جمعه / ۵ دی ۱۴۰۴ / ۲۰:۴۷
کد خبر: 35560
گزارشگر: 548
۶۹۸
۰
۰
۱
روایتی از زلزله بم در آینه تضاد سپاه و دولت خاتمی!!!

نقد فیلم سینمایی احمد

نقد فیلم سینمایی احمد
فیلم سینمایی «احمد» به کارگردانی امیرعباس ربیعی، با نقدهای تندی درباره سیاست‌زدگی و تحریف تاریخ مواجه شده است. این فیلم که به نقش احمد کاظمی در امدادرسانی زلزله بم می‌پردازد، در جشنواره فجر برنده دو سیمرغ بلورین شد. منتقدان، رویکرد فیلم در مقابل قرار دادن سپاه و دولت وقت را غیرمنصفانه، فیلمنامه را ضعیف و شخصیت‌پردازی را سطحی دانسته‌اند. با این حال، جلوه‌های فنی، گریم و بازی ساره رشیدی مورد تحسین قرار گرفته است. این فیلم با بازی تینو صالحی در نقش اصلی، محصول مشترک حوزه هنری و شهرداری تهران است و به زودی به اکران عمومی درمی‌آید.

آسیانیوز ایران؛ سرویس فرهنگی هنری:

سینمای ایران پس از سال‌ها، بار دیگر به سراغ یکی از فرماندهان شاخص دفاع مقدس رفته است. اما این بار نه در جبهه جنگ، که در میدان دیگری به نام «بم» و در مواجهه با یکی از بزرگ‌ترین فجایع طبیعی تاریخ معاصر ایران. فیلم سینمایی «احمد» به کارگردانی امیرعباس ربیعی، داستان ۲۴ ساعت اول پس از زلزله ویرانگر بم را روایت می‌کند و تمرکز آن بر مدیریت احمد کاظمی، فرمانده وقت نیروی هوایی سپاه، در امدادرسانی به حادثه‌دیدگان است. این فیلم که محصول مشترک سازمان سینمایی سوره حوزه هنری و مؤسسه تصویرشهر شهرداری تهران است، با بازی تینو صالحی در نقش اصلی و چهره‌هایی چون توماج دانش‌بهزادی و ساره رشیدی، از جمله پروژه‌های پرحاشیه امسال سینمای ایران بوده است. «احمد» در چهل و دومین جشنواره فیلم فجر موفق به کسب سیمرغ بلورین برای چهره‌پردازی مرتضی کهزادی و جلوه‌های ویژه بصری محمد برادران شد و همچنین ساره رشیدی دیپلم افتخار بهترین بازیگر نقش اول زن را دریافت کرد.

اما آنچه این فیلم را در کانون توجه و نقد قرار داده، صرفاً موفقیت‌های فنی یا بازیگری نیست. رویکرد سیاسی و تاریخی فیلم، واکنش‌های تندی را از سوی منتقدان برانگیخته است. بسیاری از منتقدان، فیلم را متهم به تحریف تاریخ، سیاست‌زدگی افراطی و ارائه تصویری یک‌بعدی و کاریکاتوری از دولت وقت (دولت خاتمی) کرده‌اند. فیلمساز با برجسته‌سازی نقش سپاه و احمد کاظمی به عنوان منجیانی که در مقابل بی‌کفایتی و کارشکنی دستگاه‌های دولتی ایستادند، روایتی سیاه و سفید ارائه داده که به باور بسیاری، نه تنها به واقعیت تاریخی وفادار نمانده، که به شخصیت پیچیده و مردمی کاظمی نیز جفا کرده است. از سوی دیگر، ضعف فیلمنامه و طراحی ناکارآمد شخصیت‌ها و کشمکش‌های دراماتیک، از دیگر نقاط ضعف بزرگی است که منتقدان به آن اشاره کرده‌اند. فیلم با وجود دستمایه غنی و دراماتیک، نتوانسته فضای بحران‌زده بم و عظمت فاجعه را به خوبی به تصویر بکشد و در دام شعارزدگی و احساس‌گرایی افراطی افتاده است. اکنون با نزدیک شدن به اکران عمومی فیلم، پرسش اینجاست که مخاطب عام، فارغ از حاشیه‌های سیاسی، چگونه با این اثر ارتباط برقرار خواهد کرد؟ آیا «احمد» می‌تواند فراتر از یک اثر سفارشی و جهت‌دار، به عنوان یک فیلم سینمایی موفق و تأثیرگذار در تاریخ سینمای ایران جای بگیرد؟

