آسیانیوز ایران؛ سرویس فرهنگی هنری:
جشنواره فیلم فجر همواره صحنه ظهور ایدههای تازه و تجربههای جسورانه سینمای ایران بوده است. امسال نیز در چهلوچهارمین دوره این رویداد، فیلمهایی با مضامین متنوع و رویکردهای متفاوت به رقابت پرداختهاند. یکی از این آثار، فیلم سینمایی «بیلبورد» به کارگردانی سعید دشتی است که از همان ابتدا با انتخاب سوژهای متفاوت — بحران شهرت و رسانه — توجه بسیاری را به خود جلب کرد. داستان فیلم حول محور یک سوپراستار سینما میگردد که زندگی آرام و تصویر عمومی کنترلشدهاش ناگهان درگیر بحرانی پیچیده و چندلایه میشود. بحرانی که نه تنها حریم شخصی او را در هم میشکند، بلکه بنیان تصویری را که سالها برای ساختش زحمت کشیده، به تدریج فرومیریزد. این موضوع، دستمایهای غنی و بهروز برای خلق یک درام روانشناختی و اجتماعی قوی است.
کارگردان فیلم، سعید دشتی، که پیشینهاش در تئاتر است، نخستین تجربه بلند سینمایی خود را با این اثر ارائه داده است. او با همراهی بازیگرانی همچون امین حیایی و آناهیتا درگاهی، تلاش کرده فضایی ملتهب و پرتنش را خلق کند که در آن سازوکار رسانهها و قضاوت عمومی زیر ذرهبین قرار گیرد. «بیلبورد» نتوانسته از ظرفیتهای چشمگیر موضوع خود بهره کافی ببرد. فیلم با وجود ایده اولیه جذاب و جسورانه، در مرحله اجرا و نگارش فیلمنامه با مشکلات جدی مواجه شده است. این ضعفها باعث شده اثر نهایی از ایجاد یک تجربه سینمایی منسجم و تاثیرگذار بازبماند. یکی از چالشهای اصلی فیلم، انتقال زبان و سبک تئاتری به مدیوم سینما عنوان شده است. کارگردان گاه بیش از حد به فضاسازیهای نمایشی و دیالوگمحوری متوسل شده و از قابلیتهای روایت تصویری سینما غافل مانده است. این امر در برخی صحنهها به ایستایی روایت و کندی ریتم منجر شده است. در حوزه بازیگری نیز، با وجود حضور چهرههای نامآشنا، عملکردها چنان که باید قانعکننده نیست. بازی امین حیایی در نقش اصلی مرد، با وجود وعده ارائه تصویری متفاوت، سطحی و فاقد پیچیدگی روانی لازم توصیف شده است. آناهیتا درگاهی نیز به رغم تلاشهایش، به دلیل ضعف شخصیتپردازی در فیلمنامه نتوانسته ظرفیت خود را به طور کامل بروز دهد. فیلمنامه «بیلبورد» نیز از نظر ساختار روایی دچار پراکندگی و عدم انسجام است. داستان فاقد نقطه اوج مشخص و پیشروی دراماتیک قوی است و مخاطب را با انبوهی از خردهروایتها و موقعیتهای ناتمام تنها میگذارد. این ضعف بنیادین، بر کلیت اثر سایه افکنده است. با این حال، تهیهکنندگان فیلم بر ارزشهای محتوایی آن تأکید دارند و آن را اثری عرفانی با بار معرفتی زیاد میدانند. آنان امیدوارند در صورت اکران عمومی، بتوانند بازگشت سرمایه را محقق کنند. اما پرسش اصلی این است که آیا فرم ناکافی میتواند محتوای سنگین را به دوش بکشد؟ در ادامه، نقد تفصیلی این اثر آورده شده است.
