یکشنبه / ۳ خرداد ۱۴۰۵ / ۱۸:۰۰
کد خبر: 38439
گزارشگر: 548
۱۳۶۷
۰
۰
۱
روایتی کهنه از زخم‌های تازه مادران جنگ / نقد فیلم حسین قناعت با بازی آهو خردمند و هومن سیدی

نقد، بررسی و تحلیل فیلم «زخم شانه حوا»

نقد، بررسی و تحلیل فیلم «زخم شانه حوا»
فیلم سینمایی «زخم شانه حوا» ساخته حسین قناعت که در سال ۱۳۸۶ روی پرده سینماها رفت، با وجود برخورداری از یک ایده مرکزی بکر و انسانی (مادری که پس از دو سال متوجه می‌شود پسر شهیدش زنده است و به جستجوی او می‌رود)، نتوانست به اثری ماندگار در سینمای دفاع مقدس تبدیل شود. منتقدان معتقدند فیلمنامه کهنه، شخصیت‌پردازی‌های سطحی و روایت سکته‌دار، از دلایل اصلی شکست این فیلم در ایجاد ارتباط عاطفی عمیق با مخاطب است. بازیگرانی چون آهو خردمند، مینا ساداتی و هومن سیدی نیز نتوانسته‌اند فیلم را از باتلاق ضعف‌های دراماتیک نجات دهند. بزرگ‌ترین اشکال فیلم، سردرگمی در «زاویه دید» و مشخص نبودن «قهرمان اصلی» است.

آسیانیوز ایران؛ سرویس فرهنگی هنری:

پوریا زرشناس

 

 

 

 

دکتر پوریا زرشناس - دبیر ارشد تحریریه آسیانیوز ایران

 سینمای دفاع مقدس ایران پس از پایان جنگ تحمیلی، همواره با یک چالش اساسی مواجه بوده است: چگونه می‌توان از رشادت‌ها و فداکاری‌های یک نسل سخن گفت بدون آنکه در دام شعارزدگی، تکرار کلیشه‌ها و سطحی‌نگری گرفتار شد؟ فیلم «زخم شانه حوا» ساخته حسین قناعت، تلاشی است برای پاسخ به این سؤال از مسیری که کمتر به آن پرداخته شده: تأثیرات مخرب جنگ بر هویت و موقعیت اجتماعی زنان و مادرانی که فرزندان خود را از دست داده‌اند یا سال‌ها در انتظار روشن شدن سرنوشت آنها به سر برده‌اند. داستان فیلم از شمال کشور آغاز می‌شود. زنی که فرزندش دو سال پیش شهید شده، ناگهان در شب عروسی عروسش (روجا) با مردی به نام محمود، متوجه می‌شود پیکری که دو سال پیش به خاک سپرده شده متعلق به فرد دیگری است و پسرش احتمالاً زنده است. او سفرش را آغاز می‌کند؛ سفری از شمال تا جنوب، از شهر گرفته تا خط مقدم جبهه و حتی آن سوی مرزهای عراق. در همین حال، روجا (عروس) و برادرش نیز از طریق فهرست اسرای در حال آزادی، متوجه می‌شوند نام حسین (پسر مفقود) در میان آنهاست و به سمت مرز حرکت می‌کنند. محمود نیز که نمی‌تواند همسرش روجا را از دست بدهد، به دنبال آنها راه می‌افتد.

