آسیانیوز ایران / یزد ؛
پژواک خاموشی قلمها در دارالعلم
توسعه راستین هر دیار بر دو پایه رکین استوار است: «اصالت
فرهنگ و معرفت» در سیاستگذاری، و «آزادی و حرمت رسانهها» در دیدهبانی امور.
استان یزد از دیرباز مهد قنات، قناعت، کیاست، ادب و دیار نخبگانی بوده است که در
سختترین تندبادهای زمانه با تکیه بر خرد، اخلاق و گفتوگوی روشن با یکدیگر، تمدن
کویر را برپا نگاه داشتهاند. با این همه، هرگاه پای کاروانهای رسمی و تصمیمگیریهای
دولتی به میان میآید، فرهنگ نخستین مقولهای است که به حاشیه رانده میشود و صدای
اصحاب اندیشه و رسانه نخستین نجوایی است که ناشنیده میماند؛ آیینی نامبارک که بار
دیگر در جریان سفر ارشدترین چهره اجرایی دولت به وضوح نمایان شد.
نشست شورای اداری با حضور معاون اول رئیسجمهور برگزار شد و
ساعتها پشت سر هم به طرح مطالبات کلان مالیاتی، بحران فرونشست زمین، خطوط انتقال
آب، ناترازی برق و سنگینی بار مهاجرتها گذشت؛ اما در این میان، دریغ از یک نگاه
عمیق یا طرح تکلیفی برای اعتلای فرهنگ و آموزش عمومی. این غفلت در حالی رخ میدهد
که تمامی آسیبهای مشهود در رفتارهای اداری، هدررفت منابع حیاتی و تعارضهای
اجتماعی، از فقر آموزش و کمبود اعتبارات فرهنگی سرچشمه میگیرد. فرهنگسازی ارزانترین
و ماندگارترین ابزار برای مهار بحرانهاست، اما نظام بودجهریزی همواره آن را
سربار میداند و با کوچکترین تلنگر اقتصادی، نخستین بودجهای که تاراج میشود
اعتبار فرهنگ، هنر و رسانه است.
اما عمق این غربت فرهنگی، در بیرون تالار شورای اداری و در
شیوه مواجهه با رکن چهارم مردمسالاری جلوهای دردناکتر یافت. در تمام دنیا و در
عرف دیوانی، حضور مقامات ارشد فرصتی مغتنم برای ارتباط با جامعه از طریق خبرنگاران
است؛ با این وجود، در این سفر حتی یک نشست خبری برای شنیدن رنجهای ناگفته مردم و
پاسخگویی به پرسشهای افکار عمومی تدارک دیده نشد. گویی تریبونهای یکطرفه ترجیح
دارند بر شنیدن بیپرده سخن تودهها؛ رویکردی که با شعارهای وفاق، شفافیت و مردمداری
سنخیتی ندارد.
شگفتآورتر آنکه در ادامه این نامهربانیها، از ورود خبرنگاران
و نمایندگان افکار عمومی به نشست با نخبگان نیز صراحتاً ممانعت شد. برای کاستن از
بار این تصمیم، قرار بر پوشش تصویری و صوتی نشست از طریق مداربسته در اتاقی دیگر
بود، اما در میانه کار، همان تصویر و صوت محدود نیز با تصمیم دستاندرکاران اعزامی
قطع گردید تا تالار نشست نخبگان در هالهای از بیخبری و قرنطینه کامل فرو رود؛
رفتاری که جز بیاحترامی آشکار به جایگاه اصحاب رسانه و نادیده گرفتن حق اساسی
جامعه در دانستن حقایق، تعبیری دیگر برنمیتابد.
