آسیانیوز ایران؛ سرویس اجتماعی:
خیابانهای شهر همیشه صحنه قصههایی است که برخی از آنها در سایهای ترسناک و غیرقابل باور رخ میدهند. قصههایی که از پشت پنجره خودروهایی میآیند که بیخبر از همه جا، زندگی را به کام افراد تلخ میکنند. این بار، قصه از جایی شروع شد که یک دختر جوان ناپدید شد. خانوادهاش بیخبر از سرنوشت او، با نگرانی و اضطراب، به هر دری زدند. اما هیچ کس نمیدانست که این آغاز یک داستان سیاه و پیچیده است. تحقیقات پلیس نشان داد که این ناپدید شدن، اتفاقی تصادفی و ساده نبوده است. ردی از یک نقشه حسابشده و سازمانیافته در کار بود. نقشهای که از جعل هویت، خودروهای سرقتی و سوءاستفاده از یک عنوان رسمی برای فریب قربانیان استفاده میکرد. متهمان، خود را مأموران برخورد با بدحجابی جا زده بودند. آنها در مقابل رستورانها و اماکن عمومی، با این بهانه زنان جوان را سوار خودرو میکردند. اما مقصد آنها، نه کلانتری، که مکانی نامعلوم و خطرناک بود.
با دستگیری سه متهم، پرده از رازهای این پرونده برداشته شد. یکی از متهمان در بازجویی، محل نگهداری قربانی را لو داد. دختر ناپدیدشده پیدا شد، اما با آثار تجاوز و خشونت. این پایان ماجرا نبود. با ادامه تحقیقات، متهم اصلی به اعترافات تکاندهندهای دست زد. او نه فقط یک بار، که به ۱۳ مورد ربایش زنان جوان در تهران اعتراف کرد. قاضی سابق دادسرای جنایی تهران، محمد خاکی، جزئیات این پرونده پیچیده و هولناک را افشا کرده است. پروندهای که نشان میدهد چگونه میتوان از اعتماد عمومی و ترس از قانون، برای اهداف شوم سوءاستفاده کرد. این داستان، تنها یک گزارش جنایی نیست؛ هشداری است درباره آسیبپذیری در فضاهای شهری و ضرورت هوشیاری جمعی. پایان این قصه با نجات یک قربانی و دستگیری متهمان رقم خورد، اما زخمهای آن برای قربانیان و خانوادههایشان ماندگار است.
تحلیل روانشناختی متهمان؛ سوءاستفاده از قدرت و اعتماد عمومی
این پرونده، نمونه بارز سوءاستفاده از یک "نماد قدرت" (عنوان مأمور دولت) برای ارتکاب جرم است. متهمان به خوبی میدانستند که بسیاری از مردم، به ویژه در مواجهه با مأموران رسمی، دچار ترس، احترام اجباری یا تمایل به اطاعت میشوند. آنها از این ترس و احترام به نفع خود بهره برداری کردند. روانشناسی این متهمان احتمالاً ترکیبی از تمایل به سلطهجویی، لذت بردن از ایجاد رعب و احتمالاً انتقامجویی از جامعه است. آنها با در اختیار گرفتن کنترل کامل بر قربانیان (چه از نظر فیزیکی و چه روانی)، به دنبال تأیید قدرت خود بودهاند. انتخاب قربانیان در مقابل رستورانها نیز نشاندهنده برنامهریزی برای هدف قرار دادن افرادی است که ممکن است در آن لحظه احساس امنیت یا بیخبری داشته باشند. این الگوی رفتاری، مشابه الگوی برخی مجرمان سریالی است که از یک "طرح" ثابت برای فریب و کنترل قربانیان استفاده میکنند. تفاوت کلیدی در اینجا، استفاده از یک پوشش قانونی و اجتماعی است که به مجرم اجازه میدهد در کمال جسارت و در مکانهای عمومی عمل کند.
آسیبشناسی اجتماعی؛ فضای ترس و سوءاستفاده از گفتمانهای امنیتی
این حادثه در بستر اجتماعیای رخ داده که موضوع "برخورد با بدحجابی" به یکی از گفتمانهای روزمره و حساس تبدیل شده است. متهمان به طور هوشمندانهای (و البته شیطانی) از این حساسیت اجتماعی سوءاستفاده کردهاند. آنها میدانستند که بسیاری از زنان در مواجهه با چنین ادعایی، ممکن است برای جلوگیری از درگیری یا رسوایی، مقاومت کمتری نشان دهند. این موضوع، یک آسیب اجتماعی جدی را نشان میدهد: زمانی که یک گفتمان امنیتی یا انتظامی به حدی فراگیر و بدون نظارت دقیق میشود که افراد سودجو میتوانند به راحتی از آن تقلید کنند و اعتماد مردم را سلب نمایند. این اتفاق نه تنها قربانیان مستقیم، که اعتماد عمومی به هرگونه ادعای مشابه در آینده را نیز خدشهدار میکند. جامعه نیازمند آموزش و افزایش آگاهی است. مردم باید بدانند که مأموران واقعی، پروسه مشخص، مدارک شناسایی معتبر و رفتار حرفهای دارند. هیچ مأموری حق ندارد فردی را به صورت انفرادی و بدون تشریفات قانونی به مکانی نامعلوم ببرد. ترویج این آگاهیها میتواند از تکرار چنین جنایاتی جلوگیری کند.