ایده اصلی فیلم -مادری که پس از دو سال متوجه می‌شود فرزندش شهید نشده و برای یافتن او به دل جنگ می‌زند- ایده‌ای بکر، انسانی و عمیقاً دراماتیک است. این ایده پتانسیل آن را داشت که به یکی از تأثیرگذارترین آثار سینمای دفاع مقدس تبدیل شود؛ آثاری که به جای تمرکز بر صحنه‌های نبرد و عملیات‌های نظامی، بر «پیامدهای انسانی جنگ» بر روی خانواده‌ها و زنان متمرکز می‌شوند. اما متأسفانه، «زخم شانه حوا» در مرحله فیلمنامه و کارگردانی، نتوانسته است از این پتانسیل به درستی استفاده کند و آنچه روی پرده می‌بینیم، اثری است که در دام کهنگی، سطحی‌نگری و روایت‌های سکته‌دار گرفتار آمده است. یکی از بزرگ‌ترین مشکلات فیلم، سردرگمی در «زاویه دید» و مشخص نبودن «قهرمان اصلی» داستان است. آیا این فیلم روایت «ننه‌حسین» (مادر) است که برای یافتن فرزندش سفری قهرمانانه را آغاز می‌کند؟ آیا روایت «روجا» (عروس) است که میان وفاداری به همسر شهیدش (یا مفقود) و عشق جدید خود (محمود) گرفتار شده؟ یا روایت «محمود» است که نمی‌تواند همسرش را از دست بدهد و به جنگ با تقدیر برمی‌خیزد؟ فیلم هیچ‌کدام از این شخصیت‌ها را به عنوان قهرمان اصلی انتخاب نمی‌کند و مدام بین آنها سرگردان است. این سردرگمی، مخاطب را نیز در موقعیتی نامعلوم قرار می‌دهد؛ او نمی‌داند باید با کدام شخصیت همذات‌پنداری کند و مسیر احساسی مشخصی برای دنبال کردن وجود ندارد.

از سوی دیگر، فیلم با «دوگانگی مفهومی» و «تناقض در روایت» دست و پنجه نرم می‌کند. از یک سو می‌خواهد نقدی بر پیامدهای مخرب جنگ بر خانواده‌ها باشد و زخم‌های عاطفی مادران و همسران را به تصویر بکشد. از سوی دیگر، می‌خواهد حماسه و اسطوره‌پروری کند و از «مادران سترگ ایران زمین» تجلیل نماید. این دو هدف -نقد و مدح- ذاتاً با یکدیگر در تضاد هستند، مگر آنکه فیلمساز با زبانی هنرمندانه این تضاد را به تعلیقی دراماتیک تبدیل کند. اما قناعت نتوانسته است از عهده این کار برآید. نتیجه، اثری است که هم «نقد» آن سطحی و شعاری از آب درآمده و هم «مدح» آن کلیشه‌ای و بی‌اثر. دیگر منتقدان همچنین به «کلیشه‌های تکراری» و «کهنگی روایت» فیلم اشاره کرده‌اند. مخاطب امروز سینمای ایران که دهه‌ها فیلم دفاع مقدس (از «آخرین شناسایی» و «مهاجر» تا «از کرخه تا راین» و «آژانس شیشه‌ای») را دیده است، دیگر با این نوع روایت‌های ساده‌انگارانه و خطی، چندان همراه نمی‌شود. او فیلمی می‌خواهد که یا «حرف تازه‌ای برای گفتن» داشته باشد، یا شخصیت‌هایش را چنان عمیق و چندلایه نشان دهد که ما به ازای آنها را در جامعه امروز خود پیدا کند. «زخم شانه حوا» نه حرف تازه‌ای دارد و نه شخصیت‌هایی که فراتر از تیپ‌های قالبی مادر فداکار، عروس سرگردان و رقیب عصبانی حرکت کنند.

اوج ضعف روایت در سکانس‌های مربوط به حضور «ننه‌حسین» در منطقه جنگی و به ویژه رویارویی او با یک مادر عراقی در نیزارهای میدان جنگ است. این سکانس که قرار بود نمادی از «رنج مشترک مادرانه در دو سوی مرز» باشد، آنقدر ساده‌انگارانه و دور از هرگونه منطق دراماتیک طراحی شده که نه تنها تأثیرگذار نیست، بلکه به مرز «کمیک» نیز نزدیک می‌شود. دو زن که هیچ زبان مشترکی ندارند، در دل یک منطقه جنگی فعال، با هم روبه‌رو می‌شوند، به هم کمک می‌کنند و سپس از هم جدا می‌شوند. این صحنه نه تعلیق دارد، نه عمق روانشناختی و نه هیچ نسبتی با واقعیت‌های یک جنگ. اینجاست که تمهیدات ساده‌انگارانه فیلمنامه، اوج می‌گیرد و فیلم را از سینمای «واقع‌گرا» به سینمای «خیالی-شعاری» سوق می‌دهد. پایان‌بندی فیلم نیز یکی دیگر از نقاط ضعف آشکار آن است. فیلم بدون آنکه تکلیف بسیاری از گره‌های داستانی خود را مشخص کند -از سرنوشت محمود و روجا گرفته تا نسبتی که میان روجا و حسین پس از بازگشت شکل می‌گیرد- به پایان می‌رسد. ایده مرکزی فیلم (جستجوی مادرانه) واجد قابلیت‌های نمایشی و تعلیق‌آفرینی متعددی بود که به دلیل فقدان روایتی دل‌چسب و شخصیت‌پردازی ضعیف و حفره‌های متعدد دراماتیک، هدر رفته است. «زخم شانه حوا» فیلمی است با نیتی مخلصانه اما اجرایی ناکام؛ اثری که شاید در سال ۱۳۸۶ (سال تولید) می‌توانست تأثیرگذار باشد، اما امروز (و حتی در زمان اکران) بیشتر شبیه یک «تله‌فیلم تلویزیونی» است تا یک اثر سینمایی شاخص. در ادامه، به تفصیل به تحلیل پنج محور اصلی این فیلم خواهیم پرداخت.

