سه شنبه / ۱۲ خرداد ۱۴۰۵ / ۲۱:۱۲
کد خبر: 38665
گزارشگر: 548
۱۷۵۶
۰
۱
۱
از نمادشناسی کلاغ تا عشق به سایه؛ چرا سریال «کلاغ» مهدویان می‌تواند تکرار «ماجرای نیمروز» در قالب یک ملودرام امنیتی باشد؟

همه چیز درباره سریال «کلاغ»؛ عشق ممنوعه در پشت پرده‌ای امنیتی!

همه چیز درباره سریال «کلاغ»؛ عشق ممنوعه در پشت پرده‌ای امنیتی!
سریال «کلاغ» به کارگردانی محمدحسین مهدویان و بازی هادی حجازی‌فر، مینا وحید و مهران غفوریان، از چهارشنبه ۱۳ خرداد پخش خود را در شبکه نمایش خانگی آغاز می‌کند. این سریال که در ظاهر روایتگر عشقی ممنوعه میان داریوش (نظامی ارتش قبل از انقلاب) و سایه (دختری جوان و مرموز) است، بر اساس تیزرهای منتشر شده و با توجه به کارنامه سیاسی مهدویان، احتمالاً به مفاهیمی چون نفوذ، ترور و فضای امنیتی نیز گره خواهد خورد. انتخاب نام «کلاغ» (نماد شومی و مرگ در ادبیات سینما) نیز تأکیدی بر فضای تاریک و تراژیک این اثر دارد. پرسش اصلی این است که آیا «کلاغ» می‌تواند از کلیشه‌های تکراری عشق‌های ممنوعه در شبکه نمایش خانگی فاصله بگیرد یا خود نیز در دام همان فرمول‌ها گرفتار می‌آید؟

آسیانیوز ایران؛ سرویس فرهنگی هنری:

شبکه نمایش خانگی ایران در سال‌های اخیر به کارخانه تولید بی‌وقفه «عشق‌های ممنوعه» تبدیل شده است. از «زخم کاری» و «گیسو» تا «آهوی من مارال» و «خاتون»، تقریباً هیچ سریال پرمخاطبی نیست که در آن ردپای یک رابطه پنهانی، عشقی حرام یا نگاهی که «حق» نیست دیده نشود. در این میان، محمدحسین مهدویان -کارگردان سینمای سیاسی و تاریخی- نیز به این جمع پیوسته است؛ با سریال «کلاغ». آثاری که در ظاهر یک ملودرام عاشقانه است، اما با توجه به کارنامه مهدویان، به سختی می‌توان باور کرد که او صرفاً قصد روایت یک عشق نافرجام را داشته باشد. مهدویان برای مخاطبان سینمای ایران چهره‌ای آشناست. او با «ایستاده در غبار» نام خود را بر سر زبان‌ها انداخت و سپس با «ماجرای نیمروز» (روایتی از ترورهای منافقین در دهه شصت) و «درخت گردو» (قصه شیمایی‌های کردستان) ثابت کرد که دغدغه اصلی‌اش «تاریخ معاصر» و «سیاست» است، نه عشق و عاشقی. از این رو، وقتی خبر ساخت سریالی عاشقانه از او منتشر می‌شود، بسیاری از علاقه‌مندانش با تردید به آن نگاه می‌کنند. آیا مهدویان می‌خواهد از مسیر همیشگی خود خارج شود؟ یا اینکه «کلاغ» نیز در باطن، همان «ماجرای نیمروز» است با لباسی عاشقانه؟