فیلم «احمد» به کارگردانی امیرعباس ربیعی، با تمرکز بر هجده ساعت ابتدایی پس از زلزله ویرانگر بم در پنجم دی‌ماه ۱۳۸۲ و نقش احمد کاظمی در مدیریت بحران این فاجعه، به ظاهر دارای تمام عناصر لازم برای خلق یک اثر ماندگار سینمایی است: سوژه‌ای تاریخی و دردناک، شخصیتی کاریزماتیک و اسطوره‌ای، حادثه‌ای با ابعاد ملی و انسانی، و امکان پرداختی حماسی-دراماتیک. با این حال، فیلم نهایی نمونه‌ای بارز از فرصت‌سوزی سینمایی است که نه تنها نتوانسته به ظرفیت‌های سوژه خود وفادار بماند، بلکه در دام کلیشه‌سازی، شعارزدگی و ضعف‌های ساختاری عمیق گرفتار آمده است.

تحلیل ساختاری: فیلم‌نامه، نقطه آغازین فروپاشی

گسست روایی و انباشت داستانک‌های موازی

اساسی‌ترین ضعف «احمد» در فیلم‌نامه آن نهفته است. فیلم به جای تمرکز بر خط سیر اصلی یعنی مدیریت عملیات نجات در فرودگاه بم توسط احمد کاظمی، با انباشتی از داستانک‌های فرعی موازی روبروست که هیچ‌یک به درستی پرورش نمی‌یابند و نه تنها به عمق‌بخشی روایت کمکی نمی‌کنند، بلکه مانع از شکل‌گیری ریتم مناسب و کشش دراماتیک می‌شوند. حضور شخصیت‌هایی چون دکتر زن (با خانواده‌ی محبوس در آوار)، مسئول هلال احمر شیفته، مشاور دولتی خشک‌مغز، طلبه‌های جوان و مجروحان متعدد، در نبود پرداختی دقیق و باورپذیر، تنها به افزایش زمان فیلم و سردرگمی مخاطب منجر شده است.

فقدان شخصیت‌پردازی متمرکز و عمیق

احمد کاظمی به عنوان شخصیت محوری فیلم، در پرده‌ای از ابهام و سطحی‌نگری باقی می‌ماند. فیلم به جای کندوکاو در روان‌شناسی، انگیزه‌ها، مدیریت بحران و ابعاد انسانی این چهره، صرفاً به نمایش کلیشه‌ای یک قهرمان تمام‌عیار و معصوم می‌پردازد که فاقد هرگونه تردید، چالش درونی یا پیچیدگی است. این یک‌بعدی‌نگاری نه تنها به باورپذیری شخصیت لطمه می‌زند، بلکه فرصت الگوسازی واقع‌بینانه از مدیریت جهادی در بحران را نیز از بین می‌برد. کاظمی در فیلم بیش از آنکه یک انسان در مواجهه با فاجعه باشد، یک نماد ایستاده است.

تضادسازی تصنعی و سیاه‌نمایی یک‌سویه

یکی از آفت‌های بزرگ فیلم، تلاش برای ایجاد درام از طریق تقابل کلیشه‌ای و اغراق‌آمیز میان «نیروهای جهادی و مردمی» به رهبری کاظمی با «دولت وقت و نهادهای رسمی» است. این نگاه دوگانه‌ساز و تک‌بعدی، علاوه بر آنکه به شعارزدگی فیلم دامن می‌زند، تصویری نادرست و تحریف‌شده از واقعیت حادثه بم ارائه می‌دهد. در واقعیت، اگرچه مشکلات و ناکارآمدی‌هایی وجود داشت، اما مدیریت بحران بم حاصل تلاش جمعی نیروهای نظامی، انتظامی، هلال احمر، پزشکی، داوطلبان مردمی و نهادهای دولتی بود. نادیده گرفتن این واقعیت و تمرکز صرف بر نقش یک فرد (هرچند برجسته)، نه تنها به تاریخ خیانت می‌کند، بلکه از اثرگذاری انسانی فیلم نیز می‌کاهد.

