آسیانیوز ایران / یزد ؛
بازخوانی تاریخ معاصر ایران، بدون درک دقیق ارادههای پولادین
و ایمانهای مبتنی بر اخلاص، ناقص خواهد بود. در روزگاری که قدرتهای شرق و غرب با
تمام قوای امنیتی، سیاسی و نظامی درصدد خاموش کردن شعلههای نهضت اسلامی بودند،
امام خمینی (ره) با تکیه بر سنت لایزال الهی و آیه شریفه «إنَّما أعِظُکُم
بِواحِدَةٍ أن تَقوموا لِلّهِ»، معادلات قدرت جهانی را بر هم زد. سخنان ارزشمند و
خاطرات مستند حضرت آیتالله ناصری، نماینده ولیفقیه در استان یزد، درباره جزئیات
شبانهروزهای پرمخاطرهٔ هجرت امام از نجف، بستهشدن خانهها و قطع تلفنها، راندهشدن
از مرز کویت، اقامت پرچالش در پاریس و دستبستهبودن تمام سیاستمداران دنیا در
برابر صلابت امام، گنجینهای بیبدیل از درسهای تاریخساز است که در ادامه در
قالب هشت محور تخصصی و تحلیلی واکاوی میشود.
تکیهگاه الهی و مکتب قیام
لِلَّهِ؛ ریشهٔ اصلی پیروزی نهضت
نخستین و بنیادیترین درس از سیرهٔ امام خمینی (ره) که آیتالله
ناصری بر آن تأکید میکنند، اصل «قیام لله» است. در منطق قرآنی امام، تمام حرکتها،
قعودها و قیامها باید منحصراً رنگ خدایی به خود بگیرد. این همان «لام اختصاص» است
که به انسانِ مؤمن قدرت مقاومت در برابر بزرگترین طوفانهای سیاسی و نظامی را میدهد.
مقاومت امیرالمؤمنین (ع) با نان خشک و آب در صدر اسلام و ایستادگی امام در برابر
رژیمهای تا دندان مسلح صدام و پهلوی، نمونههای ملموسی از این اتکا به قدرت
لایزال الهی است. این نگاه، تفاوت بنیادین انقلاب اسلامی با سایر مکاتب مادی را
نمایان میسازد؛ مکتبی که در آن پیروزی نه بر اساس محاسبات ابزاری و مادی، بلکه بر
پایهٔ اخلاص، اطاعت از فرمان حق و اعتماد مطلق به وعدههای الهی شکل گرفته و دوام
میآورد.
در شرایطی که تحلیلگران مادیگرا و سیاستمداران حرفهای
دنیا، تداوم مبارزه در شرایط خفقان نجف و پس از آن در بنبستهای منطقهای را ناممکن
میپنداشتند، امام با آرامش قلبی برخاسته از ذکر خدا و اطمینان به پیروزی حق بر
باطل، گام برمیداشت. این رویکرد به روشنی نشان میدهد که راز ماندگاری انقلاب
اسلامی در پیوند عمیق رهبری و امت با مبدأ آفرینش نهفته است و همین ویژگی است که
به فرموده امام جمعه یزد، حیاتی دوباره به جهان اسلام و استقلال ایران بخشید.
شجاعت در برابر صدام جلاد؛ ترجیح
تکلیف بر مصلحتسنجیهای شخصی
دومین محور کلیدی در خاطرات هجرت، مواجههٔ شجاعانهٔ امام خمینی
(ره) با حکومت بعث عراق و شخص صدام حسین است. هنگامی که رژیم عراق تحت فشار
محمدرضا شاه پهلوی تصمیم گرفت محدودیتهای سنگینی بر امام اعمال کند، اقدام به
محاصرهٔ بیت امام، کاشتن سبزی و استقرار دهها نیروی امنیتی و نمایشی در اطراف
منزل نمود. در آن لحظات بحرانی که هر سیاستمدار عادی یا مرجع سنتی ممکن بود مصلحتاندیشی
کرده و با سکوت موقت، میدان را خالی نکند، امام خمینی صریحاً اعلام کردند که نه
کاری به دولت عراق دارند و نه به حکومتهای مستبد، بلکه تکلیف شرعی و ملی ایشان
پیوند ناگسستنی با آقای ملت ایران و اهداف اسلام است.