انتخاب نام «کلاغ» برای این سریال، خود گویای بسیاری از ناگفته‌هاست. کلاغ در ادبیات و اسطوره‌شناسی کهن، نماد شومی، مرگ، راز و پل ارتباطی با جهان مردگان است. در سینما، فیلمسازان از این پرنده سیاه برای هشدار درباره وقوع حادثه‌ای ناگوار یا نزدیک شدن سرنوشتی شوم استفاده می‌کنند. مهدویان با انتخاب این نام، به مخاطب می‌فهماند که این عشق پایانی خوش ندارد و قرار است با خیانت، نفوذ و مرگ همراه شود. به عبارتی، «کلاغ» نوید یک تراژدی امنیتی را می‌دهد، نه یک ملودرام شاد. بر اساس تیزرهای منتشر شده، داستان درباره داریوش (با بازی هادی حجازی‌فر) است؛ نظامی ارتش در دوره قبل از انقلاب که عاشق دختری جوان به نام سایه می‌شود. اما سایه کیست؟ گمانه‌زنی‌های اولیه حاکی از آن است که سایه ممکن است یک «نفوذی» باشد (احتمالاً از سازمان مجاهدین خلق). اگر این فرض درست باشد، «کلاغ» دقیقاً در همان مسیری حرکت می‌کند که «ماجرای نیمروز» طی کرد: روایت نفوذ، فریب و ضربه زدن به نظام از طریق روابط عاطفی. تفاوت اینجاست که این بار ماجرا در فضای ارتش قبل از انقلاب می‌گذرد و نه در دهه شصت.

ترکیب بازیگران سریال نیز نوید یک اثر جدی و حرفه‌ای را می‌دهد. هادی حجازی‌فر (که پس از «ایستاده در غبار» به یکی از چهره‌های محبوب سینمای ایران تبدیل شد) در نقش داریوش، مینا وحید در نقش سایه، و مهران غفوریان در نقشی که احتمالاً کمدی نیست. حضور مهدی زمین‌پرداز و محسن قصابیان نیز نشان از اعتماد مهدویان به بازیگران ثابت‌قدم خود دارد. اما نکته قابل تأمل، حضور مهران غفوریان (بازیگر کمدی) در یک اثر جدی و امنیتی است. آیا او می‌تواند از قالب همیشگی خود خارج شود و نقشی تاریک و جدی را ایفا کند؟ با این حال، «کلاغ» پیش از آنکه حتی یک قسمت از آن پخش شود، با موجی از شک و تردید مواجه شده است. دلیل اصلی این تردید، تکرار مکرر فرمول «عشق ممنوعه» در شبکه نمایش خانگی است. مخاطبی که در ماه‌های اخیر ده‌ها سریال با همین الگو (مرد میانسال + دختر جوان + رابطه پنهانی + عاقبت تلخ) دیده است، طبیعتاً با دیدن تیزر «کلاغ» دچار احساس دلزدگی می‌شود. مهدویان برای اثبات توانایی خود، باید نشان دهد که «کلاغ» صرفاً یک عاشقانه سطحی نیست و آن لایه امنیتی که وعده آن را داده، به اندازه کافی عمیق، تأثیرگذار و غیرکلیشه‌ای است.

نگرانی دیگر، به «مواضع سیاسی» مهدویان در سال‌های اخیر بازمی‌گردد. او که در گذشته فیلم‌هایی با رویکرد ضدمنافقین و ضدآمریکا ساخته بود، اخیراً اظهارنظرهایی داشته که برخی آن را «نزدیک شدن به طیف مقابل» تفسیر کرده‌اند. این نوسان مواضع، باعث شده است که برخی مخاطبان از او فاصله بگیرند. حالا سؤال این است که «کلاغ» از چه زاویه‌ای به تاریخ قبل از انقلاب نگاه می‌کند؟ آیا این سریال نیز مانند «ماجرای نیمروز» در چارچوب گفتمان رسمی حرکت می‌کند یا رویکردی متفاوت و شاید انتقادی دارد؟ پاسخ به این سؤال، نقش مهمی در موفقیت یا شکست سریال خواهد داشت. در نهایت، «کلاغ» را باید نقطه عطفی در کارنامه مهدویان دانست. اگر او بتواند از کلیشه‌های عاشقانه فرار کند و لایه امنیتی داستان را چنان ماهرانه با بستر عاطفی آن گره بزند که مخاطب هم غافلگیر شود و هم تحت تأثیر قرار بگیرد، آنگاه «کلاغ» می‌تواند به یکی از سریال‌های ماندگار شبکه نمایش خانگی تبدیل شود. اما اگر «عشق ممنوعه» بر «درام امنیتی» غلبه کند و روایت در دام روابط تکراری و قابل پیش‌بینی بیفتد، آنگاه «کلاغ» نیز مانند بسیاری از هم‌نوعانش، پس از چند هفته به فراموشی سپرده خواهد شد. در ادامه، به تحلیل فنی و دقیق‌تر این سریال (بر اساس اطلاعات موجود و تیزرها) در پنج محور اصلی می‌پردازیم.

