آسیانیوز ایران؛ سرویس سلامت و زیبایی:
این روزها فضای مجازی تبدیل به بازاری شلوغ از ادعاهای سلامتی شده است؛ ادعاهایی که گاه بیضرر به نظر میرسند، اما میتوانند مانند ماری خزنده، به باورهای ما نفوذ کنند و رفتارهای سلامتیمان را به شکلی خطرناک تغییر دهند. یکی از جدیدترین و جذابترین این ادعاها، مفهوم «سردی مغز» است. مفهومی که ادعا میکند مسئول طیف وسیعی از مشکلات، از یک فراموشی ساده تا بیماریهای ترسناکی مانند اماس و پارکینسون است! طرفداران این نظریه فهرستی طولانی از علائم ارائه میدهند: از کندی ذهن و خستگی فکری گرفته تا تاری دید و سنگینی سر. سپس این علائم شایع را به یک مقصر ساده و واحد تقلیل میدهند: مغز شما «سرد» شده است.
اما داستان به همین جا ختم نمیشود. این ادعا قدمی بسیار فراتر میگذارد و ریشه اصلی بیماریهای پیچیده و چندعاملی مانند آلزایمر، بیماریهای خودایمنی، کمکاری تیروئید و حتی کاهش میل جنسی و سفیدی مو را نیز در همین «سردی مغز» میداند. راه درمان از نظر این ادعا هم مشخص است: پرهیز از غذاهای «سرد»! اما این غذاهای به ظاهر خطرناک چیستند؟ لیست شامل ماست، خیار، گوجه فرنگی و شیر میشود؛ مواد غذایی مفید و سرشار از مواد مغذی که بخشی از یک رژیم غذایی متعادل هستند.
در مقابل این ادعای گسترده، علم پزشکی مدرن چه میگوید؟ پاسخ روشن و قاطع است: در طبقهبندی بینالمللی بیماریها (ICD) یا در هیچ مرجع معتبر پزشکی دیگر، تشخیصی به نام «سردی مغز» وجود ندارد. پزشکی بر پایه شواهد و قابل اندازهگیری است. آنچه این ادعا ارائه میدهد، مفاهیمی غیرقابل اندازهگیری مانند «سردی و گرمی مزاج» است که در بهترین حالت، بخشی از مکاتب طب سنتی است و نباید با پزشکی مدرن قاطی شود، و در بدترین حالت، یک شبهعلم بدون پشتوانه است. خطر اصلی اینجاست که اینگونه باورها، مردم را از مصرف مواد غذایی سالم میترسانند و آنان را به سوی درمانهای اثباتنشده سوق میدهند، در حالی که ممکن است علائم واقعی آنان نشانهای از یک بیماری جدی و نیازمند مراجعه فوری به پزشک باشد.
تفاوت بنیادین پزشکی مبتنی بر شواهد و شبهعلم
پزشکی مدرن بر پایه «شواهد» استوار است. این یعنی هر ادعایی درباره بیماری، تشخیص و درمان، باید در مطالعات کنترلشده، قابل تکرار و با روشهای آماری معتبر آزمون شود. تشخیصهایی مانند اماس یا پارکینسون، دارای معیارهای بسیار دقیق بالینی، تصویربرداری و آزمایشگاهی هستند. در مقابل، «سردی مغز» فاقد کوچکترین شاهد علمی است. هیچ مطالعهای نشانی از این مفهوم به عنوان یک موجودیت بالینی مستقل نیافته است. این ادعا در مرحله اول از بنیان با روش علمی در تضاد است، چرا که مفاهیم کلیدی آن مانند «سردی» غیرقابل اندازهگیری و کمّیسازی هستند.
خطر «تفکر تکعلتی» در مواجهه با بیماریهای پیچیده
بیماریهای نامبرده شده مانند آلزایمر، اماس یا اختلالات تیروئید، از جمله پیچیدهترین شرایط پزشکی هستند که اتیولوژی (علتشناسی) چندعاملی دارند. ترکیبی از عوامل ژنتیکی، محرکهای محیطی، عملکرد سیستم ایمنی و فرآیندهای سلولی در بروز آنها نقش دارد. ادعای «سردی مغز» با تقلیل این پیچیدگی به یک علت واحد و ساده، نه تنها نادرست است، بلکه بسیار گمراهکننده است. این تفکر باعث میشود افراد به جای پیگیری ارزیابیهای تخصصی و درمانهای اثباتشده، وقت و انرژی خود را بر روی پرهیزهای بیاساس متمرکز کنند و درمان واقعی را به تأخیر بیندازند.
ایجاد ترس غیرمنطقی از مواد غذایی سالم و مفید
یکی از خطرناکترین جنبههای این ادعا، برچسب زدن به گروهی از مواد غذایی مغذی به عنوان «عامل بیماری» است. ماست منبع پروبیوتیک و کلسیم، خیار و گوجه سرشار از ویتامینها، آنتیاکسیدانها و آب، و شیر تأمینکننده پروتئین و کلسیم هستند. منع مصرف این مواد بدون هیچ دلیل علمی، میتواند منجر به سوءتغذیه، کمبود ویتامین و ایجاد اختلال در سلامت عمومی افراد، به ویژه گروههای آسیبپذیر شود. این اقدام، مصداق بارز ارائه توصیههای تغذیهای بیپایه است که میتواند آسیب فیزیکی مستقیم وارد کند.
سوءاستفاده از علائم شایع و ایجاد اضطراب بیمورد
علائمی مانند خستگی ذهنی، کاهش تمرکز یا سنگینی سر، بسیار شایع و غیراختصاصی هستند. این علائم میتوانند ناشی از استرس روزمره، کمخونی، اختلالات خواب، افسردگی خفیف یا دهها دلیل دیگر باشند. ادعای «سردی مغز» با پیوند زدن این علائم معمول به بیماریهای دهشتآوری مانند آلزایمر و اماس، نوعی «فاجعهسازی» میکند که میتواند در افراد ایجاد اضطراب و ترس بیمارگونه (هیپوکندریا) نماید. این امر به جای تشویق مراجعه به پزشک برای یافتن علت واقعی (که اغلب ساده و قابل درمان است)، فرد را در دام چرخه ترس و جستجوی درمانهای عجیب میاندازد.
لزوم مقابله با انتشار شبهعلم در فضای مجازی
سرعت و گستردگی انتشار چنین ادعاهایی در شبکههای اجتماعی، یک چالش بزرگ سلامت عمومی است. این محتواها اغلب با ادبیاتی قاطع و سادهانگارانه ارائه میشوند که برای عموم جذاب است. مقابله با آن نیازمند عزم رسانههای معتبر، متخصصان سلامت و نهادهای علمی است. وظیفه این نهادها، نه تنها تکذیب این ادعاها، بلکه آموزش «سواد سلامت» به مردم است: چگونه منبع اطلاعات سلامت را ارزیابی کنند، چگونه بفهمند یک ادعا مبتنی بر شواهد است یا نه، و اینکه بدانند تشخیص و درمان بیماریهای جدی، تنها در حیطه صلاحیت پزشکان متخصص است. سکوت در برابر چنین شبهعلمی، به معنای مشارکت در گمراهی جامعه و به خطر انداختن سلامت آن است.