آسیانیوز ایران؛ سرویس اقتصادی:
یک آمار تکاندهنده از وضعیت جوانان ایرانی، بار دیگر زنگ خطر را برای آینده کشور به صدا درآورد. بر اساس اعلام مشاور اجتماعی رئیسجمهور، حدود ۳۷ درصد از جمعیت جوان کشور در سن کار، نه شاغل هستند و نه در حال تحصیل. این رقم به معنای آن است که بیش از یکسوم از نیروی کار بالقوه و آیندهساز کشور، در حال حاضر در وضعیت «بیکاری محض» یا «بیعملی» به سر میبرند. این وضعیت نه تنها یک بحران اقتصادی، که یک بحران اجتماعی و امنیتی عمیق محسوب میشود. در شرایطی که این آمار نگرانکننده است، تناقضی عجیب نیز در بازار کار کشور دیده میشود. دستیار رئیسجمهور تأکید کرد که برخی استانها و صنایع کشور با کمبود نیروی کار و مشاغل خالی مواجه هستند. این تناقض نشان میدهد که مشکل صرفاً نبود فرصت شغلی نیست، بلکه عدم تطابق مهارتهای جوانان با نیازهای بازار کار نیز نقش مهمی ایفا میکند. نسلی که تحصیل کرده اما برای مشاغل موجود مهارت ندارد.
اما تحلیل رئیسجمهور از این وضعیت، عمیقتر است. او معتقد است این مسئله تنها به کمبود مهارت محدود نمیشود، بلکه از «تغییرات ذهنی» در میان نسلهای دهه ۷۰ به بعد حکایت دارد. نسل جدید، ذهنیتی نزدیک به انقلاب صنعتی چهارم دارد. این نسل، به دنبال مشاغل خلاقانه، مبتنی بر فناوری و دورکاری است و ممکن است تمایل چندانی به مشاغل سنتی و فیزیکی موجود نداشته باشد. در چنین شرایطی، مزیت اصلی ایران—یعنی ظرفیت انسانی جوان و تحصیلکرده—میتواند به یک تهدید تبدیل شود اگر نتوانیم بین آرمانهای نسل جدید و نیازهای واقعی اقتصاد ملی پلی بزنیم. توسعه و مدرنشدن کشور، نه با ساختمانها و پروژههای عمرانی، بلکه با سرمایهگذاری روی انسانها و همسو کردن توانمندیهای آنها با تحولات جهانی محقق میشود. آینده ایران در گرو همین نسل است.
بحران بیکاری جوانان؛ آتشی زیر خاکستر
رقم ۳۷ درصد جوانان غیرشاغل و غیرمحصل، یک فاجعه اجتماعی است. این آمار به معنای دور ماندن یکسوم از نیروی کار آینده کشور از چرخه تولید، یادگیری و تجربهاندوزی است. چنین وضعیتی نه تنها موجب اتلاف سرمایه انسانی میشود، بلکه زمینهساز افزایش آسیبهای اجتماعی مانند اعتیاد، بزهکاری، افسردگی و ناامیدی در بین جوانان است. از دست دادن این سالهای طلایی برای شکلگیری هویت حرفهای، جبرانناپذیر خواهد بود. دولت باید با برنامهریزی فوری و همهجانبه، برای مهار این بحران چارهاندیشی کند.
پارادوکس بازار کار؛ کمبود نیرو در کنار بیکاری گسترده
وجود همزمان بیکاری بالا و مشاغل خالی در برخی استانها و صنایع، نشان از یک شکاف ساختاری عمیق در بازار کار ایران دارد. این مسئله چند علت اصلی دارد: نخست، «عدم تطابق مهارتی»؛ نظام آموزشی دانشگاهی با نیازهای واقعی صنعت هماهنگ نیست. دوم، «مشکلات جغرافیایی»؛ جوانان تمایل به کار در شهرهای بزرگ دارند، در حالی که بسیاری از مشاغل در مناطق محروم یا شهرهای کوچک قرار دارند. سوم، «انتظارات حقوقی و مزایا»؛ جوانان ممکن است مشاغل موجود را با دستمزد پایین یا شرایط سخت نپذیرند. حل این پارادوکس نیازمند اصلاح نظام آموزشی، ایجاد مشوقهای منطقای و بهبود کیفیت مشاغل است.
تغییر ذهنیت نسل جدید؛ گذار از کار سنتی به دیجیتال
تغییر ذهنی نسل دهه ۷۰ و ۸۰، یک واقعیت غیرقابل انکار است. این نسل در عصر دیجیتال و شبکههای اجتماعی بزرگ شده و به دنبال مشاغلی با انعطاف، خلاقیت و ارتباط با فناوری است. آنها کار در خط تولید کارخانههای سنتی یا مشاغل اداری یکنواخت را نمیپسندند. این تغییر، هم یک فرصت است و هم یک تهدید. فرصت است چون میتواند نیروی محرکه ورود ایران به انقلاب صنعتی چهارم باشد. تهدید است چون اگر اقتصاد نتواند مشاغل جدید و متناسب با این ذهنیت ایجاد کند، این نسل یا به سمت مهاجرت میرود یا در دام بیکاری و نارضایتی عمیقتر فرو میرود.
انقلاب صنعتی چهارم؛ فرصتی برای همگرایی نسل جوان و اقتصاد
اشاره دستیار رئیسجمهور به نزدیکی ذهنیت نسل جوان به انقلاب صنعتی چهارم (هوش مصنوعی، اینترنت اشیا، دادهکاوی، بلاکچین و...) نقطه امیدواری در این بحران است. این نسل به طور طبیعی با این فناوریها آشناست و تمایل به کار در این حوزهها دارد. دولت و بخش خصوصی باید با سرمایهگذاری در استارتاپها، مراکز نوآوری و آموزشهای مهارتی مرتبط با فناوریهای جدید، زمینه اشتغال این نسل را فراهم کنند. تبدیل ایران به یک هاب فناوری در منطقه، میتواند هم بیکاری جوانان را کاهش دهد و هم اقتصاد را متحول کند.
راهکار برونرفت؛ سرمایهگذاری روی انسان به جای ساختمان
تأکید رئیسجمهور بر اینکه توسعه با انسانها محقق میشود نه ساختمانها، نکته کلیدی است. راه برونرفت از این بحران چندجانبه است: اول، «بازنگری در نظام آموزشی» از حافظهمحوری به سمت مهارتآموزی و کارآفرینی. دوم، «حمایت از کسبوکارهای نوپا» و حوزههای فناورانه که مورد علاقه نسل جوان است. سوم، «ایجاد مشوقهای منطقهای» برای جذب جوانان به مشاغل مورد نیاز در استانهای مختلف. چهارم، «گفتوگوی بیننسلی» برای درک بهتر انتظارات جوانان و تطبیق مشاغل با خواست آنها. پنجم، «شفافسازی آینده شغلی» و نشان دادن مسیرهای پیشرفت در مشاغل سنتی و جدید. تنها با یک تحول اساسی در نگرش به سرمایه انسانی میتوان این نسل را از حاشیه به متن توسعه کشور آورد.