تلفیق ژانر عاشقانه و امنیتی؛ فرصت یا تهدید؟

یکی از جسورانه‌ترین تصمیمات مهدویان در «کلاغ»، تلاش برای تلفیق دو ژانر به ظاهر ناسازگار «ملودرام عاشقانه» و «تریلهر امنیتی-سیاسی» است. در سینمای ایران، معمولاً این دو ژانر از یکدیگر جدا نگه داشته می‌شوند: یا فیلمی عاشقانه است (با تمرکز بر احساسات و روابط شخصی) یا امنیتی (با تمرکز بر نفوذ، تعقیب و مراقبت). مهدویان در «کلاغ» می‌خواهد همزمان هم مخاطب را عاشق کند و هم بترساند. او می‌خواهد از «عشق» به عنوان دروازه‌ای برای ورود به «جهان تاریک جاسوسی» استفاده کند. این ایده در صورت اجرای درست، می‌تواند اثری بدیع و تأثیرگذار خلق کند؛ زیرا تراژدی زمانی عمیق‌تر می‌شود که عاشق بفهمد معشوقش (سایه) یک «نفوذی» است.

اما خطر اصلی در این تلفیق، «غالب شدن ژانر عاشقانه بر امنیتی» یا برعکس است. اگر سریال بیش از حد روی رابطه عاطفی داریوش و سایه تمرکز کند و لایه امنیتی را به حاشیه براند، آنگاه «کلاغ» صرفاً یکی از ده‌ها سریال عاشقانه تکراری شبکه نمایش خانگی خواهد شد. از سوی دیگر، اگر لایه امنیتی چنان پیچیده و سرد و فنی شود که مخاطب فراموش کند اصلاً داستان عشقی در کار است، آنگاه فیلم از هدف اصلی خود (جذب مخاطب عام از طریق قصه عاشقانه) فاصله خواهد گرفت. موفقیت «کلاغ» در گرو یافتن تعادلی ظریف میان این دو ژانر است. مهدویان در «ماجرای نیمروز» (فیلم سینمایی) نشان داد که می‌تواند یک تریلر سیاسی اکشن و تعلیق‌آمیز بسازد، اما آیا می‌تواند همان حساسیت و دقت را به یک سریال عاشقانه چند قسمتی نیز منتقل کند؟ پاسخ این سؤال را باید پس از پخش چند قسمت اول داد.

شخصیت‌پردازی و انتخاب بازیگران؛ هادی حجازی‌فر، مهران غفوریان و چالش نقش‌های تکراری

هادی حجازی‌فر (در نقش داریوش) یکی از مهم‌ترین برگ‌های برنده «کلاغ» است. حجازی‌فر پس از «ایستاده در غبار» و «ماجرای نیمروز» خود را به عنوان بازیگری توانا در نقش‌های جدی، خاک‌خورده و تراژیک ثابت کرده است. چهره او (با آن ریش‌های جوگندمی و نگاه‌های عمیق) به خوبی با فضای یک نظامی تنها، عاشق و در عین حال درگیر با معضلات امنیتی همخوانی دارد. نکته مثبت، بهره‌گیری مهدویان از همان چهره‌های همیشگی خود (حجازی‌فر و مهدی زمین‌پرداز) است که باعث می‌شود سریال از یک «انسجام بازیگری» برخوردار شود. اما همین موضوع می‌تواند به یک نقطه ضعف نیز تبدیل شود: آیا حجازی‌فر در نقش داریوش، تکرار همان تیپ‌های قبلی خود (نقش‌های غمگین، مظلوم و عذاب‌دیده) نیست؟ مخاطب ممکن است پس از مدتی از دیدن چهره همیشگی حجازی‌فر در همان حال و هوا خسته شود.

