اگر یک ساز قدیمی در موزه سالم بماند اما دیگر کسی شیوه نواختن آن را یاد نگیرد، چه چیزی حفظ شده و چه چیزی از دست رفته است؟ همین پرسش ساده، تفاوت میان نگهداری یک شیء و زنده نگهداشتن فرهنگی را نشان میدهد که آدمها حامل آن هستند.
به گزارش آسیانیوز ایران، سومین روز جهانی میراث فرهنگی ناملموس در ۱۷ اکتبر ۲۰۲۶، برابر با ۲۵ مهر ۱۴۰۵، برگزار شد. یونسکو این مناسبت را فرصتی برای توجه به میراث زنده معرفی کرده است؛ از موسیقی و روایت شفاهی تا مهارتهای دستی و آیینهای اجتماعی. مسئله فقط یادآوری گذشته نیست: چه کسی این دانش را امروز به نسل بعد منتقل میکند؟
میراث ناملموس یعنی چه؟
در توضیح یونسکو، میراث فرهنگی به بناها و اشیای موزه محدود نمیشود. دانش، مهارت و شیوههایی که یک جامعه میشناسد، به کار میبرد و به دیگران میآموزد نیز میتواند بخشی از آن باشد. «ناملموس» به معنای بيارتباطبودن با اشیا نیست؛ ساز، ابزار کار یا فضای اجرای یک آیین میتواند همراه آن باشد، اما موضوع اصلی، دانش و عمل انسانی است.
برای نمونه، یک تار تاریخی را میتوان اندازه گرفت، مرمت کرد و در ویترین گذاشت. اما شناخت جملههای موسیقایی، شیوه شنیدن و توانایی اجرای آنها با نگهداری چوب و سیم حفظ نمیشود. این بخش به آموزش، تمرین و ارتباط میان آدمها نیاز دارد. همین تفاوت درباره ابزار بافندگی و مهارت بافتن نیز قابل فهم است.
ردیف موسیقی ایران چه چیزی را نشان میدهد؟
ردیف موسیقی ایرانی در سال ۲۰۰۹، برابر با ۱۳۸۸، در فهرست نماینده میراث فرهنگی ناملموس بشریت یونسکو ثبت شد. پرونده رسمی آن، ردیف را مجموعهای از واحدهای ملودیک یا گوشهها معرفی میکند که در آموزش و اجرای موسیقی ایرانی نقش بنیادی دارند. انتقال شفاهی از استاد به شاگرد در این معرفی جای مهمی دارد.
از این منظر، حفاظت از موسیقی را نمیتوان فقط با شمار سازهای نگهداریشده یا تعداد مراسم رسمی سنجید. پرسشهای ملموستری هم وجود دارد: آیا هنرجو به آموزش دسترسی دارد؟ آیا آموزگار میتواند کار خود را ادامه دهد؟ آیا اجرای زنده و انتقال تجربه امکانپذیر است؟ اینها معیارهای پیشنهادی برای ارزیابی سیاست فرهنگیاند، نه آمار تازهای که این گزارش درباره وضعیت آموزش موسیقی ارائه کند.

ثبت جهانی، پایان کار نیست
نام یک سنت در فهرست جهانی، بهخودیخود استمرار آن را تضمین نمیکند. توضیح یونسکو بر نقش جامعهای تأکید دارد که آن میراث را میشناسد، نگه میدارد و بازآفرینی میکند. اگر حاملان یک مهارت کنار گذاشته شوند، تبلیغ نام آن جای حضور واقعیشان را نمیگیرد.
برای مدیریت فرهنگی جمهوری اسلامی نیز پرسش پاسخگویی همینجاست: گزارش عملکرد باید فراتر از جشن ثبت و شمار پروندهها، روشن کند چه فرصتی برای یادگیری و انتقال مهارت فراهم شده است. نقد سیاست فرهنگی هنگامی قابل سنجش میشود که از شعار به اطلاعات مشخص برسد:
- آموزش در کدام مناطق و برای چه گروههایی در دسترس است؟
- حاملان و آموزگاران مهارت چه نقشی در تصمیمگیری دارند؟
- نتیجه حمایتها چگونه و با چه شاخصی به مردم گزارش میشود؟
روایت زندگی شیرمحمد اسپندار، نوازنده دونلی بلوچستان نیز یادآور نقش انسانهایی است که یک سنت موسیقایی را با اجرا و آموزش زنده نگه میدارند.
خانوادهها چگونه میتوانند سهم داشته باشند؟
همه کارها به یک پرونده رسمی وابسته نیست. برای شروع، میتوان به دانشی توجه کرد که در خانواده یا محله هنوز زنده است؛ یک روایت، مهارت هنری یا روش ساختن. پیشنهادهای زیر سادهاند، اما رضایت صاحب روایت و احترام به زمینه آن باید مقدم بماند:
- از فرد صاحب مهارت بپرسید چه چیزی را دوست دارد منتقل کند و چه بخشی خصوصی است.
- اگر موافق است، نام او، محل و تاریخ ثبت را همراه روایت نگه دارید؛ ضبطکردن به معنای اجازه انتشار عمومی نیست.
- در کنار نگهداری فایل، فرصتی برای یادگرفتن عملی ایجاد کنید؛ تماشای یک ویدیو همیشه جای شاگردی را نمیگیرد.
ارزش میراث زنده فقط در قدمت آن نیست. مهم این است که هنوز برای مردم معنا داشته باشد و امکان انتقالش باقی بماند. ویترین میتواند ساز را نگه دارد؛ ادامه موسیقی به نوازنده، آموزگار و شنونده نیاز دارد.