آسیانیوز ایران؛ سرویس فرهنگی هنری:

دکتر پوریا زرشناس - دبیر ارشد تحریریه آسیانیوز ایران
سینمای تاریخی ایران همیشه با دو چالش بزرگ مواجه بوده است: نخست، کمبود بودجه و امکانات برای بازآفرینی دورههای کهن؛ و دوم، ضعف فیلمنامههایی که نتوانند «دقت تاریخی» را با «جذابیت دراماتیک» تلفیق کنند. فیلم «راه آبی ابریشم» ساخته محمد بزرگنیا در سال ۱۳۸۹، تلاشی بلندپروازانه برای عبور از این چالشها و خلق یک حماسه دریایی به سبک هالیوودی (اما با بودجه و امکانات ایرانی) بود. بزرگنیا که پیشتر فیلم نسبتاً پرهزینه «جایی برای زندگی» (۱۳۸۳) را ساخته بود، این بار سفری بسیار بزرگتر را آغاز کرد: روایت نخستین سفر دریایی ایرانیان به چین در قرن چهارم هجری. داستان فیلم در قرن چهارم هجری میگذرد، جایی که دو ناخدای کشتی به نامهای سلیمان (داریوش ارجمند) و ادریس (رضا کیانیان) تصمیم میگیرند برای نخستین بار در تاریخ ایران، کشتیهای خود را از میان اقیانوس هند عبور داده و به چین برسانند. در همین حال، شازان (بهرام رادان)، مرد جوانی که به تحصیل نجوم در دارالعلوم شیراز مشغول است، به دلیل استعداد و دانش خود به عنوان کتابدار (کاتب) کشتی به این سفر دعوت میشود. اما در میانه راه، پای یک کنیز زیبا به نام ماهورا (پگاه آهنگرانی) به کشتی باز میشود و داستان رنگ عاشقانه به خود میگیرد.
محمد بزرگنیا را میتوان یکی از «کارگردانان مولف» و «کمالگرا»ی سینمای ایران دانست. او که از ساخته شدن فیلمهایش فاصلههای زمانی زیادی میافتد (آخرین فیلمش پیش از این، «جایی برای زندگی» در سال ۱۳۸۳ بود)، ترجیح میدهد گزیده کار باشد اما فیلم خوب بسازد. «راه آبی ابریشم» به مراتب بزرگتر از تمام ساختههای قبلی او بود، هم از نظر بودجه و هم از نظر وسعت فنی و تاریخی. اما سؤال اصلی اینجاست: آیا بزرگنیا توانست از عهده این بلندپروازی برآید؟ پاسخ، متأسفانه، «نسبی» و «دوپهلو» است. از همان ابتدای نمایش «راه آبی ابریشم»، مخاطب با فیلمی مواجه میشود که از نظر بصری (فیلمبرداری و جلوههای ویژه) در سطحی فراتر از استانداردهای سینمای ایران قرار دارد. بهرام بدخشانی (مدیر فیلمبرداری) با ثبت نماهای دریایی و نماهای هوایی از کشتیها، چشماندازهای بدیع و تأثیرگذاری خلق کرده است. جلوههای ویژه کامپیوتری (به مدیریت نجف فتاحی) نیز از بهترین نمونههای تاریخ سینمای ایران هستند و فیلم «ملک سلیمان» که پیش از آن با تبلیغات فراوان سعی کرده بود جلوههای خود را به رخ بکشد، در برابر «راه آبی ابریشم» حرفی برای گفتن ندارد.
اما همین فیلم که از نظر فنی در اوج است، از نظر فیلمنامه و داستانپردازی، دچار مشکلات جدی و در برخی موارد فاجعهآمیز است. فیلمنامه (نوشته خود بزرگنیا) پر از حفرهها و گافهای داستانی است که نمیتوان از آنها چشم پوشید. شخصیتپردازی شخصیتهای اصلی (به غیر از شاید دو ناخدا) چنان ضعیف و سطحی است که مخاطب نمیتواند با هیچکدام از آنها همذاتپنداری کند. شازان (بهرام رادان) به عنوان قهرمان اصلی، آنقدر بیخاصیت و بیشخصیت است که گاهی فراموش میکنیم اصلاً او قرار است نقش اول فیلم باشد. یکی از بزرگترین انتقادات به فیلم، عدم وفاداری به هویت ایرانی شخصیتهاست. شخصیتهایی که در «راه آبی ابریشم» میبینیم (به جز نام و لباسشان) هیچ شباهتی به ایرانیان قرن چهارم هجری ندارند. اگر همان دیالوگها و همان رفتارها را به یک فیلم غربی (مثلاً درباره وایکینگها یا ماجراجویان اروپایی) بدهیم، هیچ تفاوتی نمیکند. انگار بزرگنیا فقط یک «پوسته تاریخی» به یک داستان کلیشهای و جهانی (که در آن یک زن زیبا وارد میشود و همه مردان عاشقش میشوند، دزدان دریایی حمله میکنند، نبردهای شمشیری شکل میگیرد و در نهایت قهرمان پیروز میشود) چسبانده است.
