آسیانیوز ایران؛ سرویس فرهنگی هنری:
سینما از روزی که متولد شد، قرار نبود فقط سرگرمکننده باشد. قرار بود مرزها را جابهجا کند. گاهی این مرزها فنی بودند، مثل اولین فیلم رنگی. گاهی روایی بودند، مثل اولین فلاش بک تاریخ. اما گاهی، جابهجایی مرزها خیلی دردناکتر میشد؛ پای تابوهای اخلاقی، مذهبی و جنسی به میان میآمد. فهرست فیلمهایی که روز اول اکرانشان، تماشاگران را شوکه کرد و منتقدان را به دو دسته تقسیم کرد، بلندبالاست. جالب اینجاست که خیلی از همین فیلمها، حالا در دانشگاهها تدریس میشوند و نوههای همان تماشاگران شوکهشده، آنها را جزو شاهکارهای تاریخ میدانند. زمان، بزرگترین داور سینماست. در این مقاله از ده فیلمی میگوییم که جرأت کردند از خط قرمزها عبور کنند. خط قرمزهایی که بعضی از آنها دیگر خط قرمز نیستند، و بعضی هنوز هم در بسیاری از کشورها، از جمله ایران، توقیفاند. اما یک چیز در همه آنها مشترک است: حرفی برای گفتن داشتند و برای گفتنش هزینه کردند.
اولین فیلم لیست ما شاید برای شما خندهدار باشد. یک بوسه. فقط یک بوسه. فیلم «بوسه» ساخته توماس ادیسون در سال ۱۸۹۶. مرد و زنی در مقابل دوربین لبهایشان را به هم میچسبانند. آنقدر جنجال شد که کلیساها خواستار جمعآوری فیلم شدند. حالا بوسیدن در سینما عادیترین چیز عالم است. اما همان یک بوسه، اولین قدم بود. از آن روز تا امروز، خیلی از تابوها یکی یکی شکسته شدند. نشان دادن رختخواب، نشان دادن لباس زیر، نشان دادن برهنگی از پشت، و در نهایت، برهنگی کامل. هر بار یک فیلمساز جسور پیدا میشد و یک قدم جلوتر میرفت. بعضیهایشان به زندان افتادند، بعضی تبعید شدند، اما هیچکس نتوانست جلوی این حرکت تاریخی را بگیرد.
اما سینمای تابوشکن فقط درباره جنسیت نیست. خیلی از فیلمها نقدهای سیاسی و مذهبی چنان تندی داشتند که ممیزیها را به شوک انداخت. فیلم «آخرین وسوسه مسیح» ساخته مارتین اسکورسیزی، عیسی مسیح را در حالی نشان میداد که وسوسههای زمینی دارد. آنقدر جنجال شد که سینماها آتش زده شد. اما حالا این فیلم جزو آثار ماندگار کارنامه اسکورسیزی است. سینمای ایران هم در این زمینه حرفها برای گفتن دارد. فیلمسازان ما همیشه در سختترین شرایط ممیزی کار کردهاند. گاهی با نماد، گاهی با استعاره، گاهی با سکوت. همان کاری که شاعرهای قدیم میکردند. نتیجه شده سینمایی که در عین پاکیزگی ظاهری، عمیقاً درباره چیزهایی حرف میزند که جرأت گفتن نداریم.
در این مقاله هر فیلم را با سه بخش معرفی میکنیم: قصه فیلم، آن چه جنجال آفرید، و چرا باید آن را دید. هیچ فیلمی را صرفاً به خاطر جنجالش انتخاب نکردهایم. همه این ده فیلم، ارزش هنری بالایی دارند و اگر روزی ممیزی در جهان به کلی از بین برود، باز هم ماندگار خواهند بود. همراهمان باشید در سفری به تاریخ مرزشکنی سینما.
