آسیانیوز ایران؛ سرویس فرهنگی هنری:

دکتر پوریا زرشناس - دبیر ارشد تحریریه آسیانیوز ایران
فیلم «از کوچههای باران» محصول ۱۳۸۸، یکی از آن آثار کمهزینه و در عین حال تأثیرگذار سینمای ایران است که با وجود داشتن بازیگرانی نه چندان مشهور و تعداد کمی شخصیت، توانسته است فضایی صمیمی و مأنوس خلق کند. داستان درباره پیرزنی روستایی به نام «حیات» است که آرزو دارد پیش از مرگ، خانه خدا را زیارت کند. او که تمکن مالی ندارد، با بافت قالیچهای که هر گره آن را با صلوات میبافد، قصد دارد پول سفر عمره را فراهم کند. ما زندگی بر وفق مراد حیات پیش نمیرود. او مجبور میشود پول اندوخته را خرج درمان یکی از اهالی کند. در همین گیرودار، پسرش اسماعیل در قرعهکشی بانک برنده بلیت سفر مشهد میشود و مادر را راهی سفر میکند. اما سرنوشت باز هم شگفتی میآفریند: اسماعیل مریض میشود و حیات در فرودگاه، به دلیل اشتباه گرفتن نامش با نام زنی همنام که جا مانده، به جای مشهد راهی جده میشود و سفر حج نصیبش میگردد.
فیلم «از کوچههای باران» از نظر ساختاری یک اثر کمبازیگر است (حدود ۵ بازیگر جلوی دوربین رفتهاند) و این کمبودن تعداد شخصیتها، به فیلم فرصت میدهد تا بر روی چند شخصیت کلیدی تمرکز کند و به آنها عمق ببخشد. حشمت آرمیده در نقش حیات، شهین تسلیمی، اسماعیل خلج، پری کربلایی و نرگس محمدی دیگر بازیگران این فیلم هستند. بازیها گرم، صمیمی و اغلب نزدیک به زندگی واقعی روستایی است.
فیلمنامه اثر از ساختاری خطی و ساده پیروی میکند. گره اصلی داستان (فقر و آرزوی زیارت) زود معرفی میشود و سپس با یک سری اتفاقهای پیشبینینشده (بیماری اهالی، بلیت مشهد، بیماری پسر، اشتباه در فرودگاه) به سمت نقطه اوج (حج رفتن حیات) پیش میرود. این شانسهای پیاپی شاید از نظر برخی منتقدان «دستگاهی» و «غیرواقعی» به نظر برسد، اما در فضای فیلمهای ایمانی و معنوی، به عنوان «تقدیر الهی» و «لطف خدا» تفسیر میشود و از این جهت قابل قبول است. یکی از نکات قوت فیلم، پرداختن به مفهوم «بندگی و توکل» در بستر زندگی روستایی و فقر است. حیات زنی است که تمام عمرش را با سختی گذرانده، اما هرگز از ایمان و صبوری دست نکشیده است. بافت قالیچه با صلوات، نمادی از «عبادت توأم با کار» و «قربانی کردن خواسته شخصی برای دیگری» (بخشیدن پول برای درمان همسایه) از او چهرهای مقدس اما نه شعاری میسازد. فیلمساز به جای آنکه با دیالوگهای پندآموز، ایمان حیات را به رخ بکشد، آن را در کنشهای ساده و روزمره او به نمایش میگذارد.