شتابزدگی در پیشبرد روایت نیز یکی دیگر از آفات فیلم است. از زمانی که کشتیها به آب انداخته میشوند، مخاطب هر چند دقیقه یک بار با یک جنگ شمشیری، یک تعقیب و گریز یا یک شلوغ کاری مواجه میشود. این حجم بالای اکشن (که شاید برای جذب مخاطب عام طراحی شده) نه تنها به درام کمک نمیکند، بلکه باعث میشود فیلم شبیه به یک «کلیپ اکشن» شود تا یک حماسه تاریخی تأملبرانگیز. در مقابل، صحنههایی که نیاز به کندی و عمق دارند (مانند شکلگیری روابط عاطفی یا کشمکشهای درونی شخصیتها) چنان سریع و سطحی رد میشوند که اصلاً باورپذیر نیستند. با تمام این نقصها، نمیتوان انکار کرد که «راه آبی ابریشم» فیلمی سرگرمکننده و دیدنی است، آن هم نه به خاطر داستانش، بلکه به خاطر «تکنیک» و «تلاش» بینظیر عوامل فنی اش. این فیلم نشان میدهد که سینمای ایران از نظر تواناییهای فنی (جلوههای ویژه، فیلمبرداری، طراحی صحنه) حرفهای زیادی برای گفتن دارد، اما تا زمانی که «فیلمنامه» و «شخصیتپردازی» به عنوان قلب تپنده هر فیلمی جدی گرفته نشود، هیچ میزان جلوه ویژه و فیلمبرداری خارقالعادهای نمیتواند یک فیلم را به شاهکار تبدیل کند. «راه آبی ابریشم» سرمایهای عظیم (انسانی و مالی) را صرف کرده تا به مخاطب نشان دهد «ما میتوانیم»، اما در پاسخ به این سؤال که «چه میتوانیم؟»، حرف زیادی برای گفتن ندارد. در ادامه به تحلیل دقیقتر این فیلم در پنج محور اصلی میپردازیم.
فیلمنامه و ساختار روایی؛ حفرههای فراوان در کشتی داستان
فیلمنامه «راه آبی ابریشم» که توسط خود محمد بزرگنیا نوشته شده است، از نظر ساختار روایی دچار چندین مشکل اساسی است که در ادامه به مهمترین آنها اشاره میکنیم. شخصیتپردازی ضعیف و بیهویتی شخصیتها: شخصیتهای فیلم (به جز شاید سلیمان و ادریس) هیچ عمق و لایهبندی روانشناختی ندارند. شازان (بهرام رادان) به عنوان قهرمان اصلی، جوانی است باهوش (در نجوم) اما از نظر رفتاری کاملاً منفعل و بیخاصیت. ما هیچگاه با «کشمکش درونی» او (مثلاً میان علم و عشق، یا میان ترس از دریا و ماجراجویی) مواجه نمیشویم. او فقط «واکنش نشان میدهد» و «اقدام» قابل توجهی از خود نشان نمیدهد. شخصیت ماهورا (پگاه آهنگرانی) نیز از این قاعده مستثنی نیست؛ او صرفاً یک «معلول» است که مردان اطرافش (ادریس، مرداس، شازان) برای تصاحب او با هم میجنگند. او هیچ هدف، آرزو یا عاملیتی از خود نشان نمیدهد.