انتقال ناقص از تئاتر به سینما؛ چالش سبک و روایت
سعید دشتی با پیشینه کاری در تئاتر، در نخستین تجربه سینمایی خود نتوانسته به طور کامل زبان این مدیوم را درک و تسخیر کند. شاهد این ادعا، «تکیه بیش از حد بر دیالوگ» و «میزانسنهای ایستا و صحنهپردازیهای نمایشی» است که در تئاتر کاربرد دارند، اما در سینما میتوانند به ایستایی و کندی ریتم منجر شوند. سینما روایت خود را پیش از هرچیز از طریق تصویر، حرکت دوربین و تدوین پیش میبرد. در «بیلبورد»، کارگردان اغلب ترجیح داده تا بحرانها و تعارضات درونی شخصیت را نه از طریق کنش تصویری یا سکانسهای نمایشی، بلکه در گفتوگوهای طولانی و مستقیم بیان کند. این باعث میشود فیلم بیشتر شبیه یک «نمایش ضبطشده» باشد تا یک اثر سینمایی زنده و پویا. فضاسازی تیره و قاببندیهای بسته، اگرچه با نیات کارگردان همسو است، اما به دلیل عدم پشتیبانی از یک روایت قوی، بیشتر به عناصری تصنعی و فرممحور تبدیل شدهاند. نکته مهم این است که انتقال از تئاتر به سینما نیازمند یک «بازاندیشی کامل در شیوه روایت» است. دشتی به نظر میرسد بیش از آنکه درگیر خلق یک جهان سینمایی منسجم باشد، درگیر تثبیت «سبک شخصی» خود شده است. این مسئله در نهایت به هزینه «پیوستگی دراماتیک» و «همدلی مخاطب» تمام شده است.
ضعف ساختاری فیلمنامه؛ پراکندگی به جای عمق
مشکل بنیادی «بیلبورد» در فیلمنامه آن نهفته است. ایده مرکزی فیلم — فروریزی تصویر عمومی یک ستاره تحت فشار رسانهها — ایدهای قوی و پر از امکان است. اما فیلمنامهنویس (که خود دشتی است یا نه، مشخص نیست) نتوانسته این ایده را به یک «ساختار روایی منسجم» تبدیل کند. به جای پیرنگ خطی و فشرده که مخاطب را گام به گام در بحران شخصیت اصلی غرق کند، با «انبوهی از خردهروایتهای ناتمام»، شخصیتهای فرعی کماثر و صحنههایی مواجهیم که بیشتر حالت توضیحی و شعاری دارند. این پراکندگی باعث میشود مخاطب نتواند به جهان داستان و شخصیت اصلی اعتماد کند و با او همذاتپنداری کند. علاوه بر این، «نقطه اوج» مشخصی در فیلم احساس نمیشود. بحران به جای آنکه در یک اوج دراماتیک فشرده شود، در طول فیلم پخش شده و نهایتاً بدون ارائه راه حل یا بینش جدیدی به پایان میرسد. این امر حس نارضایتی و سردرگمی را در مخاطب برجای میگذارد. شخصیتپردازی نیز قربانی این ضعف ساختاری شده و شخصیتها به جای آنکه عمق و تغییر داشته باشند، بیشتر به عنوان نمادهایی از ایدههای کارگردان عمل میکنند.
بازیگری؛ عملکرد ناکام در سایه شخصیتپردازی ضعیف
با وجود حضور بازیگران نامآشنا، عملکردها در «بیلبورد» یکدست و قانعکننده نیست. «امین حیایی» در نقش سوپراستاری که در آستانه فروپاشی است، نتوانسته لایههای درونی این شخصیت پیچیده — ترس، خودشیفتگی، آسیبپذیری، ریاکاری — را به نمایش بگذارد. بازی او محدود به چند واکنش تکراری (اضطراب، خشم، انزوا) است و فاقد آن پیچیدگی روانی است که چنین نقشی طلب میکند. این ممکن است هم ناشی از هدایت نادرست کارگردان باشد و هم ناشی از عدم باورپذیری خود نقش در فیلمنامه. «آناهیتا درگاهی» نیز در نقش همسر یا همراه شخصیت اصلی، بیشتر واکنشگر است تا کنشگر. او در صحنههای احساسی عملکرد قابل قبولی دارد، اما به دلیل نقص در نوشته، شخصیت او عمق و استقلال لازم را پیدا نمیکند و در حاشیه ماجراها باقی میماند. این امر ظرفیت بازیگر را محدود کرده است. حضور بازیگران فرعی متعدد (مانند مهتاب سعید، عباس کریمی و دیگران) نیز نتوانسته به غنای درام بیفزاید، چرا که این شخصیتها اغلب «کارکردی گذرا و نمادین» دارند و در پیشبرد داستان نقش موثری ایفا نمیکنند. حتی حضور «محمود گبرلو» در نقش خودش نیز به یک «شگرد سطحی» برای باورپذیری فضای رسانهای تقلیل یافته است.
