آسیانیوز ایران؛ سرویس فرهنگی هنری:
امروز، گنجینهای زنده از دانش ایرانی، برای همیشه خاموش شد. مردی که جغرافیای ایران را نه بر روی نقشه، که در خشتخشت زندگی مردمانش میخواند. دکتر جواد صفینژاد، در ۹۶ سالگی، به سفر ابدی کوچ کرد. استادی که نامش با پژوهشهای عمیق در زمینه زندگی ایلات و عشایر ایران و مطالعات بنیادین قنات، برای همیشه در تاریخ علم این مرز و بوم ماندگار شده است. او نه فقط یک استاد دانشگاه، که یک کشفگر خستگیناپذیر بود. کسی که پای در دشتها و کوهستانها گذاشت تا راز همزیستی انسان ایرانی با طبیعت خشن را درک کند. نیاکانش از لرهای بختیاری بودند و شاید همین ریشهها بود که او را ناخودآگاه به سوی شناخت عمیق و عاشقانه از زندگی کوچنشینی و نظامهای معیشتی سنتی سوق داد. صفینژاد، جغرافیا و تاریخ را با مردمشناسی درآمیخت و فرمولی منحصربهفرد برای شناخت ایران ارائه داد.
نام او با «قنات» گره خورده است. تا آنجا که به حق او را «پدر کاریز ایران» میخوانند. تحقیقات او در این زمینه، تنها یک پژوهش آکادمیک نبود، بلکه احیای یک میراث تمدنی در آستانه فراموشی بود. او بود که نظام کشاورزی سنتی «بُنه» را به دنیای علم معرفی کرد. گویی با چشمان تیزبینش، جزئیات به ظاهر پیشپاافتاده زندگی روستایی و عشایری را میدید و آن را به دانشی جهانی تبدیل میکرد. از بنیانگذاری بخش مستقل مطالعات عشایری در دهه ۴۰، تا تربیت دهها نسل از دانشجویان و پژوهشگران، صفینژاد چراغ دانشی را روشن نگه داشت که نور آن بر فهم ما از هویت جمعیمان میتابید. درگذشت او، نه از دست دادن یک شخص، که بسته شدن دفتری پُربرگ از دانستنیهای ناب ایرانی است. دفتری که او با عشق و تعصب میدانی بینظیر و قلمی شیوا، آن را به رشته تحریر درآورد.
از جغرافیا تا انسانشناسی؛ پیوند دو علم برای شناخت یک تمدن
جواد صفینژاد در دورانی تحصیل و تدریس کرد که مرزهای علوم سخت و انسانی، دیوارهای بلندی داشتند. اما او با نبوغ خود، جغرافیا را از توصیف صرف کوهها و رودها رهانید و آن را به خدمت شناخت «انسان در محیط» درآورد. رویکرد او، یک جغرافیای انسانی پویا و زنده بود که در آن، شیوه کشاورزی، نظام آبیاری، الگوی کوچ و ساختار اجتماعی، همگی محصول تعاملی پیچیده با محیط جغرافیایی تلقی میشدند. این نگاه کلنگر، او را به سمت مطالعه اقوام ایرانی، به ویژه عشایر لر و قشقایی سوق داد. او در این مطالعات، تنها به ثبت آداب و رسوم نپرداخت، بلکه به تحلیل رابطه این شیوه زندگی با اقتصاد، سیاست و اکولوژی منطقه پرداخت و نشان داد که چگونه این نظامهای به ظاهر سنتی، پاسخهایی هوشمندانه به محدودیتهای محیطی بودهاند. این نگرش، الگویی برای نسلهای بعدی پژوهشگران حوزه مطالعات منطقهای شد.
پدر کاریز ایران؛ احیاگر میراث فراموششده تمدن آبی
شاید شناختهشدهترین لقب صفینژاد، «پدر کاریز ایران» باشد. در زمانی که توجه به قنات محدود به مهندسان آب بود، او با نگاهی بینرشتهای، قنات را به عنوان یک «سامانه اجتماعی-فنی-اقتصادی» مورد مطالعه قرار داد. کتاب «کاریز در ایران و شیوههای سنتی بهرهگیری از آن» او، تنها یک کتاب فنی نیست، بلکه دایرهالمعارفی از دانش بومی، حقوق آب، مدیریت محلی و تاریخ اجتماعی حول محور قنات است. صفینژاد نشان داد که قنات صرفاً یک راه آب نیست، بلکه ستون فقرات جامعهای منسجم حول تقسیم آب و کار است. تحقیقات او باعث شد قنات از حاشیه به متن مطالعات تاریخی و اجتماعی ایران بیاید و ارزش آن به عنوان یک میراث تمدنی جهانی شناخته شود. جایزه کتاب سال و جایزه بینالمللی فارابی به این اثر، گواهی بر عمق و تأثیر کار اوست. او میراثدار دانشی بود که در خطر نابودی قرار داشت و آن را به شکلی ماندگار ثبت کرد.