چگونه میتوان از یکسو فریاد زد که مدیرکل ارشاد از تخصیص صفر
ریال برای تقویت و صیانت از مطبوعات مینالد و فعالان رسانهای در استیصال شدید
معیشتی و ناامنی شغلی به سر میبرند، و از سوی دیگر، در برابر اندک حضور آنان در
متن وقایع چنین موانعی تراشید؟ خبرنگارانی که باید دیدهبان شفافیت و پل اعتماد
میان مردم و کارگزاران باشند، اگر در سفر معاون اول مجالی برای نشستن و گزارش کردن
نیابند و حتی ارتباط زنده آنان قطع شود، جامعه پیام خود را به درستی درمییابد:
فرهنگ و رسانه نه تنها اعتبار مالی ندارند، بلکه از کمترین شأن محرمیت و استماع
نیز بیبهرهاند.
شرع مقدس، اخلاق حکمرانی و اصول قانونمداری بر حرمت قلم و
کرامت اهل اندیشه تصریح دارند. طرحهای عظیم صنعتی و عمرانی استان اگر فاقد پیوست
فرهنگی و پشتوانه اعتماد اجتماعی باشند، در نخستین گردنهها به ضد خود بدل خواهند
شد. وقت آن است که دولتمردان به این رفتارها پایان دهند؛ پیوست فرهنگی را از اسناد
بایگانی بیرون کشیده و در بودجه جاری سازند، به استیصال معیشتی نشریات و خبرگزاریها
با حمایتهای واقعی خاتمه بخشند و بدانند راه گشایش گرههای کور اقتصاد و آب، نه
در قطع کردن تصویر نخبگان و خاموش کردن میکروفن خبرنگاران، بلکه در پاسداشت
آزاداندیشی و حرمت نهادن به چشمهای بیدار جامعه است.
نقض نظاممند حق دسترسی آزاد به
اطلاعات و قرنطینهسازی نشستهای فکری
جلوگیری از حضور خبرنگاران در نشست با نخبگان و سپس قطع جریان
ارتباطی صوت و تصویر مداربسته، مغایرت صریح با مفاد قانون انتشار و دسترسی آزاد به
اطلاعات و انضباط شفافیت اداری است. نشست با نخبگان، محفلی علمی، فرهنگی و توسعهای
برای گرهگشایی از مسائل عمومی است، نه یک نشست طبقهبندیشده و محرمانه؛ از این
رو بستن درها بر روی اهالی مطبوعات، جز بیاعتمادی به نیت رسانهها معنای دیگری
متبادر نمیسازد.
این اقدام پیامدی جز ایجاد شکاف اطلاعاتی و زمینهسازی برای
شایعات و روایتهای تحریفشده در پی ندارد. وقتی افکار عمومی از محتوای سخنان
دلسوزان و نخبگان استان محروم بماند و روایتی پالایشنشده از تصمیمگیران دریافت
نکند، اعتماد اجتماعی فرسایش مییابد. رسانه دیدهبان امین جامعه است و جلوگیری از
دسترسی او به جلسات اندیشهورزی، نادیده انگاشتن ابتداییترین حقوق شهروندی است.
ضروری است مقامات ارشد دولتی دستورالعملهای سلیقهای و امنیتیسازیهای
غیرضروری در سفرهای استانی را برچینند. شفافیت آزمونی است که در میدان عمل سنجیده
میشود؛ تکرار رویه ممانعت از حضور رسانهها در جلسات نخبگانی نه با شعار مردممحوری
سازگار است و نه اجازه میدهد دیدگاههای راهگشای دانشگاهیان و صاحبنظران بدون
فیلتر به گوش تصمیمگیران ارشد برسد.
گسست ارتباطی میان حاکمیت و بدنه
جامعه در نبود نشست خبری
فقدان یک نشست خبری اختصاصی و دوسویه در سفر ارشدترین مقام
اجرایی پس از رئیسجمهور، نشانه یک ناترازی ارتباطی جدی در الگوهای حکمرانی است.
رسانهها در چنین رخدادهایی نقش تسهیلگر و بازتابدهنده صدای بیصدایان، محرومان،
بازنشستگان، کشاورزان بحرانزده و تشکلهای مدنی را بر دوش دارند. هنگامی که این
پنجره به روی خبرنگاران بسته میماند، عملاً صدای تودههای مردم در پس گزارشهای
مدیران دولتی گم میشود.
