آسیانیوز ایران؛ سرویس فرهنگی هنری:

دکتر پوریا زرشناس - دبیر ارشد تحریریه آسیانیوز ایران
«سجده بر آب» فیلمی ملودرام و جنگی به کارگردانی حمید خیرالدین و نویسندگی صادق کرمیار، محصول سال ۱۳۷۵ است که در ۱۸ مرداد ۱۳۷۶ در سینماهای کشور به نمایش عمومی درآمد. این فیلم ۸۲ دقیقهای که محصول بنیاد سینمایی فارابی است، داستان امیر، خبرنگار و عکاس جنگی را روایت میکند که بر اثر انفجار بمب در جبهه از ناحیه سر آسیب دیده و به تدریج بینایی خود را از دست میدهد. ستاره، نامزدش، با آگاهی از این شرایط، حاضر به ازدواج با او میشود و تلاش میکند امیر را برای زندگی آینده آماده کند. در همین هنگام، حبیب، برادر ستاره، نیز مجروح میشود و به تهران بازمیگردد و ماجراهای تازهای شکل میگیرد. فیلم با بازی علی دهکردی، پریوش نظریه، غلامرضا علیاکبری، افسانه ناصری، جمشید گرگین و زهره صفوی، تلاش دارد تا با نگاهی توحیدی و خوشبینانه، مفهوم رنج و رحمت را در بستر جنگ و جانبازی به تصویر بکشد.
حمید خیرالدین، کارگردان فیلم، در سال ۱۳۳۷ در گرمسار متولد شده و عضو گروه کارگردانان فیلم صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران است. او تا کنون با گروههای جنگ شبکه اول و دوم سیما، سپاه پاسداران و گروههای اجتماعی و فرهنگ و ادب همکاری کرده و چند فیلم مستند جنگی و غیرجنگی، داستانی کوتاه و بلند ساخته است. فیلمهای کوتاه او مانند «فاو، گلوگاه شیطان» (۱۳۶۵)، «پیک» (۱۳۶۶) و «لحظه موعود» (۱۳۶۷) در بخش مسابقه جشنواره فیلم فجر شرکت داده شدهاند. فیلمهای بلند خیرالدین عبارتاند از «آهوی وحشی» (۱۳۷۱)، «عصیان» (۱۳۷۳)، «کمین» و «سجده بر آب» (۱۳۷۵). این کارنامه نشان میدهد که خیرالدین فیلمسازی است که با فضای جنگ و سینمای دفاع مقدس آشنایی عمیقی دارد و «سجده بر آب» را میتوان ادامه طبیعی مسیر فیلمسازی او دانست.
داستان فیلم درباره امیر (علی دهکردی) است که عکاس و خبرنگار جنگی است و چشمش در جبهه آسیب میبیند. او مدتی بعد با ستاره (پریوش نظریه)، خواهر همرزمش حبیب (غلامرضا علیاکبری) آشنا میشود و ازدواج میکند. امیر هنگام جاری شدن خطبه عقد بیهوش میشود و ستاره و سیما (افسانه ناصری)، خواهر امیر، درمییابند که او به زودی نابینا خواهد شد. سیما اصرار دارد امیر برای مداوا به خارج از کشور اعزام شود. او با همسرش در آمریکا تماس میگیرد. امیر، برخلاف نظر ستاره و همکارانش، به جبهه نزد حبیب که یک دستش قطع شده میرود. قرار است حبیب و افراد معدودش پلی را که تانکهای دشمن در حال عبور از آن هستند منفجر کنند، اما پل به سبب قطع سیم انفجاری منفجر نمیشود. حبیب و همرزمانش با فداکاری پل را منفجر میکنند. امیر که از این وقایع عکس گرفته به خانه بازمیگردد و چندی بعد نابینا میشود، اما با الهام از مشاهدات خود مجسمه میسازد و در نمایشگاه آثار هنری شرکت میکند.