مهران غفوریان بزرگ‌ترین چالش و در عین حال بزرگ‌ترین فرصت بازیگری «کلاغ» است. غفوریان که عمدتاً با نقش‌های کمدی (و گاهی کمدی-عاطفی) شناخته می‌شود، این بار وارد ژانر جدی و امنیتی شده است. این یک «قمار» از سوی مهدویان است. اگر غفوریان بتواند از قالب همیشگی خود خارج شود و نقش یک شخصیت جدی، شاید تاریک و تهدیدآمیز را باورپذیر بازی کند، آنگاه «کلاغ» یکی از نقاط عطف کارنامه او خواهد بود. اما اگر هنوز رد پای کمدی در بازی او دیده شود (حتی به صورت ناخودآگاه)، آنگاه کل سریال آسیب خواهد دید. مینا وحید در نقش سایه نیز باید چهره‌ای را به تصویر بکشد که همزمان معصوم و فریبنده باشد و هم محاسبه‌گر و خطرناک. این یک نقش دوپهلو و بسیار دشوار است. آیا وحید می‌تواند از عهده آن برآید؟ در مجموع، تیم بازیگری «کلاغ» پتانسیل بالایی دارد، اما همه چیز به نوع «بازی‌گردانی» مهدویان بستگی دارد.

فضاسازی، نمادشناسی و طراحی صحنه؛ کلاغ سیاه بر بام امنیت

انتخاب نام «کلاغ» و استفاده از نماد این پرنده در تیزرها و پوسترها، یکی از هوشمندانه‌ترین تصمیمات تیم بازاریابی و کارگردان است. کلاغ در ادبیات کهن و سینمای مدرن، نمادهایی متعدد دارد: شومی، مرگ، هوش سیاه، جاسوسی (چون چشم‌های تیزبین دارد) و حتی پل ارتباطی با جهان مردگان. مهدویان با انتخاب این نام، بدون آنکه حتی یک صحنه از سریال را نشان دهد، موفق شده است فضای «تاریک»، «پرابهام» و «خطرناک» اثرش را به مخاطب القا کند. در تیزرها نیز می‌بینیم که نماهای شبانه، نورپردازی‌های کم‌نور و زاویه دوربین‌های نامتعارف، همگی این فضا را تقویت می‌کنند. سؤال این است که آیا این نمادپردازی در خود سریال نیز به درستی حفظ و بسط داده می‌شود؟ آیا در روایت سریال، کلاغ به عنوان یک «عنصر تکرارشونده» (مثلاً در قالب یک پرنده واقعی که در لحظات کلیدی ظاهر می‌شود، یا به عنوان نمادی در دیالوگ‌ها) حضور خواهد داشت؟ این جزئیات، تفاوت میان یک اثر «نمادین و عمیق» را با یک اثر «سطحی و ادعایی» مشخص می‌کند.

فضاسازی زمانی سریال (دوره قبل از انقلاب) نیز بسیار مهم است. مهدویان باید بتواند «حس و حال» سال‌های پایانی حکومت پهلوی را به درستی بازآفرینی کند: فضاهای نظامی ارتش، کوچه‌ها و خیابان‌های تهران قدیم، خودروهای کلاسیک، لباس‌ها و مد آن دوره، و مهمتر از همه، «فضای روانی» آن دوران (ترس از ساواک، جوّ سیاسی ملتهب، حضور گروه‌های چریکی و...). اگر طراحی صحنه و لباس در «کلاغ» دقیق و پژوهش‌شده باشد، مخاطب به راحتی در آن فضا غرق می‌شود. اما اگر غفلت‌های تاریخی و سهل‌انگاری در جزئیات دیده شود (مثلاً استفاده از خودروی مدل اشتباه یا لباس نامناسب)، آنگاه باورپذیری سریال آسیب جدی خواهد دید.

کارنامه مهدویان و انتظارات مخاطبان؛ از «ایستاده در غبار» تا «کلاغ»

محمدحسین مهدویان برای مخاطبان سینمای ایران یک «برند» است. برندی که با «ایستاده در غبار» (روایتی از زندگی سردار همدانی) شروع شد، با «ماجرای نیمروز» (روایتی از عملیات منافقین در دهه شصت) تثبیت شد، با «درخت گردو» (روایتی از جنایات شیمیایی علیه کردستان) به اوج رسید و با «شیشیلیک» و «زخم کاری» (ساخت سریال عامه‌پسند برای شبکه نمایش خانگی) دچار افت نسبی شد. حالا «کلاغ» دومین تجربه سریال‌سازی مهدویان پس از «زخم کاری» است. انتظار مخاطبان از او دوچندان است: از یک سو انتظار دارند اثری به خوبی «ماجرای نیمروز» (از نظر دقت تاریخی و تنش سیاسی) ببینند و از سوی دیگر انتظار دارند اثری به جذابی «زخم کاری» (از نظر گره‌افکنی و تعلیق) ببینند. این دو انتظار گاهی با هم در تضادند؛ زیرا «دقت تاریخی» گاهی با «جذابیت دراماتیک» درگیری پیدا می‌کند.