نشستهای مطبوعاتی فرصتی است تا مسئولان در معرض سؤالات واقعی،
بیپرده و کارشناسی قرار گیرند و ناچار شوند فراتر از گزارشهای آماری معمول پاسخ
دهند. حذف این بستر، روابطعمومیمحوری را جایگزین پاسخگویی واقعی میکند و سفر را
به رویدادی تشریفاتی تبدیل میسازد که حاصل آن سخنرانی مسئولان برای یکدیگر و صدور
بیانیههای یکسویه است.
بازسازی این پل ارتباطی گسسته نیازمند تغییر در شیوه کاروانهای
دولتی است. معاون اول رئیسجمهور و همراهان باید نشست رودررو با اصحاب رسانه را
بخش لاینفک هر مأموریت استانی قرار دهند تا باور به شنیده شدن صدای دردها در جان
جامعه زنده بماند؛ چراکه سکوت در برابر پرسشهای محلی، به انباشت نارضایتیهای
پنهان منتهی میشود.
تحقیر جایگاه رسانه در کشاکش استیصال
مالی و حذف فیزیکی
همزمانی حذف فیزیکی و مسدودسازی تصویری خبرنگاران با افشاگری
مدیران فرهنگی درباره تخصیص صفر ریال اعتبار حمایتی به رسانهها، نشاندهنده سقوط
جایگاه مطبوعات در اولویتهای دستگاه اجرایی است. خبرنگارانی که با هزینههای
شخصی، نبود امنیت شغلی، دستمزدهای ناچیز و فقدان تسهیلات پایدار به سختی چراغ
آگاهیبخشی را روشن نگه داشتهاند، در روز سفر با چنین بیمهری کمسابقهای روبهرو
شدند.
این دوگانگی تلخ است: از یکسو از رسانهها انتظار میرود برای
اقناع افکار عمومی، ترویج فرهنگ صرفهجویی، حفظ آرامش روانی و بازتاب اقدامات دولت
فداکاری کنند، اما از سوی دیگر، در بزنگاه تخصیص اعتبار کمترین سهمی دریافت نمیکنند
و در صحنه پوشش رخدادهای سفر نیز به حاشیه رانده میشوند. نتیجه مستقیم این سیاستها،
تخلیه جامعه از خبرنگاران متعهد و باسابقه و تضعیف شدید توان نقادی در استان است.
تداوم این مسیر رسانهها را به انفعال مطلق یا انحلال میکشاند.
بدون پایدارسازی اقتصاد رسانه از محل سهم آگهیها، مسئولیتهای اجتماعی صنایع بزرگ
و بودجههای رسمی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، نمیتوان انتظار رسانهای پویا
داشت. تحقیر حرفهای خبرنگاران در جریان رخدادهای رسمی، تیر خلاصی بر پیکر کمرمق
انگیزه کار مطبوعاتی مستقل است.
قربانی شدن پیوست فرهنگی و فرهنگسازی
در مسلخ پروژههای عمرانی
سکوتی که در شورای اداری پیرامون مقوله فرهنگ برقرار بود، ریشه
در بینشی دارد که فرهنگ را کالایی لوکس و قابل تعویق میپندارد. در حالی که
مسئولان از پروژههای چند ده هزار میلیارد تومانی انتقال آب و طرحهای کلان برقرسانی
داد سخن دادند، حتی یک ریال سهم برای فرهنگسازی شیوههای مصرف و تغییر رفتار
جامعه پیشنهاد نشد؛ رویکردی که نشان میدهد مدیران همچنان درمان دردهای تمدنی را
صرفاً در آهن و لوله و سیمان جستوجو میکنند.