آیتالله ناصری با اشاره به سن بالا و موقعیت مرجعیت دینی
امام، این پرسش بنیادین را مطرح میکند که چه نیرویی به یک انسان اجازه میدهد در
برابر جلاد بغداد بایستد و بگوید اگر مانع شوید، از این کشور هجرت میکنم؟ این
ایستادگی، نقطهٔ عطفی در تاریخ مبارزات اسلامی بود که نشان داد مرجعیت شیعه در
دفاع از حقوق امت اسلامی، هیچگونه باجخواهی و محدودیتی را برنمیتابد و استقلال
عمل خود را فدای امنیت موقت فردی یا سازمانی نمیکند. این روحیه، الگویی بینظیر
برای تمام کنشگران سیاسی و مذهبی است که در مواجهه با فشار قدرتهای سلطهگر،
منافع کلان امت اسلامی را بر امنیت شخصی ترجیح دهند.
هجرت پرماجرا به کویت و مرزهای
بسته؛ آزمون سختِ توکل و تصمیمگیری شبانه
سومین محور واکاوی، روایت پرالتهاب خروج شبانه از نجف و ماجرای
تلخ مرز کویت است. در شرایطی که ارتباطات قطع بود و بیت امام در محاصره کامل قرار
داشت، تصمیم به هجرت به سمت کویت به عنوان پل ارتباطی برای ورود به سوریه و حفظ
پیوند با ملت ایران گرفته شد. با این حال، دولت کویت تحت فشارهای سیاسی از ورود
امام ممانعت به عمل آورد و امام در میان بیابانهای داغ مرزی، روی نیمکتی استراحت
کردند؛ تصویری که نشاندهندهٔ اوج مظلومیت و در عین حال صلابت رهبر نهضت بود. در
این شرایط بسیار سخت و مردد بودن همراهان، امام با آرامشی وصفناپذیر مأموریتهای
تازهای به یاران نزدیک خود محول کردند.
این بخش از خاطرات، ابعاد انسانی و اخلاقی نهضت را به تصویر میکشد؛
جایی که بدون هیچگونه امکانات لجستیکی رسمی، با خودروهای ساده و از میان بیابانهای
پشت بصره و نجف، حرکتی آغاز شد که تاریخ نظیر آن را کمتر به خود دیده است. مقاومت
امام در آن شرایط دشوار مرزی، درس بزرگی به تاریخ داد که وقتی نیت خالصانه و در
راه خدا باشد، بنبستهای سیاسی و جغرافیایی معنای خود را از دست میدهند و راه
نجات همواره از دل سختترین بحرانها گشوده میشود.
انتخاب استراتژیک پاریس و شکست توطئههای
امنیتی غرب
چهارمین محور مهم، پدیدهٔ هجرت به پاریس و انتخاب هوشمندانهٔ
آن به عنوان پایگاه رسانهای و سیاسی انقلاب است. پس از بسته شدن مرزهای کشورهای
اسلامی و حتی کویت، پیشنهاد عزیمت به فرانسه مطرح شد؛ کشوری که به دلیل عدم نیاز
به ویزای اولیه برای اقامت کوتاهمدت و برخورداری از آزادیهای نسبی رسانهای،
بستر مناسبی برای بازتاب صدای انقلاب فراهم میکرد. در حالی که رژیمهای استکباری
و دستگاههای امنیتی غرب گمان میکردند با تبعید امام به گوشه و کنار جهان میتوانند
ارتباط ایشان را با بدنهٔ ملت ایران قطع کنند، امام خمینی از این فرصت طلایی به
بهترین شکل ممکن برای افشای ماهیت رژیم پهلوی و رساندن پیام نهضت به گوش جهانیان
بهره بردند.