«سجده بر آب» در دوره پانزدهم جشنواره فیلم فجر نامزد کسب جایزه برای بهترین نقش اول زن و بهترین طراحی صحنه و لباس شد. همچنین پریوش نظریه تندیس جشنواره و لوح افتخار برای نقش اول زن در این فیلم را از دوره هفتم جشنواره دفاع مقدس دریافت کرد. با این حال، فیلم در مرجع ارزشگذاری سینما و تلویزیون، نمره ۴.۲ از ۱۰ را از سوی مردم به دست آورده که نشان میدهد عموم مردم «سجده بر آب» را اثری کمارزش، کمکیفیت و نهچندان مهم ارزیابی میکنند. این شکاف میان نظر منتقدان و جشنوارهها با نظر مخاطبان عام، خود پرسشی مهم درباره معیارهای ارزشگذاری آثار سینمایی و انتظارات متفاوت مخاطبان ایجاد میکند.
به گفته منتقدان، این فیلم به صورت واضح و آشکار عناصر محوری داستانش را از چند فیلم سینمایی جنگی ایرانی اقتباس و اخذ کرده است. به عنوان نمونه، رابطه سهگانه زن، برادر و شوهر، همراه با علاقه شوهر به برادر همسرش را در «برج مینو» میتوان دید. یا روایت جانباز نابینا با بازی علی دهکردی در «از کرخه تا راین» دقیقاً در این فیلم نیز تکرار میشود. یک عکاس هنرمند را هم که از جنگ برگشته و باید خود را با شرایط جدید تطبیق دهد، پیشتر در فیلم «عروسی خوبان» دیدهایم. البته مشخصه ویژه در هر سه فیلم قبلی «پلاک جنگی» است ولی در این فیلم کارگردان برای این که مشخصه خود را داشته باشد، تمهیدی اندیشیده و شخصیت اصلی فیلم هنگام انتخاب بین پلاک جنگی و سربند در یکی از صحنهها، سربند رزمنده را در دست میگیرد تا کارگردان از اتهام الگوبرداری از فیلمهای دیگر رها شود و فیلم مستقل خود را ارائه دهد. با تمام این شباهتها، به نظر منتقدان، کارگردان در کلیت در محتوا و شکل حرف خود را میزند. او موضوع را تا حدودی اقتباس کرده اما در نهایت فیلم شخصی خود را میسازد و پیامها و نشانههای خود را در بستر فیلم به نمایش میگذارد.
تفاوتهای دیگری نیز این فیلم با فیلمهای مشابه دارد. مثلاً پایان قهرمان «از کرخه تا راین» شهادت است اما در این فیلم قهرمان (علی دهکردی) حضور دارد و در نمایشگاه نقاشی آثارش حاضر میشود و با اینکه نابیناست با شناسایی همسرش نشان میدهد که نیاز به چشم ندارد. این فیلم نگاه خوشبینانهای دارد؛ «ستاره» همسر قهرمان فیلم نسبت به نابینا شدن همسرش «امیر» که نابینایی را به «مصیبت» تعبیر میکند میگوید: «آنچه تو میگی مصیبت، شاید رحمت باشه». این جمله در فیلم تعمیم مییابد و رحمانیت فیلم از غضب و اعتراضش سبقت گرفته است. در این فیلم جنگ مقصر نابینایی یک رزمنده دانسته نشده، چرا که قرار است فیلم از منظر توحیدی به رویدادها نگاه کند. مخاطب امیر را در این فیلم یک جانباز شاکی از اوضاع جامعه نمیبیند؛ برخلاف قهرمان مجنون فیلم «عروسی خوبان» که از زمان و زمین شاکی است؛ بیرون از خانه هم همه چیز با امیر سازگار و همراه است و اگر مشکلی وجود دارد درونی است.
حمید خیرالدین در مورد شخصیت زن فیلمش میگوید: «زن در این فیلم از گروه زنان مظلومی است که در کنار همسر خود، از او حمایت میکند و باعث میشود تا او اوج بگیرد و پرواز کند و خودش را در زمین تنها بگذارد. این مظلومیت در طول عمر تاریخ حس شده و تلاش من این بود که حضور او را اثبات کنم.» این نگاه به شخصیت زن، اگرچه از نیت خیرخواهانهای سرچشمه میگیرد، اما در عمل به تصویر کشیدن زنی فداکار و از خودگذشتهای است که همه چیز خود را برای همسرش فدا میکند و این کلیشهای است که در سینمای ایران بارها تکرار شده است. پریوش نظریه با بازی در نقش ستاره، توانسته تا حدودی این شخصیت را باورپذیر کند و نامزدی جایزه بهترین نقش اول زن در جشنواره فیلم فجر را برای خود رقم بزند.
