آسیانیوز ایران؛ سرویس اجتماعی:
هشدار دوباره زلزلهشناسان درباره پایتخت، این بار با رقمی ترسناک و دلهرهآور همراه شده است. یک محقق ارشد زلزلهشناسی پیشبینی میکند که وقوع یک زمینلرزه ۷.۴ ریشتری در تهران، میتواند بین یک تا یک و نیم میلیون نفر کشته و زخمی برجای بگذارد. این پیشبینی هولناک، نه از زبان یک تحلیلگر غیرمتخصص، که از سوی رئیس بخش زلزلهشناسی مرکز تحقیقات راه و شهرسازی—یکی از نهادهای تخصصی کشور—بیان شده است. هشداری که براساس دادههای علمی و آسیبپذیری زیرساختهای کنونی شهر ارائه میشود. تهران، این کلانشهر ۱۳ میلیونی، بر روی شبکهای از گسلهای فعال و خطرناک بنا شده است. گسلهای شمال تهران، مشا، ری و کهریزک، همگی گزینههایی هستند که میتوانند در هر لحظه شهر را به لرزه درآورند.
اما آنچه این پیشبینی را به یک سناریوی فاجعهبار تبدیل میکند، نه فقط قدرت زلزله، بلکه آسیبپذیری کالبدی شهر است. تراکم بالای جمعیت، فرسودگی بیش از حد ساختمانها—به ویژه در بافتهای قدیمی و حاشیهنشین—و نبود زیرساختهای مقاوم، آمار تلفات را به رقمی باورنکردنی میرساند. در چنین زلزلهای، تخریب گسترده ساختمانهای مسکونی، اداری و درمانی تنها بخشی از ماجراست. قطعی گسترده آب، برق، گاز و ارتباطات، آتشسوزیهای بعدی، و از کار افتادن سیستمهای امداد و نجات، بحران را چندین برابر خواهد کرد.
سؤال اصلی اینجاست: تهران در برابر این سناریوی محتمل چه آمادگیای دارد؟ آیا برنامههای مقاومسازی ساختمانها، آموزشهای همگانی، و سامانههای هشدار سریع، آنقدر پیشرفت کردهاند که بتوانند از این فاجعه انسانی جلوگیری کنند یا دستکم تلفات را کاهش دهند؟ این هشدار، تنها یک پیشبینی علمی نیست؛ یک فریاد برای اقدام فوری است. گذشت سالها از هشدارهای مشابه، در حالی که اقدام عملی اساسی برای نوسازی بافتهای فرسوده و تقویت آمادگی صورت نگرفته، بر نگرانیها میافزاید. باید پرسید: آیا مسئولان شهری و ملی برای رویارویی با این سناریوی محتمل برنامهای فراتر از جلسات و گزارشها دارند؟ یا تهران همچنان در انتظار فاجعهای است که میتواند تاریخ این شهر و کشور را برای همیشه تغییر دهد؟
آناتومی یک فاجعه؛ چرا آمار تلفات اینقدر بالا است؟
رقم یک تا یک و نیم میلیون کشته و زخمی برای یک زمینلرزه ۷.۴ ریشتر، بر اساس چند عامل کلیدی محاسبه میشود: نخست، تراکم جمعیت بسیار بالا در تهران (حدود ۱۳ میلیون نفر در روز). دوم، ساختوسازهای بیضابطه و غیرمقاوم در دهههای گذشته—به ویژه در بافتهای فرسوده جنوب شهر و حاشیهنشینها. سوم، قرارگیری شهر بر روی خاکهای نرم و آبرفتی که اثر امواج زلزله را تشدید میکند (اثر بزرگنمایی). چهارم، آسیبپذیری شبکههای حیاتی (آب، برق، گاز، ارتباطات) که امدادرسانی را مختل میکند و بحران ثانویه ایجاد مینماید. این عوامل در کنار هم، تهران را به یکی از آسیبپذیرترین کلانشهرهای جهان در برابر زلزله تبدیل کرده است.
