آسیانیوز ایران؛ سرویس اجتماعی:

پوریا زرشناس - دکترای اقتصاد انرژی های تجدیدپذیر
مهریه، نهادی مالی است که ریشه در عمق تاریخ جوامع کشاورزی دارد؛ زمانی که زنان استقلال اقتصادی نداشتند و این مبلغ، تکیهگاه و تضمینی برای آینده آنان بود. اما امروز، در جامعهای با زنان دانشآموخته و شاغل، چه توجیهی دارد؟ ما در یک تناقض بزرگ زندگی میکنیم: در ظاهر، همه چیز مدرن شده، اما در ذهنها و قراردادهای مهم زندگی، هنوز با ارقام و قوانین قرون گذشته سر و کار داریم. مهریه، نماد تمامعیار این دوگانگی دردناک است. رقم مهریه امروز، بر پایه سکه طلا محاسبه میشود. عددی که در روز عقد، شاید قابل تصور به نظر برسد، اما با کوچکترین تزلزل در اقتصاد، به هیولایی نجومی تبدیل میشود. یک مهریه متوسط ۱۴ سکه، با قیمتهای امروز، به رقمی نزدیک به ۲ میلیارد تومان میرسد.
جامعه معاصر ایران در میانه تناقضی آشکار گرفتار آمده است: در حالی که شاهد دگردیسی سریع در فناوری، معماری و ظواهر زندگی هستیم، بسیاری از نهادهای اجتماعی و الگوهای ذهنی در قالب سنتی خود باقی ماندهاند. در مرکز این تناقض، نهاد خانواده و به ویژه رسمهای مالی مرتبط با ازدواج مانند مهریه و جهیزیه قرار دارد. این مفاهیم که ریشه در اقتصاد و جامعهشناسی جوامع کشاورزی و پیشاصنعتی دارند، امروز به ابزارهای تنشزایی تبدیل شدهاند که نه تنها با روحیه همکاری مورد نیاز زندگی مشترک مدرن در تضادند، بلکه در شرایط اقتصادی فعلی به کابوسی برای بسیاری از خانوادهها تبدیل شدهاند.
ریشههای تاریخی و کارکردهای سنتی مهریه
۱.۱ خاستگاه اقتصادی-اجتماعی مهریه
مهریه در سنت اسلامی-ایرانی، مالی است که مرد در هنگام عقد نکاح به زن میپردازد. در جوامع سنتی، این نهاد کارکردهای متعددی داشت: اولاً به عنوان نوعی تضمین مالی برای زن در جامعای که امکان استقلال اقتصادی برای زنان محدود بود؛ ثانیاً به عنوان نمادی از تعهد مرد؛ و ثالثاً به عنوان مکانیسمی برای تعدیل ثروت بین خانوادهها. در این نظام، مهریه معمولاً مطالبه نمیشد مگر در موارد طلاق یا فوت شوهر.
۱.۲ جهیزیه: بار مالی مضاعف بر دوش زنان
در مقابل، جهیزیه که مجموعهای از لوازم زندگی است که خانواده دختر برای شروع زندگی مشترک فراهم میکرد، نشانهای از شأن اجتماعی خانواده محسوب میشد. در این الگو، ارزشگذاری زن تا حد زیادی به این معیارهای مادی تقلیل مییافت و کرامت انسانی او در پس مقادیر سکه و تعداد قطعات لوازم خانگی محو میشد.
مهریه در اقتصاد امروز: اعدادی غیرواقعی و غیرقابل پرداخت
۲.۱ مهریههای کلان در اقتصاد فروپاشیده
امروز با مهریههایی روبهرو هستیم که بر مبنای سکه بهار آزادی محاسبه میشوند. با قیمت فعلی حدود ۱۴۰ میلیون تومانی هر سکه، حتی مهریه متوسط ۱۴ سکه به رقمی حدود ۲ میلیارد تومان میرسد. این در حالی است که حداقل دستمزد ماهانه حدود ۸ میلیون تومان (نه ۲۰ میلیون تومان فرضی) است. حتی با در نظر گرفتن حقوقهای بالاتر در حدود ۲۰ میلیون تومان، پرداخت چنین مبالغی غیرممکن است.
۲.۲ محاسبه ریاضی عدم تطابق
بیایید این عدم تناسب را به صورت ریاضی بررسی کنیم:
- مهریه ۱۴ سکه: ۱۴ × ۱۴۰,۰۰۰,۰۰۰ = ۱,۹۶۰,۰۰۰,۰۰۰ تومان
- با حقوق ماهانه ۲۰,۰۰۰,۰۰۰ تومان (که خود فرضی خوشبینانهای است):
- درآمد سالانه: ۲۴۰,۰۰۰,۰۰۰ تومان
- زمان لازم برای پرداخت (بدون محاسبه هزینه زندگی): حدود ۸ سال
بدون در نظر گرفتن هیچ هزینه زندگی، پرداخت این مهریه به حدود ۸ سال کار مداوم نیاز دارد. در واقعیت، با کسر هزینههای مسکن، خوراک، حملونقل و... این زمان به راحتی از ۲۰ تا ۳۰ سال فراتر میرود. این محاسبه به وضوح نشان میدهد مهریههای رایج، کاملاً از چرخه اقتصادی زندگی واقعی جدا افتادهاند و بیشتر شبیه به یک بدهی ابدی و غیرقابل تصفیه هستند تا یک تضمین معقول.