علی دهکردی در نقش امیر، یکی از بازیهای قابل قبول کارنامه خود را ارائه داده است. او که در فیلم «از کرخه تا راین» نیز نقش یک جانباز نابینا را بازی کرده بود، در این فیلم نیز با چالش مشابهی روبرو شده و توانسته شخصیتی خلق کند که با وجود نابینایی، همچنان به زندگی و هنر وفادار است. غلامرضا علیاکبری در نقش حبیب، برادر ستاره که یک دستش را از دست داده، نیز بازی قابل قبولی ارائه داده و توانسته رابطه عاطفی میان او و امیر را باورپذیر کند. افسانه ناصری در نقش سیما، خواهر امیر، جمشید گرگین و زهره صفوی نیز هر کدام به سهم خود، در خلق فضایی باورپذیر و احساسی سهیم بودهاند.
از منظر عوامل فنی، «سجده بر آب» در سطح قابل قبولی قرار دارد. فیلمبرداری علیرضا زریندست با نماهای متنوع و بعضاً خلاقانه، توانسته فضای احساسی و جنگی فیلم را به خوبی بازآفرینی کند. موسیقی محمدرضا علیقلی نیز یکی از نقاط قوت فیلم است. موسیقی متن که با فضای احساسی و دراماتیک فیلم هماهنگی خوبی دارد، به احساسات مخاطب عمق بخشیده و لحظات حساس فیلم را تأثیرگذارتر کرده است. تدوین داوود یوسفیان نیز در حفظ ریتم فیلم و ایجاد تعلیق در لحظات کلیدی، عملکرد قابل قبولی داشته است. طراحی صحنه و لباس ایرج رامینفر و چهرهپردازی فرید کشنفلاح نیز به باورپذیری فیلم کمک کردهاند و نامزدی جایزه بهترین طراحی صحنه و لباس در جشنواره فیلم فجر، نشان از کیفیت این بخش از فیلم دارد.
با این حال، «سجده بر آب» را نمیتوان اثری بینقص دانست. فیلم در برخی نقاط دچار شتابزدگی در روایت میشود و برخی موقعیتها، آنچنان که باید، از ظرافت و عمق کافی برخوردار نیستند. همچنین شخصیتپردازی برخی کاراکترهای فرعی، چندان عمیق نیست و بیشتر به نقشهای کارکردی محدود شدهاند. شباهتهای آشکار فیلم با آثار قبلی سینمای جنگی ایران، یکی دیگر از نقاط ضعف آن محسوب میشود که باعث شده فیلم نتواند هویت مستقل و متمایزی برای خود دست و پا کند. با این وجود، این نقاط ضعف را میتوان تا حدی به محدودیتهای تولید و زمان نسبتاً کوتاه فیلم نسبت داد. در مجموع، «سجده بر آب» فیلمی است که با وجود سادگی، به دلیل ایده جذاب، بازیهای خوب و فضاسازی مناسب، میتواند انتخابی قابل قبول و سرگرمکننده برای مخاطبان علاقهمند به ژانر ملودرام جنگی باشد و به عنوان یکی از آثار قابل تأمل سینمای دفاع مقدس در دهه هفتاد در یادها باقی بماند.
ساختار روایی و پیرنگ فیلمنامه
«سجده بر آب» از یک پیرنگ کلاسیک و خطی پیروی میکند که بر پایه «آسیب»، «ازدواج» و «تطبیق با شرایط جدید» استوار شده است. داستان از نقطهای شروع میشود که شخصیت اصلی (امیر) در جبهه از ناحیه سر آسیب دیده و به تدریج بینایی خود را از دست میدهد. این ساختار که یادآور بسیاری از ملودرامهای جنگی ایرانی است، به خوبی با فضای فیلم و پیام آن هماهنگی دارد. فیلمنامه در سه پرده مشخص، از معرفی شخصیت و وضعیت اولیه، تا طرح بحران اصلی (نابینایی امیر و تلاش ستاره برای آمادهسازی او) و نهایتاً گرهگشایی و پیامدها، پیش میرود و مخاطب را با خود همراه میسازد. سرمایه اصلی فیلم، همین موقعیت دراماتیک است که خیرالدین میداند چگونه اطلاعات را قطرهقطره وارد روایت کند و در بخشهایی، تعلیق را به موتور حرکت قصه تبدیل کند.
