آسیانیوز ایران؛ سرویس فرهنگی هنری:
چهلوچهارمین جشنواره فیلم فجر در حالی دیشب در تالار وحدت به کار خود پایان داد که نه با طعم شیرین سیمرغها، که با طعم تلخ پرسشهای بیپاسخ در خاطرهها ماندگار شد. پرسش از کیفیت فیلمها، از معیارهای داوری، از غیبت ستارهها و از سرنوشت سینمایی که روزگاری افتخار جهان بود. مراسم اختتامیه در حالی برگزار شد که هیچیک از برندگان جوایز بازیگری در سالن حضور نداشتند. بهرام افشاری، آزیتا حاجیان، مارال فرجاد و شهرام حقیقتدوست، هر چهار سیمرغباز این دوره، جای خالی خود را روی صندلیهای تالار وحدت به یادگار گذاشتند. این غیبت همصدا و هماهنگ، پرسشبرانگیزتر از هر جایزهای بود. حضور غیرمنتظره رئیسجمهور در مراسم، اگرچه تلاشی برای آشتی با جامعه هنری به نظر میرسید، اما نتوانست بر فضای سرد و بیرمق حاکم بر اختتامیه سایه بیفکند. سخنان او درباره «دغدغههای هنرمندان» در حالی بیان شد که بسیاری از همان هنرمندان، تالار وحدت را تحریم کرده بودند.
آمار اما گویاتر از هر تحلیلی است. فیلم «اردوبهشت» با ۱۷ نامزدی، تنها یک سیمرغ رسمی (بهترین فیلمنامه مشترک) و یک جایزه ویژه تقدیری دریافت کرد. در مقابل، «سرزمین فرشتهها» با ۱۲ نامزدی، ۴ سیمرغ بلورین را از آن خود کرد. این نابرابری تاریخی، بزرگترین شگفتی و شاید بزرگترین رسوایی این دوره بود. جشنوارهای که روزگاری میزبان «جدایی نادر از سیمین»، «اینجا بدون من» و «آلزایمر» بود، امسال با انیمیشنی معمولی افتتاح شد و با فیلمهایی به پایان رسید که به اعتراف بسیاری از منتقدان، شمار فیلمهای ماندگار آن «صفر» بود. قریب به نیمی از آثار حاضر در جشنواره، بر اساس «مفاهیم استراتژیک» ساخته شده بودند و غالباً از فرط بیکیفیتی به کمدی ناخواسته میزدند. در این میان، سکوت معنادار منوچهر شاهسواری، دبیر جشنواره، در برابر پرسشهای مکرر درباره حذف هیئت انتخاب و کیفیت آثار، بر ابهامات افزود. او که سال گذشته با شعار «رفرم» روی کار آمد، امسال در برابر منتقدان سکوت اختیار کرد و پاسخگویی را به پس از جشنواره موکول نمود. جشنواره فجر ۴۴ به پایان رسید، اما پرسشها همچنان باقی است. چرا فیلمی با ۱۷ نامزدی به یک سیمرغ بسنده کرد؟ چرا برندگان بازیگری در مراسم حاضر نشدند؟ چرا کیفیت آثار این دوره تا این اندازه سقوط کرد؟ و مهمتر از همه، سینمای ایران پس از این جشنواره، به کدام سو خواهد رفت؟
بحران کیفیت؛ جشنواره فرمایشی یا رویداد سینمایی؟
چهلوچهارمین جشنواره فیلم فجر با ۳۳ فیلم، یکی از پرشمارترین ادوار این رویداد بود، اما تعداد فیلمهای ماندگار آن به اعتراف اکثر منتقدان «صفر» و آثار آبرومند آن «بین یک تا دو» فیلم برآورد میشود. این آمار در مقابل سنت دیرینه جشنواره فجر که معمولاً یک یا دو فیلم فراموشنشدنی و شش تا هفت فیلم استاندارد داشت، یک سقوط آزاد محسوب میشود. قریب به نیمی از فیلمهای این دوره بر اساس «مفاهیم استراتژیک» ساخته شده بودند؛ از جنگ ۱۲ روزه و نفوذ گرفته تا خرابکاری و فساد اقتصادی. این فیلمها که به گفته منتقدان غالباً از فرط بیکیفیتی به کمدی ناخواسته میزدند، محصول یک رویکرد فرمایشی به سینما هستند که در آن «بودجههای با صفرهای پرتعداد» جای «خلاقیت و ذوق هنری» را گرفته است. انتخاب انیمیشن «نگهبانان خورشید» به عنوان فیلم افتتاحیه، نمادین بود. اثری که به گفته کارشناسان اگر سال گذشته به جشنواره میآمد، حتی نمیتوانست بهترین پویانمایی این رویداد لقب گیرد، امسال درب ورودی جشنواره را به روی منتقدان گشود. این انتخاب نشان داد که جشنواره فجر از فقدان فیلم قوی برای افتتاحیه رنج میبرد و این فقدان، یک بحران ساختاری است، نه مقطعی.