کاشف نظام «بُنه»؛ ثبت دانش بومی پیش از نابودی
یکی از بزرگترین دستاوردهای میدانی صفینژاد، شناسایی و معرفی نظام کشاورزی سنتی «بُنه» در ایران بود. «بُنه» شیوهای از کشت جمعی و مدیریت مشترک منابع در مناطق خاصی از ایران بود که پیش از او، به صورت علمی و نظاممند ثبت و تحلیل نشده بود. صفینژاد با کار میدانی طاقتفرسا، ساختار حقوقی، اقتصادی و اجتماعی این نظام را مستند کرد. این کار، فراتر از یک ثبت تاریخی بود؛ این کار، نجات بخشیدن به گنجینهای از خرد جمعی در آستانه محو شدن تحت تأثیر شیوههای مدرن کشاورزی بود. او نشان داد که چگونه این نظامهای سنتی، ضمن بهرهوری از زمین، انسجام اجتماعی و پایداری محیطی را نیز تضمین میکردهاند. این پژوهش، دریچهای به سوی شناخت اقتصاد اخلاقمحور و اکولوژی سنتی در ایران گشود و امروزه در بحثهای توسعه پایدار و کشاورزی خرده مالکی بسیار مورد استناد قرار میگیرد.
بنیانگذار مطالعات عشایری؛ گذار از سفرنامهنویسی به علم مردمشناسی
پیش از صفینژاد و همکارانی مانند نادر افشار نادری، مطالعات مربوط به عشایر ایران اغلب محدود به مشاهدات سفرنامهای یا گزارشهای دولتی بود. پایهگذاری «بخش مستقل مطالعات و تحقیقات عشایری» در سال ۱۳۴۵ توسط او، نقطه عطفی در این حوزه بود. این اقدام، مطالعه زندگی عشایر را وارد فاز علمی و آکادمیک کرد. صفینژاد با روششناسی دقیق، استفاده از پرسشنامههای ساختاریافته و مطالعات طولانی مدت میدانی، الگویی برای پژوهش در این حوزه ایجاد کرد. تحقیقات او بر روی عشایر لر و قشقایی، نه توصیفی سطحی، بلکه تحلیلی عمیق از ساختار طایفهگی، نظام حقوقی عرفی، اقتصاد معیشتی و رابطه آنها با دولت مرکزی بود. این نگاه، عشایر را نه به عنوان جوامعی منزوی و عجیب، بلکه به عنوان بخشی پویا و تأثیرگذار از تاریخ و جامعه ایران معرفی میکرد. میراث او در این حوزه، ایجاد یک سنت پژوهشی قوی است که هنوز ادامه دارد.
میراث صفینژاد؛ دانشی برای آینده ایران
درگذشت دکتر صفینژاد، پایان یک عمر پژوهش خستگیناپذیر است. اما میراث او، کتابها و مقالاتش نیست، بلکه «نگرش» اوست. نگرشی که به ما میآموزد برای حل مسائل امروز ایران—از بحران آب و فرسایش خاک تا نابودی جوامع روستایی و عشایری—باید ریشههای تاریخی و فرهنگی این مسائل را درک کنیم. او نشان داد که توسعه واقعی، نفی گذشته نیست، بلکه فهم عمیق منطق درونی سیستمهای سنتی و تلفیق خرد آنها با فناوریهای نوین است. در دورانی که جغرافیا گاه به حفظ نام پایتختها تقلیل یافته و انسانشناسی به حاشیه رانده میشود، یادآوری کار صفینژاد ضروری است. او ثابت کرد که شناخت عمیق «ایران واقعی» در گرو سفر به دورترین روستاها، گفتگو با آخرین پیران قنات و درک منطق زندگی کوچنشینان است. این میراث فکری، چراغ راه نسلهای آینده پژوهشگران و برنامهریزانی است که میخواهند برای ایران طرحی نو دراندازند؛ طرحی که بر پایه شناختی اصیل و عاری از کلیشه، استوار باشد.