فیلمنامه و ساختار روایی؛ ایده‌ای بکر قربانی سکته‌های روایی و کهنگی

فیلمنامه «زخم شانه حوا» توسط خود حسین قناعت نوشته شده است. قناعت با ایده‌ای شروع می‌کند که پتانسیل بالایی برای خلق یک درام تعلیق‌آمیز و احساسی دارد: مادری که در شب عروسی عروسش می‌فهمد پسرش (که دو سال پیش او را شهید پنداشته) احتمالاً زنده است و سفری خطرناک را برای یافتن او آغاز می‌کند. این ایده به تنهایی می‌توانست پایه‌های یک فیلمنامه استاندارد با نقاط عطف مشخص، بحران میانی و پایان‌بندی تأثیرگذار باشد. اما متأسفانه، آنچه روی پرده می‌بینیم، مجموعه‌ای است از خرده‌روایت‌های رها شده، سکانس‌های بی‌کارکرد و اوج‌های نافرجام.

بزرگ‌ترین ضعف ساختاری فیلم، فقدان «خط سیر دراماتیک مشخص» است. ما نمی‌دانیم داستان به کدام سمت می‌رود و قرار است گره اصلی آن چگونه باز شود. فیلم مدام بین سه شخصیت (مادر، روجا، محمود) در رفت و آمد است، اما هیچ‌کدام از این خطوط روایی به اندازه کافی پرداخته نمی‌شوند. به عنوان مثال، سفر مادر به جبهه و سپس به عراق (که می‌توانست هسته اصلی درام باشد) آنقدر سرسری و بدون جزئیات روایت می‌شود که مخاطب حس نمی‌کند دارد یک «سفر قهرمانانه» را همراهی می‌کند. سکانس‌های مربوط به سرگردانی مادر و محمود در منطقه جنگی، به جای ایجاد تعلیق و تنش، بیشتر شبیه به «پر کردن وقت» فیلم است.

نکته دیگر، «سکته‌های روایی» متعدد در فیلم است. در برخی نقاط، داستان ناگهان متوقف می‌شود و صحنه‌هایی به فیلم اضافه می‌شوند که هیچ نسبتی با خط اصلی داستان ندارند. نمونه آشکار آن، سکانس پنهان شدن ننه‌حسین در نیزارها و رویارویی او با مادر عراقی است. این سکانس، هرچند قصد نمادپردازی (رنج مشترک مادرانه در دو سوی جبهه) دارد، اما آنقدر ساده‌انگارانه و فاقد هرگونه منطق دراماتیک (چطور یک مادر پیر ایرانی بدون هیچ محافظی وارد نیزارهای میدان جنگ می‌شود؟ چطور با مادر عراقی که زبانش را نمی‌فهمد ارتباط برقرار می‌کند؟) طراحی شده که نه تنها تأثیرگذار نیست، بلکه مخاطب را از فضای واقع‌گرایانه فیلم خارج می‌کند. «کهنگی» بزرگ‌ترین آفت فیلمنامه است؛ گویی فیلم متعلق به اوایل دهه هفتاد است، نه سال ۱۳۸۶.