با این حال، فیلمنامه در برخی نقاط دچار ضعف و پراکندگی میشود. مسئله جدیتر «سجده بر آب» به زبان اجرایی آن برمیگردد. فیلم در بسیاری از لحظات، حس یک اثر سینمایی خوشساخت را دارد اما در برخی نقاط، ریتم فیلم دچار افت میشود و برخی موقعیتها، آنچنان که باید، از ظرافت و عمق کافی برخوردار نیستند. زمینهچینی طولانی ابتدای فیلم نیز قابل نقد است. بخشهایی از این مقدمه را میتوان حذف کرد، بدون آنکه به استخوانبندی روایت آسیب جدی وارد شود. حتی به نظر میرسد نقطه عطف فیلم میتوانست از جایی که امیر به جبهه بازمیگردد، آغاز شود؛ جایی که روایت امکان ورود مستقیمتری به بحران پیدا میکند. چنین انتخابی میتوانست ریتم فیلم را نیز فشردهتر کند.
از منظر ساختار سهپردهای، فیلم در پرده اول به معرفی موقعیت و شخصیتها میپردازد، در پرده دوم با گرههای متعدد مواجه میشود و در پرده سوم، سعی در گرهگشایی دارد. اما این گرهگشایی، در پایانبندی فیلم، چنان شتابزده و بدون بسترچینی است که مخاطب را قانع نمیکند. سیر نزولی زندگی قهرمان فیلم نیز چندان منطقی و قابل باور نیست و پایان فیلم پایانی راضیکننده و مورد انتظار نیست. در ادامه نیز، ورود شخصیتهای متعدد و غیرضرور، از قدرت پایانبندی میکاهد. «سجده بر آب» ظرفیت آن را داشت که با تمرکز بر بحران امیر و پیامدهای انتخابهایش، با یک یا چند خردهروایت دقیق و تأثیرگذار به پایان برسد؛ نه اینکه برای جمعبندی، اطلاعات و شخصیتهای تازهای را وارد میدان کند. با این وجود، فیلم در مجموع، به دلیل بازیهای خوب و فضاسازی مناسب، توانسته مخاطب را با خود همراه کند و تجربهای قابل قبول برای بیننده رقم بزند.
کارگردانی و مدیریت بازیگران
حمید خیرالدین در «سجده بر آب» نشان داده که با وجود تجربه قابل توجه در فیلمهای قبلی، در برخی جنبههای کارگردانی دچار ضعف است. او میکوشد یک مسئله اجتماعی را در قالب یک قصه پرتنش و مخاطبمحور روایت کند؛ انتخابی که در شرایط امروز سینمای ایران، خود واجد اهمیت است. فیلم میخواهد هم قصه بگوید و هم درباره رنج، رحمت و انتخابهای اخلاقی سخن بگوید و همین تلاش، نقطه آغاز خوانش جامعهشناختی آن است. خیرالدین با پشتوانه فیلمهای قبلی و همکاری با بازیگران توانمند، با تسلط نسبی وارد این پروژه شده است. با این حال، در برخی نقاط، کارگردانی دچار تزلزل میشود و کنترل ریتم را تا حدودی از دست میدهد. میزانسنها در برخی نقاط چندان دقیق نیست و حرکت دوربین، گاه به جای تأکید بر احساسات شخصیتها، صرفاً به ثبت دیالوگها میپردازد که این امر، از پویایی صحنهها میکاهد.