از منظر فنی، فیلم طراحی صحنه و لباس ساده و روستایی دارد و از لوکیشنهای واقعی (احتمالاً روستاهای اطراف تهران یا شمال ایران) استفاده کرده است. فیلمبرداری نیز چندان پیچیده و پرزرق و برق نیست؛ بیشتر نماهای ثابت و کلوزآپ از چهره حیات که حس و حال درونی او را منتقل میکند. این سادگی، با فضای کلی فیلم (قصه یک پیرزن روستایی) همخوانی کامل دارد. فیلم اما خالی از نقد نیست. شاید مهمترین نقد، «دستگاهی بودن» بیش از حد تقدیرها باشد. در یک فیلم ۹۰ دقیقهای، پشت سر هم اتفاقات خوب برای قهرمان داستان رخ میدهد (بلیت مشهد، اشتباه در فرودگاه، جای خالی حاجیها و...). این حجم از «تصادفات مثبت» گاهی فیلم را از مرز باورپذیری خارج میکند. منتقدان معتقدند اگر فیلمساز کمی از واقعگرایی فاصله میگرفت و میگذاشت خود «توکل» و «دعا» در فضایی باورپذیرتر نتیجه بدهد، فیلم تأثیرگذارتر میشد.
با این حال، «از کوچههای باران» فیلمی است که ارزش دیدن دارد، به ویژه برای مخاطبانی که به دنبال آثاری آرام، معنوی و بیحاشیه هستند. فیلمی که در آن خبری از جلوههای ویژه، صحنههای اکشن و روابط پیچیده نیست، اما پر است از «انسانیت»، «ایثار» و «امید». بازی حشمت آرمیده در نقش «حیات» یکی از نقاط قوت فیلم است؛ او چنان طبیعی و بیتکلف بازی میکند که مخاطب به راحتی با او همراه میشود و برای رسیدنش به آرزویش دعا میکند.
فیلمنامه و ساختار روایی؛ تقدیرگرایی ساده اما هدفمند
فیلمنامه «از کوچههای باران» از ساختاری خطی و کلاسیک پیروی میکند: معرفی شخصیت و آرزوی او، ایجاد مانع (فقر و نبود پول)، تلاش برای رفع مانع (قالیبافی)، مانع جدید (بیماری همسایه و مصرف پول)، سپس ورود یک عنصر شانس (برنده شدن بلیت مشهد)، مانع نهایی (بیماری پسر) و در نهایت رفع مانع با یک اشتباه (جابهجایی اسم در فرودگاه) که به وصال آرزوی بزرگتر (حج) منجر میشود.
این ساختار، هرچند ساده و قابل پیشبینی است، اما برای هدف فیلم (نشان دادن لطف و تقدیر الهی در حق بندگان مخلص) مناسب و کارآمد است. حیات در طول فیلم هیچگاه از خداوند طلب حج نمیکند؛ او فقط آرزوی عمره دارد. اما به خاطر صبر و ایثار و توکلش (بخشیدن پول برای درمان همسایه) خداوند حج را بدون آنکه حتی انتظارش را داشته باشد به او هدیه میدهد. پیام فیلم این است: «انسان نیکوکار، پاداشش را فراتر از تصوراتش دریافت میکند». این پیام با وجود سادگی، تأثیرگذار است.
نقطه ضعف فیلمنامه، «شتابزدگی» در بخش پایانی و «تصادفی بودن» بیش از حد اتفاقات است. اینکه حیات در فرودگاه به اشتباه وارد ترمینال حجاج شود و مسئولان بدون هیچ بررسی (بدون پاسپورت؟ بدون ویزا؟) نام یک زن همنام را جایگزین کنند، کمی باورپذیری را خدشهدار میکند. همچنین بیماری ناگهانی اسماعیل (پسر) در همان شب سفر، کمی «دستگاهی» به نظر میرسد. با این حال، در ژانر فیلمهای «معنوی» و «تقدیرگرا»، مخاطب معمولاً این میزان از تصادف را میپذیرد و به جای نقد منطقی، بر «شعور باطنی» داستان تمرکز میکند.