شخصیت‌پردازی؛ تیپ‌های قالبی به جای انسان‌های واقعی

شخصیت‌پردازی در «زخم شانه حوا» یکی از نقاط ضعف آشکار فیلم است. شخصیت «ننه‌حسین» (با بازی آهو خردمند) مادری است فداکار، صبور، مذهبی و از خودگذشته. اینها همه صفات خوبی هستند، اما وقتی شخصیتی فقط از صفات مثبت تشکیل شده باشد و هیچ لایه تاریک، تناقض درونی یا ضعفی نداشته باشد، دیگر «شخصیت» نیست، «تیپ» است. ما هیچ‌گاه ترس واقعی او را نمی‌بینیم، تردید او را نمی‌بینیم، لحظات فروپاشی و بازسازی او را نمی‌بینیم. گویی ننه‌حسین از ابتدا تا انتها همان «مادر فداکار کلیشه‌ای» است که در ده‌ها فیلم و سریال دیده‌ایم. این یک‌بعدی بودن، مانع از همذات‌پنداری عمیق مخاطب با او می‌شود.

شخصیت «روجا» (مینا ساداتی) نیز سرشار از تناقض‌های اخلاقی حل‌نشده است. او زنی است که دو سال پس از «شهادت» همسرش (که بعداً معلوم می‌شود مفقود بوده)، تصمیم به ازدواج مجدد با محمود می‌گیرد. این تصمیم به خودی خود نه تنها غیراخلاقی نیست، بلکه در جامعه امروز امری کاملاً عادی و پذیرفته شده است. مشکل اینجاست که فیلم هرگز به ما نشان نمی‌دهد که روجا چگونه با این تصمیم (و احساس گناه احتمالی ناشی از آن) کنار می‌آید. او نه با مرده (حسین) وداع می‌کند و نه با زندگی جدیدش (محمود) آشتی می‌کند. او در تمام طول فیلم موجودی منفعل، ساکت و تسلیم‌شده است. منتقدان به درستی می‌گویند «شخصیت روجا در نسبت با این اتفاق، فاقد منطق روانشناختی و سرشار از تناقض‌های اخلاقی است».

شخصیت «محمود» (هومن سیدی) هم از این قاعده مستثنی نیست. فیلم به ما می‌گوید که او از یک مشکل روحی روانی رنج می‌برد و حتی مدتی بستری بوده است. این می‌توانست بهانه خوبی برای خلق شخصیتی پیچیده و مرزی (بین عشق و جنون) باشد. اما فیلم هرگز از این پتانسیل استفاده نمی‌کند. محمود صرفاً «مردی عصبی و عصبانی» است که نمی‌تواند همسرش را از دست بدهد. رفتارهای او (تعقیب روجا تا مرز، قصد کشتن حسین و...) نه از سر یک «اختلال روانشناختی» که از سر «غیرت ساده‌انگارانه» به نظر می‌رسد. به عبارت دیگر، فیلم به جای «نشان دادن» اختلال روانی، صرفاً «گفتن» آن را بسنده کرده است. اینجا نیز شخصیت در حد یک تیپ (مرد حسود و عصبانی) باقی می‌ماند.

کارگردانی و زبان بصری؛ نماهایی متوسط در خدمت روایتی ضعیف

حسین قناعت در مقام کارگردان «زخم شانه حوا»، کارنامه بلندی ندارد و این فیلم یکی از آثار او محسوب می‌شود. فیلم از نظر بصری در سطح متوسط سینمای ایران در دهه هشتاد قرار دارد. فیلمبرداری حسن کریمی، به خصوص در نماهای مربوط به شمال کشور (ابتدای فیلم) و همچنین برخی نماهای از مناطق جنگی جنوب، قابل قبول است. اما مشکل اصلی، نبود یک «امضای بصری» مشخص و ناتوانی در خلق «تعلیق بصری» در لحظات کلیدی است.

سکانس‌های تعقیب و گریز (مثلاً تعقیب ننه‌حسین توسط محمود) فاقد آن هیجان و ضرباهنگ لازم هستند. دوربین اغلب ثابت است یا حرکت‌های تکراری دارد. قناعت نتوانسته است از ابزارهایی مانند نماهای کلوزآپ برای ثبت ریزه‌های احساسی بازیگران استفاده کند و در عوض، اغلب از نماهای متوسط استفاده شده که فاصله عاطفی مخاطب را با شخصیت‌ها حفظ می‌کند. این فاصله‌گذاری (که معلوم نیست عمدی است یا نه)، به باورپذیری درام لطمه زده است.