ضعف در امنیت شهری و نظارت بر خودروها و اماکن عمومی
روش کار متهمان نشان میدهد که آنها از نقاط کور امنیت شهری به خوبی آگاه بودهاند. استفاده از خودروهای سرقتی، نشاندهنده یک حلقه مفقوده در سیستم نظارت بر وسایل نقلیه است. اگر سیستم ردیابی و شناسایی خودروهای سرقتی در شهر به طور کارآمد و سریع عمل میکرد، استفاده از این خودروها برای چنین جنایات سازمانیافتهای دشوارتر میشد. همچنین، مکان وقوع جرائم (مقابل رستورانها) حاکی از آن است که این اماکن عمومی ممکن است از دوربینهای نظارتی کافی یا نورپردازی مناسب در اطراف خود برخوردار نباشند. افزایش ایمنی در این نقاط، نه تنها میتواند از وقوع جرم جلوگیری کند، که در صورت وقوع، شواهد تصویری ارزشمندی برای شناسایی مجرمان فراهم میآورد. این پرونده لزوم تقویت همکاری بین نهادهای مختلف از جمله پلیس راهور (برای پیگیری خودروهای سرقتی)، پلیس امنیت عمومی (برای نظارت بر اماکن) و پلیس آگاهی (برای تحقیقات جنایی) را بیش از پیش نشان میدهد. یک سیستم یکپارچه اطلاعاتی میتوانست زودتر متوجه الگوی این جرائم شود.
فرآیند قضایی و چالشهای کشف حقیقت در پروندههای حساس
افشاگری قاضی سابق دادسرای جنایی تهران، جنبه دیگری از این پرونده را روشن میکند: پیچیدگی فرآیند قضایی و تحقیقاتی در چنین مواردی. شروع پرونده با یک مورد مفقودی، نیازمند کار کارآگاهی دقیق برای ارتباط دادن آن به یک الی جنایی بزرگتر بود. اعتراف متهم اصلی به ۱۳ مورد ربایش، پس از دستگیری و احتمالاً با وجود شواهد دیگر، نشان میدهد که تحقیقات توانسته است حلقههای این زنجیره جنایی را به هم وصل کند. اما سوال اینجاست: آیا تمام قربانیان شناسایی شدهاند؟ برخی از قربانیان ممکن است به دلایلی مانند ترس از آبرو یا بیاعتمادی به سیستم، هرگز موضوع را گزارش نکرده باشند. این پرونده بر ضرورت ایجاد فضای امن برای قربانیان جهت گزارش جرائم تاکید دارد. سیستم قضایی و انتظامی باید طوری عمل کند که قربانیان احساس کنند با گزارش جرم، نه تنها مورد بازخواست قرار نمیگیرند، که از حمایت کامل برخوردار خواهند شد. این موضوع به ویژه در جرائم مبتنی بر شرم و حیثیت، بسیار حیاتی است.
پیامدهای اجتماعی و لزوم آموزش همگانی پیشگیری
پایان یافتن این پرونده با دستگیری متهمان، پایان خطر نیست. این اتفاق یک شوک بزرگ به امنیت روانی جامعه، به ویژه زنان وارد کرده است. ترس از تکرار چنین اتفاقاتی با شیوههای مشابه، میتواند محدودیتهای ذهنی و عملی جدیدی را در زندگی روزمره ایجاد کند.
برای مقابله با این اثر، نیازمند یک حرکت آموزشی گسترده هستیم. آموزش باید در چند سطح انجام شود:
- اول، آموزش مهارتهای "نه گفتن" و "درخواست مدارک شناسایی" در مواجهه با ادعاهای مشکوک، حتی اگر از طرف افراد دارای ظاهر رسمی مطرح شود.
- دوم، آموزش روشهای درخواست کمک در موقعیتهای اضطراری (مانند استفاده از تلفن، فریاد زدن واژههای خاص برای جلب توجه دیگران).
- سوم، آموزش به خانوادهها برای برقراری ارتباط باز با فرزندان و ایجاد فضایی که در آن بتوانند بدون ترس از سرزنش، هرگونه مورد مشکوک را گزارش دهند. نهادهای مدنی، رسانهها و آموزش و پرورش میتوانند در این آموزش همگانی نقش کلیدی ایفا کنند. پیشگیری، همواده کمهزینهتر و مؤثرتر از درمان و پیگیری قضایی است.