فیلم اول - بوسه (۱۸۹۶)؛ جایی که همه چیز شروع شد
توماس ادیسون را بیشتر با اختراع برق و گرامافون میشناسیم اما او یکی از اولین فیلمسازان تاریخ هم بود. در سال ۱۸۹۶، او فیلمی ساخت با نام ساده «بوسه». در این فیلم کوتاه یک دقیقهای، جان سی رایس و می اروین، دو بازیگر تئاتر، جلوی دوربین همدیگر را میبوسند. نه بیشتر. اما همان یک بوسه کافی بود تا سینما برای همیشه در مرز اخلاق و هنر گرفتار شود. واکنش کلیساهای کاتولیک تند و تندتر بود. آنها گفتند چنین صحنهای در ملأ عام، اخلاق عمومی را فاسد میکند. بعضی شهرها نمایش فیلم را ممنوع کردند. خود ادیسون اما از تصمیمش دفاع کرد و گفت سینما قرار است زندگی واقعی را نشان بدهد. جالب اینکه فیلم امروز آنقدر ساده و بیآزار به نظر میرسد که دیدنش برای یک بچه دبستانی هم عادی است. نکته مهم اینجاست که «بوسه» هیچ قصد تحریککنندهای نداشت. فقط میخواست یک واقعیت ساده انسانی را ثبت کند. اما همین ثبت واقعیت، در آن سالها جرم بود. حالا بعد از صد و بیست سال، وقتی به این فیلم نگاه میکنیم، میفهمیم که ترس آدمها از تغییر، همیشه بیشتر از خود تغییر بوده است.
آخرین تانگو در پاریس (۱۹۷۲)؛ وقتی سکس بهانه تنهایی است
این فیلم برناردو برتولوچی شاید جنجالیترین فیلم فهرست ما باشد. مارلون براندو در نقش یک مرد آمریکایی میانسال و تنها در پاریس، با دختری جوان و نامزد به نام ژان (با بازی ماریا اشنایدر) رابطهای عجیب شروع میکند. آنها همدیگر را با اسم نمیشناسند، فقط در یک آپارتمان خالی قرار میگذارند و سکس میکنند. فیلم پر از صحنههای صریح جنسی است. اما چیزی که این فیلم را از یک اثر هرزه جدا میکند، درونمایه عمیق آن است. برتولوچی بعدها گفت: «من فیلمی درباره سکس نساختم، فیلمی درباره تنهایی ساختم. سکس تنها زبانی بود که این دو آدم تنها میتوانستند با آن حرف بزنند.» با این حال، دادستانهای ایتالیا حکم دادند تمام نسخههای فیلم نابود شود و برتولوچی به پنج سال زندان با تعلیق محکوم شد. اتفاق عجیب این است که همان قضات ایتالیایی، چند سال بعد وقتی فیلم در جشنوارههای بینالمللی موفق شد، نظرشان را عوض کردند و اجازه اکران با سانسور جزئی را صادر کردند. ماریا اشنایدر، بازیگر زن فیلم، سالها بعد گفت که در زمان فیلمبرداری احساس میکرده مورد سوءاستفاده قرار گرفته. قتل روحی یک بازیگر توسط کارگردان. این هم بخشی از هزینه ساخت یک تابوشکن است.
سالو یا ۱۲۰ روز در سودوم (۱۹۷۵)؛ تابویی که هنوز شکسته نشده
این فیلم پازولینی حتی در میان سینمادوستان حرفهای هم ترسناک است. فیلم چهار مرد فاشیست را نشان میدهد که تعدادی پسر و دختر جوان را میربایند و در قصری زندانی میکنند. سپس شکنجههای جنسی و فیزیکی وحشتناکی روی آنها پیاده میکنند. فیلم آنقدر تصاویر آزاردهنده دارد که خیلی از کشورها هنوز هم اجازه نمایش عمومی نمیدهند. این یک تابو است که نزدیک به پنجاه سال بعد هم شکسته نشده.