نکته دیگر، ریتم کند و یکنواخت فیلم است. فیلم علی‌رغم داشتن یک ایده تعلیق‌آمیز (آیا مادر پسرش را پیدا می‌کند؟ آیا روجا به محمود می‌رسد یا به حسین بازمی‌گردد؟)، هیچ‌گاه نمی‌تواند ضرباهنگ خود را افزایش دهد. سکانس‌های بی‌کارکرد و طولانی (مثل سرگردانی در منطقه جنگی) ریتم فیلم را به شدت کند کرده و گاهی مخاطب را خسته می‌کند. یک کارگردان ماهر می‌تواند همین سکانس‌های سرگردانی را به فرصتی برای تعلیق روانشناختی تبدیل کند. اما قناعت نتوانسته است از عهده این کار برآید و این سکانس‌ها صرفاً به «پرکننده‌های زمانی» بدل شده‌اند. در مجموع، کارگردانی فیلم در حد «تأمین نیازهای اولیه روایت» است، اما هیچ‌گاه فراتر از آن نمی‌رود تا اثری به یادماندنی خلق کند.

بازی‌ها؛ آهو خردمند و هومن سیدی در میانه فیلمنامه ضعیف

آهو خردمند در نقش «ننه‌حسین»، مادر دلسوز و جستجوگر، یکی از با تجربه‌ترین بازیگران حاضر در فیلم است. او تلاش می‌کند با بازی طبیعی و بی‌تکلف خود، به شخصیت عمق ببخشد، اما فیلمنامه چندان یاری‌اش نمی‌کند. خردمند در سکانس‌هایی که نیاز به نمایش «رنج درونی» است (مانند لحظه‌ای که متوجه می‌شود پسرش شهید نشده یا لحظه مواجهه با پیکر احتمالی)، به خوبی عمل می‌کند. اما مشکل اینجاست که این لحظات در فیلم کم هستند و شخصیت در بیشتر طول فیلم در حال «حرکت فیزیکی» است (سفر کردن، پرس‌وجو کردن) نه «تحول درونی». خردمند هرچه تلاش می‌کند، نمی‌تواند جای خالی یک شخصیت‌پردازی عمیق را پر کند.

هومن سیدی در نقش «محمود»، بازی متفاوت‌تری نسبت به بسیاری از نقش‌های دیگر خود (که اغلب مثبت و آرام هستند) ارائه داده است. سیدی موفق شده است خشونت و عصبانیت نهفته در شخصیت محمود را به خوبی نشان دهد. اما همان اشکال به فیلمنامه وارد است: شخصیت محمود به اندازه کافی لایه‌بندی نشده است. سیدی نمی‌تواند به تنهایی به شخصیتی که قرار است «بستری روانی» بوده، عمق ببخشد، وقتی فیلمنامه هیچ دیالوگ یا سکانسی در اختیارش نمی‌گذارد تا این اختلال را به تصویر بکشد. بازی سیدی در این فیلم نه بهترین بازی اوست و نه بدترین؛ در حد متوسط و قابل قبول.

مینا ساداتی در نقش «روجا»، شاید ضعیف‌ترین بازی را میان بازیگران اصلی ارائه داده است. بخشی از این ضعف به فیلمنامه بازمی‌گردد (شخصیت روجا منفعل، ساکت و بی‌واکنش است)، اما ساداتی نیز نتوانسته است لایه‌های پنهان این شخصیت (احساس گناه، تردید بین دو مرد، ترس از آینده) را به نمایش بگذارد. چهره او در تمام طول فیلم اغلب یکسان و بی‌حالت است. زهیر یاری و مالک سراج در نقش‌های مکمل، در حد انتظار ظاهر شده‌اند. در مجموع، بازی‌ها در «زخم شانه حوا» نمرده‌اند، اما نفس گرمی هم ندارند. آنها قربانی فیلمنامه‌ای شده‌اند که به جای «شخصیت»، «تیپ» تحویل بازیگران داده است.

