلار و طلا بیثبات بودند. با وجود انتظارات زیاد برای رشد اقتصادی و اشتغالزایی بالاتر آمریکا که ناشی از کاهش ارزش دلار بودند، امریکا از سه دوره رکود اقتصادی بین سالهای ۱۹۷۳ تا ۱۹۸۱ رنج برد. در کل قدرت خرید دلار در سالهای ۱۹۷۷ تا ۱۹۸۱ در مجموع ۵۰ درصد کاهش داشت. قیمت نفت در میانه رکود سالهای ۱۹۷۳ تا ۱۹۷۵ چهار برابر شد و از سطح قیمتی جدید خود در سال ۱۹۷۹ دوباره دو برابر شد. میانگین قیمت سالانه طلا از ۴۰ دلار در هر اونس در سال ۱۹۷۱ به ۶۱۲ دلار در هر اونس در سال ۱۹۸۰ رسید که در همین زمان برای مدت کوتاهی حتی ۸۵۰ دلار در هر اونس را نیز در ژانویه ۱۹۸۰ تجربه کرد. در نگاه بسیاری، دنیا دیوانه شدهبود. اصطلاح جدید رکود تورمی برای توصیف شرایط بیسابقهای از تورم بالا در کنار رکود اقتصادی آمریکا به کار برده میشد. این بحران در غرب و خصوصا امریکا بسیار مشهود بود و همه افرادی که جوانان آن نسل بودند به خوبی آن بحران را به یاد داشته و بسیار درباره تبعات اجتماعی آن تحلیل و بررسی انجام شده است. با کم شدن نرخ رشد امریکا در دهه ۱۹۷۰ به علت رکود درآمد و کاهش مشاغل خوب برای افراد فاقد مدرک معتبر دانشگاهی والدین نگران این شدند که فرزندانشان نتوانند به خوبی آنها کار کنند، بنابراین دامنه نگرانیهای مردم افزایش یافت. این بحران اقتصادی و بیثباتی شدید قیمتها و سیاستها منجر به پایان عصر خوش توسعه و رشد اقتصادی پسا جنگ جهانی شد. از این دوره به بعد اقتصاد شوروی نیز بیش از غرب درگیر بحران گردید.
صعود و سقوط بهای نفت!
اما دیری نگذشت که آنها [بلوک شرق] عقب ماندند و هر چه گذشت، فاصلهشان با کشورهای غربی بیشتر شد. رشد اقتصادی کشورهای کمونیست اروپایی در فاصلهی ۱۹۷۰ تا ۱۹۷۵ به طور متوسط حدود ۴/۹ درصد در سال بود. در فاصلهی ۱۹۷۵ تا ۱۹۸۰ این عدد به ۲ درصد کاهش و سیر نزولی همین طور ادامه یافت. غربیها با تورم خروشان و بیکاری گستردهای روبرو شدند، اما چون اقتصادهایشان منعطف تر و کارآمدتر بود، توانستند از پس این مشکلات بربیایند هرچند در مدت کوتاهی بهای نفت، رشد بزرگی را در اواسط دهه هفتاد تجربه کرد، اما ناگهان از دهه هشتاد بهای نفت دچار سقوط بزرگی شد! خاورمیانه که پس از دوران رشد و توسعه با وام و کمک خارجی این بار با افزایش بهای نفت مواجه شد و بینیاز از وام شد ناگهان با بحران کاهش بها نفت روبرو شد. این بحران برای شوروی هم بسیار سنگین بود.
مقروض شدن کشورهای اقماری شوروی
برخی از رژیمهای اقماری شوروی به شدت مقروض بودند؛ به طوری که حتی نمیتوانستند بهرههای وامهایشان را به کشورهای غربی وامدهنده بپردازند. این عارضه در اواخر دهه ۱۹۸۰ شدت بیسابقهای یافت. شورویها دیگر نتوانستند مثل ایام سابق به کشورهای اقماریشان کمک مالی کنند و ضامن آنها برای دریافت وامهای بیشتر شوند. عمده درآمد شوروی از محل تولید و صدور نفت خام تامین میشد، اما در اواسط دهه ۱۹۸۰ قیمت جهانی کاهش چشمگیری یافت و در نتیجه شوروی وارد بحران تازهای شد که هرگز از آن رهایی نیافت. بین زمانی که بهای نفت افزایش شدیدی را در اواسط دهه هفتاد تجربه کرد تا زمانی که نفت دچار کاهش بها شد تنش غرب با خاورمیانه نیز بیش از قبل شد.
نفت، شاه و خاورمیانه!