اما چرا چنین فیلمی باید ساخته شود؟ پازولینی که یک روشنفکر چپگرا بود، در اواخر عمرش از فضای سیاسی ایتالیا ناامید شده بود. او میخواست نشان دهد فاشیسم یعنی چه. نه با حرف، نه با سند، نه حتی با نمایش شکنجههای معمولی. او میخواست مخاطب را درون جهنم فاشیسم ببرد و بگذارد بوهایش را استشمام کند. نتیجه فیلمی شد که هیچکس نمیتواند بیتفاوت از کنارش عبور کند. جالب است که خود پازولینی قبل از اکران فیلم به قتل رسید. هنوز هم مشخص نیست قتلش سیاسی بود یا جنایی. بعضی معتقدند مافیای ایتالیا یا راستهای افراطی او را کشتند. بعضی هم میگویند یکی از بازیگران فیلم که از نمایش خودش شرمنده بود، دست به این کار زد. معمای قتل پازولینی هرگز حل نشد، درست مثل معمای خود فیلم «سالو».
زندگی ادل (۲۰۱۳)؛ نخل طلایی که شمرده شد
نود و نه سال بعد از «بوسه» ادیسون، فیلم «زندگی ادل» ساخته عبداللطیف کشیش در جشنواره کن روی پرده رفت. فیلم عاشقانه دو دختر جوان به نام ادل و اما را روایت میکند. بخش بزرگی از فیلم به صحنههای جنسی صریح بین دو زن اختصاص دارد. آنقدر صریح که خیلی از منتقدان گفتند این دیگر سینما نیست، نزدیک به هرزهنگاری است. اما فیلم نخل طلا را برد و تاریخساز شد.
نکته جنجالبرانگیز ماجرای پشت صحنه فیلم بود. دو بازیگر زن بعداً گفتند که در زمان فیلمبرداری احساس امنیت نمیکردند و کارگردان آنها را به سمت صحنههایی برد که قبلاً دربارهاش توافق نکرده بودند. این داستان یادآور همان حرف ماریا اشنایدر درباره «آخرین تانگو» بود. گویا هنوز هم در سینما، بدن بازیگران زن کالایی است که گاهی بدون رضایت کاملشان از آن استفاده میشود. با همه این حرفها، «زندگی ادل» یک فیلم مهم است. مهم از این نظر که اولین فیلم با موضوع همجنسگرایی زنانه بود که جایزه بزرگ جشنواره کن را برد. این فیلم به هزاران زن جوان در سراسر جهان نشان داد که داستان عشق آنها هم میتواند روی پرده نقرهای دیده شود. گاهی شکستن یک تابو، هزینه دارد. هزینهای که گاهی کارگردان میپردازد، گاهی بازیگر، و گاهی هر دو.
سینمای ایران و تابوهایی که با نماد شکسته شدند
حالا بیاییم به خانه خودمان. سینمای ایران هیچ وقت نتوانسته مثل غرب مستقیم وارد بحث تابوهای جنسی شود. ممیزی دولتی اجازه نمیدهد. اما فیلمسازان ایرانی راه خودشان را پیدا کردهاند. راهی که شاعرانه است، پوشیده است، و گاهی از هر صحنه صریحی تأثیرگذارتر است. در ایران، تابوها با نماد شکسته میشوند، نه با بدن لخت.
مثلاً فیلم «درباره الی» ساخته اصغر فرهادی. هیچ صحنه سکسی در آن نیست، حتی یک بوسه هم نشان داده نمیشود. اما تمام فیلم درباره رابطه پنهان دختر و پسری است که با هم به شمال سفر کردهاند. آن ناگفتهها، آن نگاهها، آن مکثها، گاهی بیشتر از صدها صحنه عریان در سینمای غرب، بیننده را به فکر فرو میبرد. این قدرت سینمای نمادین شرقی است. یا فیلم «جدایی نادر از سیمین». باز هم هیچ صحنه جنسی مستقیمی نیست. اما لایه پنهان فیلم درباره نیازهای عاطفی و جنسی زنی است که شوهرش دیگر او را نمیخواهد. فرهادی استاد نشان ندادن است. او میداند که سانسور گاهی فیلمساز را مجبور میکند خلاقتر شود. و همین خلاقیت، سینمای ایران را در جهان بینظیر کرده است. شاید تابوشکنی به سبک ایرانی، از برخی جهات هوشمندانهتر از تابوشکنی غربی باشد.