آسیانیوز ایران؛ سرویس سیاسی:
آیا تا به حال نام کشوری را شنیدهاید که فرمانده ارتش آن از رئیس جمهور و نخست وزیر قدرتمندتر باشد؟ پاکستان در روزگاری که ارتشهای جهان به دنبال کاهش نقش در سیاست هستند، مسیری کاملاً معکوس را طی کرده است. در اقدامی که بسیاری از تحلیلگران آن را «کودتای قانون اساسی» نامیدهاند، مجلس این کشور در آبان ماه سال جاری، متممی را تصویب کرد که توازن قوا را برای همیشه در این کشور بر هم زده است. اما قصه از فرماندهی آغاز میشود که کمتر از چهار سال پیش سکان ارتش پاکستان را در شرایطی بحرانی به دست گرفت. سید عاصم منیر که پیشتر ریاست دو سازمان اطلاعاتی مهم این کشور را بر عهده داشت، حالا به مقامی رسیده که حتی در دوران دیکتاتورهای مشهور پاکستان هم سابقه نداشته است: فیلد مارشال پنج ستاره و فرمانده نیروهای دفاعی با اختیاراتی مادامالعمر .
خبرنگاران بینالمللی در هفتههای اخیر صحنههای بیسابقهای را روایت کردهاند: دیدار مستقیم رئیس جمهور آمریکا با فرمانده ارتش پاکستان، تمجید آشکار کاخ سفید از نقش یک ژنرال مسلمان در بحران خاورمیانه و نادیده گرفته شدن کامل نخست وزیر منتخب مردم در معادلات اصلی قدرت. نکته شگفتانگیزتر اینکه این قدرتافزایی نه با تانک و کودتا که با برگههای رأی و امضای رئیس جمهور صورت گرفته است. متمم بیست و هفتم قانون اساسی پاکستان، با رأی مثبت نمایندگان منتخب مردم، به تصویب رسیده و همین مسئله آن را به الگویی جدید و هشداردهنده برای دموکراسیهای در حال توسعه تبدیل کرده است .
در همین حال، آتش جنگی که در اسفند ماه سال گذشته میان ایران و آمریکا شعلهور شد، نیاز به میانجیگری قدرتمند را بیش از پیش نمایان ساخت. اینجا بود که چهره عاصم منیر به عنوان ناجی دیپلماتیک منطقه خودنمایی کرد. اواخر فروردین امسال، روزنامه معتبر گاردین گزارش داد که ژنرال پاکستانی به تهران سفر کرده و مستقیماً با رهبری ایران دیدار و تلاشهای واپسین برای احیای مذاکرات را رهبری کرده است . تحلیلگران معتقدند عاصم منیر در این مسیر از تجربیات ارزشمند خود در دستگاههای اطلاعاتی بهره گرفته است. او که پیشتر ریاست سازمان اطلاعات نظامی پاکستان و سپس سازمان اطلاعات عمومی این کشور را بر عهده داشت، شناخت عمیقی از ساختارهای امنیتی ایران و رویکردهای تصمیمسازی در تهران دارد .
سوال اصلی اما این است: یک فرمانده نظامی چگونه از مرزهای میدان نبرد فراتر رفته و به بازیگری کلیدی در حساسترین پرونده دیپلماتیک جهان تبدیل میشود؟ پاسخ این سوال را باید در تقاطع دو تحول جستجو کرد: از یک سو، تحولات حقوقی و قانونی بیسابقه در پاکستان و از سوی دیگر، خلأ دیپلماتیک ناشی از جنگهای نیابتی در خاورمیانه که فرصتی طلایی برای ظهور قدرتهای جدید منطقهای فراهم کرده است .
انقلاب حقوقی و قانون اساسی؛ چگونه متمم ۲۷ قدرت را جا به جا کرد؟
متمم بیست و هفتم قانون اساسی پاکستان که در آبان ماه هزار و چهارصد و چهار به امضای رئیس جمهور رسید، بیتردید بزرگترین تحول ساختاری در نظام سیاسی این کشور طی پنج دهه اخیر به شمار میرود . این متمم که با حمایت دو سوم نمایندگان مجلس تصویب شده، از جهات متعددی قابل بررسی و تأمل است:
- نخستین و مهمترین تغییر، ایجاد پست تازهای به نام «فرمانده نیروهای دفاعی» است که به صورت خودکار به فرمانده کل ارتش واگذار میشود. این مقام جدید که عملاً تمام نیروهای مسلح شامل ارتش، نیروی هوایی و نیروی دریایی را تحت فرماندهی متمرکز خود درمیآورد، جانشین پست پیشین رئیس ستاد مشترک شده است که برای بیش از چهار دهه نماد هماهنگی میان نیروها بود.