سال ۱۹۷۶ برای ایران و خاورمیانه بسیار با اهمیت بود. اقتصاد آمریکا با تورمی مداوم و رو به تزاید مواجه بود و بهای نفت به این بیماری اقتصادی دامن میزد. در این میان شاه که به درآمد بیشتری برای ادامه برنامههای زیربنایی جاهطلبانهاش نیاز داشت، برای افزایش قیمت نفت خام فشار آورد. موضع وی با ایالات متحده در تضاد بود و تصویر وی نیز در افکار امریکاییها خدشهدار شدهبود. مهمتر از همه آنکه نفوذ هنری کسینجر که سرسختترین مدافع وی در دولت فورد بود، کاهش یافتهبود، ولی مخالفان شاه در دولت صاحب قدرت شدهبودند...به منظور اطمینان از پایین نگهداشتهشدن قیمت نفت، عربستان سعودی موافقت کرد تا سیل نفت را به بازار عرضه کند و از این راه اوپک را دور بزند و باعث کاهش قیمت نفت شود. با سرازیر شدن نفت اضافی به بازار، افزایش قیمتی را که شاه در اوپک از دست داد، سبب شد تورم افسار گسیختهای گریبان کالاهای وارداتی را گرفتهبود چند برابر شود. اما در نهایت آمریکا توانست بها نفت را با کمک عربستان و اضافه برداشت نفت و روشهای مختلف کاهش دهد. برای بالا نگهداشتن قیمتها، اوپک مجبور شد سهم کمتر و کمتری در بازار نفت جهانی بپذیرد. در نهایت عربستان سعودی این سهمیهبندی را در سال ۱۹۸۵ شکست و تولید را افزایش داد. قیمتها در سال ۱۹۸۶ فروپاشید تا جایی که ۲ سال قبلش، قیمت نفت به سختی کفاف هزینه تولید از میادین حاشیهای در مکانهایی مانند آلبرتا را میداد حدود ۱۵ تا ۲۰ دلار به ازای هر بشکه!
کاهش درآمدهای نفتی ایران
عطش اقتصاد جهانی با استخراج مقادیر جدیدی نفت در کانادا، آلاسکا و سکوهای تولید نفت در دریای شمال، فرونشست و به دلیل رکود اقتصادی تقاضا برای نفت کاهش یافت. یکی دیگر از دلایل آن ساخت اتومبیلهایی بود که سوخت زیادی مصرف نمیکرد...بعد از رشد بالای قیمتها در سالهای برخورداری بود. در آن سالها تقریبا صنایع آمریکا که به لحاظ انرژی به نفت متکی بود به ذغال روی آورد و از طرفی افزایش تولید نفت خاورمیانه و خصوصا ایران برای تامین منابع کافی برای برنامههای اقتصادی هم منجر به کاهش بها نفت در اواخر دهه هفتاد شد. پس از چندی در اثر افزایش استخراج نفت برای استفاده از پول آن، به مرور انبارهای ذخیره سازی کشورهای غربی مملو از نفت شد و علیرغم پیشبینیهای خوشبینانه شاه، صادرات نفت دیگر از حد معینی فراتر نرفت. در همان حال چون مخارج برنامههای بلندپروازانه و هزینه خرید تسلیحات به حدی افزایش یافتهبود که تمام ثروت ناشی از اضافه درآمد نفت را یکجا میبلعید، لذا برای تامین هزینه سایر برنامههای مملکتی، شاه در صدد بالا بردن میزان صادرات نفت برآمد. ولی به این جهت که انبارها پر بود و مشتریها رغبتی به خرید اضافه نشان نمیدادند او ناچار برای بار دوم دستور داد تا در برنامه ۵ ساله کشور تجدید نظر به عمل آید. این دوران خوش نیز دوام چندانی نداشت و به بحران اقتصادی جهانی که رسید تبدیل به ناامیدی و ناراحتی سراسری شد. تولید نفت عربستان بین سالهای ۱۹۸۱ و ۱۹۸۶ از ده میلیون بشکه در روز به کمتر از چهار میلیون بشکه رسید. مسالهای که اثری ویرانگر بر واردات دولت داشت. دهه هشتاد بر خلاف دهه قبل از خود دوران سختی و ناامیدی مردم عربستان به آینده اقتصادی کشورشان بود. در آن دوران سختی دهه ۸۰ میلادی جامعه عربستان احساس ناراحتی میکرد. رکود اقتصادی استمرار داشت و همه با خاطرات خوش دوران گذشته یعنی زمان ملک خالد زندگی میکردند!
آغاز بحران عربستان سعودی!