گسلهای خفته؛ کدام گسل میتواند این فاجعه را رقم بزند؟
تهران در محاصره چند گسل اصلی و فعال قرار دارد. گسل شمال تهران (با توان لرزهزایی حدود ۷.۲ ریشتر)، گسل مشا (با توانایی ایجاد زمینلرزهای تا ۷.۶ ریشتر)، گسل ری و گسل کهریزک از جمله مهمترین تهدیدها هستند. فعالیت هر یک از این گسلها میتواند انرژی ویرانگری معادل دهها بمب اتمی را آزاد کند. نگرانی دانشمندان نه فقط از فعالیت این گسلها، که از «دوره بازگشت» آنهاست. بسیاری از این گسلها از زمان آخرین فعالیت بزرگ خود، صدها سال گذشته و انرژی زمینساختی در آنها انباشته شده است. این به معنای آن است که زلزلهای بزرگ نه یک «اگر»، که یک «چه زمانی» است.
مقاومسازی؛ رویایی دور یا راه نجات؟
راه اصلی کاهش تلفات در چنین سناریویی، مقاومسازی ساختمانها و زیرساختهاست. اما آمارها نشان میدهد این کار با سرعت ناامیدکنندهای پیش میرود. میلیونها مترمربع بافت فرسوده در تهران وجود دارد که نوسازی یا مقاومسازی آنها به بودجههای عظیم، زمان طولانی و اراده سیاسی قوی نیاز دارد. در شرایط اقتصادی کنونی، تخصیص چنین بودجهای بعید به نظر میرسد. حتی ساختمانهای نوساز نیز گاه به دلیل ضعف در نظارت، استانداردهای لازم را رعایت نمیکنند. بدون یک برنامه فوری، جامع و با پشتوانه مالی قوی، مقاومسازی به یک شعار تبلیغاتی تبدیل خواهد شد.
مدیریت بحران؛ آیا سیستم امداد و نجات توان پاسخگویی دارد؟
حتی اگر زلزله رخ دهد، یک سیستم امداد و نجات کارآمد میتواند جان هزاران نفر را نجات دهد. اما آیا تهران چنین سیستمی دارد؟ بررسیها نشان میدهد مراکز امدادی پراکنده، ناوگان محدود خودروهای سنگین برای آواربرداری، کمبود شدید مراکز درمانی مقاوم و طرحهای منسجم تخلیه، از نقاط ضعف اساسی هستند. در زلزلهای با این مقیاس، دسترسی به مناطق آسیبدیده به دلیل ریزش آوار و ترافیک خودروهای فراری، بسیار دشوار خواهد بود. احتمالاً در ساعات اولیه، مردم تنها به خود و همسایگان خود متکی خواهند بود. این واقعیت، اهمیت آموزشهای همگانی و تشکیل گروههای امداد محلهای را صدچندان میکند.
راه برونرفت؛ از هشدار تا اقدام
تبدیل این هشدار به اقدام، نیازمند یک عزم ملی و تغییر نگرش اساسی است. نخست، مسئله باید از حاشیه به مرکز توجه سیاستگذاران منتقل شود. دوم، باید یک «طرح جامع نجات تهران» با بودجهای ویژه و متمرکز تعریف و اجرا شود. این طرح باید شامل: شتاب در نوسازی بافتهای فرسوده با اولویت مناطق پرخطر، تقویت سیستمهای هشدار سریع چندثانیهای، آموزش اجباری مدیریت بحران در مدارس و محلهای کار، ایجاد شبکههای ارتباطی جایگزین و پایدار، و تمرینهای دورهای سراسری باشد. سوم، شفافیت در انتشار اطلاعات خطر و عدم سانسور هشدارهای کارشناسی برای افزایش آگاهی عمومی ضروری است. ادامه وضع موجود، به معنای پذیرش آگاهانه یک فاجعه انسانی بیسابقه است.