آسیانیوز ایران؛ سرویس فرهنگی هنری:

دکتر پوریا زرشناس - دبیر ارشد تحریریه آسیانیوز ایران
فیلم سینمایی «مخمصه» به کارگردانی محمدعلی سجادی، شانزدهمین تجربه این فیلمساز در ژانر پلیسی-گنگستری است که در سال ۱۳۸۵ ساخته و در بیست و پنجمین دوره جشنواره فیلم فجر موفق به دریافت دیپلم افتخار تدوین شد. این فیلم با بازی شهرام حقیقتدوست، مسعود رایگان، مهدی پاکدل و لاله اسکندری، داستان سروان رضا شمیرانی و همکارانش را روایت میکند که درگیر پرونده سرقتهای غیرمتعارف از بانکها و طلافروشیها میشوند. نام فیلم که با شاهکار مایکل مان یعنی «HEAT» (با ترجمه فارسی «مخمصه») همخوانی دارد، از همان ابتدا انتظارات را برای مقایسه با آن اثر کلاسیک بالا میبرد. هرچند سجادی خود اعتقادی به این اقتباس یا تأثیرپذیری ندارد، اما وجوه اشتراک ساختاری و روایی میان دو فیلم چنان پررنگ است که نمیتوان از کنار آن ساده عبور کرد.
نکته قابل توجه در «مخمصه»، شخصیتپردازی دوگانه و پیچیده لاله اسکندری در نقش زنی است که هم عاشق سروان شمیرانی است و هم از او انتقام میگیرد. این شخصیت که در ابتدا برای مخاطب و حتی قهرمان فیلم مبهم و دوپهلو به نظر میرسد، در پایان رو واقعی خود را نشان میدهد: او که از عشق نافرجام به رضا به ستوه آمده، با همکاری پنهانی با باند سارقان، درصدد انتقام برمیآید. با این حال، همان عشق قدیمی باعث میشود در لحظات حساس از باند فرار کند. این دوگانگی عشق و نفرت که به گفته منتقدان منطق روانشناختی قابل قبولی نیز دارد، یکی از نقاط قوت فیلمنامه و بازی اسکندری است.
اما در سوی مقابل، فیلم خالی از اشکال نیست. اکشنهای طراحی شده توسط گروه بدلکاری پیمان ابدی، گرچه از نظر فنی قابل دفاع هستند، اما در برخی سکانسها (مانند جلوی بانک) به جای ایجاد هیجان و تعلیق، صرفاً به شلوغی و آشفتگی بصری انجامیدهاند. همچنین شخصیتپردازی برخی کاراکترهای فرعی مانند جوان خلافکار و رابطه عاشقانه او با نامزدش، تا حدی لوس و کلیشهای از آب درآمده است. با همه این نقصها، «مخمصه» همچنان یکی از موفقترین آثار ژانر پلیسی سینمای ایران است که فیلمبرداری خوب، تدوین منسجم و بازی مسعود رایگان در نقش منفی آن، او را در میان همدورههایش متمایز میکند.
ساختار روایی و شخصیتپردازی؛ معمایی که از ابتدا حل میشود و دوگانگیهایی که کار میکنند
یکی از مهمترین تصمیمات محمدعلی سجادی در «مخمصه»، لو دادنِ هویت گروه سارقان و گروه پلیس از همان ابتدای فیلم است. برخلاف بسیاری از آثار ژانر جنایی که معمای «چه کسی دزد است؟» را تا پایان حفظ میکنند، سجادی ترجیح داده است که مخاطب از همان دقایق اول بداند قهرمان و ضدقهرمان کیست و تمرکز را بر «چگونگی» و «چرایی» تعقیب و گریز معطوف کند. این رویکرد که یادآور «مخمصه» مایکل مان و سکانسهای معروف قهوهخانهای رابرت دنیرو و آل پاچینو است، ریسک بزرگی محسوب میشود، زیرا بخش زیادی از تعلیق مبتنی بر کنجکاوی درباره هویت را از بین میبرد. سجادی اما با تکیه بر شخصیتپردازی عمیق و ایجاد ابهام در نیات و رفتارهای افراد، این ریسک را مدیریت کرده است. اوج این ابهامآفرینی در شخصیت لاله اسکندری (با نام شخصیت نامشخص در متن اصلی) دیده میشود. او زنی است که هم عاشق رضاست و هم از او متنفر است؛ هم با باند سارقان همکاری میکند و هم تلاش میکند از آنها فرار کند. این دوگانگی «عشق و نفرت» که ریشه در شکست عشقی و عدم توفیق در جلب توجه رضا دارد، نه تنها غیرواقعی نیست، بلکه از نظر روانشناختی بسیار ملموس است. کسی که عشقش نافرجام مانده، گاه به تخریب و انتقام روی میآورد تا توجه معشوق را (هرچند به شکل منفی) به خود جلب کند. اسکندری این نقش را چنان بازی کرده است که نه خودش شخصیت را لو میدهد و نه کارگردان مجبور است از ترفندهای اضافی برای فریب مخاطب استفاده کند. این یکی از معدود مواردی است که سینمای پلیسی ایران موفق به خلق یک شخصیت زن پیچیده و غیرکلیشهای شده است.
