نوید جمشیدی، سردبیر
پسر کوچکی که همراه خانوادهاش از ایران به نروژ رسید، سالها بعد بر صندلی ریاست پارلمان آن کشور نشست. اما آنچه مسعود قرهخانی را برای ما ایرانیان شایسته احترام میکند، تنها فاصله چشمگیر میان این دو تصویر نیست؛ این است که در اوج اعتبار سیاسی هم صدای مردم سرزمین زادگاهش را از یاد نبرده است.
مسعود قرهخانی (Masud Gharahkhani)، سیاستمدار حزب کارگر و رئیس کنونی پارلمان نروژ، برای من نمونهای ارزشمند از پیوند موفقیت فردی با مسئولیت عمومی است. اعلام رسمی پارلمان در اول اکتبر ۲۰۲۶، برابر با ۹ مهر ۱۴۰۵، بار دیگر نام او را در جایگاه رئیس این نهاد ثبت کرده است. این تداوم اعتماد، بهانه خوبی است برای مکث بر مسیری که پشت یک نام آشنا قرار دارد.
مسعود قرهخانی؛ راهی که با کار و اعتماد ساخته شد
قرهخانی در ۲۲ سپتامبر ۱۹۸۲، برابر با ۳۱ شهریور ۱۳۶۱، در تهران متولد شد و در سال ۱۹۸۷ همراه خانواده به نروژ رفت. دانشنامه معتبر نروژی «استور نورسکه لکسیکون» از تحصیل او در رشته تصویربرداری پزشکی و کارش در بیمارستان طی سالهای ۲۰۰۳ تا ۲۰۰۸ نوشته است. پیش از آنکه نامش در سیاست ملی مطرح شود، زندگی حرفهای او با کاری گره خورده بود که دقت و مسئولیت در قبال دیگران جزء جداییناپذیر آن است.
فعالیت حزبی و حضور در شوراهای محلی، پلههای بعدی این مسیر بود. از سال ۲۰۱۷ نماینده بوسکرود در پارلمان شد و در ۲۵ نوامبر ۲۰۲۱، برابر با ۴ آذر ۱۴۰۰، به ریاست آن رسید. زندگینامه رسمی پارلمان، نمایندگی او در دوره ۲۰۲۵ تا ۲۰۲۹ را نیز ثبت کرده است. این کارنامه، حاصل سالها حضور در سازوکارهای انتخابی و کسب اعتماد است؛ همان مسیری که یک جامعه آزاد باید برای شهروندانش باز نگه دارد.
ارزش این داستان در آن است که مهاجرت را از حصار روایت همیشگیِ فقدان بیرون میآورد. انسانی که روزی به امنیت نیاز داشته، میتواند مسئولیتی مهم در اداره جامعه میزبان بپذیرد. برای جوان ایرانی که به آیندهاش فکر میکند، چنین سرگذشتی یادآور قدرت آموزش، پشتکار و امکانهای یک نظام مبتنی بر حق شهروندی است. البته موفقیت یک نفر تمام دشواریهای مهاجرت را پاک نمیکند؛ اما افق واقعی و امیدوارکنندهای پیش چشم میگذارد.
وقتی مقام سیاسی، صدای آزادی را رساتر میکند
برای سنجیدن نسبت قرهخانی با ایران، باید به موضعگیریهای مشخص او رجوع کرد. در پاییز ۱۴۰۱، همزمان با اعتراضات پس از مرگ مهسا امینی در بازداشت گشت ارشاد، او از معترضان و بهویژه زنان ایرانی حمایت کرد. روزنامه نروژی «آفتنپوستن» در ۲۵ سپتامبر ۲۰۲۲، برابر با ۳ مهر ۱۴۰۱، گزارش داد که وزارت خارجه نروژ احضار سفیر این کشور در تهران را تأیید کرده است؛ مقامهای جمهوری اسلامی اظهارات رئیس پارلمان را دخالت در امور داخلی خوانده بودند.
این واکنش نشان میدهد که سخنان او در حد یک اظهار همدردی کماثر باقی نمانده بود. در گزارش خبرگزاری نروژی انتیبی در ۲۲ اکتبر همان سال، برابر با ۳۰ مهر، قرهخانی بار دیگر بر پشتیبانی از جوانانی تأکید کرد که برای آزادی و دموکراسی مبارزه میکنند. استمرار این موضع، وجه تحسینبرانگیز کارنامه اوست: استفاده از امکان دیدهشدن برای رساندن صدای کسانی که حکومت میکوشد صدایشان را خاموش کند.