تجارب جهانی و منطق برنامهریزی شهری اثبات میکند که بدون
دگرگونی در فرهنگ مصرف، شیرینسازی و انتقال آب از فاصلههای صدها کیلومتری نیز
مصرف بیرویه را مهار نمیکند. فرهنگسازی ارزانترین و نجاتبخشترین گام برای
مقابله با بحران فرونشست زمین است، اما ساختار بودجه کشور به جای هزینه در آموزش،
ترجیح میدهد مبالغ هنگفت را به پروژههای سختافزاری تزریق کند؛ پروژههایی که
بدون پیوست فرهنگی، آسیبهای اقلیمی و هویتی شدیدی به بار میآورند.
نادیده گرفتن الزامات قانونی در تدوین و اجرای پیوستهای
فرهنگی، شکاف میان مردم و برنامهریزان را ژرفتر میسازد. شورای اداری استان باید
پاسخ دهد که چرا سهم فرهنگ همواره در هنگام توزیع منابع ناچیز است و در هنگام بروز
کسری، اولین خاکی است که به توبره اصلاح بودجه ریخته میشود. تا زمانی که آموزش و
فرهنگ محور تصمیمگیریها نشود، چرخه تکراری بحرانها هرگز متوقف نخواهد شد.
پیامدهای رویکردهای سخت بر سلب امید
نخبگان و گریز سرمایه انسانی
برخورد بسته با نشست نخبگان و ممانعت از بازتاب آزادانه نظرات
آنان در رسانهها، ضربهای مستقیم به سرمایه انسانی و امید فکری استان است.
نخبگانی که با امیدِ شنیده شدن راهکارهای تخصصیشان در برابر دومین مقام عالی
اجرایی کشور به تالار فراخوانده میشوند، وقتی میبینند نگاههای امنیتی حتی تاب
انتشار تصویر و پژواک صدای این هماندیشی را ندارد، انگیزه خود را برای کنشگری
سازنده از دست میدهند.
کویر یزد به درایت و دانایی سرآمدانش شهره است. اگر قرار باشد
گفتوگوی نخبگان با دولتمردان در فضایی در بسته و ایزوله صورت گیرد و حتی جامعه و
رسانهها از مفاد این گفتگو نامحرم دانسته شوند، چگونه میتوان از جوانان و تحصیلکردگان
خواست که در میهن بمانند و برای حل بحرانهای آب، صنعت و محیطزیست تلاش کنند؟
انزوای رسانهای، احساس بیگانگی را در جامعه علمی تعمیق میبخشد.
حکمرانی خردمندانه ایجاب میکند که نخبگان در برابر دیدگان
مردم و در حضور رسانهها سخن بگویند تا اعتماد دوجانبه تقویت شود. محدود ساختن
تریبونها و هراس از ثبت صدای متفکران، پیامی دلسردکننده به جامعه علمی مخابره میکند؛
پیامی که هزینه آن افزایش مهاجرت مغزها و خروج نخبگان از چرخه توسعه و بالندگی
فلات مرکزی است.
جمعبندی
رویدادهای ثبتشده در جریان سفر معاون اول رئیسجمهور به
استان، تابلویی گویا از چالشهای بنیادین شیوه اداره امور را پیش روی همگان نهاد:
نشست شورای اداری غرق در مطالبات سختافزاری و تهی از کوچکترین رویکرد فرهنگی
بود؛ بودجههای اندک رسانهای و فرهنگی به اذعان متولیان صفر ماند؛ و از همه تلختر،
با خودداری از برپایی نشست خبری، جلوگیری از حضور خبرنگاران در نشست با نخبگان و
سرانجام قطع تصویر و صدای این محفل، حرمت رسانه و دانایی مخدوش شد. این رویکرد
نشان میدهد تا چه پایه نیازمند بازنگری در باورهای مدیریتی هستیم. نجات فلات
مرکزی پیش از لولههای انتقال آب، در گرو بازگرداندن شأن فرهنگ، اجرای الزامآور
پیوستهای اجتماعی، گشایش فضا برای اصحاب رسانه و به رسمیت شناختن حق اساسی ملت در
دانستن حقایق است.