نسبت با سینمای دفاع مقدس؛ تقلایی مخلصانه اما در حاشیه ماندگاری

سینمای دفاع مقدس ایران را می‌توان به سه دوره تقسیم کرد:

  1. دوره اول (دهه شصت) با رویکرد تبلیغاتی و حماسی محض
  2. دوره دوم (دهه هفتاد) با رویکرد واقع‌گرایانه و انسانی به جنگ (نمونه: «از کرخه تا راین»، «آژانس شیشه‌ای»، «مهاجر»)
  3. و دوره سوم (دهه هشتاد به بعد) که با افت کیفیت و کمیّت مواجه شد.

«زخم شانه حوا» متعلق به دوره سوم است و متأسفانه نشانه‌های افول این ژانر را به خوبی نشان می‌دهد. فیلم نه حماسه محض است و نه واقع‌گرایانه و انتقادی. او در نیمه راه مانده است: هم می‌خواهد از مادران شهید تجلیل کند و هم می‌خواهد از زخم‌های پنهان آنها بگوید، اما در هر دو هدف ناکام می‌ماند.

در مقایسه با آثار شاخص این ژانر (مانند «روز واقعه»، «مادر» و «مهاجر»)، «زخم شانه حوا» به شدت ساده‌انگارانه و خطی به نظر می‌رسد. فیلم‌های مذکور توانستند بدون افتادن در دام شعارزدگی، عمق فاجعه انسانی جنگ را به تصویر بکشند. اما «زخم شانه حوا» با شخصیت‌های تیپیکال و موقعیت‌های قابل پیش‌بینی خود، هیچ‌گاه به آن عمق دست پیدا نمی‌کند. شعار «زنان ستون‌های پشت جبهه هستند» را همه قبول داریم، اما برای تبدیل کردن این شعار به یک اثر هنری مؤثر، باید «نشان داد»، نه «گفت». قناعت بیشتر «می‌گوید» تا «نشان می‌دهد».

با این حال، نمی‌توان از نیت مخلصانه فیلمساز و عوامل فیلم چشم پوشید. «زخم شانه حوا» تلاشی صادقانه (هرچند ناموفق) برای ادای دین به مادرانی است که سال‌ها در انتظار فرزندان مفقودالاثر خود ماندند و هنوز هم بسیاری از آنها بی‌خبرند. این نیت خیر، فیلم را از سقوط کامل نجات می‌دهد، اما برای ماندگاری کافی نیست. سینمای دفاع مقدس برای زنده ماندن نیاز به فیلمسازانی دارد که هم «دغدغه» داشته باشند و هم «تسلط فنی». حسین قناعت دغدغه دارد، اما تسلط فنی‌اش (دست‌کم در این فیلم) در حد یک اثر متوسط تلویزیونی است. «زخم شانه حوا» می‌تواند به عنوان یک مستند - نه فیلم داستانی - برای نسلی که جنگ را ندیده، اطلاعاتی فراهم کند، اما به عنوان یک اثر هنری، در حاشیه تاریخ سینمای ایران باقی خواهد ماند.