- دومین تغییر بنیادین، مربوط به دوره فرماندهی و مصونیت قضایی است. بر اساس مفاد این متمم، هر افسر نظامی که به درجه پنج ستاره (فیلد مارشال در ارتش، مارشال در نیروی هوایی و آدمیرال در نیروی دریایی) نائل شود، تا پایان عمر از مصونیت قضایی مطلق برخوردار خواهد بود. این بدان معناست که حتی در صورت وقوع کودتا یا تعلیق قانون اساسی، هیچ مرجع قضایی صلاحیت پیگرد این افراد را نخواهد داشت . کارشناس حقوق اساسی پاکستان این اقدام را حتی از استانداردهای حکومتهای نظامی پیشین خطرناکتر توصیف کرده و هشدار داده است که این قانون عملاً امکان هرگونه نظارت بر فرماندهان ارشد نظامی را برای همیشه سلب میکند .
- سومین تغییر قابل توجه، اصلاح ساختار قوه قضاییه و ایجاد دادگاه قانون اساسی فدرال است. این دادگاه جدید که قضات آن عملاً با نفوذ ارتش منصوب میشوند، اختیار نقض آرای دیوان عالی کشور را دارد. دو تن از قضات ارشد دیوان عالی در اعتراض به این تغییرات از سمت خود استعفا داده و آن را «تهاجم آشکار به استقلال قضایی» توصیف کردهاند . این تغییرات قضایی در کنار حذف پست رئیس ستاد مشترک و ایجاد فرماندهی واحد نظامی، تصویری از یک «انقلاب آرام قانون اساسی» را ترسیم میکند که در آن توازن قوا به نفع نظامیان و به ضرر نهادهای غیرنظامی و مردمی بازتعریف شده است.
از تانک تا مجلس؛ تحول الگوی مداخله نظامی در سیاست
پاکستان کشوری است که بیش از نیمی از هفتاد و هشت سال تاریخ استقلال خود را زیر سایه مستقیم حکومت نظامیان سپری کرده است . اما روش مداخله ارتش در سیاست در دوران عاصم منیر تفاوت ماهوی با کودتاهای کلاسیک دوران ضیاءالحق و پرویز مشرف دارد. در گذشته، فرماندهان نظامی برای به دست گرفتن قدرت، ناگزیر به کودتا و تعلیق قانون اساسی بودند؛ عملی که هزینه مشروعیت سنگینی برای آنها داشت. اما آنچه امروز در پاکستان شاهد آن هستیم، نوع جدیدی از قدرتافزایی است که میتوان آن را «کودتای قانون اساسی» یا «سلطه پارلمانی ارتش» نامید .
نکته کلیدی در این الگوی جدید این است که تمام تغییرات به نفع ارتش، با رأی مثبت نمایندگان منتخب مردم و امضای رئیس جمهور صورت گرفته است. اینجاست که مسئله ماهیت انتخابات و پارلمان در پاکستان به چالش جدی کشیده میشود. دولت ائتلافی به رهبری شهباز شریف که با حمایت ضمنی ارتش بر سر کار آمده، عملاً نقشی در تصمیمگیریهای استراتژیک کشور ندارد و وظیفه اصلی آن، تأمین وجاهت قانونی برای تصمیماتی است که در قرارگاه نظامی در راولپندی گرفته میشود .
یک شاخص مهم برای اندازهگیری این تغییر الگو، مقایسه وضعیت زندانیان سیاسی است. در گذشته، رهبران سیاسی مخالف معمولاً در دوران حکومت نظامی زندانی میشدند. اما امروز، عمران خان، نخست وزیر پیشین و رهبر محبوب پاکستان، در حالی زندانی است که از سوی قوه قضائیه تحت پیگرد قرار دارد. این الگو نشان میدهد که ارتش ترجیح میدهد از نهادهای قانونی و قضایی به عنوان ابزار سرکوب مخالفان استفاده کند، نه زور مستقیم نظامی. به عبارت دیگر، «نظامیزدگی نهادی» جایگزین «نظامیگری آشکار» شده است .
