آسیانیوز ایران؛ سرویس فرهنگی هنری:
فیلم «دو روز دیرتر» به کارگردانی اصغر نعیمی، پیش از اکران عمومی، با حضور در بخش سودای سیمرغ چهل و دومین جشنواره فیلم فجر، توجه منتقدان و اهالی رسانه را به خود جلب کرد. حضور فیلمی با مشخصههای آشکار «سینمای بدنه» و ژانر کمدی رمانتیک در فضای جشنواره، نخستین پرسش را درباره جایگاه و اهداف آن شکل میدهد. بررسی مجموعه نقدهای نوشتهشده درباره این فیلم، تصویری متناقضنما ولی آشنا ترسیم میکند: فیلمی که از یک سو با تکیه بر فرمولهای آزمودهشده گیشه، ساختاری خوشریتم و سرگرمکننده ارائه میدهد و از سوی دیگر، به دلیل فیلمنامهای لاغر، شخصیتپردازیهای کلیشهای و به ویژه رویکرد شعارزده و سفارشی به مسئلهای اجتماعی مانند «فرزندآوری»، از دستیابی به عمق و اثرگذاری ماندگار بازمیماند. این نقد منسجم میکوشد با واکابی اجزای مختلف فیلم، از ایده تا اجرا، علل این دوگانگی و نتایج آن را تحلیل کند.
هسته داستان: از ایده تا اجرای شعاری
ایده اولیه فیلم، حول زوج جوانی به نامهای سهیل (سینا مهراد) و مریم (پردیس احمدیه) میچرخد که در آرزوی مهاجرت هستند، اما با مرگ عمه مریم و شرط پدر ثروتمندش، غلامحسین (فرهاد آییش)، مبنی بر فرزنددار شدن آنان برای دریافت ارث، مسیر زندگیشان تغییر میکند. این طرح اولیه، پتانسیل قابل توجهی برای خلق یک کمدی موقعیت اجتماعی دارد؛ موقعیتی که میتواند تقابل آرزوهای نسل جوان با فشارهای سنتی، معضلات اقتصادی، و دلزدگی از شرایط را با زبان طنز روایت کند. با این حال، فیلمنامه نوشتهشده توسط حمید اکبری خامنه، به سرعت از این پتانسیل فاصله گرفته و به سمت روایتی خطی، قابل پیشبینی و مملو از کلیشههای فیلمفارسی میغلتد. مشکل اصلی فیلمنامه، عدم باورپذیری و فقدان انگیزهکافی برای شخصیتهاست. تصمیم زوج برای فرزندآوری—که باید نقطه عطف احساسی و دراماتیک فیلم باشد—بیشتر تحت تأثیر طمع ارث و فشارهای خارجی شکل میگیرد تا یک انتخاب درونی یا تکامل رابطه عاطفی. حتی ماجرای مهاجرت که میتوانست به عنوان زمینهای برای نمایش دغدغههای آنان عمقیابد، به شکلی سطحی و تقریباً حاشیهای مطرح میشود. به گفته یکی از منتقدان، فیلم «بدون رعایت انگیزه کاراکترها و روابط علی و معلولی بین رخدادها پیش میرود». این ضعف، باعث میشود پیچیدگیهای اخلاقی و عاطفی موقعیت به حاشیه رفته و به جای آن، زنجیرهای از موقعیتهای کمدی از پیش تعیینشده (مانند مشکل نزولخواران، تهدید به زندان، و...) رخ دهد که بیشتر برای حفظ ریتم و خندهآفرینی طراحی شدهاند تا پیشبرد قصهای منسجم.
شخصیتپردازی: تیپهای آشنا به جای کاراکترهای زنده
ضعف فیلمنامه در بخش شخصیتپردازی به وضوح آشکار است. شخصیتها نه به عنوان افراد پیچیده با گذشته و انگیزههای مشخص، که به مثابه «تیپ»هایی برای پیشبرد شوخیها و پیام فیلم عمل میکنند:
-
غلامحسین (فرهاد آییش)
نمونه بارز شخصیت کلیشهای پدر/عموی پولدار، بیمنطق، عصبی و پرشرطوشروطی است که «کولاژی از شخصیتهای بیمنطق و عصبی کمدیهای دو دهه قبل سینمای ایران» خوانده شده است. اگرچه بازی آییش، با انرژی و گاهی اوقات گرم و باورپذیر است، اما نقش او در خدمت تکرار همان الگوهای قدیمی است.
