آسیانیوز ایران؛ سرویس سیاسی:
نیروانا مهرآیین - فعال صلح - در میانه شعلهور شدن جنگها از خاورمیانه تا اروپا و از آفریقا تا شرق آسیا، ناتوانی نهادهای بینالمللی و جنگافروزی قدرتهای بزرگ، بشریت را به سوی فاجعهای سوق میدهد که میتواند با یک جنگ هستهای، تمدن انسانی را برای همیشه دگرگون یا نابود کند. در آغاز قرن بیستویکم، جهان با امید به صلح، همکاری و عبور از فجایع قرنهای خونین گذشته وارد مرحلهای تازه شد. تصور غالب این بود که پس از دو جنگ جهانی و دههها تنش هستهای، بشریت به درکی مشترک از خطر نابودی جمعی رسیده است. اما اکنون، بیش از دو دهه بعد، این امیدها جای خود را به اضطرابی عمیق دادهاند. جهان امروز در وضعیتی قرار دارد که شباهتهای نگرانکنندهای با مقاطع پیش از آغاز جنگهای جهانی گذشته دارد؛ با این تفاوت که ابزارهای جنگی کنونی، بهویژه سلاحهای هستهای، توان نابودی کامل تمدن انسانی را دارند. نشانهها آشکارند و هشدارها دیگر قابل نادیده گرفتن نیستند: بشریت بهسرعت به سمت جنگ جهانی سوم حرکت میکند.
درگیریهای مسلحانه در نقاط مختلف جهان بهطور همزمان در جریاناند. جنگ اوکراین به صحنه تقابل مستقیم و غیرمستقیم قدرتهای بزرگ تبدیل شده و بارها جهان را تا آستانه رویارویی هستهای پیش برده است. خاورمیانه سالهاست در آتش جنگ، اشغال و محاصره میسوزد و غیرنظامیان، بهویژه زنان و کودکان، بزرگترین قربانیان آن هستند. نقش ایالات متحده و اسرائیل در تشدید این بحرانها، از طریق حمایت نظامی، سیاسی و نادیده گرفتن قوانین بینالمللی، واقعیتی است که نمیتوان آن را پنهان کرد. در آفریقا، جنگهای داخلی و منازعات منطقهای، میلیونها انسان را قربانی رقابتهای قدرت و منافع خارجی کرده است. در شرق آسیا نیز تنشها بر سر تایوان، دریای چین جنوبی و شبهجزیره کره، هر روز خطر درگیری مستقیم میان قدرتهای بزرگ را افزایش میدهد. این مجموعه بحرانهای همزمان، جهان را به شبکهای از جبهههای بالقوه یک جنگ فراگیر جهانی تبدیل کرده است.
آنچه این وضعیت را بهشدت خطرناک میکند، عادیسازی جنگ و خشونت است. حمله به مناطق مسکونی، بیمارستانها و زیرساختهای حیاتی دیگر بهعنوان فاجعهای غیرقابل قبول تلقی نمیشود، بلکه با ادبیات سیاسی و رسانهای توجیه میگردد. تحریمهای اقتصادی گسترده، که عملاً زندگی ملتها را هدف قرار میدهند، بدون توجه به پیامدهای انسانی اعمال میشوند. در این میان، رقابت برای تولید و انباشت سلاحهای پیشرفته، از پهپادهای خودکار تا سامانههای مبتنی بر هوش مصنوعی و کلاهکهای هستهای مدرن، جهان را در مسیری قرار داده است که بازگشت از آن هر روز دشوارتر میشود. سایه جنگ هستهای بار دیگر بر سر بشریت سنگینی میکند. تهدید به استفاده از این سلاحها، که زمانی خط قرمز مطلق محسوب میشد، اکنون آشکارا یا پنهان در ادبیات سیاسی برخی دولتها دیده میشود. حتی یک جنگ هستهای محدود میتواند پیامدهایی فاجعهبار داشته باشد: مرگ میلیونها انسان در لحظات نخست، آلودگی گسترده خاک و آب، فروپاشی نظامهای غذایی و بهداشتی و آغاز زمستان هستهای که حیات روی زمین را تهدید میکند و کاهش شدید دما، کاهش نور خورشید و نابودی محصولات کشاورزی را به دنبال خواهد داشت. مدلهای شبیهسازی جهانی پیشبینی میکنند که میلیونها تن ذرات رادیواکتیو به جو زمین وارد میشوند و میتوانند شرایط زیستی را برای انسانها، حیوانات و گیاهان برای دههها غیرقابل تحمل کنند. در عمل، این به معنای تهدیدی مستقیم برای امنیت غذایی، آب و زیستبوم کره زمین است.. در چنین شرایطی، هیچ کشوری در امان نخواهد بود و مرزها در برابر تشعشعات و پیامدهای زیستمحیطی بیمعنا خواهند شد.