قابل پیشبینی بودن و کلیشههای تکراری: تضاد میان ادریس (ناخدای خوشگذران و عیاش) و سلیمان (ناخدای مذهبی و مولایی) چنان کلیشهای است که مخاطب از همان دقایق اول میداند که این اختلافات سرانجام به فاجعه (حمله دزدان دریایی، خیانت یا…) منجر خواهد شد. داستان عاشقانه نیز از همین جنس است: «همه چیز خوب است تا زمانی که یک زن وارد کشتی میشود و ناگهان همه (شازان و مرداس) عاشق او میشوند». این پیرنگ در حد و اندازه «سریالهای عاشقانه تلویزیونی» است، نه یک حماسه تاریخی با بودجه چند میلیاردی. شتابزدگی در پیشبرد داستان و حفرههای روایی: از زمانی که کشتیها به آب انداخته میشوند، فیلم با سرعت عجیبی پیش میرود. هر چند دقیقه یک جنگ شمشیری، تعقیب و گریز یا شلوغ کاری رخ میدهد. این حجم بالای اکشن (که شاید به قول کارگردان «برای جذابیت» طراحی شده) نه تنها تعلیق ایجاد نمیکند، بلکه مخاطب را خسته و بیحس میکند. در مقابل، صحنههایی که نیاز به کندی و تأمل دارند (مانند شکلگیری عشق شازان به ماهورا، یا تصمیم دشوار ادریس برای خیانت) چنان سریع و سرسری رد میشوند که اصلاً باورپذیر نیستند. به عنوان مثال، مرداس (معاون ادریس) و شازان به محض ورود ماهورا به کشتی عاشق او میشوند و ماهورا هم سریعاً «انتخابش را میکند». این شتابزدگی، فیلم را از یک درام تاریخی به یک «موزیکویدئوی اکشن» تبدیل کرده است.
کارگردانی و زبان بصری؛ تکنیک در خدمت ظاهر، نه محتوا
محمد بزرگنیا در «راه آبی ابریشم» ثابت کرده است که کارگردانی «چشمنواز» و «تکنیکال» است. او تسلط خوبی بر قاببندی، حرکت دوربین و ترکیب بازیگران با فضای مجازی (CGI) دارد. فیلم از نظر بصری، به خصوص در نماهای مربوط به دریا، طوفان، جزیره دیباجات و نبردهای دریایی، در سطحی بالاتر از بسیاری از فیلمهای هم دوره خود در ایران قرار دارد. بزرگنیا به خوبی میداند که چگونه از «عظمت بصری» برای تحت تأثیر قرار دادن مخاطب استفاده کند. اما مشکل اصلی بزرگنیا، ناتوانی در «کنترل ریتم» و «مدیریت تعلیق» است. ریتم فیلم در نیمه اول (آمادهسازی سفر و معرفی شخصیتها) نسبتاً آرام و قابل قبول است، اما از نیمه دوم به بعد چنان شتابزده و پرش میشود که گویی کارگردان عجله داشته فیلم را تمام کند. برخی از مهمترین لحظات دراماتیک فیلم (مانند خیانت ادریس، رویارویی با دزدان دریایی، و به ویژه پایانبندی) آنقدر سریع و سرسری پشت سر هم میآیند که مخاطب فرصت «نفس کشیدن» و «هضم کردن» رویدادها را ندارد.
از سوی دیگر، بزرگنیا در «بازی گرفتن» از بازیگران (به جز دو بازیگر پیشکسوت) چندان موفق نبوده است. به نظر میرسد او آنقدر درگیر مسائل فنی و جلوههای ویژه بوده که فرصت کافی برای «کارگردانی بازیگران» (به ویژه بهرام رادان و پگاه آهنگرانی) نداشته است. نتیجه، بازیهایی است که در بهترین حالت «متوسط» و در بدترین حالت «سرد و بیروح» ارزیابی میشوند. در مجموع، کارگردانی بزرگنیا در این فیلم «بسیار قوی از نظر تکنیکال» اما «ضعیف از نظر دراماتیک» است.
بازیها؛ ارجمند و کیانیان سکانداران کشتی در برابر رادان و آهنگرانی
بازیها در «راه آبی ابریشم» یکدست نیستند و تفاوت فاحش میان بازیگران با تجربه و جوانان به وضوح دیده میشود.