داوری؛ مصلحتاندیشی یا شایستهسالاری؟
پرونده «اردوبهشت» در این دوره از جشنواره، یک معضل جدی برای تحلیلگران ایجاد کرده است. فیلمی با ۱۷ نامزدی که در ۸ رشته فنی نامزد شده بود، در نهایت هیچ سیمرغی در بخشهای فنی کسب نکرد. این یعنی داوران معتقد بودند این فیلم در هیچیک از رشتههای فنی برتر از رقبا نیست، اما در عین حال آن را در ۸ رشته فنی نامزد کردند. این پارادوکس، منطق داوری را زیر سؤال میبرد. به نظر میرسد هیأت داوران یک «استراتژی تقسیم جوایز» را در پیش گرفته بودند. هدف این استراتژی، راضی نگه داشتن هر چه بیشتر فیلمسازان و پرهیز از تمرکز جوایز روی یک فیلم خاص است. اما نتیجه این رویکرد، بیعدالتی در حق فیلمی بود که به اتفاق آرای منتقدان، یکی از بهترینهای جشنواره محسوب میشد. شاید به همین دلیل بود که محمد داودی در جایزه ویژه خود گفت: «سیمرغها را دوست دارم، اما رضایت مخاطب برایم مهمتر است.» سیمرغ ویژه سردار سلیمانی به «نیمشب» محمدحسین مهدویان، سیمرغ ملی به «سرزمین فرشتهها» و جوایز ویژه تقدیری متعدد، نشان میدهد که داوران سعی داشتند با ابزار جوایز جانبی، خلأهای ایجاد شده توسط استراتژی تقسیم جوایز را پر کنند. اما این جوایز ویژه، هرگز نمیتواند جای سیمرغ اصلی را بگیرد.
تحلیل غیبتها؛ تحریم یا دلایل شخصی؟
غیبت هماهنگ و همصدای هر چهار برنده جوایز بازیگری در مراسم اختتامیه، بیسابقه و پرمعنا بود. بهرام افشاری، آزیتا حاجیان، مارال فرجاد و شهرام حقیقتدوست، هیچکدام در تالار وحدت حاضر نشدند تا سیمرغهایشان را از دست دبیر جشنواره یا مسئولان دریافت کنند. این غیبت، چه از روی اعتراض باشد و چه دلایل شخصی، پیام روشنی به متولیان جشنواره داشت. این غیبتها در ادامه زنجیرهای از تحریمهای خاموش در این دوره از جشنواره رخ داد. سروش صحت بدون برگزاری نشست خبری فیلمش را به نمایش گذاشت. سعید زمانیان و رسول صدرعاملی نیز در نشستهای خبری غایب بودند. از میان بازیگران شناختهشده، فقط مهران غفوریان و محمدرضا شریفینیا در نشستها شرکت کردند. این آمار، یک «اعتراض سراسری خاموش» را در میان اهالی سینما نشان میدهد. حضور غیرمنتظره رئیسجمهور در مراسم اختتامیه را میتوان تلاشی برای شکستن این فضای سرد و آشتی با جامعه هنری تفسیر کرد. اما سخنان او درباره «دغدغههای هنرمندان» در حالی بیان شد که بسیاری از همان هنرمندان، تالار وحدت را تحریم کرده بودند. این پارادوکس، اثربخشی این حضور را به شدت کاهش داد.