بیان مستقیم مضامین؛ شعاری شدن به جای نمایش
یکی از ایرادات بزرگ فیلم، «شیوه مستقیم و غیردراماتیک بیان مضامین» است. فیلم میخواهد درباره رسانههای زرد، قدرت تصویر، قضاوت شتابزده عمومی و فروپاشی حریم خصوصی صحبت کند. اما به جای آنکه این مفاهیم را در دل کنشها، تعارضات و سکانسهای نمایشی «نمایش» دهد، ترجیح داده آنها را از زبان شخصیتها به «صورت مستقیم و توضیحی» بیان کند. این رویکرد، فیلم را به سمت «شعاری شدن» و «نصیحتگویی» سوق داده است. مخاطب احساس میکند که در حال شنیدن یک سخنرانی درباره مضامین اجتماعی است، نه تجربه یک داستان سینمایی. سینمای تاثیرگذار، مفاهیم را در لایههای زیرین روایت پنهان میکند و اجازه میدهد مخاطب خود به کشف آنها برسد. «بیلبورد» این ظرافت را ندارد و با بیان صریح، فرصت تامل را از بین میبرد. حتی فضای ملتهب و تیره فیلم نیز بیشتر یک «دکور» است برای همان مضامین، نه نتیجه طبیعی یک بحران دراماتیک عمیق. این شکاف بین فرم و محتوا، باعث میشود هیچیک به طور کامل اثرگذار نباشند.
توجیهپذیری حضور در جشنواره و چشمانداز اکران
با توجه به ضعفهای اساسی در فیلمنامه، اجرا و بازیگری، این پرسش جدی مطرح است که آیا «بیلبورد» واجد استانداردهای لازم برای حضور در بخش رقابتی یک جشنواره معتبر مانند فجر بوده است؟ به نظر میرسد «نو بودن سوژه» و «جسارت در انتخاب موضوع» ممکن است ملاک اصلی انتخاب بوده باشد، اما در نهایت، یک ایده خوب بدون اجرای حرفهای کافی نیست. در مورد چشمانداز اکران عمومی، تهیهکنندگان به صراحت به «بازگشت سرمایه» اشاره کردهاند. با این حال، با توجه به نقادین منفی احتمالی، ریتم کند و عدم جذابیت روایی برای مخاطب عام، دستیابی به این هدف دشوار به نظر میرسد. ادعای «عرفانی بودن» و داشتن «بار معرفتی» نیز اگر با زبان سینمایی قوی همراه نباشد، نمیتواند عاملی برای جذب مخاطب باشد. در نهایت، «بیلبورد» یک «موقعیت از دست رفته» است. فیلمی که میتوانست نگاهی نقادانه و هوشمند به پدیده شهرت در عصر رسانه داشته باشد، اما به دلیل مشکلات مبنایی در ساختار و اجرا، نتوانسته به پتانسیل خود دست یابد. این فیلم بیشتر به عنوان یک «تجربه آموزشی» برای کارگردان و گروه سازنده آن مفید خواهد بود تا یک اثر موفق سینمایی. آینده سعید دشتی در سینما منوط به درسگیری از این ضعفها و تسلط بیشتر بر زبان روایی سینما در آثار بعدی است.