-
داریوش ارجمند و رضا کیانيان (ناخداها)
این دو بازیگر پیشکسوت، ستونهای اصلی فیلم از نظر بازیگری هستند. ارجمند در نقش سلیمان، ناخدایی با مرام، مذهبی و صبور، بازی متین و تأثیرگذاری ارائه داده است. او به خوبی از سکوت و نگاههایش برای انتقال احساسات استفاده میکند. کیانیان نیز در نقش ادریس (ناخدای عیاش و جاهطلب) بازی پرانرژی و گیرایی دارد. هرچند تماشاگران در سالهای اخیر کیانیان را در نقش افراد «مسن و عجیب» دیدهاند، اما او در این فیلم نیز نشان داده است که یکی از توانمندترین بازیگران سینمای ایران است. دیالوگهای این دو و تقابلهایشان بر روی عرشه کشتی، یکی از معدود نقاط قوت دراماتیک فیلم است.
-
بهرام رادان (شازان)
متأسفانه، رادان در نقش اصلی فیلم (که انتظار میرفت نقطه عطف کارنامه او باشد) چندان موفق عمل نکرده است. او هنوز به بلوغ بازیگری برای ایفای نقش در یک فیلم تاریخی با این عظمت نرسیده است. نحوه ادای دیالوگهای او (لحن و آوا) شباهتی به ایرانیان کهن ندارد و بیشتر شبیه به یک جوان امروزی در یک فیلم اجتماعی است. او نتوانسته است «حضور» و «وزن» یک قهرمان تاریخی (که قرار است مخاطب با او همراه شود) را منتقل کند. متأسفانه در سینمای ایران (در آن سالها و حتی امروز)، نسل جوان بازیگران کمتر کسی را دارد که توان بازی در نقشهای تاریخی پیچیده را داشته باشد.
-
پگاه آهنگرانی (ماهورا)
آهنگرانی در این فیلم عملاً «نقش» چندانی برای بازی ندارد. شخصیت ماهورا آنقدر سطحی و یکبعدی نوشته شده که صرفاً یک «ابژه عاشقانه» است، نه یک سوژه انسانی. آهنگرانی تلاش میکند (با همان نگاههای همیشگیاش) به شخصیت عمق ببخشد، اما فیلمنامه یاریاش نمیکند. نکته عجیب، «دوبله» صدای او توسط مینو غزنوی است (کاری که در سینمای حرفهی جهان منسوخ شده). بزرگنیا در دفاع از این تصمیم گفت که چون گریم آهنگرانی سنگین بوده و سن او را بالا برده، صدای جوانش به نقش نمیخورده. این توجیه دو اشکال دارد: اول، چرا بازیگری انتخاب نشد که سن و سالش به نقش بخورد؟ دوم، دوبله (به ویژه دوبله یک بازیگر نقش اول) همیشه به کیفیت فیلم لطمه میزند.
عوامل فنی (فیلمبرداری، جلوههای ویژه، طراحی صحنه)؛ نقطه اوج و بیرقابت
اگر از فیلمنامه ضعیف و بازیهای متوسط بگذریم، «راه آبی ابریشم» از نظر فنی یکی از بهترین و بینظیرترین آثار تاریخ سینمای ایران است. این بخش از فیلم واقعاً شایسته تحسین است.
-
فیلمبرداری (بهرام بدخشانی)
بدخشانی یکی از بهترین فیلمبرداران سینمای ایران، در این فیلم شاهکاری خلق کرده است. نماهای هوایی از کشتیها در دل اقیانوس (که احتمالاً با استفاده از هلیشات یا دوربینهای روی جرثقیل گرفته شده)، نماهای زیر آب، نماهای طوفان و به ویژه نماهای مربوط به جزیره «دیباجات» (که احتمالاً در جنوب ایران یا خارج از کشور لوکیشن یابی شده) از نظر ترکیببندی، نورپردازی و رنگ، در سطح استانداردهای بینالمللی است. کار با لنزهای واید (عریض) برای نشان دادن عظمت دریا و کار با لنزهای تله برای ثبت ریزههای احساسی بازیگران (به ویژه ارجمند و کیانیان) هر دو به درستی انجام شده است.