دومین نمونه موفق این رویکرد، شخصیت اردلان (همکار شمالی سروان رضا) است. رضا به او شک دارد، رفتار مدامش با موبایل سوءظن او را افزایش میدهد و مخاطب نیز همراه با قهرمان فیلم، اردلان را متهم فرض میکند. اما سجادی با زیرکی، در پایان نشان میدهد که لغزش از کسی سر زده که کمتر کسی به او شک میکرده است. این تمهید که فرضیات مخاطب را به هم میزند، نشاندهنده تسلط کارگردان بر اصول تعلیق در ژانر جنایی است. تنها نقد وارد بر این بخش، انتخاب کلیشهای یک «شمالی» به عنوان فرد سادهلوح و فریبخورده است؛ انگارهای تکراری در سینما و تلویزیون ایران که دیگر کهنه و بیاثر شده است.
بازیها و شخصیتها؛ مسعود رایگان، بهترین «بدمن» سینمای پلیسی ایران
یکی از درخشانترین برگهای برنده «مخمصه»، بازی مسعود رایگان در نقش رهبر باند سارقان است. او با آن چهره آرام، صدای خشدار، حرکات موزون و کنترلشده، و نگاهی که همزمان هم باهوش و هم بیرحمانه به نظر میرسد، یکی از بهیادماندنیترین شخصیتهای منفی تاریخ سینمای ایران را خلق کرده است. این شخصیت هیچ نشانی از بدمنهای پرشور و فریادزن سینمای ایرانی ندارد؛ او در اوج آرامش تصمیم میگیرد، در اوج سکوت دستور قتل میدهد و با همان متانت و وقار، از صحنه جنایت خارج میشود. رایگان توانسته است این تضاد میان «ظاهر آرام» و «باطن شرور» را چنان باورپذیر نشان دهد که مخاطب همزمان از او بترسد و شیفته بازیگریاش شود. در سوی مقابل، مهدی پاکدل در نقش سروان رضا شمیرانی، بازی پرانرژی و پرهیجانی ارائه داده است. تقابل رفتاری (آرامش سرد رایگان در برابر التهاب و عجله حقیقتدوست) یک کنتراست هوشمندانه بصری و روانشناختی خلق کرده که به برجستگی هریک از شخصیتها کمک شایانی میکند. پاکدل هم موفق شده است چهره یک پلیس واقعی را به تصویر بکشد؛ نه ابرقهرمانی شکستناپذیر و نه آدمی سادهلوح و بیکفایت. او در کارش وسواس دارد، به همکارانش بدگمان است، گاه اشتباه میکند و گاه به درستی حدس میزند. این «زمینیسازی» شخصیت پلیس، یکی از نقاط قوت اصلی فیلمنامه و کارگردانی است.
مهدی پاکدل و سایر بازیگران مکمل نیز در حد قابل قبولی ظاهر شدهاند، هرچند شخصیت جوان خلافکار و رابطه عاشقانه او با نامزدش، کمی لوس و اغراقآمیز از آب درآمده است. این بخش از فیلم شاید تنها جایی است که «مخمصه» به کلیشههای رایج در سینمای عامهپسند تن داده و از استاندارد حرفهای خود فاصله گرفته است. لاله اسکندری نیز همانطور که اشاره شد، در نقشی متفاوت و غیرمنتظره ظاهر شده و توانسته است با بازی دوپهلو و مبهم خود، یکی از بهیادماندنیترین نقشهای زن در آثار پلیسی ایران را رقم بزند. او نه «فرشته نجات» است و نه «شریر مطلق»، بلکه انسانی است با لایههای متعدد روانشناختی.