تبعات این رویه باعث شده است در ازای هر سال فروش نفت با قیمت بالا سالهای خوشی در ذهن عمومی از حاکمان آن دوره ایجاد شود و با کاهش بها آن و عدم کاهش توقعات عمومی با وجود کاهش بها نفت همواره نارضایتی عمومی ایجاد شود. بحرانی که تا کنون کشورهای نفتی با آن روبرو هستند. کاهش چشمگیر قیمت جهانی نفت به زیر صد دلار به ازای هر بشکه و پایین ماندن این قیمت برای چندین سال، توان عربستان سعودی برای مقابله با تهدیدات را کم کرده بود. این کاهش قیمت نه تنها بودجه مملکت را کم میکرد و باعث میشد دولت پول کمتری برای رفع مشکلات خود داشته باشد، بلکه به اقتصاد نیز آسیب میرساند. نسل جدید و پرشمار این کشور سالهای جوانی خود را در دوران رونق فروش نفت سپری کرده بودند و انتظارات بالایی داشتند، اما دولت دیگر نمیتوانست آنها را مثل نسل قبلی استخدام کند و برایشان شغل ایجاد کند و با بحران اقتصادی جهانی در اواسط دهه هفتاد ترکیه نیز دچار بیثباتی اقتصادی و به تبع آن بیثباتی سیاسی گردید.
و حالا بررسی ترکیه!
البته ترکیه کمی زودتر از بقیه کشورهای خاورمیانه و همزمان با کشورهای اروپایی با انفجار بهای نفت دچار بحران شد. سالهای ۱۹۷۰ همیشه به عنوان یک دهه وحشتناک در خاطرهها خواهدماند. الگوی رشد و توسعه ترکیه در فاصله سالهای ۱۹۶۰ تا ۱۹۸۰ حمایت از محصولات داخلی به کمک وضع تعرفههای شدید بود اما این روش با افزایش شدید قیمت نفت در اواخر دهه ۱۹۷۰ درهم فروریخت. در شرایط ناتوانی در تامین نفت و مواد خام، تولیدات صنعتی متوقف شدند. شکر، روغن پخت و پز و مارگارین که سالهای پس از جنگ جایگزین روغن زیتون شدهبود، در کشور نایاب شد و در سال ۱۹۷۹ در قفسههای فروشگاهها اثری از این فرآوردهها دیده نمیشد. قند و شکر هم تنها در بازار سیاه پیدا میشد و این نشانه یک فروپاشی کامل اقتصادی بود. ازین بدتر خشونتهای سیاسی در خیابانهای کشور به اوج رسیدهبود. رفتن مردم از یک محلهای به محله دیگر که تحت نفوذ یک حزب متفاوت بود میتوانست منجر به یک حمله خشمگینانه شود. افغانستان نیز همچون ترکیه و بقیه کشورهای خاورمیانه دچار بحران شد و این بحران منجر به پایان عصری شد که بسیاری آرزوی بازگشت به آن را دارند. برای احیای اقتصاد، داود خان تصمیم گرفت از قدرتهای جدیدی که شروع به تاثیرگذاری در صحنه بینالملی کردهبودند کمک بگیرند. شاه ایران از جمله کسانی بود که به دلیل افزایش فوقالعاده قیمت نفت، اکنون ثروت سرشاری به دست آوردهبود و با تصمیم آمریکا مصمم بود به قدرتی منطقهای بدل شود. خیلی زود گفتگوهایی بین دولتهای ایران و افغانستان شروع شد و در سال ۱۹۷۴ ایران موافقت کرد مبلغ دو میلیارد دلار کمک مالی ظرف ده سال در اختیار افغانستان قرار دهد. چند پروژه نیز در نظر گرفتهشد که از جمله کشیدن خط آهن از ایران به اتحاد شوروی و از ایران به پاکستان بود که هر دو از افغانستان عبور میکرد. اما در سال ۱۹۷۷ سرانجام مشخص شد بلندپروازیهای شاه ایران فراتر از تواناییهایش بود، واقعیتی که منجر به عقبنشینی دولت ایران از موضعش شد. کشورهای ثروتمند نفتی دیگر نیز به افغانستان قول کمکهای اقتصادی دادند که از میان آنها عربستان سعودی، عراق و کویت را میتوان نام برد. شیخ زاید هم دقیقا مشابه مابقی هم عصران خود به بحران بها نفت و کاهش رشد اقتصادی رشد دچار شد. امارات نیز در دهه هشتاد نتوانست مسیر رشد و توسعه را طی کند.