تحلیل فرمال: فرمی ناهمگون و اجراهای ناپیوسته

کارگردانی و ریتم: از شدت ابتدایی تا ملال‌آوری

نیمه اول فیلم (حدود ۴۰ دقیقه) با طراحی صحنه، فیلمبرداری و فضاسازی نسبتاً موفقی همراه است که مخاطب را مستقیماً درگیر فضای هراس‌انگیز و آشوب‌زده پس از زلزله می‌کند. صحنه‌های ویرانی، ناامیدی و تلاش برای نجات اولین قربانیان، دارای شدت دراماتیک قابل قبولی هستند. اما پس از ورود شخصیت احمد کاظمی، فیلم به سرعت ریتم خود را از دست داده و در چرخه‌ای تکراری از صحنه‌های انتقال مجروح، گفت‌وگوهای شعارگونه و درگیری‌های ساختگی با شخصیت‌های نمادین دولت گرفتار می‌شود. فقدان «گرهافکنی» مؤثر و «تعلیق» واقعی، مخاطب را از حالت همراهی عاطفی خارج کرده و به تماشاگری منفعل تبدیل می‌کند.

بازیگری: قهرمانی بدون جان

بازی تینو صالحی در نقش احمد کاظمی، یکی از ضعیف‌ترین نقاط فیلم است. بازیگر نه تنها از پس انتقال ابعاد کاریزماتیک، اقتدار و در عین حال انسان دوستی این شخصیت برنیامده، بلکه به نظر می‌رسد تحت سنگینی بار این نقش اسطوره‌ای، دچار اضطراب و انقباض شده است. دیالوگ‌گویی‌های او اغلب فاقد حس طبیعی و بیشتر شبیه به خواندن متنی از پیش تعیین‌شده است. شخصیت‌های فرعی نیز عموماً تک‌بعدی و کلیشه‌ای بازی شده‌اند: از دکتر فداکار اما دردمند تا مشاور دولتی متحجر که قرار است در نهایت «بیدار» شود. تنها در صحنه‌های جمعی و برخی بازی‌های نقش‌های مکمل کوتاه (مانند برخی مجروحان) می‌توان روایات کوچکی از زندگی واقعی را دید.

تصویربرداری و طراحی صحنه: موفق در فاجعه، ناموفق در انسان

تیم تصویربرداری و طراحی صحنه در بازسازی فضای ویران‌شده بم موفق عمل کرده‌اند. صحنه‌های گسترده از آوار، گردوغبار، آشفتگی و ازدحام، حس فاجعه را به خوبی منتقل می‌کنند. استفاده از هواپیماها و هلیکوپترهای واقعی نیز به باورپذیری بصری عملیات کمک کرده است. اما مشکل اصلی آنجاست که این عناصر فنی در خدمت روایت انسانی قوی قرار نگرفته‌اند. فیلم بیشتر شبیه به گزارشی تصویری از یک فاجعه است تا یک درام شخصیتمحور. تمرکز بیش از حد بر صحنه‌های شلوغ و اکشن‌مانند انتقال مجروح، از عمق‌بخشی به روابط و شخصیت‌ها جلوگیری کرده است.