در فرانسه نیز عوامل امنیتی و دولتمردان فرانسوی با ارسال پیامهای
مکرر و هشدار به اینکه امام نباید فعالیت سیاسی علیه ایران داشته باشند، تلاش
کردند ایشان را محدود کنند. اما پاسخ قاطع امام که فرمودند «من کار به دولت فرانسه
ندارم، من کارم با ملت ایران و تکلیف شرعی خودم است و خیال میکردم فرانسه مهد
دموکراسی است نه مستعمره آمریکا»، دستگاه سیاسی فرانسه را به حیرت واداشت. این
مقاومت مستمر در قلب اروپا نشان داد که ارادهٔ پولادین یک رهبر الهی، مرزهای
جغرافیایی و حصارهای امنیتی استکبار را درهم مینوردد.
افشای فریبکاریهای جبهه ملی و لیبرالها
در پاریس
پنجمین محور واکاوی، مواجههٔ هوشمندانهٔ امام خمینی (ره) با
جریانهای لیبرال، ملیگرا و عناصر وابسته به نهضت آزادی در دوران اقامت در پاریس
است. در حالی که تودههای میلیونی مردم در ایران خواستار سرنگونی کامل رژیم شاه و
برپایی حکومت اسلامی بودند، برخی جریانات سیاسی در داخل و خارج تلاش میکردند با
طرح شعارهایی چون «حکومت ملی»، «بقای سلطنت مشروطه» و روی کار آوردن چهرههایی
مانند شاپور بختیار، انقلاب را از مسیر اصلی خود منحرف کرده و نظام سلطنت را با
ظاهری جدید حفظ کنند. امام خمینی تنها و قاطعترین چهرهای بودند که در آن فضای مهآلود
سیاسی، محکم در برابر این سازشکاریها ایستادند.
امام با بصیرتی عمیق دریافتند که حفظ ریشهٔ استکبار و سلطنت،
خیانت به خون شهدا و آرمانهای ملت ایران است. صدها مصاحبهای که امام در پاریس با
رسانههای بینالمللی انجام دادند، تریبونی قدرتمند برای تبیین اهداف اصیل انقلاب
و نفی هرگونه سازش با رژیم شاه و حامیان آمریکاییاش بود. این مقاومت سرسختانه در
برابر جریانات انحرافی و لیبرال، نقشهٔ راه روشنی برای حفظ خلوص و استقلال نهضت
اسلامی ترسیم کرد و نشان داد که سازش با دشمنان اصلی انقلاب، راه به جایی نخواهد
برد.
شفافیت اطلاعاتی و ارتباط بیواسطه با ملت
در دوران خفقان
ششمین محور حیاتی در این روایت، تأکید ویژهٔ امام خمینی (ره) و
حاج سید احمد آقا بر اصل «شفافیت با مردم» است. در روزهایی که خطوط تلفن قطع بود،
خانهها در محاصره قرار داشت و اخبار مخدوش در جامعه پخش میشد، امام بر این نکته
پافشاری میکردند که نباید مردم را در جهل نگاه داشت. دستور صریح امام مبنی بر
اینکه «به مردم بگویید امروز وضعیت چگونه است، اگر تلفن وصل شده یا قطع است،
صراحتاً اطلاعرسانی کنید»، نشاندهندهٔ اعتماد عمیق رهبری به شعور و بصیرت ملت
ایران است. این رویکرد رسانهای و ارتباطی، پادزهر جنگ روانی رژیم پهلوی و عوامل
امنیتی آن بود.
تلاشهای شبانهروزی افراد محرم اسرار امام و یاران وفاداری که
از طریق خطوط مخابراتی خاص و با شجاعت تمام، اخبار دقیق را از پاریس و نجف به
تهران و بالعکس منتقل میکردند، بسترساز یک نهضت بزرگ رسانهای شد. این محور به
خوبی آشکار میسازد که انقلاب اسلامی از روز نخست بر پایهٔ صداقت، آگاهیبخشی
عمومی و ارتباط مستمر میان امام و امت بنا شده بود و همین شفافیت، توطئههای
دشمنان در تحریف واقعیتها را خنثی کرد.