جنگ عراق با ایران، منطقه را به آتش کشید...
جنگ عراق با ایران، که یک میلیون کشته بر جای گذاشت، به رغم نعمت کشتیهای آسیب دیده، بر اقتصاد دوبی ضربهای سنگین زد. کسبوکار و فعالیت در فرودگاه کند شد. بندر جبل علی خلوت شد. سلطان بن سلیمان دوست شیخ محمد و مدیر بندر در پشت میزش مگس میپراند. بهای نفت که در ۱۹۷۹ اوج گرفتهبود به افول افتاد و در همانجا باقی ماند. دهه ۱۹۸۰ کندترین دهه دوبی از دهه ۱۹۵۰ به بعد بود. شاید سوال ایجاد شود که چرا با وجود انفجارهای نفتی بعدی مردم مناطق نفتی و خصوصا عربستان نوستالژی دهه ۷۰ میلادی را تکرار نشد؟ در دوران پس از موج اسلامگرایی افراطی و سقوط شوروی، جهان وارد عصر تک قطبی امریکا شد و خاورمیانه درگیر جنگهای نیابتی قدرتهای منطقهای بود که هزینه هنگفتی را به خود اختصاص میداد. این رویه از زمان انقلاب ایران و سپس با ورود جهان به عصر تک قطبی امریکا با وقوع جنگ اول خلیج فارس اوج گرفت و تا زمان حال ادامه داشتهاست. سفارتخانههای عربستان که تعدادشان به حدود هفتاد سفارتخانه میرسید دارای بخشهای فرهنگی، تربیتی و نظامی بود. کارمندان کنسولگریها که گذرنامههای حج را صادر میکردند. اکنون به این مجموعه یک کارمند جدید هم اضافه شد که وابسته دینی نام داشت و وظیفهاش ساخت مساجد جدید در کشورهای مختلف و وادار کردن این مساجد به تبعیت از عقیده وهابیت و ترویج آن بود! بدون مرز، تعبیری بود که دستور پادشاه به کار میبرد و میگفت باید به صورت بدون مرز، در راه دعوت به اسلام هزینه کرد. دولت برای این منظور طی چند سال به یک صندوق ارشادی، بیش از ۲۷ میلیارد دلار اختصاص داد!!! در همان حال ملک فهد میلیونها دلار بیشتر از اموال شخصی خود را صرف بهبود حرمین شریفین در مکه و مدینه کرد. شاید این در ذات انسان است که گذشته را با توجه به تجربیات و وضع زمان حالش درک میکند و بر مبنای درکی که از گذشته دارد، برای آینده تصمیم میگیرد!
نوستالژی دهه ۶۰ و ۷۰ میلادی مختص ایرانیان نیست و بسیاری از کشورهای جهان سوم و خصوصا خاورمیانه از آن دوران و حاکمانش با توجه به شرایطی که در حال حاضر دارند به بزرگی و احترام یاد میکنند. با وجود بلندپروازی، رقابتهای شدید و تنشهای بینالمللی و تضادهای بیپایان خاورمیانه مجموعهای از دلایل باعث ایجاد دورهای از رشد سریع و توسعه یکسان خاورمیانه گردید. رشد سریع اقتصاد جهانی پس از دو جنگ بزرگ و ویرانگر، حاکمانی با ذهنیتی مشابه از رشد و توسعه، استفاده از دیپلماسی فرصت طلبانه در میانه رقابت جنگ سرد و بستن پیماننامههای امنيتی و تجاری با هر دو قدرت و اولویت دادن به توسعه جهت کسب قدرت بینالمللی و حرکت جمعی به سمت آن و همکاری جهت استقرار صلح در خاورمیانه منجر شد تا این دوره به وجود بیاید و با توجه به شرایط فعلی اقتصاد و سیاست حال حاضر خاورمیانه و جهان و ایدئولوژیهای حاکم بر آن تبدیل به نوستالژی شود. نباید تصور کرد که خاورمیانه متشکل از کشورهای جدا افتاده از هم است و هیچگاه این بخش از عالم جدای از هم به مسیر درستی حرکت نخواهد کرد. با ظهور چین به عنوان قدرتی رقیب برای امریکا امید آن نیز هست که ایجاد یک رقابت مشابه جنگ سرد بتواند شرایطی را مجددا برای رشد خاورمیانه ایجاد کند. اما هنوز بسیار زود است تا بتوان گفت آیا جهان به آن مسیر خواهد رفت یا خیر و هنوز چین چندان تمایلی برای گرفتن جایگاه امریکا برای رهبری جهان همچون شوروی از خود نشان نداده است.