شخصیتپردازی و بازیها؛ حیات، نماد صبر و ایمان
شخصیت «حیات» (با بازی حشمت آرمیده) قلب تپنده فیلم است. او زنی است روستایی، ساده، کمسواد اما با ایمانی راسخ و قلبی پاک. فیلمنامه بدون آنکه او را به یک «قدیس» اغراقآمیز تبدیل کند (او گاهی عصبانی میشود، گاهی قهر میکند، گاهی خسته میشود)، فضایل اخلاقی او را در عمل نشان میدهد: بخشیدن پول قالی برای درمان همسایه (ایثار)، صبوری در برابر فقر و سختی، توکل به خدا و در نهایت شکرگزاری در برابر نعمتهای کوچک.
پری کربلایی در این نقش، بازی درخشان و بهیادماندنی ارائه داده است. او چهرهای دارد که همزمان هم خستگی سالها کار و رنج را نشان میدهد و هم نوری از ایمان و امید در آن موج میزند. آرمیده با کمترین دیالوگ (و گاهی تنها با نگاهها و آههایش) توانسته است عمق احساسات حیات را منتقل کند. در صحنهای که حیات قالی تمام شده را میفروشد و پول را برای درمان همسایه میدهد، یک نگاه او (تردید، سپس رضایت و در نهایت آرامش) بیش از دهها دیالوگ گویاست.
سایر بازیگران (اسماعیل خلج در نقش پسر، شهین تسلیمی و حشمت آرمیده در نقشهای مکمل) نیز بازیهای قابل قبولی ارائه دادهاند، اما فیلم کاملاً متعلق به پری کربلایی است. فیلم «از کوچههای باران» بدون بازی او، به احتمال زیاد یک اثر تلویزیونی ساده و زودگذر میشد. این بازیگر توانسته است به شخصیت «حیات» جان ببخشد و او را از یک «تیپ قالبی» به یک «انسان واقعی» تبدیل کند.
کارگردانی و زبان بصری؛ سادگی در خدمت صمیمیت
کارگردان فیلم سبکی ساده، بیآلایش و مبتنی بر واقعگرایی را در پیش گرفته است. خبری از پلانهای پیچیده، حرکتهای بیجهت دوربین، نورپردازی پرزرق و برق یا صحنهسازیهای اغراقآمیز نیست. دوربین اغلب ثابت است و بر روی چهره بازیگران (به ویژه حیات) تمرکز دارد. لوکیشنها عمدتاً طبیعی هستند (روستا، خانههای ساده گلی، فرودگاه) و طراحی صحنه چندان دستکاری نشده است.
این سادگی، بزرگترین سرمایه فیلم است، زیرا کاملاً با روحیه شخصیت اصلی (زنی روستایی و ساده) همخوانی دارد. تماشاگر حس میکند به یک خانه روستایی واقعی پا گذاشته و نه به یک دکور سینمایی. ضرباهنگ فیلم نیز آرام و متناسب با سبک زندگی روستایی است. هیچ عجلهای در روایت وجود ندارد و فیلم به مخاطب فرصت میدهد تا با حیات همراه شود، نفس بکشد، آرزویش را بفهمد و برایش دعا کند.
اما همین سادگی در برخی نقاط به «ضعف» تبدیل میشود. سکانس فرودگاه (اشتباه شدن اسم حیات) آنقدر ساده و بدون هرگونه تعلیق و پیچیدگی روایت میشود که مخاطب حرفهای شاید نپذیرد. همچنین نماهایی که باید عظمت سفر حج و معنویت آن را منتقل کنند (مثل طواف یا نماز در مسجدالحرام) چنان کوتاه و بیتأثیرند که فیلم نمیتواند اوج عاطفی خود را به درستی به نمایش بگذارد. کارگردان فرصت را از دست میدهد تا با چند نمای معنوی و موسیقی متن مناسب، دل مخاطب را به کعبه ببرد.