علی دهکردی در نقش اصلی فیلم، یکی از بازیهای قابل قبول کارنامه خود را ارائه داده است. او که در فیلم «از کرخه تا راین» نیز نقش یک جانباز را بازی کرده بود، در این فیلم نیز با چالش مشابهی روبرو شده و توانسته شخصیتی خلق کند که با وجود نابینایی، همچنان به زندگی و هنر وفادار است. پریوش نظریه در نقش ستاره نیز با بازی گرم و صمیمی خود، به جذابیت فیلم افزوده و توانسته تعامل خوبی با دهکردی در صحنههای مشترک داشته باشد. غلامرضا علیاکبری در نقش حبیب، برادر ستاره که یک دستش را از دست داده، نیز بازی قابل قبولی ارائه داده و توانسته رابطه عاطفی میان او و امیر را باورپذیر کند. افسانه ناصری در نقش سیما، خواهر امیر، جمشید گرگین و زهره صفوی نیز هر کدام به سهم خود، در خلق فضایی باورپذیر و احساسی سهیم بودهاند.
مدیریت کارگردان در صحنههای گروهی و احساسی، قابل قبول است و او توانسته با کنترل بازیگران و ایجاد تعامل مناسب بین آنها، صحنههایی زنده و پویا خلق کند. با این حال، در برخی نقاط، ریتم فیلم دچار افت میشود و برخی سکانسها بیش از حد طولانی میشوند که این امر، از کشش فیلم میکاهد. همچنین کارگردان در خلق صحنههای احساسی و عاطفی، چندان موفق نیست و این صحنهها فاقد ظرافت و عمق لازم هستند. با وجود این کاستیها، کارگردانی فیلم در مجموع، قابل قبول است و توانسته فیلم را به یک اثر قابل تأمل تبدیل کند. در فیلم حدود ۱۳ بازیگر جلوی دوربین رفتهاند که از نظر تعداد بازیگران میتوان «سجده بر آب» را یک اثر پربازیگر عنوان کرد. از اینلحاظ کارگردانی فیلم با توجه به بازی گرفتن از این تعداد بازیگر و مدیریت آنها کار بسیار دشواری بوده است.
فیلمبرداری، موسیقی و فضاسازی
علیرضا زریندست به عنوان مدیر فیلمبرداری، با بهرهگیری از نماهای متنوع و بعضاً خلاقانه، توانسته فضای احساسی و جنگی فیلم را به خوبی بازآفرینی کند. فیلم در بسیاری از لحظات، حس یک اثر سینمایی خوشساخت را دارد و این مسئله، بیش از هر چیز به جنس قابها و میزانسنها برمیگردد. فضای شهری و لوکیشنهای فیلم، با نورپردازی مناسب و ترکیببندی دقیق، به ایجاد حس تعلیق و انتظار کمک کردهاند. طراحی صحنه و لباس ایرج رامینفر نیز از نقاط قوت فیلم است؛ فضاهایی که سالها خاطرات و نشانههای زندگی شخصیتها را در خود جمع کردهاند و همزمان در آستانه تغییر قرار دارند. نامزدی جایزه بهترین طراحی صحنه و لباس در جشنواره فیلم فجر، نشان از کیفیت این بخش از فیلم دارد.
موسیقی محمدرضا علیقلی نیز یکی از نقاط قوت فیلم است. موسیقی متن که با فضای احساسی و دراماتیک فیلم هماهنگی خوبی دارد، به احساسات مخاطب عمق بخشیده و لحظات حساس فیلم را تأثیرگذارتر کرده است. طراحی و ترکیب صدا نیز در ایجاد فضایی واقعگرایانه و باورپذیر نقش مؤثری داشته است و به خوبی توانسته صداهای محیطی، بهویژه صدای انفجارها و هیاهوی جنگ، را به مخاطب منتقل کند. تدوین داوود یوسفیان نیز در حفظ ریتم فیلم و ایجاد تعلیق در لحظات کلیدی، عملکرد قابل قبولی داشته است، هرچند که در برخی نقاط، فیلم دچار افت ریتم میشود.