در واقعیت، با کسر هزینههای زندگی، فرد باید دههها کار کند تا بتواند چنین مهریهای را پرداخت کند. این محاسبات نشان میدهد که مهریههای امروزی کاملاً از واقعیتهای اقتصادی جامعه فاصله گرفتهاند.
۲.۳ تأثیر تورم و نوسانات بازار
نکته بحرانی دیگر، وابستگی مقدار مهریه به قیمت طلا و سکه است. در اقتصاد بیثبات ایران با تورمهای افسارگسیخته، این وابستگی باعث شده است مهریههایی که در زمان عقد معقول به نظر میرسیدند، پس از چند سال به ارقام نجومی تبدیل شوند. این پدیده، ابزار مهریه را از یک تضمین مالی معقول به سلاحی برای فشار اقتصادی علیه مردان تبدیل کرده است.
پیامدهای اجتماعی مهریههای سنگین
۳.۱ تنش در روابط خانوادگی
مهریههای سنگین از همان ابتدا سایهای از معاملهگری بر رابطه زناشویی میاندازند. این نگاه کالاپندارانه به رابطه، اعتماد متقابل را تضعیف میکند و زن و مرد را در موضع دو طرف معامله قرار میدهد.
۳.۲ افزایش اختلافات و طلاقهای تعارضی
مهریههای غیرقابل پرداخت، هنگام بروز اختلافات خانوادگی به ابزاری برای انتقامجویی و فشار مضاعف تبدیل میشوند. بسیاری از مردان به دلیل عدم توانایی پرداخت مهریه، سالها در زندان بدهکاران مهریه به سر میبرند که خود به تشدید بحرانهای اجتماعی دامن میزند.محور دوم: مهریه به مثابه سلاح؛ پیامدهای اجتماعی یک ابزار اقتصادی معیوب وقتی یک ابزار اقتصادی با واقعیتها همخوانی نداشته باشد، تبدیل به سلاحی برای ایجاد تنش و اختلاف میشود. مهریه سنگین از همان ابتدا سایهای از معاملهگری بر رابطه میاندازد. زن و مرد، به جای اینکه شریک زندگی ببینند، گاه در نقش طلبکار و بدهکار بالقوه تصویر میشوند. در هنگام بروز اختلافات، این ابزار معیوب، نقش مخرب خود را به طور کامل نشان میدهد. مهریه که قرار بود «تضمین» باشد، به ابزاری برای فشار، انتقامجویی یا گرفتن امتیاز در فرآیند طلاق تبدیل میشود. بسیاری از مردان به دلیل عدم توانایی پرداخت، مجبور به تحمل حبس میشوند که خود بحرانهای مضاعف روانی و اجتماعی برای هر دو طرف و حتی کودکان ایجاد میکند. ترس از این تعهد سنگین مالی، بسیاری از جوانان را از ازدواج رسمی منصرف کرده و به سمت «زندگی مشترک بدون ازدواج قانونی» سوق داده است. این پدیده خود میتواند به دلیل فقدان چارچوب حقوقی شفاف، مشکلات پیچیدهتری در آینده ایجاد کند.
۳.۳ تأثیر بر نرخ ازدواج
ترس از تعهد به پرداخت مهریههای سنگین، بسیاری از جوانان را از ازدواج رسمی بازمیدارد. این پدیده به افزایش زندگیهای مشترک بدون ازدواج قانونی و پیامدهای اجتماعی ناشی از آن منجر شده است.
نقد فلسفی و حقوقی مهریه در عصر حاضر
۴.۱ تناقض با کرامت انسانی و برابری جنسیتی
مهریه به شکل کنونی، زنان را در موقعیت کالاهایی قابل قیمتگذاری قرار میدهد. این نگاه با اصل کرامت ذاتی انسان و نیز با آرمان برابری جنسیتی که از دستاوردهای مسلم جامعه مدرن است، در تضاد است. در جهانی که زنان به تحصیلات عالی دسترسی دارند، در بازار کار حضور فعالی پیدا کردهاند و از استقلال نسبی اقتصادی برخوردارند، توجیه سنتی مهریه به عنوان حمایت مالی از زن، اعتبار خود را از دست داده است. جامعه ایران دچار یک شیزوفرنی فرهنگی است. از یک سو، در ظواهر، کاملاً مدرن به نظر میرسد: پوشش، تکنولوژی، معماری. از سوی دیگر، در عمیقترین قراردادهای زندگی (ازدواج)، هنوز اسیر فرمولهایی است که برای جامعهای با اقتصاد کشاورزی، روابط قبیلهای و عدم استقلال زنان طراحی شده بود. این تناقض در نظام حقوقی دوپاره نیز آشکار است. از یک طرف، قوانین مربوط به مهریه و نفقه بر مبنای الگوی مرد «نانآور» و زن «خانهدار» نوشته شدهاند. از طرف دیگر، در واقعیت امروز، بیشتر زنان شاغل هستند و هزینهها به صورت مشترک تأمین میشود، اما مسئولیت مالی سنگین همچنان یکطرفه بر دوش مردان است. این دوگانگی باعث میشود هیچکس کاملاً برنده نباشد. مردان زیر بار تعهدات مالی غیرمنصفانه میشکنند و زنان نیز، با وجود دستاوردهای مدرن، در قالب یک «کالای قیمتگذاری شده» در معادله مهریه تقلیل مییابند که با کرامت انسانی و دستاوردهای فمینیستی در تضاد است.