طراحی صحنه، موسیقی و جلوههای ویژه؛ کمهزینه اما باورپذیر
فیلم «از کوچههای باران» یک اثر «کمهزینه» است و این را میتوان در همه جنبههای فنی آن مشاهده کرد. اما تفاوت فیلم با آثار مشابه کمهزینه در این است که «فقرفروشی» نمیکند و سعی نمیکند با نمایش فقر اغراقآمیز، مخاطب را تحت تأثیر قرار دهد. خانه حیات ساده و روستایی است، اما تمیز و مأنوس. وسایل زندگیاش اندک اما کافی است. قالیای که میبافد، نماد زندگی و امید اوست.
موسیقی متن فیلم چندان به یاد ماندنی نیست. فیلم بیشتر به فضای طبیعی و صدای محیط (باد، پرندگان، صدای دار قالی) تکیه کرده است تا موسیقی احساسی. در سکانس پایانی اگر یک موسیقی متن قوی و تأثیرگذار همراه با سکوت و سپس نجواهای حیات به کار میرفت، فیلم میتوانست يک پایان به یادماندنی خلق کند. اما متأسفانه، این سکانس نیز ساده و بیانرژی از آب درآمده است. جلوههای ویژه در فیلم وجود ندارد و نیازی هم نبوده است. فیلم از نظر فنی در سطح یک تلهفیلم خوب قرار میگیرد؛ نه اثر سینمایی بزرگ. اما همین «متوسط بودن» فنی، در کنار بازی خوب و داستان ساده، به فیلم آسیب نمیزند، زیرا مخاطب این فیلم به دنبال جلوههای ویژه نیست. او به دنبال «حرف دل» و «پیام انسانی» است و فیلم در این حوزه نسبتاً موفق عمل کرده است.
جایگاه در سینمای معنوی ایران و جمعبندی
سینمای ایران در طول سالها، آثاری در ژانر «معنوی» و «تقدیرگرا» داشته است که از آن جمله میتوان به «آژانس شیشهای» (۱۳۷۶، حاتمیکیا)، «از کرخه تا راین» (۱۳۷۱، حاتمیکیا)، «مهر مادری» و... اشاره کرد. «از کوچههای باران» را میتوان در رده «آثار ساده و کمهزینه اما تأثیرگذار» این ژانر طبقهبندی کرد. نه در سطح شاهکارهایی چون «آژانس شیشهای» (که از نظر فرم و محتوا در اوج است) و نه در سطح فیلمهای شعاری و مبتذل؛ بلکه فیلمی است صمیمی، مخلصانه و تماشایی برای مخاطب عام.
نکته مثبت فیلم، پرهیز آن از «شعارزدگی» است. هیچ کس در فیلم پند و اندرز بلند نمیدهد، هیچ منبری برپا نمیشود و هیچ کس دیگری را به «تقوا» دعوت نمیکند. ایمان حیات در «کنش»هایش بروز میکند: در بافت قالی با صلوات، در بخشیدن پول برای درمان همسایه، در صبوری در برابر بیماری پسر. این «اکتیو» نشان دادن ایمان (نه صرفاً «پاسیو» حرف زدن درباره آن) از نقاط قوت فیلمنامه است.
اما فیلم همچنان جای پیشرفت دارد. اگر فیلمنامه کمی حرفهایتر نوشته میشد (با کاهش شانسهای پیاپی و واقعیتر کردن اشتباه فرودگاه)، کارگردانی با ایجاد تعلیق و اوجهای دراماتیک بهتر، و موسیقی متن قویتر در لحظات کلیدی، «از کوچههای باران» میتوانست یک اثر ماندگار در ژانر معنوی شود. با این حال، در شرایط امروز سینمای ایران که پر از آثار کمدی سطحی و اغراقآمیز یا ملودرامهای تکراری است، دیدن فیلمی صمیمی، صادقانه و مؤمنانه مثل «از کوچههای باران» یک «نفس تازه» است. ارزش دیدن را دارد، به شرط آنکه انتظار یک شاهکار فنی را از آن نداشته باشید و با قلب و احساس پای آن بنشینید، نه فقط با چشمی منتقد.