با این حال، فیلم در برخی نقاط از نظر بصری دچار ضعف میشود. برخی نماها و قاببندیها، آنچنان که باید، خلاقانه و تأثیرگذار نیستند و گاه به سطحیترین شکل ممکن از یک موقعیت استفاده شده است. همچنین در برخی سکانسها، نورپردازی و ترکیببندی، آنچنان که انتظار میرود، حرفهای نیست و از پتانسیل کامل لوکیشنها استفاده نشده است. با این وجود، در مجموع، فیلمبرداری، موسیقی و فضاسازی فیلم «سجده بر آب»، در خدمت ایجاد فضایی احساسی و تأثیرگذار بوده و به جذابیت اثر افزودهاند. چهرهپردازی فرید کشنفلاح نیز به باورپذیری شخصیتها کمک شایانی کرده است و توانسته چهرههایی متناسب با فضای جنگ و جانبازی خلق کند.
مضمون رنج، رحمت و نگاه توحیدی به جنگ
«سجده بر آب» در لایههای مضمونی خود، به یکی از مهمترین مسائل انسانی و دینی میپردازد: رنج و رحمت. فیلم تصویری از مردی ارائه میدهد که برای دفاع از وطن، بینایی خود را از دست میدهد؛ اما این رنج، در نگاه فیلم، به رحمت تبدیل میشود. این نکته از منظر دینی و روانشناختی اهمیت زیادی دارد. در شرایطی که فرد همه دارایی خود را از دست داده، چه چیزی میتواند او را به ادامه زندگی امیدوار کند؟ پاسخ فیلم، ایمان و عشق است. امیر در طول داستان با ستاره مواجه میشود و همین رابطه، شکافی در قطعیت ناامیدی او ایجاد میکند. جمله ستاره که «آنچه تو میگی مصیبت، شاید رحمت باشه» در فیلم تعمیم مییابد و رحمانیت فیلم از غضب و اعتراضش سبقت گرفته است.
در این فیلم جنگ مقصر نابینایی یک رزمنده دانسته نشده، چرا که قرار است فیلم از منظر توحیدی به رویدادها نگاه کند. مخاطب امیر را در این فیلم یک جانباز شاکی از اوضاع جامعه نمیبیند؛ برخلاف قهرمان مجنون فیلم «عروسی خوبان» که از زمان و زمین شاکی است؛ بیرون از خانه هم همه چیز با امیر سازگار و همراه است و اگر مشکلی وجود دارد درونی است. این نگاه خوشبینانه، یکی از مهمترین دستاوردهای مضمونی فیلم است که آن را از بسیاری آثار مشابه متمایز میکند. فیلم به جای پرداختن به تلخیهای جنگ و پیامدهای آن، به دنبال ارائه تصویری از رحمت و امید است و در این مسیر، تا حدودی موفق عمل کرده است.
در مرکز این بحران، رنج و مفهوم رحمت قرار دارد. «سجده بر آب» نشان میدهد اگر این الگوی رنج بدون توجه به توان فرد و پیامدهای تصمیم ادامه پیدا کند، ممکن است نتیجهای معکوس داشته باشد. فردی که قرار است به واسطه رنج نجات یابد، میتواند دقیقاً به دلیل همان رنج وارد مرحله فروپاشی شود. این نکته، یکی از مهمترین دستاوردهای مضمونی فیلم است که آن را از بسیاری آثار مشابه متمایز میکند. با این حال، فیلم در پرداخت این مضمون، گاه به سطحینگری میافتد و از واکاوی عمیقتر آن خودداری میکند. پایان فیلم که با حضور امیر در نمایشگاه نقاشی و شناسایی همسرش همراه است، نشان میدهد که نیاز به چشم برای دیدن حقیقت نیست و این پیام، اگرچه ساده، اما تأثیرگذار است.
جایگاه فیلم در سینمای دفاع مقدس و تأثیرات فرهنگی
«سجده بر آب» را باید در بستر سینمای دفاع مقدس ایران و تحولات آن در سالهای اخیر بررسی کرد. در شرایطی که بسیاری از فیلمهای دفاع مقدس با بودجههای کلان سازمانی و دولتی ساخته میشوند و از امکانات تبلیغاتی گستردهای برخوردارند، «سجده بر آب» با بودجهای محدود و بدون پشتوانههای ارگانیک، تنها بر جذابیتهای قصهپردازی، کیفیت فیلمنامه، عناصر بصری، کشش دراماتیک و تعلیق لازم برای رضایت مخاطب تکیه کرده است. این فیلم که در جشنواره فیلم فجر حضور داشته و جوایزی کسب کرده، نشان از ظرفیت بالای سینمای ایران برای روایت داستانهای اجتماعی و انسانی دارد، هرچند که این حضور، همواره با چالشها و محدودیتهای خاص خود همراه است.