-
سهیل (سینا مهراد)
شخصیتی منفعل و خنثی که به گفته منتقدان، تماشاگر را از خود دور میکند. عدم پرداخت به شغل، خانواده و عقبه او، این شخصیت را به یک عروسک خیمهشببازی برای تحمل ماجراها تقلیل میدهد.
-
مریم (پردیس احمدیه)
در مقایسه، وضعیت بهتری دارد و احمدیه سعی میکند با بازی خود بر برخی محدودیتهای نقش غلبه کند و «چند لحظه شیرین را خلق کند». با این حال، حتی این شخصیت نیز از عمق لازم بیبهره است و تبدیل شدن ناگهانی او در پایان فیلم (با آن «خدایا شکرت» معروف) بیشتر شعاری و غیرقابل باور به نظر میرسد تا حاصل یک سفر دراماتیک.
-
شخصیتهای فرعی
اغلب «تخت و تکبعدی» تصویر شدهاند و تنها برای ایجاد موانع کمیک یا تاکید بر پیام فیلم حاضر شدهاند.
طنز و کمدی: میان شوخیهای جنسی و نقد سطحی
فیلم خود را در دسته «کمدی رمانتیک» قرار میدهد، اما تعادل مناسبی بین عناصر رمانتیک و کمدی برقرار نمیکند. بخش عمدهای از طنز فیلم، متکی بر «شوخیهای اروتیک و جنسی» است که اگرچه ممکن است لحظاتی خنده را برانگیزد، اما به دلیل تکرار و فقدان خلاقیت، به زودی جذابیت خود را از دست میدهد و حتی از نظر برخی منتقدان، فیلم را به اثری «مثبت ۱۸» و غیرقابل تماشا برای خانوادهها تبدیل میکند. به طعنه یکی از منتقدین: «حماقت، کمدی نیست!». از سوی دیگر، فیلم تلاش میکند با طنز، به نقد مسائل اجتماعی مانند مشکلات اقتصادی، رباخواری و فشارهای زندگی نیز بپردازد. اما این نقدها آنقدر سطحی، مستقیم و فاقد ظرافت هستند که بیشتر به «شعار» شبیه میشوند تا نقدی اثرگذار. فیلم در نهایت نمیتواند تصمیم بگیرد که آیا قصد هجو این شرایط را دارد یا میخواهد مخاطب را با آنها آشتی دهد.
جهتگیری ایدئولوژیک و مسئله سفارشیبودن
این بخش، حساسترین و بحثبرانگیزترین وجه فیلم «دو روز دیرتر» است. همانطور که در نکات حواشی فیلم اشاره شده، سرمایهگذار اصلی فیلم، «بنیاد فرهنگی روایت فتح» است و فیلم آشکارا در راستای تبلیغ شعارهای رسمی درباره «فرزندآوری» و همچنین تقبیح «مهاجرت» ساخته شده است. مشکل اصلی اینجاست که این پیامها نه در بطن یک داستان قوی و شخصیتمحور گنجانده شدهاند، بلکه همچون وصلههایی ناجور بر پیکره روایت چسبانده شدهاند. فیلم در یک تناقض آشکار گرفتار میشود: از یک سو با نمایش مشکلات مالی زوج جوان، استرسها، کلیشههای پدرسالارانه و حتی پرداختن به مقوله رباخواری، به نظر میرسد شرایط دشوار فرزندآوری در جامعه امروز را به تصویر میکشد (نقدی که یکی از منتقدان به عنوان نقطه مثبت ذکر کرد). اما از سوی دیگر، در پایانبندی شتابزده و معجزهآسا، همه مشکلات با ارادهای شخصی و نوعی «امداد غیبی» (حتی با اشاره به «دعانویسی» در فیلم) حل میشود و فیلم با پیامی آشکارا تشویقی به پایان میرسد. این دوگانگی، فیلم را از اعتبار میاندازد و آن را به ابزاری تبلیغاتی تقلیل میدهد که حتی در انتقال مؤثر همان پیام اصلی خود نیز ناتوان است، زیرا فاقد درک واقعی از دلایل و موانع پیچیده پدیدههایی مانند کاهش تمایل به فرزندآوری یا مهاجرت است. همانطور که یکی از نقدها به درستی اشاره کرده: «فیلمی عجیب درباره اصرار به تولید مثل».