-
جلوههای ویژه کامپیوتری (نجف فتاحی)
بدون شک، «راه آبی ابریشم» از نظر جلوههای ویژه (VFX) بالاتر از استانداردهای سینمای ایران در آن سالها قرار دارد. فیلم «ملک سلیمان» که پیش از این با تبلیغات فراوان سعی کرده بود جلوههای خود را به رخ بکشد، در مقابل کار فتاحی حرفی برای گفتن ندارد. صحنههایی مانند طوفان در دریا، حمله دزدان دریایی (با کشتیهای متعدد و آتش و دود)، نماهای هوایی از سواحل و بنادر، همگی به قدری باورپذیر و حرفهای طراحی و اجرا شدهاند که مخاطب گاهی شک میکند این صحنهها واقعی هستند یا کامپیوتری. این فیلم ثابت کرد که سینمای ایران از نظر فنی (اگر بودجه کافی و تیم متخصص داشته باشد) حرفهای زیادی برای گفتن دارد.
-
طراحی صحنه (پروین صفری)
طراحی صحنه فیلم (از کشتیها و قایقها گرفته تا دارالعلوم شیراز، بازارها و جزایر) نیز کمنقص و یکدست است. برخلاف بسیاری از فیلمهای تاریخی ایرانی که پر از گافهای تاریخی (از لباس و اسلحه گرفته تا معماری و اشیا) هستند، در «راه آبی ابریشم» چنین مشکلاتی به چشم نمیخورد. صفری با تحقیق بر روی منابع تاریخی (نگارگریها، سفرنامهها و اشیاء مکشوفه) توانسته است فضایی باورپذیر از قرن چهارم هجری خلق کند. تنها نقد ممکن، به مراسم عروسی شازان و ماهورا برمیگردد که آیین و لباسهایش چندان ایرانی به نظر نمیرسد و بیشتر شبیه به مراسمی در یک فرهنگ دیگر (احتمالاً هندی یا چینی) است.
نسبت با سینمای تاریخی ایران و میراث آن؛ جهشی فنی اما نه روایی
«راه آبی ابریشم» را در مقایسه با سایر فیلمهای تاریخی (و نیمه تاریخی) سینمای ایران مانند «دستهای آلوده»، «کشتی آنجلیکا»، «ملک سلیمان» و «آخرین شاه» باید ارزیابی کرد. در این مقایسه، فیلم بزرگنیا از نظر «تکنیک» و «جلوههای ویژه» به مراتب از همه آنها جلوتر است، اما از نظر «درام» و «شخصیتپردازی» در سطح بسیار پایینتری قرار دارد. به تعبیر دیگر، «راه آبی ابریشم» جهشی «فنی» بود، اما نه جهشی «روایی». این فیلم یک نقطه عطف در تاریخ سینمای ایران است؛ نقطه عطفی که نشان داد «میشود» در ایران فیلمی با جلوههای ویژه قابل قبول و استاندارد ساخت. بسیاری از فیلمسازان جوان بعد از دیدن «راه آبی ابریشم» جرأت بیشتری برای ورود به عرصه فیلمهای ژانر (اکشن، فانتزی، تاریخی) پیدا کردند. اما متأسفانه، فیلم همچنین نشان داد که «بودجه» و «تکنیک» به تنهایی برای ساخت یک فیلم ماندگار کافی نیست. اگر فیلمنامه نتواند مخاطب را با شخصیتها همراه کند و داستانی بگوید که قلاب عاطفی داشته باشد، بهترین جلوههای ویژه هم نمیتوانند فیلم را از گمنامی نجات دهند.
«راه آبی ابریشم» امروز بیشتر به عنوان یک «سند» از پیشرفت فنی سینمای ایران در اوایل دهه ۹۰ شناخته میشود، نه به عنوان یک فیلم ماندگار که مردم بارها و بارها آن را تماشا کنند. سؤال این است: اگر همین بودجه و همین عوامل فنی، در خدمت یک فیلمنامه قویتر (نوشته یک فیلمنامهنویس حرفهای تاریخخوان) قرار میگرفت، چه میشد؟ احتمالاً امروز از «راه آبی ابریشم» به عنوان یک «شاهکار» یاد میکردیم. این بزرگترین حسرت این فیلم است: سرمایهای عظیم که در جای خود (تکنیک) به خوبی هزینه شد، اما در جای دیگر (فیلمنامه) حیف و میل گردید. میراث «راه آبی ابریشم» برای سینمای ایران، دو چیز است:
- اول، اثبات توانمندی فنی
- دوم، یادآوری این درس تلخ که «داستان» همیشه پادشاه است، نه «جلوه ویژه»!