* به قلم: دکتر پوریا زرشناس - دبیر ارشد تحریریه آسیانیوز ایران
https://www.asianewsiran.com/u/iRX
اخبار مرتبط
فیلم سینمایی «دولت عشق» به کارگردانی حمید بهمنی و بازی سیدجواد هاشمی در نقش محمدعلی رجایی، روایتی تأثیرگذار از زندگی دومین رئیس‌جمهور ایران از سال‌های مبارزه با رژیم پهلوی تا روزهای پرالتهاب انقلاب و سپس دوران کوتاه ریاست‌جمهوری و در نهایت کشته شدن در هشتم شهریور ۱۳۶۰ است، با حداقل بودجه و امکانات ساخته شده و همین سادگی، آن را به اثری هم‌راستا با سبک زندگی مردی تبدیل کرده که به «محبوبِ فقرا» شهره بود. حمید بهمنی در این فیلم تلاش کرده است تا با تکیه بر مستندات تاریخی و بهره‌گیری از گریم مناسب سعید ملکان، تصویری واقعی و عاطفی از یکی از تأثیرگذارترین شخصیت‌های انقلاب ارائه دهد.
فیلم سینمایی «تهران کنارت» ساخته علی بهراد که پس از دو سال توقیف و کشوقوس‌های فراوان، سرانجام در پاییز ۱۴۰۴ روی پرده سینماها رفته است، این روزها به یکی از جنجالی‌ترین آثار اکران بدل شده است. خبرگزاری فارس با راه‌اندازی کمپین جمع‌آوری امضا در بخش «فارس من»، خواستار توقیف مجدد فیلم و مجازات صادرکنندگان مجوز آن شده است. دلایل اصلی مخالفت‌ها، استفاده از صدای «سوگند» (خواننده ایرانی مقیم خارج) در تیزر، وجود سکانس‌هایی با کشف حجاب و محتوایی است که به زعم منتقدان شامل رقص و آوازخوانی زنان و روابط خارج از چارچوب می‌شود. فارس فیلم را «پروژه نفوذ فرهنگی» و اجرای تئوری «قورباغه آب‌پز» برای حساسیت‌زدایی از جامعه خوانده است.
فیلم سینمایی «سرهنگ ثریا» به کارگردانی لیلی عاج و بازی ژاله صامتی که در سی و هشتمین جشنواره فیلم فجر با استقبال منتقدان مواجه شد، در حالی اکران خود را آغاز کرد که نقدهای تندی درباره فیلمنامه سست و کارگردانی شبیه به تله‌فیلم به آن وارد شد. این فیلم که بر اساس داستان واقعی «ثریا عبداللهی» -مادر یکی از اعضای سازمان مجاهدین خلق- ساخته شده، روایتگر تلاش بیست ساله او برای یافتن فرزندش در کمپ اشرف عراق است. با وجود سوژه بکر و جذاب، منتقدان معتقدند فیلم در تبدیل ایده اولیه به یک درام تکان‌دهنده ناتوان بوده و از حفره‌های داستانی متعدد رنج می‌برد.
پخش فیلم سینمایی «بودن یا نبودن» ساخته کیانوش عیاری از تلویزیون ایران، اگرچه به خودی خود اتفاقی مثبت و ارزشمند در جهت آشنایی مخاطبان عام با گنجینه‌های سینمای کشور محسوب می‌شود، اما متأسفانه با ممیزی‌های بی‌جای قیچی نظارتی مواجه شد. صحنه‌هایی از این فیلم که داستان تلاش بیماران نیازمند پیوند قلب برای جلب رضایت خانواده فرد دچار مرگ مغزی را روایت می‌کند، حذف شده است. «بودن یا نبودن» که در سال ۱۳۷۷ ساخته شده، یکی از شاخص‌ترین آثار سینمای جدی ایران در ژانر ملودرام اجتماعی به شمار می‌رود. لحن سرد و مستندگونه فیلم، بازی‌های طبیعی و بی‌تکلف بازیگرانی همچون عسل بدیعی، فرهاد شریفی و مریم بوبانی، و پرهیز از قطب‌بندی خوب و بد، از مهم‌ترین ویژگی‌های این اثر ماندگار است.
فیلم سینمایی «مخمصه» ساخته محمدعلی سجادی که در سال ۱۳۸۵ اکران شد، یکی از جدی‌ترین و حرفه‌ای‌ترین آثار ژانر پلیسی-گنگستری در سینمای ایران محسوب می‌شود. این فیلم که نام خود را با اثر کلاسیک مایکل مان یعنی «HEAT» شریک است، داستان تعقیب و گریز سروان رضا شمیرانی و تیمش را روایت می‌کند که در برابر گروهی از سارقان حرفه‌ای به رهبری خلافکاری مرموز (با بازی مسعود رایگان) قرار گرفته‌اند. سجادی که کارنامه‌ای پربار در ژانر پلیسی دارد، در این فیلم سعی کرده است با تلفیق ساختار کلاسیک داستان‌های دزد و پلیس با مؤلفه‌های بومی و ایرانی، تصویری ملموس و زمینی از نیروهای انتظامی و همچنین خلافکاران ارائه دهد.