فرم و اجرا: نقاط قوت در خدمت محتوای ضعیف
در حوزه اجرا و فرم، فیلم نکات مثبتی دارد که عموماً مورد اجماع منتقدان است:
-
ریتم و کارگردانی
اصغر نعیمی کارگردانی شستهرفته و ریتم نسبتاً تندی را در نیمه اول فیلم ارائه میدهد که تماشاگر را با خود همراه میکند. تدوین میثم مولایی روان است و فیلم از قاببندیهای سینمایی مناسبی برخوردار است.
-
بازیها
بازی گرم فرهاد آییش (با وجود کلیشهای بودن نقش) و عملکرد قابل قبول پردیس احمدیه در مقاطع خاصی از فیلم، از نقاط قوت بازیگری هستند. اگرچه بازی سینا مهراد خنثی و سایر بازیگران در حد کلیشه ارزیابی شدهاند.
-
موسیقی و صدا
موسیقی مسعود سخاوتدوست و صداگذاری مناسب به پویایی فیلم کمک کردهاند.
با این حال، این نقاط قوت فنی در نهایت در خدمت محتوایی ضعیف و شعارزده قرار میگیرند و نمیتوانند بر بنیاد سست فیلمنامه و شخصیتپردازی غلبه کنند. همانطور که یکی از منتقدان نوشته: «فیلم دو روز دیرتر ضربه اساسی را از فیلمنامه لاغر و ادعاهای زیادش میخورد».
طنز و کمدی: میان شوخیهای جنسی سطحی و نقد اجتماعی نافرجام
فیلم خود را در ژانر «کمدی رمانتیک» معرفی میکند، اما در برقراری تعادل میان عناصر رمانتیک و کمدی ناتوان است. بخش عمدهای از طنز فیلم، متکی بر «شوخیهای اروتیک و جنسی» است که اگرچه ممکن است در لحظه خندهآور باشد، اما به دلیل تکرار و فقدان خلاقیت، به سرعت تکراری و سطحی میشود. این حجم از شوخیهای جنسی، حتی فیلم را به اثری تبدیل میکند که برای بخشی از مخاطبان خانوادهپسند نیست. از سوی دیگر، فیلم تلاش میکند با زبان طنز به نقد مسائل اجتماعی مانند مشکلات اقتصادی، رباخواری و فشارهای زندگی بپردازد. اما این نقدها آنقدر مستقیم، سطحی و فاقد ظرافت هستند که بیشتر به «شعار» شباهت پیدا میکنند تا نقدی اثرگذار. فیلم در یک بلاتکلیفی محتوایی گرفتار میشود: نمیداند آیا قصد هجو این شرایط را دارد یا میخواهد مخاطب را با آنها آشتی دهد. این بلاتکلیفی، طنز فیلم را از تیزی و اثرگذاری میاندازد.
جهتگیری ایدئولوژیک و تنش میان «سفارش» و «قصهگویی»
این بخش، حساسترین و بحثبرانگیزترین وجه فیلم «دو روز دیرتر» است. با توجه به سرمایهگذاری «بنیاد فرهنگی روایت فتح»، فیلم آشکارا در راستای تبلیغ شعارهای رسمی درباره «فرزندآوری» و تقبیح «مهاجرت» ساخته شده است. مشکل اصلی اینجاست که این پیامها نه در بطن یک داستان قوی و شخصیتمحور گنجانده شدهاند، بلکه همچون وصلههایی ناجور بر پیکره روایت چسبانده شدهاند. فیلم در یک تناقض آشکار گرفتار میشود: از یک سو با نمایش واقعگرایانه مشکلات مالی زوج جوان، به نظر میرسد شرایط دشوار فرزندآوری را تصدیق میکند. اما از سوی دیگر، در پایان همه مشکلات با اراده شخصی و نوعی «امداد غیبی» حل میشود. این دوگانگی، فیلم را از اعتبار میاندازد و آن را به ابزاری تبلیغاتی تقلیل میدهد که فاقد درک واقعی از دلایل پیچیده پدیدههایی مانند کاهش تمایل به فرزندآوری است. این تنش میان «سفارش» و «قصهگویی» باعث میشود حتی پیام اصلی فیلم نیز به طور مؤثر انتقال نیابد، زیرا از پشتوانه عاطفی و منطق دراماتیک برخوردار نیست. فیلم بیشتر شبیه یک سخنرانی مصور است تا یک داستان سینمایی.