عاصم منیر؛ ابرقدرت فراقانونی یا نماد بحران مشروعیت؟
ارزیابی شخصیت عاصم منیر به عنوان یک کنشگر سیاسی، مستلزم نگاه فراتر از تحلیل شخصیتمحور است. او محصول یک روند تاریخی و ساختاری است که در آن ارتش پاکستان به تدریج تمام نهادهای قدرت را بلعیده است. با این حال، نکاتی در کارنامه و رفتار او وجود دارد که او را از فرماندهان پیشین متمایز میکند:
- نخست، سابقه اطلاعاتی اوست. منیر پیش از فرماندهی ارتش، ریاست هر دو سازمان اطلاعاتی مهم پاکستان یعنی سازمان اطلاعات نظامی و سازمان اطلاعات عمومی را بر عهده داشته است. این تجربه به او درک عمیقی از آسیبپذیریهای امنیتی کشور و همچنین توانایی بینظیری در مدیریت بحرانهای پیچیده امنیتی بخشیده است .
- دوم، رویکرد فعال دیپلماتیک او در مقایسه با فرماندهان پیشین. در حالی که ژنرالهای قبلی معمولاً ترجیح میدادند در پشت صحنه قدرت عمل کنند، عاصم منیر حضوری آشکار در عرصه بینالمللی دارد. سفرهای دیپلماتیک مستقیم او به تهران، تماسهای تلفنی مستقیم با کاخ سفید و نقش بیواسطه او در میانجیگری میان ایران و آمریکا، الگوی جدیدی از دیپلماسی نظامی را به نمایش گذاشته است . رئیس جمهور آمریکا آشکارا از او تمجید کرده و او را یک «فرد برجسته» توصیف نموده است؛ تمجیدی که به ندرت برای یک فرمانده نظامی از یک کشور جهان سوم صورت میگیرد .
- اما مهمترین ویژگی عاصم منیر، شاید حضور پررنگ او در رسانهها و افکار عمومی باشد. در پاکستان امروز، تصاویر او در کنار رهبران جهان، جایگزین تصاویر نخست وزیر در رسانههای رسمی شده است. یک تحلیلگر برجسته معتقد است که او به نماد «قدرت نمایشی» تبدیل شده است؛ قدرتی که بیشتر از آنکه ریشه در عملکرد اقتصادی یا ثبات داخلی داشته باشد، ریشه در توانایی او برای مدیریت بحرانهای خارجی و نمایش قدرت در عرصه بینالمللی دارد . با این حال، همین تحلیلگر هشدار میدهد که دیپلماسی بدون پشتوانه اقتصادی قوی، «اقدامی نمایشی» بیش نیست و این رویکرد ممکن است در بلندمدت به بحران مشروعیت جدیتری منجر شود .
نقش میانجیگرانه در بحران ایران و آمریکا؛ نمایشی دیپلماتیک یا تحول راهبردی؟
یکی از مهمترین و جذابترین ابعاد قدرت عاصم منیر، نقشآفرینی او در یکی از پیچیدهترین بحرانهای ژئوپلیتیک جهان یعنی تنش میان ایران و آمریکاست. این داستان از بهمن ماه سال گذشته و همزمان با تشدید درگیریها آغاز شد و در فروردین امسال به اوج خود رسید . بر اساس گزارشهای متقن خبری، عاصم منیر در اواخر فروردین ماه به تهران سفر کرد و مستقیماً با مقامات عالی رتبه ایران از جمله رهبری و فرماندهان سپاه پاسداران دیدار کرد. هدف این سفر، انتقال پیامهای مقامات آمریکایی و تلاش برای احیای گفتگوهایی بود که پس از حمله گسترده آمریکا و اسرائیل در اسفند ماه به جمهوری اسلامی، عملاً متوقف شده بود.
نکته قابل توجه درباره این میانجیگری، ماهیت دوگانه و بیسابقه آن است. طبق گزارش فایننشال تایمز، منیر نه تنها با تهران، که به طور همزمان با کاخ سفید نیز در ارتباط مستقیم بوده و عملاً یک «دیپلماسی دوآتشه» را مدیریت کرده است. این اولین بار در تاریخ مناقشات ایران و آمریکاست که یک مقام نظامی از یک کشور ثالث، چنین نقشی را بدون حضور مستقیم نهادهای دیپلماتیک سنتی ایفا میکند. نشست یازدهم فروردین در اسلامآباد که با حضور معاون رئیس جمهور آمریکا و وزیر امور خارجه ایران برگزار شد، حاصل همین تلاشهای پشت پرده بود. اگرچه این نشست بیست ساعته به توافق نهایی منجر نشد، اما خود برگزاری آن در پاکستان و با میانجیگری ارتش این کشور، یک پیروزی بزرگ دیپلماتیک برای اسلامآباد محسوب میشد .