تحلیل محتوایی: از تاریخ‌گریزی تا روایت‌سازی ایدئولوژیک

تقلیل یک فاجعه ملی به تقابل سیاسی

زلزله بم یک تراژدی ملی بود که تمامی اقشار و نهادهای کشور را درگیر خود کرد و حتی پاسخ بین‌المللی گسترده‌ای را به همراه داشت. اما فیلم «احمد» با انتخابی آگاهانه، این حادثه را به عرصه‌ای برای تقابل سیاسی دو جناح داخلی تقلیل می‌دهد. این نگاه نه تنها انصاف تاریخی را رعایت نکرده، بلکه از ظرفیت عظیم فیلم برای پرداختی فراگیر، انسانی و فراجناحی می‌کاهد. تأکید اغراق‌آمیز بر ناکارآمدی دولت و نهادهای رسمی در تقابل با کارآمدی معجزه‌آسای نیروهای تحت امر کاظمی، به جای ایجاد همذات‌پنداری عمومی، تنها به حساسیت‌زایی و قطبی کردن اندیشه های مخاطب می‌انجامد.

روحانیت‌نگاری: از تصویر آرمانی تا کلیشه‌سازی تحقیرآمیز

فیلم در پرداخت به شخصیت‌های طلبه و روحانی، دچار تناقضی آشکار است. از یک سو، صحنه‌هایی از فداکاری و مشارکت طلاب در کمک‌رسانی نشان می‌دهد که قابل تقدیر است. اما از سوی دیگر، با نمایش سکانس‌هایی مشکوک و کلیشه‌ساز، به تخریب ناخودآگاه یا خودآگاه این قشر می‌پردازد. صحنه پرتاب عمامه طلبه توسط باد موتور هواپیما (با توجه به حساسیت‌های اجتماعی حول موضوع عمامه) و نیز دیالوگ تحقیرآمیز دکتر نسبت به هوش طلبه‌ای که پرستاری را رها کرده، تصویری کودن‌گونه و منفعل از روحانیت ارائه می‌دهد. این تناقض نشان‌دهنده عدم تدبیر و برنامه‌ریزی منسجم فیلمساز در پرداخت به این بخش حساس است.

قهرمان‌سازی افراطی و حذف نقش جمعی

تمرکز فیلم بر شخص احمد کاظمی تا حدی است که گویی او تنها بازیگر اصلی صحنه بم بوده است. در حالی که آمارهای واقعی (مانند پرواز هر ۱۳ دقیقه یک هواپیما) حاصل تلاش هزاران نیروی ناشناس، خلبان، پزشک، پرستار، امدادگر و داوطلب است. این قهرمان‌سازی مطلق، ضمن آنکه از عمق و واقعگرایی شخصیت اصلی می‌کاهد، به نوعی به سایر قربانیان و امدادگران این فاجعه نیز بی‌احترامی است. فیلم می‌توانست با حفظ کاظمی در کانون روایت، شبکه انسانی گسترده‌تری را به تصویر بکشد که در نهایت منجر به نجات ده‌ها هزار نفر شد.

مقایسه با آثار مشابه: چرا «احمد» شکست می خورَد؟

در ژانر سینمای دفاع مقدس و شخصیت‌محور، آثاری مانند «ایستاده در غبار» (درباره احمد متوسلیان)، «موقعیت مهدی» (درباره شهیدان باکری) و حتی «منصور» (درباره منصور ستاری) توانسته‌اند با وجود محدودیت‌ها، ارتباط عاطفی و فکری عمیق‌تری با مخاطب برقرار کنند. وجه تمایز این آثار، عموماً در موارد زیر است:

  • تمرکز روایی

    انتخاب بخشی محدود و معنادار از زندگی شخصیت.
  • عمق روان‌شناختی

    نمایش شخصیت به عنوان انسانی با شک‌ها، ترس‌ها و پیچیدگی‌ها.
  • اجرای باورپذیر

    بازی‌هایی که از کلیشه فراتر رفته و جان مایه انسانی دارند.
  • پرهیز از شعارزدگی

    انتقال ارزش‌ها از طریق کنش و موقعیت، نه دیالوگ‌های مستقیم.
  • توجه به بافت تاریخی

    نشان دادن شخصیت در تعامل با جامعه و واقعیت‌های زمانه خود.

«احمد» در تمامی این موارد دچار ضعف است. فیلم بیش از آنکه یک «بیوگرافی دراماتیک» باشد، یک «تک‌هدفی تبلیغاتی» است که زیر بار سنگین ایدئولوژی و سفارش، از پرداخت هنری و انسانی بازمانده است.