ارزشهای تولید و جایگاه نهایی فیلم در سینمای ایران
با این حال، این نقاط قوت فنی در نهایت در خدمت محتوایی ضعیف و شعارزده قرار میگیرند. «دو روز دیرتر» در نهایت فیلمی است که موقعیت خود را به عنوان یک کمدی رمانتیک سینمای بدنه تشخیص داده و احتمالاً به هدف تجاری خود دست خواهد یافت. اما با حضور در جشنواره و ادعای پرداختن به مسائل اجتماعی، خود را در جایگاهی فراتر از ظرفیتهایش قرار داده است. این فیلم نه یک شکست کامل، که یک «فرصت از دست رفته» است؛ فرصتی برای خلق طنزی هوشمندانه که هم میخنداند و هم به تفکر وامیدارد. اما در نهایت، به دلیل پیروی از کلیشهها، شخصیتپردازی ضعیف و نگاه شعاری، به «هیاهویی برای هیچ» تبدیل شده است. جایگاه نهایی آن احتمالاً در قفسه آثار سرگرمکننده اما فراموش شدنی سینمای تجاری ایران خواهد بود، نه در تاریخ سینمای فکور و اثرگذار کشور.
نتیجهگیری: هیاهویی برای چه؟
«دو روز دیرتر» فیلمی است که موقعیت خود را به درستی تشخیص داده است: یک کمدی رمانتیک سینمای بدنه با هدف سرگرمی و گیشه. در این حد، با ریتمی مناسب، چند بازی قابل قبول و شوخیهایی که ممکن است برای بخشی از مخاطب جذاب باشد، احتمالاً به هدف تجاری خود دست یابد. اما مشکل زمانی آغاز میشود که این فیلم، با حضور در جشنواره و ادعای پرداختن به مسائل اجتماعی مهم، خود را در جایگاهی فراتر از ظرفیتهایش قرار میدهد. فیلم به دلیل پیروی از فرمولهای کلیشهای، شخصیتپردازی ضعیف، طنزی که اغلب به شوخیهای جنسی سطحی متوسل میشود و مهمتر از همه، رویکردی شعاری و فاقد ظرافت به مسائل پیچیده اجتماعی، از تبدیل شدن به یک «کمدی رمانتیک اجتماعی» اثرگذار و ماندگار ناتوان میماند. «دو روز دیرتر» در نهایت، بیش از آنکه نقدی بر شرایط باشد یا داستانی اصیل درباره عشق و انتخاب تحت فشار را روایت کند، به یک «فیلم سفارشی» تبدیل شده است که پیام خود را مستقیم و بدون پردهپوشی اعلام میکند، حتی اگر این پیام با منطق درونی داستان و شخصیتهایش در تضاد باشد. به بیان یکی از منتقدان، این اثر بیشتر شبیه یک «فیلم تلویزیونی» است که میتوانست در شبکههای تلویزیونی با هدف سرگرمی صرف پخش شود، نه فیلمی که ادعای حضور در یک جشنواره معتبر سینمایی را دارد. بنابراین، شاید بتوان گفت «دو روز دیرتر» نه یک شکست کامل، که یک فرصت از دست رفته است؛ فرصتی برای خلق طنزی هوشمندانه که هم میخنداند و هم به تفکر وامیدارد، اما در نهایت به «هیاهویی برای هیچ» تبدیل شده است.