اما آیا این میانجیگری از سر قدرت واقعی پاکستان است یا از سر ضعف اقتصادی ارتش؟
تحلیلگران استدلال میکنند که انگیزههای پاکستان برای ورود به این کارزار دیپلماتیک، عمدتاً تدافعی و ناشی از ترس است. تشدید درگیری میان ایران و آمریکا مستقیماً امنیت پاکستان را تهدید میکند؛ از هجوم احتمالی آوارگان از مرزهای غربی گرفته تا تحریک حساسیتهای مذهبی در میان جمعیت قابل توجه شیعیان پاکستان و مهمتر از همه، توقف کامل پروژه خط لوله گاز ایران-پاکستان که برای اقتصاد بیمار این کشور حیاتی است . به عبارت دیگر، عاصم منیر برای جلوگیری از فاجعهای که آتش گسترده منطقهای برای پاکستان در پی خواهد داشت، ناچار به ایفای نقش فعال شده است. این میانجیگری بیش از آنکه نشانه قدرت باشد، نشانه «آسیبپذیری راهبردی» پاکستان است .
آینده نامعلوم؛ سناریوهای پیش روی قدرت مطلقه عاصم منیر
با همه این اوصاف، آینده حاکمیت عاصم منیر بر پاکستان با پرسشها و چالشهای بزرگی مواجه است که میتوان آنها را در قالب چند سناریوی متفاوت صورتبندی کرد.
- سناریوی اول که خوشبینانهترین سناریو نیز هست، ادامه وضع موجود با میزان قابل قبولی از ثبات است. در این سناریو، منیر با تکیه بر قدرت متمرکزی که در قانون اساسی تثبیت شده، تا سال ۲۰۳۰ (یعنی حداقل پنج سال دیگر) در رأس قدرت باقی میماند . نخست وزیر منتخب، شهباز شریف، به عنوان چهره دولت غیرنظامی به کار خود ادامه میدهد و هیچ تنش آشکارا میان کاخ سفارت (دفتر نخست وزیر) و قرارگاه نظامی در راولپندی رخ نمیدهد. اما این سناریو مستلزم آن است که منیر بتواند بحرانهای اقتصادی عظیم پاکستان را کنترل کند و جلوی فروپاشی اقتصادی را بگیرد. دادههای اقتصادی نشان میدهد که نرخ رشد پاکستان تنها سه و هفت دهم درصد است، نرخ تورم به هفت و سه دهم درصد رسیده و بدهیهای خارجی همچنان سنگینترین کابوس دولت است .
- سناریوی دوم، تشدید تنش میان ساختار قدرت جدید و جامعه مدنی و احزاب سیاسی است. حزب تحریک انصاف به رهبری عمران خان (که هنوز در زندان به سر میبرد) همچنان محبوبترین حزب سیاسی پاکستان است و موجی از خشم عمومی را علیه دولت ائتلافی و تیم نظامی حامی آن هدایت میکند . در این سناریو، سرکوب گسترده مخالفان و محدودیتهای شدیدتر سیاسی در پیش خواهد بود. تجربه نشان داده که هرگاه ارتش پاکستان بیش از حد قدرت را متمرکز کرده، نهایتاً با موج اعتراضات گسترده مردمی مواجه شده است. نمونه آن اعتراضات سال ۲۰۲۴ پس از دستکاری در نتایج انتخابات بود که ارتش را مجبور به عقبنشینی تاکتیکی کرد .
- سومین سناریو، که برخی تحلیلگران خارجی آن محتملتر میدانند، سناریوی «فرسایش تدریجی قدرت» است. طبق این دیدگاه، قدرت عاصم منیر بر پایه دو عامل استوار است: حمایت غرب و توانایی در مدیریت بحرانهای خارجی . اما با تغییر احتمالی دولت در آمریکا (با توجه به برگزاری انتخابات ریاست جمهوری در آینده نزدیک) و همچنین در صورت عادیسازی تدریجی روابط مستقیم آمریکا و ایران، پاکستان و نقش میانجیگرانه آن به حاشیه رانده خواهد شد. بدون این اهرم دیپلماتیک، عملاً تنها برگ برنده منیر در برابر شریانهای ضعیف اقتصادی پاکستان، چیزی جز سرکوب نخواهد بود. در آن صورت، حتی قدرت قانون اساسی و مصونیت مادامالعمر نیز نمیتواند او را در برابر خشم مردم یا فشارهای بینالمللی حفظ کند. تاریخ نشان داده که هیچ دیکتاتوری در پاکستان نتوانسته است برای همیشه بر مسند قدرت تکیه بزند .