فیلمبرداری و استفاده از لنز تله؛ ثبت جزئیات در خدمت تعلیق
یکی از شگفتانگیزترین جنبههای فنی «مخمصه»، فیلمبرداری است که با وجود گذشت سالها از ساخت فیلم، هنوز هم چشمگیر و تأثیرگذار به نظر میرسد. فیلمبردار فیلم (متأسفانه نام او در متن اصلی ذکر نشده) با تسلط بالا از لنز تله در اکثر سکانسها استفاده کرده است؛ انتخاب فنی که در سینمای ایران کمتر دیده میشود و ریسک بزرگی محسوب میشود، زیرا کار با لنز تله به نور کافی، فوکوس دقیق و لرزشگیری حرفهای نیاز دارد. اما نتیجه کار، تصاویری است با عمق میدان کم که توجه مخاطب را دقیقاً به همان جزئیاتی معطوف میکند که کارگردان میخواهد. سکانس جلوی بانک و نوارکشی پیش از سرقت، شاهدی بر این مدعاست. دوربین روی وسایل نقلیه متحرک نصب شده، همزمان هم حرکت میکند و هم با لنز تله، وضوح فوقالعادهای از چهرهها و اشیا ثبت میکند. این سبک فیلمبرداری که یادآور آثار مایکل مان (به خصوص همان «مخمصه» معروف) و کریستوفر نولان است، به فیلم هویتی بصری متمایز بخشیده و آن را از انبوه آثار پلیسی سطحی و تلویزیونی جدا کرده است. همچنین حرکتهای دوربین روی دست در صحنههای تعقیب و گریز، حس شلوغی و بیثباتی را به خوبی منتقل میکند.
تنها نقدی که میتوان به بخش تصویری فیلم وارد کرد، به سکانسهای اکشن مربوط میشود. هرچند تلاش گروه بدلکاری پیمان ابدی قابل تحسین است، اما در برخی نقاط (مانند همان سکانس بانک) شلوغی و آشفتگی بصری به حدی میرسد که مخاطب در تشخیص کنشهای فردی دچار مشکل میشود. به نظر میرسد اگر تعداد عناصر متحرک در هر قاب کاهش مییافت یا تعداد پلانهای کوتاهتر با نمای باز جایگزین میشد، تأثیرگذاری این سکانسها دوچندان میشد. با این حال، این نقص نسبی از ارزشهای بصری فیلم نمیکاهد.
تدوین؛ ضرباهنگ مطلوب و دیپلم افتخاری که به حق گرفته شد
محمدعلی سجادی تدوین «مخمصه» را خود بر عهده داشته و برای آن دیپلم افتخار بهترین تدوین را از بیست و پنجمین جشنواره فیلم فجر دریافت کرده است. این افتخار به حق بوده است، زیرا تدوین فیلم یکی از قویترین حلقههای زنجیره تولید آن محسوب میشود. مهمترین ویژگی تدوین «مخمصه»، حفظ ضرباهنگ مناسب در تمام طول فیلم است. فیلم هم هیجان و تپش یک اثر پلیسی را دارد (با میانگین طول پلانهای کوتاه در سکانسهای اکشن) و هم در مواقع ضروری (لحظات شخصی و عاطفی) با تدوین حسابشده و آرامتر، مجال نفس کشیدن به مخاطب میدهد.
نقطه برشها (کاتها) بایسته و درست انتخاب شدهاند. در سکانسهای دیالوگمحور (مانند گفتوگوهای رضا با همکارانش) تدوین کلاسیک و شفاف است و چشم مخاطب به راحتی بین افراد در حال صحبت جابهجا میشود. در سکانسهای تعقیب و گریز (مانند فرار سارقان از صحنه سرقت) تدوین سریعتر و ضرباهنگ بالا میرود، اما هرگز به حدی نمیرسد که مخاطب گیج شود یا نتواند رویدادهای درون قاب را دنبال کند. این تعادل میان وضوح روایت و هیجان بصری، نشان از تسلط کامل سجادی بر اصول تدوین در ژانر اکشن دارد.
