آسیانیوز ایران؛ سرویس افغانستان:
تصور کنید در امنترین مکان ممکن، درون خانهای که باید پناهگاه باشد، مرگی وحشتناک در حال وقوع است. این داستان، یک فیلم نیست؛ واقعیتی تلخ است که در برلین آلمان رخ داد. دادگاهی در این شهر، حکمی تاریخی صادر کرد. حکمی که بحثهای فراوانی را درباره فرهنگ، قانون و حقوق زنان برانگیخته است. این حکم، پایان یک پرونده قتل هولناک است. متهم، مردی ۴۵ ساله با تابعیت افغانستان است. قربانی، همسر او و مادر چهار کودک معصوم. میان آنان، فقط خشم و چاقویی خونین حائل شده بود. این تراژدی در برابر چشمان فرزندانش به وقوع پیوست. کودکانی که باید شاهد مهربانی پدر و مادر باشند، صحنهای را دیدند که تا پایان عمر در خاطرشان خواهد ماند.
اما آنچه این پرونده را پیچیدهتر میکند، انگیزه متهم است. او در دادگاه عنوان کرد که از روی خشم و برای «مجازات» همسرش دست به این کار زده است. باور قلبی او این بود: به عنوان یک مرد، حق دارد همسرش را تنبیه کند. حتی اگر این تنبیه به قیمت جان او تمام شود. این ادعا، موجی از حیرت و اعتراض را برانگیخت. حالا سیستم قضایی آلمان با حکم حبس ابد، پاسخی قاطع به این باور داده است. پاسخی که میگوید هیچ فرهنگی، سنتی یا باوری، توجیهکننده خشونت نیست. این پرونده تنها یک حکم قضایی نیست؛ دریچهای است به روی بحثهای بزرگتر درباره مهاجرت، ادغام فرهنگی، خشونت خانگی و حقوق زنان در سراسر جهان.
تقابل جدی نظامهای حقوقی و ارزشی
این حکم، نقطه برخورد دو نظام فکری و حقوقی کاملاً متمایز است. از یک سو، سیستم قضایی آلمان قرار دارد که بر مبنای قانون اساسی سکولار، برابری مطلق زن و مرد، و حق حیات به عنوان حقی غیرقابل تعرض بنا شده است. از سوی دیگر، باوری سنتی قرار دارد که ممکن است در برخی تفسیرها، برای مرد نقش حاکم و مجازاتی قائل باشد. دادگاه آلمان با این حکم، به وضوح اعلام میکند که قلمرو حاکمیت قانون آن کشور، تمامی ساکنانش را بدون استثنا در بر میگیرد و هیچ باور شخصی یا فرهنگی برتر از قانون نوشته شده نیست. این رویکرد، اصل «حاکمیت قانون» را به معنای واقعی کلمه اجرا میکند و نشان میدهد که جامعه میزبان، در برابر تفسیرهای افراطی از سنتها که منجر به نقض حقوق بنیادین شود، تسلیم نخواهد شد.
روانشناسی جرم و ذهنیت مالکانه
انگیزه «مجازات» که از زبان متهم بیان شده، نیازمند واکاوی روانشناختی عمیق است. این کلمه نشان از ذهنیتی مالکانه و پدرسالارانه مطلق دارد. در این نگاه، زن به مثابه دارایی یا زیردستی است که در صورت سرپیچی، «سزاوار» مجازات شدید است. تبدیل این ذهنیت به عمل قتل، نشان از تلفیق خطرناک حس مالکیت، خشم کنترلنشده، و احتمالاً احساس تحقیر یا تهدید شدن از سوی متهم دارد. قتل در حضور کودکان نیز بعد دیگری به این روانشناسی میافزاید؛ گویی متهم نه تنها قصد تنبیه همسر، بلکه قصد نمایش قدرت و حاکمیت خود به کل خانواده را داشته است. این اقدام، پیامی وحشتآور از حذف کامل مرزهای انسانی و عاطفی در رابطه را منتقل میکند.
آسیبهای چندلایه بر کودکان و پیامدهای اجتماعی
چهار کودک حاضر در صحنه قتل، قربانیان دوم این فاجعه هستند. آنان در یک لحظه، هم مادر خود را از دست دادهاند و هم تصویر پدر را به عنوان یک قاتل دیدهاند. این آسیب چندلایه — از دست دادن، شاهد خشونت بودن، و فروپاشی کامل کانون خانواده — میتواند عواقب روانی ویرانگری مانند اختلال استرس پس از سانحه، افسردگی عمیق، احساس گناه، مشکلات شدید در شکلدهی دلبستگیهای سالم و چرخه بالقوه تکرار خشونت در آینده ایجاد کند. جامعه آلمان اکنون مسئولیت سنگینی برای حمایت بلندمدت روانی، اجتماعی و اقتصادی از این کودکان بر عهده دارد. این پرونده، به طور تلخیادآور میشود که خشونت خانگی، آسیبهایی فراتر از قربانی مستقیم ایجاد میکند و نسلهای بعدی را نیز درگیر میسازد.
چالش ادغام و لزوم گفتوگوی فرهنگی
این حادثه غمانگیز، پررنگترین چالش پیش روی جوامع چندفرهنگی را نشان میدهد: چگونه میتوان مهاجرت را به ادغام واقعی تبدیل کرد؟ ادغام تنها به معنای یادگیری زبان و یافتن شغل نیست، بلکه شامل درک و پذیرش حداقلیهای ارزشی جامعه میزبان، مانند منع مطلق خشونت، برابری جنسیتی و تقدس استقلال جسمانی افراد است. این رویداد، لزوم سرمایهگذاری بیشتر بر برنامههای آموزشی هدفمند برای تازهواردان، به ویژه در حوزه حقوق فردی و خانوادگی در چارچوب قانون جدید، را آشکار میسازد. همچنین بر اهمیت کار با رهبران و نهادهای داخلی جامعه مهاجر برای ترویج گفتوگو و بازاندیشی در مورد برخی برداشتهای سنتی که ممکن است با قانون در تعارض باشند، تأکید دارد. بدون این کار، جوامع موازی با ارزشهای متضاد شکل میگیرد که برای همه خطرناک است.
پیام جهانی و تأثیر بر گفتمان خشونت خانگی
حکم حبس ابد در این پرونده، فراتر از مرزهای آلمان، پیامی قاطع به جهانیان میدهد. این حکم تأیید میکند که خشونت علیه زنان، تحت هر عنوان و توجیهی، یک جنایت شدید است و باید با قاطعیت تمام با آن برخورد شود. این رای، به صورت نمادین، در کنار همه زنان قربانی خشونت در سراسر جهان میایستد و مشروعیتزدایی از استدلالهای «سنتی» یا «فرهنگی» برای توجیه این خشونتها را تقویت میکند. همچنین، این حکم میتواند برای فعالان حقوق زنان و سیستمهای قضایی در کشورهایی که خشونت خانگی ممکن است کمتر جدی گرفته شود، الهامبخش باشد. این پرونده نشان میدهد که دادگاهها میتوانند و باید از تفسیرهای مضلل فرهنگی عبور کنند و از حق بنیادین حیات و امنیت افراد دفاع کنند.