نکته دیگر، اظهارنظرهای سیاسی مهدویان در سال‌های اخیر است. او در ابتدا به عنوان فیلمسازی شناخته می‌شد که در چارچوب گفتمان رسمی و ضدآمریکایی حرکت می‌کند. اما اخیراً مواضعی گرفته (مثلاً درباره مسائل اجتماعی یا سیاسی روز) که برخی آن را «دور شدن از خط قرمزها» تفسیر کرده‌اند. این تغییر لحن، باعث شده است که بخشی از مخاطبان سابق او از او دلزده شوند و بخشی دیگر (مخالفان سیاسی) به او روی خوش نشان دهند. «کلاغ» در چنین فضای متلاطمی پخش می‌شود. هرگونه سوگیری سیاسی (حتی ناخواسته) در روایت سریال، می‌تواند به حاشیه‌سازی‌های گسترده منجر شود. مهدویان برای حفظ مخاطب عام خود، باید تا حد امکان از اظهارنظر مستقیم سیاسی در بستر سریال پرهیز کند و اجازه دهد داستان، خودش حرفش را بزند.

نسبت با شبکه نمایش خانگی و فرمول عشق ممنوعه؛ راه فراری در کار است؟

شبکه نمایش خانگی ایران در چند سال اخیر به یک «ماشین تولید عشق ممنوعه» تبدیل شده است. سریال‌هایی که در آن‌ها یک مرد متأهل یا میانسال عاشق دختری جوان‌تر می‌شود، همسر اول مظلوم واقع می‌شود، و در نهایت یا طلاق رخ می‌دهد یا مرگ. این فرمول آنقدر تکرار شده که مخاطب حتی بدون دیدن سریال، می‌تواند پایان آن را حدس بزند. مهدویان در «کلاغ» ظاهراً همین فرمول را به کار گرفته است: داریوش (مرد میانسال) عاشق سایه (دختر جوان) می‌شود. اما او یک «ترفند» دارد: سایه یک «نفوذی» است. یعنی این عشق، نه فقط عشق که یک «عملیات» است. این ترفند تا چه حد می‌تواند «کلاغ» را از انبوه سریال‌های عاشقانه متمایز کند؟

پاسخ: تا حد زیادی. اگر روایت «کلاغ» صرفاً بر رابطه عاطفی و جدال با همسر (اگر داریوش متأهل باشد) تمرکز کند، آنگاه تفاوتی با «زخم کاری» یا «گیسو» ندارد. اما اگر روایت به درستی روی «لایه نفوذ» و «بازی اطلاعاتی» (چه کسی به چه کسی دروغ می‌گوید، چه کسی از چه کسی جاسوسی می‌کند) متمرکز شود، آنگاه «کلاغ» می‌تواند به اثری بدیع در ژانر «جاسوسی-عاشقانه» تبدیل شود. مشکل اینجاست که تا به حال، سریال ایرانی موفقی در این ژانر ترکیبی نداشته‌ایم. «کلاغ» می‌تواند اولین باشد. اما برای این کار، مهدویان باید جسارت به خرج دهد و از کلیشه‌های مرسوم (زن بدجنس، مرد سرگردان، همسر مظلوم) فاصله بگیرد. او باید شخصیت سایه را چنان پیچیده و دوپهلو طراحی کند که مخاطب تا آخرین لحظه نتواند تصمیم بگیرد او «قربانی» است یا «جلاد». همچنین باید لایه امنیتی را چنان ماهرانه با لایه عاطفی گره بزند که مخاطب گاهی فراموش کند دارد یک سریال عاشقانه می‌بیند و گاهی فراموش کند دارد یک سریال امنیتی می‌بیند. موفقیت «کلاغ» در گرو همین «آشفتگی عاطفی مخاطب» و «سردرگمی مداوم او» است. اگر مهدویان به این هدف برسد، «کلاغ» نه تنها یک سریال موفق، بلکه یک نقطه عطف در تاریخ سریال‌سازی ایران خواهد بود.