به گفته منتقدان، این فیلم به صورت واضح و آشکار عناصر محوری داستانش را از چند فیلم سینمایی جنگی ایرانی اقتباس و اخذ کرده است. به عنوان نمونه، رابطه سهگانه زن، برادر و شوهر، همراه با علاقه شوهر به برادر همسرش را در «برج مینو» میتوان دید. یا روایت جانباز نابینا با بازی علی دهکردی در «از کرخه تا راین» دقیقاً در این فیلم نیز تکرار میشود. یک عکاس هنرمند را هم که از جنگ برگشته و باید خود را با شرایط جدید تطبیق دهد، پیشتر در فیلم «عروسی خوبان» دیدهایم. با تمام این شباهتها، به نظر منتقدان، کارگردان در کلیت در محتوا و شکل حرف خود را میزند. او موضوع را تا حدودی اقتباس کرده اما در نهایت فیلم شخصی خود را میسازد و پیامها و نشانههای خود را در بستر فیلم به نمایش میگذارد.
«سجده بر آب» را میتوان فیلمی دانست که به یکی از مهمترین مسائل جامعه ایرانی، یعنی رنج و رحمت در بستر جنگ، میپردازد. ایده اصلی فیلم از دغدغه شخصی کارگردان درباره نهاد خانواده و جامعه نشأت گرفته است. پرسش محوری او این بوده که تابآوری خانوادههای ایرانی در برابر فشارهای داخلی و خارجی، اعم از مسائل اقتصادی، تنشهای زناشویی و اختلافات درونخانوادگی، تا چه حد است. متأسفانه امروزه شاهد افزایش آمار جدایی و فروپاشی خانوادهها هستیم. نهاد خانواده بهعنوان کوچکترین و بنیادیترین واحد اجتماعی، نقشی تعیینکننده در رشد و تربیت فرزندان دارد. فیلم در پرداخت این دغدغه، اگرچه با کاستیهایی همراه است، اما توانسته تصویری باورپذیر از یک خانواده ایرانی در مواجهه با بحران ارائه دهد و مخاطب را به تأمل در مورد نقش رنج، رحمت و پیامدهای انتخابهای خود وادار کند.
نکته قابل تأمل در نقدهای منتشرشده، دوگانگی میان فرم و مضمون فیلم است. بخشی از منتقدان، فیلم را از منظر فرم، فیلمنامه و ظرافت روایی با انتقادهایی جدی مواجه کردهاند، اما همزمان تصویری که فیلم از ایران، خانواده و محدودیتهای اجتماعی ارائه میدهد، برای همین منتقدان بهشدت قابل توجه و حتی جذاب بوده است. گویی برای بخشی از منتقدان، آنچه فیلم درباره ایران میگوید، از چگونگی گفتن آن مهمتر شده است. از این منظر، «سجده بر آب» نمونهای قابل تأمل از فیلمهایی است که ممکن است در سطح هنری و سینمایی محل مناقشه باشند، اما در فضای فرهنگی به واسطه تصویری که از رنج، رحمت، فروپاشی خانواده، پدرسالاری و بحران اجتماعی ارائه میکنند، مورد توجه قرار میگیرند. در نهایت، «سجده بر آب» را میتوان فیلمی دانست که با وجود برخی ضعفهای روایی و اغراق در نمادپردازی، توانسته با تکیه بر بازی قابل قبول علی دهکردی، فضاسازی مناسب و پرداختن به موضوعی چالشبرانگیز، اثری قابل تأمل و بحثبرانگیز خلق کند. این فیلم نشان میدهد که سینمای ایران، هنوز ظرفیتهای ناشناختهای برای روایت داستانهای اجتماعی و انسانی دارد و اگر فیلمسازان با دقت و وسواس بیشتری به سراغ این سوژهها بروند، میتوانند آثاری ماندگار و تأثیرگذار تولید کنند.