تنها جایی که تدوین کمی دچار لغزش میشود، سکانسهای پايانی است که به نظر میرسد برای رسیدن به زمان استاندارد، برخی بخشها بیش از حد فشرده یا حذف شدهاند. این شتابزدگی نسبی در پایانبندی، باعث میشود برخی گرهگشاییها (مانند لو رفتن همکار خائن یا سرانجام شخصیت لاله اسکندری) کمی سرسری و غیرمتقاعدکننده به نظر برسند. با این حال، این ضعف کوچک در برابر انسجام و تسلط کلی تدوین، ناچیز است و «مخمصه» همچنان یکی از بهترین نمونههای تدوین شده در ژانر پلیسی سینمای ایران باقی میماند.
کشن، بدلکاری و نسبت با فیلم «مخمصه» مایکل مان؛ تأثیرگذاری یا تقلید؟
هرچند محمدعلی سجادی اعتقادی به تأثیرپذیری مستقیم از «مخمصه» مایکل مان ندارد، اما وجوه اشتراک دو فیلم آنقدر زیاد است که نمیتوان از کنار آن عبور کرد. هر دو فیلم از همان ابتدا هویت دزد و پلیس را لو میدهند، هر دو بر روی شخصیتپردازی پیچیده ضدقهرمان تمرکز دارند، هر دو سکانسهای تعقیب و گریز نفسگیر و اکشنهای واقعگرایانه (بدون جلوههای ویژه اغراقآمیز) دارند، و حتی نامشان یکی است. با این حال، «مخمصه» ایرانی هرگز به پای شاهکار مایکل مان نمیرسد؛ نه از نظر عمق فلسفی (دیالوگهای هستیشناسانه رابرت دنیرو و آل پاچینو)، نه از نظر وسعت و عظمت سکانسهای اکشن (سرقت مسلحانه خیابانی در فیلم مایکل مان هنوز هم یکی از بهترینهای تاریخ سینماست) و نه از نظر ماندگاری فرهنگی.
با این وجود، سجادی موفق شده است فرمول «مخمصه» را با مؤلفههای ایرانی (خانواده، احساسات، روابط عاطفی پیچیده) ترکیب کند و اثری قابل احترام و سرگرمکننده خلق نماید. استفاده از گروه بدلکاری پیمان ابدی نشان میدهد که سجادی به اهمیت بدلکاری واقعی (نه کامپیوتری) در ژانر اکشن واقف است. اما مشکل اینجاست که برخی سکانسهای اکشن فیلم (مانند تیراندازی جلوی بانک) به جای ایجاد تعلیق دراماتیک، صرفاً به شلوغی و سر و صدای بیربط تبدیل شدهاند. حرکات بدلکاری در این صحنهها مستقل از قصه و شخصیتها طراحی شدهاند، نه در خدمت آنها. به عبارت دیگر، سجادی گاهی خودِ اکشن را هدف قرار داده، نه ابزاری برای پیشبرد درام.
این نقطه ضعف بزرگ «مخمصه» است. در یک اثر پلیسی استاندارد، هر تیراندازی، هر تعقیب و گریز و هر درگیری فیزیکی باید «علت» دراماتیک داشته باشد و «معلول» آن باشد. اما در فیلم سجادی، برخی سکانسهای اکشن صرفاً به این دلیل در فیلم گنجانده شدهاند که «قرار است در یک فیلم پلیسی-گنگستری اکشن باشد». این رویکرد، فیلم را از استانداردهای جهانی و حتی از پتانسیل بالای خودش عقب نگه داشته است. با این حال، «مخمصه» همچنان فیلمی ارزشمند و دیدنی است، به ویژه برای علاقهمندان به ژانر پلیسی که میخواهند نمونه موفقی از این ژانر را در سینمای ایران ببینند. سجادی نشان داده است که میتوان با بودجه و امکانات محدود، اثری حرفهای و قابل اعتنا خلق کرد، حتی اگر سایه سنگین یک شاهکار هالیوودی بر آن افتاده باشد.