https://www.asianewsiran.com/u/iV2
اخبار مرتبط
سریال «بیگانگان» ساخته راما قویدل که از شبکه سه سیما و در ایام نوروز ۱۴۰۵ روی آنتن رفته است، با پرداختن به موضوع اسارت نیروهای ایرانی توسط گروهک تروریستی داعش در عراق، توانسته است توجه مخاطبان را به خود جلب کند. این مجموعه تلویزیونی که خلاصه داستان آن روایت زندگی الهام و محمد، دو پزشک جوانی است که در مأموریت‌های انسانی خود در عراق با خطر اسارت توسط داعش مواجه می‌شوند، اولین اثر جدی و غیرطنز در تلویزیون ایران درباره این گروهک تروریستی محسوب می‌شود. بازیگرانی همچون محمدرضا هلال‌زاده، هلن نقی‌لو، امیرحسین صدیق، محمد نادری، مریم کاویانی و مهران رجبی در این مجموعه به ایفای نقش پرداخته‌اند.
سریال اهل ایران به عنوان اولین محصول نمایش خانگی که در بحبوحه جنگ سوم تولید و پخش شده، با استقبال بی‌سابقه مخاطبان در پلتفرم شیدا مواجه شده است. این مجموعه ۱۴ قسمتی که توسط محمدحسین مهدویان طراحی شده، با بهره‌گیری از ۱۴ کارگردان مختلف، تصویری اپیزودیک اما منسجم از زندگی مردم عادی ایران در روزهای سخت جنگ ارائه می‌دهد. نقد و تحلیل این اثر نشان می‌دهد که برخلاف جوّ کلی شبکه نمایش خانگی، اهل ایران با تمرکز بر جزئیات انسانی و کنار گذاشتن شعارهای کلیشه‌ای، توانسته مرزهای جدیدی در ژانر جنگی ایران ترسیم کند. تحلیل محتوایی اپیزودهای پربازدید این مجموعه، از جمله «رستگاری در گاندی»، «خون سبز» و «بیرق»، حکایت از تلاش سازندگان برای بازتعریف مفاهیمی چون مقاومت، هویت ملی و معنویت در بستر بحران دارد.
سریال «گذرگاه» به کارگردانی جواد میرزا آقازاده و تهیه کنندگی محمد مصری پور، از ۵ اردیبهشت ماه روی آنتن شبکه یک سیما رفته است. این سریال درام-معمایی که در خلأ حضور چهره‌های مطرح سینما و تلویزیون تولید شده، با بازی لیلا زارع، جعفر دهقان، نسرین نکیسا، مجید آقاکریمی و جمعی دیگر از بازیگران، در سکوت خبری نسبتاً کاملی در حال پخش است. به نظر می‌رسد سازمان صدا و سیما این موضوع را پذیرفته که اکثر قریب به اتفاق هنرمندان فعال و حاضر در کشور که مورد توجه مردم هستند، قصد و نیتی برای همکاری با این سازمان ندارند.
مجموعه تلویزیونی «سرو، سپید، سرخ» که به تهیه‌کنندگی محمدرضا شفاه و با کارگردانی جمعی از فیلمسازان شاخص سینمای ایران تولید شده، به عنوان اولین واکنش سریع تلویزیون به جنگ تحمیلی سوم، با استقبال گسترده اما توأم با نقدهای فنی روبه‌رو شده است. این سریال ۱۵ قسمتی که از آنتن سراسری صداوسیما پخش شد، تلاش کرد تا در قالبی اپیزودیک، وجوه مختلف جامعه ایران از جاسوسی و خیانت گرفته تا ایثار و همبستگی ملی را به تصویر بکشد. تحلیل جدید منتقدان نشان می‌دهد که هرچند نیت اثر و سرعت تولید آن قابل تحسین است، اما فقدان «نخ‌تسبیح» روایی و کیفیت نابرابر اپیزودها، مانع از تبدیل شدن آن به یک اثر کلاسیک شده است.
آسیانیوز ایران هیچگونه مسولیتی در قبال نظرات کاربران ندارد.
تعداد کاراکتر باقیمانده: 1000
نظر خود را وارد کنید