ایمان ریشهدار و مقاومت جوانان در زندانها؛
سنجهٔ حقانیت راه
هفتمین محور تحلیل، استناد عمیق آیتالله ناصری به مقاومت شگفتانگیز
جوانان انقلابی در زندانهای مخوف رژیم ستمشاهی است. ایشان با یادآوری شکنجههای
ددمنشانهٔ مأمران ساواک – از جمله ریختن آب جوش بر روی زخمها و تنهای مجروح
زندانیان مقاوم – تأکید میکنند که این پایداریِ خیرهکننده، نتیجهای جز «ایمان
عمیق به خدا و هدف» ندارد. اینگونه خاطرات، به زیبایی تفاوت میان قدرت ایمان و
وابستگیهای مادی را به تصویر میکشد و اثبات میکند که اگر حرکتی برای خدا باشد،
انسان در سختترین شکنجهها نیز حاضر به عقبنشینی و تسلیم در برابر باطل نخواهد
شد.
این بخش از سخنان، پیوندی عمیق میان نسل جوان مبارز در زندانها
و ارادهٔ آهنین امام خمینی ایجاد میکند؛ هر دو جلوههایی از یک مکتب الهی هستند
که هدف زندگی را نه در لذتهای زودگذر مادی، بلکه در کمال انسانی و رضایت الهی
تعریف کردهاند. این درس اخلاقی و تاریخی، به نسلهای امروز و فردا میآموزد که
استقلال و عزت کشور، به بهای سنگین خون شهدا و مقاومت ریشهدار جوانان مؤمن به دست
آمده و پاسداری از آن نیازمند همین روحیهٔ ایمانی است.
بازگشت پیروزمندانه و بنیانگذاری
نظام الهی؛ تحقق وعدهٔ نصرت الهی
هشتمین و آخرین محور، سرانجام این هجرت پرماجرا؛ یعنی بازگشت
تاریخی امام خمینی (ره) به ایران و تأسیس نظام مقدس جمهوری اسلامی است. با وجود
تمام تهدیدها، هشدارها و تحلیلهای سیاستمداران داخلی و خارجی که گمان میکردند
بازگشت امام به کشور با خطر جانی یا کودتای نظامی مواجه خواهد شد، امام با همان
توکل آهنین فرمودند: «ما تکلیف خود را انجام میدهیم، بقیه با خداست.» این آرامش
قلبی و اتکای کامل به نصرت الهی، سرانجام طومار رژیم ۲۵۰۰ سالهٔ شاهنشاهی را در هم
پیچید و حکومت مستضعفان را پایهگذاری کرد.
این تحلیل نشان میدهد که استراتژی امام خمینی فراتر از
محاسبات سیاسی مرسوم دنیا بود؛ ایشان با طراحی دقیق و گامبهگام، زمینهٔ سقوط
رژیم و استقرار حکومت اسلامی را فراهم ساختند، بدون اینکه لحظهای از مسیر الهی
خود منحرف شوند. دستاورد این مقاومت بینظیر، استقلال سیاسی، عزت ملی و بیداری
اسلامی در سراسر جهان بود که گواهی روشن بر صدق وعدهٔ الهی «إن تنصّروا الله
ینصرکم و یثبت أقدامکم» به شمار میرود.
جمعبندی
سخنان ارزشمند و روایتهای دقیق آیتالله ناصری از دوران
پرالتهاب هجرت امام خمینی (ره)، فراتر از یک خاطرهگویی تاریخی، درسنامهای جامع
از مدیریت بحران، تاب آوری ، سیاست دینی، اخلاص و پایداری در راه حق است. از
مقاومت در برابر صدام جلاد در نجف گرفته تا سرگردانی در مرزهای کویت، انتخاب
استراتژیک پاریس، افشای جریانهای لیبرال و سازشکار، تأکید بر شفافیت اطلاعاتی با
مردم، و یادآوری مقاومت قهرمانانهٔ جوانان مؤمن در زندانهای ساواک، همگی زنجیرهای
به هم پیوسته از ارادهای پولادین هستند که تاریخ ایران را دگرگون ساختند. پیام
جاویدان این واکاوی تاریخی آن است که پیروزی نهایی از آنِ کسانی است که با ایمان
راسخ، قیام لله کنند و در برابر هیچ قدرتی جز خداوند سر تعظیم فرود نیاورند.