تحلیل رویکرد تاریخی-سیاسی فیلم و اتهام تحریف

فیلم «احمد» در بستر حساس یکی از بزرگ‌ترین فجایع طبیعی ایران (زلزله بم) و در دورانی خاص (دولت اصلاحات) روایت می‌شود. انتخاب این بستر، خود به معنای ورود به عرصه‌ای تاریخی و به شدت سیاسی است. فیلمساز با انتخاب زاویه دیدی کاملاً جانبدارانه، سپاه و شخص احمد کاظمی را به عنوان تنها عاملان نجات و کارآمد نشان می‌دهد و در مقابل، دستگاه‌های دولتی را به صورت یکدست، ناکارآمد، سنگ‌انداز و حتی شرور تصویر می‌کند. این دوگانه‌سازی مطلق (خیر علی‌الاطلاق در برابر شر علی‌الاطلاق)، از نظر بسیاری از منتقدان، نه تنها با واقعیت‌های تاریخی (که در آن ارتش، هلال احمر، نیروهای مردمی و دستگاه‌های دولتی نیز حضور داشتند) در تضاد است، بلکه باعث می‌شود شخصیت پیچیده و چندبعدی یک فرمانده نظامی-انقلابی نیز به یک قهرمان تک‌بعدی و ابرقهرمان تقلیل یابد. این نگاه، تاریخ را به ابزاری برای روایت امروزین و سیاسی تبدیل می‌کند. اتهام اصلی منتقدانی مانند علی نعیمی و محمد تقی‌زاده این است که فیلم با هدف تخریب دولت خاصی ساخته شده و این امر، حتی به قیمت تضعیف کلیت نظام (با نشان دادن بخشی از حاکمیت به عنوان عنصری مخرب) تمام می‌شود. آنان معتقدند این رویکرد، انصاف تاریخی و رسالت فیلم داکیودرام را زیر پا می‌گذارد.

بررسی ضعف‌های روایی و فیلمنامه‌ای

اکثر منتقدان، فارغ از گرایش سیاسی، بر ضعف اساسی فیلمنامه تأکید دارند. به نظر می‌رسد فیلمنامه در خدمت ایده‌های از پیش تعیین‌شده سیاسی است، نه خلق یک درام منسجم و باورپذیر. شخصیت‌ها اغلب کارکردی نمادین و تک‌بعدی دارند (نماینده تخصص خشک، نماینده بوروکراسی، نماینده روحیه جهادی و...) و کمابیش فاقد عمق روان‌شناختی هستند. کشمکش اصلی فیلم نیز بیشتر به صورت فرمولیک و قابل پیش‌بینی ارائه شده است: یک مانع (دستور دولتی، بوروکراسی، تردید یک فرد) ایجاد می‌شود و احمد کاظمی با یک تصمیم قهرمانانه آن را حل می‌کند. تکرار این الگو باعث می‌شود فیلم فاقد فراز و فرودهای دراماتیک مؤثر باشد. همان‌طور که کمال پورکاوه اشاره کرده، فیلم از فقدان «کشمکش میان شخصیت‌ها و تغییر غافلگیرکننده شرایط» رنج می‌برد. سکانس‌های اضافی و طولانی شدن بی‌دلیل فیلم (نکته‌ای که حمیدرضا محمدی و دیگران به آن اشاره کردند) نیز از نتایج همین ضعف فیلمنامه است. فیلم به جای پیشبرد روایت فشرده و پرتنش، با صحنه‌های تکراری و گفت‌وگوهای شعارزده، خسته‌کننده می‌شود.