در کنار این خطرات، شکست آشکار نظام حقوق بینالملل و نهادهای جهانی بیش از هر زمان دیگری نمایان شده است. سازمانهایی که برای حفظ صلح و جلوگیری از جنگ تأسیس شدهاند، در برابر اراده قدرتهای بزرگ یا ناتوان ماندهاند یا به ابزار سیاسی تبدیل شدهاند. وتوهای مکرر، استانداردهای دوگانه و عدم پاسخگویی ناقضان آشکار قوانین بینالمللی، اعتماد جهانی به این نهادها را بهشدت تضعیف کرده است. وقتی تجاوز، اشغال و کشتار غیرنظامیان بدون پیامد باقی میماند، جهان بهسوی منطق زور و بقا از طریق قدرت سوق داده میشود؛ منطقی که مستقیماً به جنگ جهانی میانجامد. در چنین شرایطی، سکوت دیگر یک انتخاب بیطرفانه نیست، بلکه نوعی مشارکت در فاجعهای در حال شکلگیری است. امروز بیش از هر زمان دیگری لازم است که دولتها، نهادهای بینالمللی، رسانهها، اندیشمندان و ملتها با صدایی واحد خواستار توقف جنگافروزی، پایان دادن به اشغالها، خاموش کردن شعلههای درگیری و بازگشت به مسیر گفتوگو و دیپلماسی شوند. تقاضا برای پایان جنگ، نه نشانه ضعف، بلکه نشانه عقلانیت و مسئولیتپذیری در برابر آینده بشر است. هشدار درباره آغاز جنگ جهانی سوم، یک پیشبینی دور از ذهن یا بزرگنمایی رسانهای نیست، بلکه نتیجه مشاهده روندهایی واقعی و خطرناک است که اگر مهار نشوند، میتوانند جهان را به نقطهای بیبازگشت برسانند. هنوز شاید فرصتی کوتاه برای تغییر مسیر باقی مانده باشد، اما این فرصت هر روز کوچکتر میشود.
از منظر اجتماعی، روانشناسی و جامعهشناسی بحران نشان میدهد که حتی تهدید به درگیری جهانی، فشار روانی و اضطراب جمعی عظیمی ایجاد میکند. این اضطراب، افزایش نابرابری، مهاجرتهای اجباری و فروپاشی ساختارهای اجتماعی را تسریع میکند. اقتصاد جهانی نیز در چنین شرایطی نمیتواند از آسیب مصون بماند؛ بازارها فرو میریزند، زنجیرههای تامین قطع میشوند و میلیونها نفر به فقر و گرسنگی تهدید میشوند. از دیدگاه حقوق بینالملل و اخلاق علمی، تداوم این مسیر غیرقابل قبول است. پژوهشگران و اندیشمندان بارها هشدار دادهاند که سیاستمداری که قوانین علمی و انسانی را نادیده میگیرد، عملاً آینده نسل بشر را به خطر میاندازد. بر همین اساس، خواست صریح امروز جامعه علمی، توقف فوری اقدامات جنگافروزانه، کاهش تنشها و آغاز مذاکراتی جدی برای خلع سلاح هستهای و محدودیت فناوریهای نظامی نوین است. این نه تنها یک الزام اخلاقی است، بلکه تنها راه عملی برای جلوگیری از فروپاشی زیستمحیطی و انسانی است که پیشروی بشر قرار دارد. اگر جهان اکنون مسیر درست را انتخاب نکند، دیگر فرصت بازگشتی وجود نخواهد داشت؛ علم و تجربه بشری به ما نشان میدهند که هر لحظه تعلل، هزینهای سرسامآور برای زندگی بر روی زمین خواهد داشت. اکنون زمان تصمیمگیری جمعی، اقدام فوری و خاموش کردن شعلههای جنگ پیش از آن است که شعلههای آن همه چیز را در برگیرد. فردا ممکن است دیگر مجالی برای هشدار، اعتراض یا پشیمانی وجود نداشته باشد و تاریخ، این نسل را بهخاطر ناتوانی در جلوگیری از بزرگترین فاجعه بشری، قضاوت خواهد کرد.