۴.۲ نابرابریهای مضاعف در نظام حقوقی
نظام حقوقی فعلی ترکیبی ناسازگار از قوانین سنتی و نیازهای مدرن ایجاد کرده است: از یک سو مهریههای سنگین برای مردان ایجاد تعهد میکند، از سوی دیگر نابرابری در ارث و دیه را حفظ میکند. این تناقض زمانی آشکارتر میشود که بدانیم توجیه سنتی نصف بودن ارث زن، مسئولیت مرد در تأمین نفقه بوده است، حال آنکه در زندگی مدرن، هزینههای زندگی اغلب به صورت مشترک تأمین میشود.
۴.۳ جایگزینهای منطقی برای حمایت از زنان
اگر هدف واقعی از مهریه، حمایت مالی از زنان در شرایط خاص باشد، راهحلهای مدرن و کارآمدتری وجود دارند:
- توسعه بیمههای عمر و تأمین اجتماعی فراگیر
- ایجاد صندوقهای حمایت از زنان مطلقه و بیسرپرست
- تقویت قوانین مربوط به اموال مشترک زوجین
- الزام به تقسیم عادلانه داراییهای کسب شده در طول زندگی مشترک
راهحلهای پیشنهادی
۵.۱ اصلاح قانونی و حقوقی
- تعیین سقف معقول برای مهریه متناسب با درآمدهای متعارف
- حذف ارتباط مهریه با قیمت طلا و سکه
- جایگزینی مهریههای کلان با بیمههای مدتدار مهریه
- بازنگری در قوانین ارث و دیه برای انطباق با واقعیتهای اقتصادی امروز
۵.۲ تحول فرهنگی و آموزشی
- آموزش مفاهیم همکاری و مشارکت در زندگی مشترک از طریق نظام آموزشی
- ترویج الگوهای ازدواج مبتنی بر تفاهم و همدلی به جای معیارهای مادی
- استفاده از رسانهها برای نقد سنتهای ناکارآمد مرتبط با ازدواج
- تقویت گفتوگوی بیننسلی درباره بازتعریف معنی زندگی مشترک
۵.۳ راهکارهای اقتصادی
- ایجاد سازوکارهای اعتبارسنجی برای تعیین مهریه متناسب با توان اقتصادی
- توسعه نظامهای پسانداز مشترک زوجین به جای مهریههای یکطرفه
- طراحی قراردادهای پیشازدواج منعطف که نیازهای امروزین زوجین را پاسخ گوید
به سوی الگوی انسانیتر برای زندگی مشترک
مهریههای سنگین در عصر حاضر نه تنها غیرقابل توجیه هستند، بلکه به عاملی برای تضعیف نهاد خانواده تبدیل شدهاند. این سنت که روزی کارکردهای مشخصی در بافتار اجتماعی-اقتصادی خاصی داشت، امروز در جامعهای با ویژگیهای کاملاً متفاوت، به عاملی آسیبزا مبدل شده است. جامعه ایرانی نیازمند عبور از این تناقض آشکار بین ظواهر مدرن و ساختارهای ذهنی سنتی است. این گذار تنها از طریق بازاندیشی انتقادی در سنتها و جسارت در ایجاد نهادهای جدید متناسب با شرایط امروز ممکن خواهد بود. زندگی مشترک در عصر مدرن بر پایه مشارکت، همکاری و تفاهم متقابل استوار است، نه معاملهای مالی با اعداد نجومی. وقت آن رسیده که به جای چانهزنی بر سر تعداد سکهها، بر کیفیت رابطه، عمق تفاهم و استحکام پیوند عاطفی تمرکز کنیم. خانواده مدرن نیازمند الگویی است که در آن زن و مرد نه به عنوان دو طرف معامله، بلکه به عنوان شریکانی برابر در ساختن زندگی مشترک دیده شوند. آینده از آن جوامعی است که جسارت بازاندیشی در سنتهای ناکارآمد را داشته باشند و به جای وابستگی به فرمولهای گذشته، نهادهای جدیدی خلق کنند که پاسخگوی نیازهای انسان امروز باشند. ایران نیز برای خروج از این تناقض دردناک، چارهای جز این بازاندیشی جسورانه ندارد.