تحلیل عناصر فنی موفق و بازیگری

در میان نقدهای منفی، عناصر فنی فیلم مورد تحسین نسبی قرار گرفته است. سیمرغ بلورین چهره‌پردازی مرتضی کهزادی به دلیل شباهت حیرت‌انگیز تینو صالحی به احمد کاظمی کاملاً قابل درک است. این شباهت، یکی از نقاط قوت بصری فیلم محسوب می‌شود. جلوه‌های ویژه بصری محمد برادران (برنده دیگر سیمرغ بلورین) نیز در بازسازی خرابه‌ها و صحنه‌های حادثه، عملکرد قابل قبولی داشته است. فیلمبرداری هاشم مرادی و طراحی صحنه نیز در خلق فضای پرآشوب فرودگاه بم موفق عمل کرده‌اند. در حوزه بازیگری، عملکرد ساره رشیدی (در نقش دکتر صدر) و توماج دانش‌بهزادی (در نقش خلبان) از سوی چندین منتقد مثبت ارزیابی شده است. با این حال، در مورد بازی تینو صالحی در نقش اصلی، نظرات متفاوت است. برخی شباهت فیزیکی را کافی می‌دانند، اما برخی دیگر مانند کمال پورکاوه، بازی او را «غیرقابل باور» توصیف کرده‌اند و معتقدند حرکت‌های فیزیکی زیاد، جایگزین بازی روان‌شناختی عمیق شده است.

جایگاه فیلم در روند فیلمسازی امیرعباس ربیعی و سینمای حامی‌جریان‌های خاص

«احمد» سومین فیلم بلند امیرعباس ربیعی است و ادامه منطقی مسیر او محسوب می‌شود. فیلم اول او «لباس شخصی» (که هنوز مجوز اکران نگرفته) درباره حوادث سال ۷۸ بود و فیلم دوم، «ضد»، درباره ماجرای هسته‌ای ایران. این سه‌گانه نشان می‌دهد ربیعی عمدتاً به سراغ سوژه‌های حساس تاریخ معاصر با رویکردی کاملاً جهت‌دار و همسو با جریان‌های خاص سیاسی می‌رود. این نوع از سینما، که معمولاً با حمایت نهادهای خاص (حوزه هنری، شهرداری تهران در این مورد) تولید می‌شود، هدفش نه تنها سرگرمی، که عمدتاً «تبلیغ» و «تاریخ‌نگاری به روایت خاص» است. موفقیت در جشنواره فجر (که خود نهادی دولتی است) نیز معمولاً برای این آثار تضمین‌شده‌تر است. اما پرسش اصلی اینجاست که این فیلم‌ها چقدر می‌توانند در جذب مخاطب عام (که لزوماً با پیش‌فرض‌های ایدئولوژیک به سینما نمی‌آید) و ایجاد گفت‌وگوی ملی موفق باشند؟ به نظر می‌رسد «احمد» نیز مانند بسیاری از هم‌نوعان خود، بیشتر برای تحکیم باورهای کسانی که از قبل قانع شده‌اند ساخته شده؛ نه اقناع یا آگاهی‌بخشی به عموم.

چشم‌انداز اکران و تأثیر اجتماعی احتمالی

اکران فیلم «احمد» در آستانه سالگرد زلزله بم (۵ دی) می‌تواند هم از نظر زمانی نمادین باشد و هم جنجال‌برانگیز. این فیلم به دلیل موضوع حساس و نقدهای تند، احتمالاً در فضای رسانه‌ای و شبکه‌های اجتماعی مورد بحث زیاد قرار خواهد گرفت. طرفدارانش آن را روایتی میهنی و ضدتحریف می‌دانند و مخالفانش آن را خودِ مصداق تحریف. تأثیر اجتماعی آن به پرسش‌های بزرگ‌تری گره خورده است: آیا جامعه ایرانی، به ویژه نسل جوانی که خود زلزله بم را به خاطر نمی‌آورد، حاضر است این روایت یک‌سویه را بپذیرد؟ یا اینکه با توجه به دسترسی به اطلاعات مختلف، نسبت به آن نگاهی انتقادی خواهد داشت؟ همچنین، آیا این فیلم می‌تواند فارغ از حواشی، به بازنمایی رنج مردم بم و بزرگ‌داشت کمک‌های انسانی (از هر جانب) کمک کند؟ در نهایت، سرنوشت «احمد» در گروی واکنش مخاطب عام است. اگر مخاطب بتواند از لایه سیاسی عبور کند و عناصر دراماتیک و انسانی فیلم را بپذیرد، ممکن است موفق شود. در غیر این صورت، به فیلمی حاشیه‌ساز برای اکرانی محدود تبدیل خواهد شد که بیشتر در محافل خاص مورد توجه قرار می‌گیرد. این فیلم، آزمونی دیگر برای سینمای ایدئولوژیک ایران است.