تحلیل تاریخی؛ کاروان بیسیمرغها !
جشنواره فجر در چهلوچهار سالگی خود، فهرست بلندبالایی از کارگردانان و بازیگران بزرگی را به یادگار دارد که هرگز سیمرغ نگرفتهاند. محمدمهدی عسگرپور، خسرو معصومی، تهمینه میلانی، حسن فتحی، مانی حقیقی، بهروز شعیبی و حمید نعمتالله در کنار جواد عزتی، پارسا پیروزفر، هادی حجازیفر، آتیلا پسیانی و مسعود رایگان؛ اینها تنها بخشی از کاروان بیسیمرغهای فجر هستند. در بخش زنان، وضعیت غمانگیزتر است. سوسن تسلیمی، هما روستا، افسانه بایگان، بیتا فرهی و فخری خوروش، از ماندگارترین چهرههای تاریخ بازیگری ایران، هرگز سیمرغ نگرفتند. برخی از این هنرمندان در دورهای فعالیت میکردند که جشنواره فجر هنوز به بلوغ نرسیده بود، اما برخی دیگر در اوج پختگی جشنواره نیز نادیده گرفته شدند. این فهرست بلند، یک «الگوی تکراری» را نشان میدهد: جشنواره فجر در شناسایی و تقدیر از استعدادهای اصیل و غیرمتعارف، همواره با تأخیر عمل کرده یا اساساً ناتوان بوده است. این الگو، به یک بحران ساختاری در سیستم داوری جشنواره بازمیگردد که در آن «مناسبات» بر «شایستگیها» غلبه دارد.
چشمانداز؛ سینمای ایران به کجا میرود؟
جشنواره فجر ۴۴ در حالی به پایان رسید که سینمای ایران در یکی از بحرانیترین مقاطع تاریخ خود قرار دارد. کاهش کیفیت آثار، افزایش فیلمهای فرمایشی، فاصله عمیق میان بدنه سینما و متولیان دولتی، و بیاعتمادی جامعه هنری به نهادهای تصمیمگیر، چالشهایی هستند که با یک مراسم اختتامیه و چند سیمرغ حل نمیشوند. منوچهر شاهسواری که سال گذشته با شعار «رفرم» و «اصلاح ساختار» روی کار آمد، امسال در برابر پرسشهای مکرر درباره حذف هیئت انتخاب و کیفیت آثار سکوت اختیار کرد. او که پیش از جشنواره وعده پاسخگویی پس از اتمام رویداد را داده بود، اکنون با انبوهی از انتقادات و پرسشهای بیپاسخ روبهروست. کیفیت برگزاری جشنواره فجر به توانایی متولیان آن در «بازتعریف مأموریت» و «اصلاح ساختار داوری» بستگی دارد. تا زمانی که جشنواره فجر به محلی برای نمایش فیلمهای فرمایشی و توزیع جوایز بر اساس «مصلحت» تبدیل شده است، نمیتوان انتظار داشت که کاروان بیسیمرغها به پایان برسد یا ستارهها به تالار وحدت بازگردند. سینمای ایران به یک «تنفس مصنوعی» نیاز دارد، اما این تنفس تنها با پذیرش اشتباهات و بازگشت به شایستهسالاری ممکن خواهد شد.