سریال «بیگانگان» ساخته راما قویدل که از شبکه سه سیما و در ایام نوروز ۱۴۰۵ روی آنتن رفته است، با پرداختن به موضوع اسارت نیروهای ایرانی توسط گروهک تروریستی داعش در عراق، توانسته است توجه مخاطبان را به خود جلب کند. این مجموعه تلویزیونی که خلاصه داستان آن روایت زندگی الهام و محمد، دو پزشک جوانی است که در مأموریت‌های انسانی خود در عراق با خطر اسارت توسط داعش مواجه می‌شوند، اولین اثر جدی و غیرطنز در تلویزیون ایران درباره این گروهک تروریستی محسوب می‌شود. بازیگرانی همچون محمدرضا هلال‌زاده، هلن نقی‌لو، امیرحسین صدیق، محمد نادری، مریم کاویانی و مهران رجبی در این مجموعه به ایفای نقش پرداخته‌اند.
فیلم سینمایی «فرشته‌ها با هم می‌آیند» به نویسندگی و کارگردانی حامد محمدی، ساخته سال ۱۳۹۲، دومین تجربه بلند این فیلمساز پس از موفقیت نسبی «طلا و مس» است. محمدی که در فیلم قبلی خود با نگاهی واقع‌بینانه به زندگی یک روحانی جوان قدم در مسیری تازه گذاشته بود، در این اثر نیز دوباره سراغ یک طلبه جوان رفته، اما این بار با فیلمنامه‌ای چندپاره و گنگ که نمی‌داند چه می‌خواهد بگوید. بازی جواد عزتی و نازنین بیاتی در نقش‌های اصلی، تنها برگ برنده فیلمی است که در فقدان یک درام منسجم، تماشاگر را سردرگم رها می‌کند. فیلم «فرشته‌ها با هم می‌آیند» ساخته حامد محمدی که در سال ۱۳۹۲ روی پرده سینماها رفت، با وجود بازی جواد عزتی و نازنین بیاتی و تکرار فضای طلبگی فیلم موفق «طلا و مس»، نتوانست رضایت منتقدان را جلب کند.
«تمرین‌هایی برای یک انقلاب» جدیدترین ساخته پگاه آهنگرانی، بازیگر و فیلمساز ایرانی، در بخش «نمایش‌های ویژه» جشنواره کن ۲۰۲۶ به نمایش درآمد و با واکنش‌های گسترده منتقدان بین‌المللی مواجه شد. این مستند که اولین تجربه کارگردانی بلند آهنگرانی محسوب می‌شود، برخلاف بسیاری از آثار سیاسی درباره ایران، رویکردی کاملاً شخصی و فرم‌محور در پیش گرفته است. فیلم به جای روایت خطی تاریخ، در قالب پنج پرتره از اعضای خانواده و نزدیکان فیلمساز، پنج دهه تاریخ معاصر ایران را روایت می‌کند. مهم‌ترین نقطه قوت این مستند، فرم روایی هوشمندانه و استفاده خلاقانه از تصاویر آرشیوی است. آهنگرانی فیلم را تقریباً به طور کامل از فیلم‌های آرشیوی خانگی، ویدئوهای خبری کم‌دیده‌شده و تصاویر موبایلی ساخته است.
جشنواره کن ۲۰۲۶ شاهد یکی از جنجالی‌ترین رقابت‌های سال‌های اخیر بوده است؛ «داستان‌های موازی» (Parallel Tales) جدیدترین ساخته اصغر فرهادی، فیلمساز دو بار برنده اسکار ایران، واکنش‌های کاملاً متضادی را از سوی منتقدان بین‌المللی برانگیخته است. در حالی که برخی نشریات آن را «بهترین کار فرهادی از زمان جدایی نادر از سیمین» و «سرگرم‌کننده، پیچیده و هوشمندانه» توصیف کرده‌اند، برخی دیگر آن را «پایین‌ترین نقطه کارنامه او» و «به طرز غیرقابل توضیحی طولانی، احساساتی و قدیمی» خوانده‌اند. با این حال، تماشاگران سالن گراند تئاتر لومیر واکنشی متفاوت داشتند و فیلم را با تشویق هفت دقیقه‌ای بدرقه کردند.
آسیانیوز ایران هیچگونه مسولیتی در قبال نظرات کاربران ندارد.
تعداد کاراکتر باقیمانده: 1000
نظر خود را وارد کنید