نتیجه‌گیری: درسی برای سینمای آینده

فیلم «احمد» نمونه‌ای آموزنده از این واقعیت است که «سوژه عالی» و «بودجه کلان» به تنهایی ضامن خلق اثر ماندگار نیستند. این فیلم به دلیل ضعف مفرط فیلم‌نامه، کارگردانی نامنسجم، بازی ضعیف نقش اصلی و نگاه ایدئولوژیک یک سویه، نتوانسته است نه حق مطلب را در مورد شخصیت احمد کاظمی ادا کند، نه تصویر درستی از فاجعه بم ارائه دهد و نه ارتباط هنری معینی با مخاطب عام برقرار سازد. زلزله بم و مدیریت بحران آن، همچنان ظرفیت بالایی برای روایت سینمایی دارد. اما روایتی که بتواند:

  • بر پیچیدگی‌های انسانی و مدیریتی در بحران تمرکز کند.
  • از سیاه‌نمایی و سفیدنمایی بپرهیزد.
  • نقش تمامی بازیگران این صحنه (از جمله مردم بم) را به رسمیت بشناسد.
  • به جای شعار، با زبان درام و تصویر، از مقاومت و ایثار بگوید.
  • و در نهایت، احمد کاظمی را نه به عنوان یک اسطوره دست‌نیافتنی، بلکه به عنوان الگویی از مدیریت جهادی مبتنی بر خدمت و عقلانیت معرفی کند.

«احمد» متأسفانه به جای تبدیل شدن به چنین اثری، در میانه راه ایستاده است: نه بیوگرافی است، نه درام فاجعه، و نه مستندی واقع‌گرا. بلکه محصولی است التقاطی که بیشتر به درد تحلیل شکست‌های سینمای سفارشی می‌خورد تا تمجید از یک قهرمان ملی. امید است تجربه این فیلم، برای سازندگان آثار آینده در این حوزه، عبرتی باشد تا به جای تکرار فرمول‌های شکست‌خورده، به سراغ روایت‌های اصیل، عمیق و انسان‌محور بروند.