نقد جمهوری اسلامی و ایستادن کنار حق انتخاب زنان، آزادی بیان و کرامت شهروندان، برای ما در آسیانیوز ایران مسئلهای روشن است. از همین منظر، صراحت قرهخانی ارزش دارد. دفاع از حقوق مردم ایران زمانی معنا پیدا میکند که در برابر فشار سیاسی هم تداوم داشته باشد و به عبارتهای بیخطر و فراموششدنی محدود نماند.

دموکراسی، مسئولیت هر روزه
قرهخانی در سخنرانی روز ملی نروژ در ۱۷ مه ۲۰۲۶، برابر با ۲۷ اردیبهشت ۱۴۰۵، بر حفظ و دفاع روزانه از دموکراسی تأکید کرد. گزارش رسمی پارلمان از این سخنرانی، مشارکت شهروندان، اعتماد اجتماعی و احترام به اختلاف دیدگاهها را از محورهای سخنان او معرفی میکند. این تأکید برای خواننده ایرانی آشنا و مهم است: آزادی با سازوکارهایی زنده میماند که به مردم اجازه میدهند سخن بگویند، انتخاب کنند و صاحبان قدرت را بازخواست کنند.
در کنار دفاع او از آزادی ایرانیان، همین توجه به مسئولیت شهروندی است که تصویر کاملتری میسازد. تعلق به نروژ و دلنگرانی برای ایران میتوانند در کنار هم قرار گیرند. در این نگاه، گذشته مهاجر حذف نمیشود؛ تجربهای میشود که حساسیت او را نسبت به محرومیت دیگران از حقوق بنیادین بیشتر میکند. صفحه عمومی او در اینستاگرام نیز با شناسه @masudg شناخته میشود؛ همان حسابی که وبسایت رسمی پارلمان آلمان در گزارش دیدار رئیس وقت آن نهاد با او معرفی کرده است.
احترام، همراه با حق پرسش
این همراهی در نروژ بدون بحث نبوده است. منتقدانی درباره مرز میان موضع شخصی او و نقش فراگیر ریاست پارلمان پرسیدهاند؛ روزنامه «وگ» نیز در مارس ۲۰۲۶ این بحث را مطرح کرد. این پرسش نهادی را باید جدی گرفت و اظهارات شخصی یک سیاستمدار را خودبهخود سیاست رسمی نروژ نخواند. خود قرهخانی پیشتر در گفتوگو با «آلتینگت»، دفاع از آزادی، دموکراسی و حقوق بشر را بخشی مهم از برداشتش از این مسئولیت دانسته بود.
به باور من، وجود چنین پرسشهایی از ارزش صدای او در حمایت از مردم ایران کم نمیکند. جامعه دموکراتیک هم به سیاستمدار شجاع نیاز دارد و هم به رسانهای که بتواند حدود اختیارش را بپرسد. ستایش معتبر نیز باید بر رفتار روشن و قابل سنجش تکیه کند؛ در مورد قرهخانی، پشتوانه این احترام همان حضور مستمر و صریح در کنار آزادیخواهان است.
نامی که به امید معنا میدهد
مسعود قرهخانی برای ایرانیان میتواند بیش از نام یک مقام موفق در اروپا باشد: نمونهای از اینکه ریشه ایرانی، مشارکت مسئولانه در جامعهای دیگر و دفاع از آزادی، چگونه در یک زندگی به هم میرسند. آنچه در این مسیر سزاوار تحسین است، تبدیل تجربه شخصی به توجه عمومی و استفاده از اعتبار برای پشتیبانی از حق انسانهاست.
از چنین صدایی باید قدردانی کرد؛ صدایی که یادآوری میکند ایرانیان در آرزوی زندگی آزاد تنها نیستند. امید وقتی باورپذیر میشود که چهره و کارنامه داشته باشد. قرهخانی یکی از همین چهرههاست. شما مهمترین نقش ایرانیان موفق خارج از کشور را در پشتیبانی از آزادی و آینده ایران چه میدانید؟