https://www.asianewsiran.com/u/i7h
اخبار مرتبط
فیلم «دو روز دیرتر» به کارگردانی اصغر نعیمی و با بازی فرهاد آییش و پردیس احمدیه، پیش از اکران عمومی با حضور در جشنواره فیلم فجر مورد نقد و بررسی قرار گرفت. این کمدی رمانتیک با موضوع فرزندآوری، واکنش‌های متناقضی را برانگیخته است. منتقدان ضمن اشاره به ریتم مناسب و بازی قابل قبول فرهاد آییش، ضعف اصلی فیلم را فیلمنامه لاغر، شخصیت‌پردازی کلیشه‌ای و شعارزدگی در پرداخت به مسئله اجتماعی می‌دانند. سرمایه‌گذاری بنیاد روایت فتح بر این فیلم نیز بر ابعاد ایدئولوژیک آن تأکید دارد. «دو روز دیرتر» در نهایت به عنوان فیلمی توصیف شده که به رغم قابلیت‌های فنی، به دلیل تناقض درونی و نگاه سفارشی، از تبدیل شدن به یک اثر ماندگار ناتوان مانده است.
فیلم «عروس» ساخته بهروز افخمی، محصول سال ۱۳۶۹، فراتر از یک ملودرام پرفروش، به نمادی از گذار سینمای ایران از دهه نخست پس از انقلاب به دهه پیچیده‌تر ۷۰ تبدیل شد. این فیلم با روایت داستان جوانی به نام حمید (ابوالفضل پورعرب) که برای ازدواج با معشوقه‌اش (نیکی کریمی) دست به قاچاق دارو می‌زند، مضامین اجتماعی عمیقی چون تضاد طبقاتی، فقر، انتخاب اخلاقی و پیامدهای آن را بررسی می‌کند. «عروس» با شکستن برخی تابوهای تصویری (مانند نمایش کلوزآپ چهره زن) و ارائه شخصیت‌های پیچیده، هم محبوب عامه شد و هم مورد توجه منتقدان قرار گرفت و مسیر سینمای ایران را تحت تأثیر قرار داد.
فیلم سینمایی "کفایت مذاکرات" به کارگردانی سهیل موفق با استقبال سرد منتقدان روبرو شده است. این فیلم که در چهل‌وسومین جشنواره فیلم فجر حضور داشت، به عنوان یکی از ضعیف‌ترین آثار این دوره شناخته می‌شود. نقش آفرینی مهران غفوریان و محسن کیایی نتوانسته بر مشکلات اساسی فیلمنامه غلبه کند. فیلم با شخصیت‌پردازی نامنسجم و طنز سطحی، فرصت‌های بسیاری را از دست داده است. منتقدان معتقدند این فیلم نه تنها به استانداردهای هنری پایبند نیست، بلکه حتی در جذب مخاطب عام نیز با چالش روبرو خواهد بود.
فیلم آقای زالو به کارگردانی مهران احمدی، در دو هفته نخست اکران خود رکوردهای بی‌سابقه‌ای را شکست. این فیلم با جذب بیش از پانصد و هفتاد و دو هزار تماشاگر، از مرز مالی آثار پرفروش سال گذشت. نقش آفرینی درخشان امین حیایی و طنز سیاه اجتماعی، از جمله عوامل موفقیت این اثر محسوب می‌شوند. فیلم با نگاهی عمیق به چهار دهه تاریخ معاصر ایران، نقدی تند بر ریاکاری اجتماعی وارد می‌کند. اگرچه فیلم در بخش پایانی با تغییر ناگهانی لحن روبرو شده، اما در کل اثری جسورانه و قابل بحث در سینمای ایران محسوب می‌شود. این اثر بدون شک یکی از مهمترین فیلم‌های اجتماعی امسال سینمای ایران است.
فیلم "سینما شهر قصه" به کارگردانی علی اکبر حیدری و کیوان علی محمدی، رابطه پیچیده جامعه ایرانی با سینما را در بستر تاریخی چند دهه اخیر بررسی می‌کند. این اثر که همزمان هم ادای دین به سینمای ایران است و هم نقدی بر وضعیت کنونی آن، با واکنش‌های متفاوت منتقدان روبرو شده است. فیلم با نمایش تصاویر آرشیوی بهروز وثوقی و فردین پس از سال‌ها و پرداختن به شخصیت‌هایی مانند عطار به عنوان نماد افراطیون ضدسینما، تلاش کرده تا بحث‌های مهمی درباره جایگاه سینما در ایران معاصر را مطرح کند.
فیلم سینمایی "شاه‌نقش" به کارگردانی شاهد احمدلو در اکران عمومی قرار گرفته است. این فیلم که پیش‌تر در چهل‌وسومین جشنواره فیلم فجر حضور داشت، روایتی از زندگی هنروران و عشق به سینما را ارائه می‌دهد. احمدلو در این اثر به سراغ دنیای سیاهی‌لشکرها رفته است؛ افرادی که عاشق سینما هستند اما هرگز فرصت دیده شدن نمی‌یابند. با این حال، فیلم در انتقال درست این مفهوم با چالش‌های متعددی روبرو شده است. واکنش‌ها به این فیلم از همان روزهای جشنواره دو قطبی بوده و منتقدان نظرات متفاوتی درباره آن ارائه داده‌اند. برخی از اجرا و ایده اولیه دفاع کرده‌اند و برخی دیگر به ضعف‌های ساختاری اشاره دارند.
آسیانیوز ایران هیچگونه مسولیتی در قبال نظرات کاربران ندارد.
تعداد کاراکتر باقیمانده: 1000
نظر خود را وارد کنید